در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تا همین چند سال پیش شبکههای یک، دو و سه سیما برای هر شب مخاطبان خود سریالهای روتین شبانه که بیشتر آنها طنز بودند را پخش میکردند. در واقع برای تولید و نمایش سریالهای کمدی بین این 3 شبکه رقابتی جالب شکل گرفته بود و تلویزیون برای ساعات اولیه شب که همه اعضای خانواده دور هم جمع بودند آنقدر سریال نمایشی تدارک میدید که مردم میماندند کدامیک از آنها را برای دیدن انتخاب کنند تا هم از تماشای آنها لذت ببرند و هم بتواند به کارهای شبانه خود رسیدگی کنند، اما این موج خیلی زود فروکش کرد و با ساخت و پخش سریالی مانند نرگس، هم مدیران سیما و هم مردم متوجه شدند که لازم نیست برنامه روتین شبانه حتما طنز باشند.
عموم مخاطبان تلویزیون خود را با این رویکرد سیما عادت دادند و خود را آماده کردند تا به جای سریالهای طنز به تماشای سریالهای جدی و اجتماعی بنشینند، اما به تدریج تلویزیون تصمیم گرفت کمتر پخش کردن سریالهای روتین را هم در برنامه خود بگنجاند و به مخاطبان تفهیم کند که آنها نباید همیشه و به صورت شبانگاهی منتظر پخش سریال باشند! واقعیت این است که تلویزیون پر طرفدارترین رسانه در کشور ماست و مردم تمایل دارند وقت خود را با برنامهای این رسانه پرکنند و زمانی میبینند آنتن این رسانه از برنامههای دوست داشتنی آنها خالی است تلاش میکنند برای این یار دیرینه خود جانشینی پیدا کنند و البته گاهی هم موفق میشوند و به صورت کوتاهمدت رسانه دیگری را جایگزین برنامههای تلویزیون میکنند، اما خیلی زود از دیدن برنامههای رسانههای بیگانه و مشابه خسته میشوند و گیرنده خود را روی کانالهای ایرانی و داخلی تنظیم میکنند و چقدر حیف است که در این بازگشت باز هم آنتن را خالی ببینند. در اینگونه مواقع است که آنها این حق را به خود میدهند که به رسانه محبوبشان بدبین شوند. با این مقدمه اگر به برنامههای چند ماه اخیر شبکههای تلویزیون نگاهی بیندازیم متوجه میشویم که آنتن در اکثر شبهای بلند پاییز و زمستان برای عموم مخاطبان تدارک چندانی ندیده است. چند ماهی است هیچکدام از شبکهها به سیاق قدیم سریالهای روتین شبانه پخش نمیکنند. چند سریالی هم که به مناسبت سیامین سالگرد پیروزی انقلاب تولید و پخش شدند و نمایش یکی، دو تای آنها تا چند هفتهای بعد از دهه فجر هم ادامه یافت، موضوعات جدی و مناسبتی داشتند که ضمن مفید و لازم بودن نمیتوان آنها را جایگزین برنامههای شبانه کمیک دانست که مخاطب دوست دارد آنها را هر شب ببیند و از دیدن آنها لذت ببرد گاهی اوقات مخاطب فقط برای سرگرم شدن این برنامهها را دنبال میکند و در ابتدای شب که خسته از کار روزانه برگشته است تمایلی به دریافت پیام آموزشی خاصی هم از این گونه برنامههای نمایشی ندارد او در این هنگام فقط به جنبه سرگرمی برنامه میاندیشد. در زمستان امسال که مجموعه نمایشی <مسافرخانه سعادت> از شبکه یک سیما پخش میشد مخاطبان سیما تا حدودی از دیدن این مجموعه خرسند بودند و برای بخشی از وقت خود برنامهریزی میکردند، اما با پایان این مجموعه آنتن واقعا خالی شد و مخاطبان ماندند بیبرنامه. این بیبرنامهگی به افراد کهنسال و زنان خانهدار که بیشترین وقت خود را در خانه و در کنار تلویزیون سپری میکنند بیشترین آسیب را وارد میکند. مدتی است که شبکههای مختلف سیما محور تولید را براساس تله فیلم گذاشتهاند، تله فیلمها برای روزها و ساعات خاص مناسب هستند مثل روزهای جشن، عزاداری یا بعدازظهر روزهای تعطیل، اما با نگاهی به روند برنامهسازی در تلویزیونهای دنیا به این نتیجه مهم میرسیم که تله فیلم نمیتواند درصد مخاطبان تلویزیون را افزایش دهد یا حتی مخاطبان معمول آن را حفظ کند، اما مجموعهها و سریالهای تلویزیونی به دلیل داشتن داستانهای دنباله دار میتوانند درصد مخاطبان را افزایش دهند. تلویزیون ایران هم در زمینه تولید سریالهای کمدی شبانه و هم سریالهای جدی شبانه تجربههای مفید و خوبی دارد و حیف است از این تجربیات به استفاده نشود و این شائبه به وجود آید که تلویزیون نمیتواند برای مخاطبان خود در همه فصلها برنامهریزی منسجم و درستی داشته باشد. حتی سال گذشته تلویزیون با پخش یک شب در میان سریالهایی مانند ساعت شنی نشان داد که با این روش هم میتوان برای مخاطبان تلویزیون برنامهریزی کرد، اما این طرح موفق هم به زودی کنار گذاشته شد. مدیران سیما حتما میدانند که تغییر ذائقه مخاطب کار آسانی نیست و زمان و هزینه زیادی را میطلبد و حیف است که آزمودهها خیلی زود کنار گذاشته شود و همه چیز نقطه سر خط دوباره آغاز شود.
کارگردانانی که مراقب امتیازهای خود هستند
هفته گذشته همه خبرگزاریها، سایتها و روزنامهها پربودند از اخبار سریالهایی که قرار است در نوروز از شبکههای مختلف سیما به نمایش درایند. از این اخبار چنین برمیآمد که قرار است بینندگان تلویزیون را به تمامی از آن خود کنند چون امسال مهران مدیری با مرد دو هزار چهره به شبکه سه میآید تا ماجراهای مرد هزار چهره را پی بگیرد و حسن فتحی هم با سریال اشکها و لبخندها میهمان شبکه یک سیماست تا بار دیگر خاطره سریالهایی چون شب دهم و میوه ممنوعه را برای مردم تازه کند. شبکه 2 سیما هم مثل سال گذشته تهیه سریال نوروزی خود را به مجید اوجی سپرده است تا او بازهم مثل سال گذشته یکی از فیلمنامههای همسرش، فلورا سام را به شاهد احمدلو بسپارد تا احمدلو قصهای به نام ماه عسل را برای نوروز مخاطبان شبکه 2 سیما آماه نمایش کند. شبکه 5 سیما امسال با سریال <عید امسال> به کارگردانی سعید آقاخانی داستانی طنز را به شبکه تهران خواهد آورد البته این سریال از دیگر شبکههای استانی نیز پخش خواهد شد. اما نکته جالب در میان همه این خبرها این است که مردم از روی نام کارگردانان و با ذهنیت و پیش زمینهای که از آنها دارند از هم اکنون خود را برای دیدن سریالهای آنها آماده کردهاند. این ذهنیت را میتوان توقع هم معنا کرد. شاید به همین دلیل است که اگر این کارگردانان صاحب جایگاه نزد مخاطبان اثری بسازند که از کارهای گذشته آنها ضعیفتر باشد مردم خیلی زود واکنش نشان میدهند و اگر این ضعف ادامه یابد سازنده اثر به مرور جایگاه خود را نزد مخاطبان از دست داده و بعد از گذشت مدتی کاملا محو میشود. به همین دلیل است که کارگردانان سرشناس بعداز موفقیت کارهایشان وسواس و دقت خود را بالا میبرند چون میدانند مخاطب بسادگی به آنها امتیاز نمیدهد و اگرروزی ورق برگردد و او تصمیم بگیرد که به سازنده اثری نمره منفی بدهد گرفتن رای مثبت از او کار آسانی نخواهد بود.
حکایت تبریزی و پاداش
با نگاهی به آنچه که در هفتههای اخیر درباره آثاری که قرار بود در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآیند، اما درآخرین روزها اعلام شد که نمایش آنها در جشنواره منتفی شده است، میتوان به نتایج جالبی رسید. مثلا از صحبتهای کمال تبریزی درباره عدم نمایش فیلم پاداش در جشنواره فیلم فجر میتوان به این نتیجه رسید که کمال تبریزی از کارگردانانی است که سر نترسی دارد و اگر دستش را یک بار در لانه مار کرد و دستش گزیده شد اگر لازم ببیند بار دیگر هم دستش را در همان لانه مار خواهد کرد. همه میدانند که تبریزی برای ساخت فیلم مارمولک جسارت زیادی از خود نشان داد. البته در کنار واژه جسارت باید اصطلاح خلاقیت را هم اضافه کرد. تبریزی و پرویز پرستویی هرجا که لازم بوده تلویحا و غیرمستقیم بیان داشتهاند که فیلم مارمولک را دوست دارند چون برای آن زحمت زیادی کشیدهاند. تبریزی با تجربهای که از فیلم مارمولک به دست آورده است این بار گویا در فیلم پاداش هم به سراغ موضوعی مشابه موضوع مارمولک رفته است. تبریزی گفته است که سوژه فیلم پاداش را بر اساس یکی از خاطرات منوچهر محمدی نوشته است. گویا محمدی یکی از خاطراتش از سفر مکه را برای تبریزی تعریف میکند و تبریزی هم از آن خوشش میآید و از رضا مقصودی میخواهد که براساس آن فیلمنامه کمدی بنویسد توجه داشته باشیم که طرح فیلمنامه مارمولک هم از منوچهرمحمدی بود مقصودی فیلمنامه را مینویسد، اما به دلایلی ساخت آن منتفی میشود تا سال گذشته که مهدی کریمیتصمیم میگیرد آن فیلمنامه را در شرکت ورای هنر با مشارکت سیما فیلم تهیه کند. فیلمنامه برای بازنویسی به محمد رحمانیان سپرده میشود و گروه سازنده هم برای فیلمبرداری دو بار به مکه و مدینه سفر میکنند، اما فیلم در مرحله مونتاژ و تبدیل کمی گرفتار میشود و به گفته تبریزی همین عوامل باعث میشود که پاداش به جشنواره نرسد. تبریزی گفته است که نکته جالب در خاطره آقای محمدی این بود که یک فرد برای انجام فریضه حج به مکه میرود، اما درآنجا اتفاقاتی برایش رخ میدهد که سفر معنوی او تبدیل به سفری کمیک میشود. تبریزی گفته است که ساختار فیلم پاداش بسیار شبیه فیلم لیلی با من است، میباشد... حال با این توصیفها باید دید که آیا واقعا فیلم پاداش برای نمایش در جشنواره آماده نشده است یا تهیهکنندگان و مسوولان سینمایی چون نخواستهاند ببینند که بار دیگر دست تبریزی در لانه مار رفته است از نمایش این فیلم و ارائه آن به جشنواره خودداری کردهاند.
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: