تاملی در نقش و تأثیر ایرانیان بر فرهنگ آسیای جنوب شرقی

نقش فرهنگ ایرانی در پیشبرد تمدن اسلامی

مقدمه به دنبال پیدایش هسته‌های سیاسی که در پی شکل‌گیری تمدن اسلامی بخصوص پس از یورش ترک‌ها و مغول‌ها در قرون 10 تا 13 میلادی به وجود آمدند، زبان عربی که در همه جا معمول بود جای خود را به زبان فارسی داد. زبان فارسی از آن پس هم به عنوان یک گویش مختلط و هم به عنوان پیش برنده تمدن اسلامی در ایران، آناتولیا، آسیای مرکزی و شبه قاره هند همه گیر شد. در نتیجه، حدود زبان عربی که دیگر برای مردم عادی قابل فهم نبود در حد نماز و مناجات‌ها باقی ماند. تأثیر زبان فارسی در مسلمان کردن مردم شبه قاره هند از نمونه‌های بارزی است که باید در این مجال مورد تأمل قرار بگیرد. از دیگر موارد تأثیر زبان فارسی می‌توان به مبادلات فرهنگی خاورمیانه و بالاخص ایران با منطقه آسیای جنوب شرقی در قبل از اسلام، یعنی دوره ساسانی، نام برد.
کد خبر: ۲۳۸۷۸۱

 درباره نفوذ فرهنگی ایرانیان در منطقه مالایا و اندونزی قبل از ورود اسلام به این مناطق مطالعات زیادی صورت گرفته‌اند ولی متأسفانه اثری وجود ندارد که تمام جنبه‌های این مقوله را در خود گنجانده باشد.

اما تحقیق جک هرگول(Jacq-Hergoualc'h) که بخشی از آن جایگزین تحقیق پیشین توسط وتیلی(Wheatly )شده است، تا به امروز جامع‌ترین تحقیق درباره اولین مراودات دریایی همسایگان آسیای جنوب شرقی با کشورهای منطقه بوده است.

تحقیق درباره ترتیب زمانی حضور فرهنگی ایرانیان در این منطقه اگر نگوییم غیرممکن، مشکل می‌نماید. این مشکل به علت گوناگونی جوامع آسیای جنوب شرقی است. آن‌چه در پی می‌آید از جمله برجسته‌ترین خصوصیت‌های نفوذ ایرانیان بر فرهنگ اسلامی منطقه آسیای جنوب شرقی به حساب می‌آید.

تأثیر زبان پارسی بر زبان و ادبیات آسیای جنوب شرقی‌

نفوذ ایرانیان حتی در لغات زبانهای مالایی (که زبان رایج مسلمانان مجمع‌الجزایر اندونزی و مالایا است) و تایلندی (از قرن 16 و زمان آیوتایا به این طرف) قابل تشخیص است.

در زبان تایلندی کلماتی که دارای ریشه فارسی هستند وجود دارند. کلماتی همچون درک کلاپ()Drok Kulaap یا کلاپ(Kulaap )به معنی گل رز که از ریشه فارسی گرفته شده‌اند. علاوه بر این، در کلمات کلم پلی (گل کلم) و کلم درک (کلم) ریشه فارسی کلم وجود دارد. کلم درک در زبان تایلندی دقیقاً معادل کلمه فارسی گل بکم است. اصطلاح تایلندی برای کلمه خالص نیز دارای ریشه فارسی «ناب» است. ولی یکی از مهم‌ترین کلمات عاریتی فارسی در زبان تایلندی اصطلاح فارنگ(Farang )است که به اروپاییان اطلاق می‌شود (کلمه‌ای که برای هر جهانگردی که چند روزی در تایلند اقامت کند آشنا است.) ریشه این کلمه به زمان جنگ‌های بین اعراب و دشمنان خارجی (فرنگیش ) Farankish بر می‌گردد. کلمه گواوا(Guava )که هنوز در زبان تایلندی به نام تن فارنگ(Ton Farang )خوانده می‌شود و معنای آن درخت خارجی است توسط پرتغالی‌ها به سیام آورده شد. بدون شک، تاریخ ورود این کلمات فارسی را باید در زمانی جست‌وجو کرد که گروه موفقی از تجار فارسی زبان از قرن 16 به این طرف در آیوتایا پایتخت آن زمان سیام سکونت داشتند.

من در کتاب - از اصفهان تا آیوتایا - روابط بین ایران و سیام در قرن هفده که در ماه مارس 2004 به چاپ رسید به این موضوع پرداخته‌ام. در این‌جا فقط یادآوری کنم که مهاجران ایرانی نقش بسیار مهمی در سیام قرن هفده ایفا کردند. به خصوص در زمان شاه نارای که از 1656-1688 تاج سلطنت را بر سرداشت ایرانیان دارای مقامات عالی رتبه درباری و مقامات محلی بودند.

اوج فعالیت ایرانیان در تایلند زمانی بود که دولت‌های صفوی و سیام در نیمه دوم قرن هفده به تبادل مقامات سفارتخانه‌ای پرداختند. آخرین آن هم البته هیاتی بود که از طرف شاه صفوی منشی آن هیات، ابن محمد ابراهیم، گزارش آن سفر را در کتابی به نام کشتی سلیمان گردآورده است.

با این حال نفوذ فرهنگی ایرانیان در مجمع الجزایر مالایا و اندونزی قدری متفاوت است، عناصر فرهنگ فارسی را می‌توان بیش‌تر در گویش قدیم و جدید مالایا جست‌وجو کرد. در خلال چند دهه اخیر چندین مطالعه ارزش‌مند در این زمینه انجام شده‌است. کار محمد عبدالجباری بیگ به‌ نام کلمات عاریتی فارسی و ترکی در زبان مالایایی را نمی‌توان یک اثر علمی شمرد زیرا وقتی بحث ریشه لغات به میان می‌آید نویسنده فقط به حدسیات اقتضا می‌کند، ولی کار خوش هیکل آزاد(Khush-Haikal Azad )را که خود به زبان‌های مالایایی و اندونزی تسلط دارد می‌توان از لحاظ تحقیقاتی جامع‌تر دانست. کلمات عاریتی عربی و سانسکریت در گویش قدیم و جدید مالایایی بسیار بیش از کلماتی هستند که اصالت فارسی آنان مشخص شده است. ولی استفاده مکرر از لغات فارسی در کلمات روزمره هم‌چون شاه (که فقط به حکام مالایایی اطلاق می‌شود) گندم، انگور و دیوان (دیوان رکیت Dewan Rakyat مجلس مالزی) نشان از این دارد که حضور زبان فارسی در زبان مالایایی قابل انکار نیست.

در خلال دهه‌های60-70 میلادی الساندرو باسانی(Alessandro Bausani )به انتشار مقالاتی درباره کلمات و حکایات فارسی در زبان مالایایی پرداخت. حکایات داستان شیعی قدرت‌مندی به نام محمد ابن حنفی است که در نبرد با بنی امیه است. نصایح نیز از دیگر انواع داستان‌های فارسی است. این اثر توسط یک منبع ناشناخته فارسی که در خدمت سلاطین آچه‌ای آن زمان سوماترا بوده وارد زبان مالایایی شده است. موضوعات این کتاب نشان دهنده ارتباط نزدیک آن با الگوهای فارسی همچون سیاستنامه نظام‌الملک است که نویسنده بعضاً ترجمه‌هایی از آن را مورد استفاده قرار می‌دهد. علاوه بر این، نویسنده هر جا که از آغاز سال نو صحبت به میان می‌آورد از لفظ فارسی نوروز بهره می‌برد. از کتاب بوستان السلاطین( Bustan al-Salafin )نورالدین الرانینی هم می‌توان نام برد که هر چند حالتی دایره المعارفی دارد ولی عکس‌العمل خشم‌آلودی است نسبت به شاعر صوفی مرتد اهل مالایا به نام حمزه فنصوری. این کتاب نیز در نیمه قرن هفده نگاشته شده است.

موضوع نفوذ فرهنگی ایرانیان در آسیای جنوب شرقی نیز به مانند موضوع تاریخ مسلمان شدن مردم منطقه از حساسیت خاصی در بین محققان برخوردار است. سؤال این است که آیا اسلام اول بار از ایران، عربستان سعودی و یا هند وارد این منطقه شده است و دیگر این‌که چه وقت این مهم رخ داده است؟ من قصد ندارم که به این بحث در این جا دامن بزنم. در حقیقت اکثر مسلمانان کشورهای مالزی و اندونزی سنی (شافعی مذهب) هستند. این موضوع برعکس شمال هند که حنفی مذهب هستند در مورد جنوب هند نیز صدق می‌کند. از طرف دیگر، نباید فراموش کرد که جنوب هند تا دهه 1680 که پادشاهی گل کندا(Golkonda )حاکمیت داشت از مراکز شیعه به حساب می‌آمد. نفوذ ایرانیان بر تفکرات مذهبی در آسیای جنوب شرقی را می‌توان بیشتر در سلاطین آچه‌که، پس از سقوط مالاکا(Malacca )در سال 1511 جست و جو کرد. بنا به گفته هرگرانج(Hurgranje )که در اوایل قرن 20 به کار نویسندگی اشتغال داشته، محرم (ماه اول تقویم اسلامی)، توسط آچه‌ای‌ها به میمنت نوه‌های حضرت رسول (ص) یعنی حسن (ع) و حسین (ع) به نام آسن - اسن(Asan-Usen )خوانده می‌شد و روز دهم این ماه را به نام آچورا (عاشورا) می‌نامیدند. نویسنده ادامه می‌دهد که هر چند بعضی از آچه‌ای‌ها سنی بودند ولی در ایام سوگواری به عزاداری می‌پرداختند، گرچه مراسم آن‌ها در مقیاس کوچک‌تری برگزار می‌شد. او اضافه می‌کند که آچه‌ای‌ها حتی ده روز اول محرم را بدیمن می‌پنداشتند.

به هر جهت نفوذ ایرانیان در آچه که، از لحاظ مراودات دریایی ارتباط تنگاتنگ با هند و منطقه خلیج فارس داشت و در دوره تفکر و عرفان اسلامی قرن 17 به منصه ظهور رسید. در این میان حمزه فنصوری اصلی‌ترین اشاعه دهنده تفکر وحدت الوجود بود که این مکتب برگرفته از تعالیم عارف اندولسی معروف، ابن عربی، به حساب می‌آمد.

نفوذ فرهنگی ایرانیان را همچنین می‌توان یکی دیگر از بخش‌های قلمروی مالایا یعنی مالاکا که بازار بزرگ تجاری منطقه به حساب می‌آمد جست‌وجو کرد. این کشور از اوایل قرن 15 میلادی تا سال 1511 زمانی که به دست نیروهای اشغالگر پرتغالی افتاد پابرجا بود. هر چند مالاکا در ظاهر به عنوان خراج‌گزار سیام که حتی داعیه تمامی شبه جزیره مالایا را داشت مطرح بود ولی می‌توانست خود را به عنوان ابرقدرتی در مجمع‌الجزایر معرفی کند و نیروی پیش برنده جدیدی برای اشاعه اسلام شود. در این زمان زبان فارسی، زبان بازرگانان دریایی منطقه اقیانوس هند بود و جامعه کوچکی از تجار فارسی زبان در مالاکا سکونت داشتند. اداره شاه بندر که عنوان فارسی داشت و در اکثر بنادر اصلی اقیانوس هند و چندین بندر در امپراتوری عثمانی موجود بود، در مالاکا نیز تأسیس شد. این موضوع علاقه چندین محقق غربی را به خود جلب کرده است. این طور به نظر می‌آید که این دفتر از سال 1350 در منطقه اقیانوس هند موجود بوده است.

اکثریت مسلمانان منطقه آسیای جنوب شرقی از لحاظ مذهب شافعی هستند و از لحاظ چشم انداز کلامی نیز اشعری به حساب می‌آیند. مردم منطقه مالایا و اندونزی (بخصوص سوماترا و مناطقی از جاوه) در خلال قرن 14 و 13 توسط اعراب تاجر اهل حضرالموت در جنوب شبه جزیره عربستان و جنوب هند، مناطقی که اکثریت آن سنی شافعی مذهب بودند در سطحی وسیع به اسلام روی آوردند. به‌رغم این‌که مسلمانان خاورمیانه و هند بسیار بیش از این به آسیای جنوب شرقی سفر کرده بودند بسیاری از این مسلمانان جزو کیش‌های مذهبی بودند که در آن زمان در خاورمیانه و هند مرسوم بود. در زمان غزنویان که بر افغانستان امروز، بخش‌هایی از ایران و شمال غربی هندوستان از نیمه دوم قرن تا پایان قرن 12 حکومت می‌کردند زبان فارسی، زبان مسلمانان تحصیل‌کرده هند شد. ولی این فرآیند از زمان تأسیس سلاطین دهلی در قرن 13 سرعت بیشتری به خود گرفت. گسترش اسلام در آسیای جنوب شرقی در آن‌ زمان بیشتر از طریق بازارهای تجاری هند جنوبی و غربی صورت گرفت. اسلام در جامه عرفان که با رنگ و جلای ولایت عرفان قدیم ایران آمیخته شده بود و با عقاید و داستان‌های محلی قبل از اسلام ترکیب شده بود تأثیر خود را بر مردم این منطقه گذاشت.

علاوه بر عرفان، عناصری از مذهب شیعه، نیز از طریق جنوب هند وارد اسلام منطقه مالایا و اندونزی شد. در حال حاضر هیچ گونه اطلاعاتی دال بر این موضوع که آیا فعالیت اسماعیلیان در هند تأثیری بر اسلام مالایا و اندونزی داشته است در دست نیست اما تا پایان قرن سیزده میلادی شیعیان که توانسته بودند در خانواده سلطنتی پرلاک(Perlak )که ظاهراً از اولین سلاطین مسلمان ساحل شمال شرقی سوماترا به حساب می‌آمدند جدایی ایجاد کنند، تأثیرات شیعی خود را بر ادبیات مسلمانان مالایا و اندونزی نمایان ساختند. این تأثیرات توسط چندین محقق غربی و اندونزیایی که از مهم‌ترین آنها برید(Baried )و ویرینگا(Wieringa )هستند مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. تأثیر شیعیان بر ادبیات مالایا و اندونزی بیشتر در بخش حکایات نمایان است. حکایات محمد حنفی که نویسنده آن مشخص نیست از جمله کارهایی است که بخوبی مورد مطالعه قرار گرفته و توسط براکا(Brakel )به انگلیسی برگردانده شده است. حکایات محمد حنفی از جمله قدیمی‌ترین کارهای ادبی منطقه مالایا است که تا به امروز مورد علاقه خاص مسلمانان آسیای جنوب شرقی است. به نظر می‌آید این کتاب کلمه به کلمه در شمال شرقی سوماترا (به احتمال زیاد در پاسای)Pasai از اصل فارسی ترجمه شده باشد. براساس مستندات داخل ترجمه مالایایی کتاب «براکا»، تاریخ نوشته شدن اصل فارسی کتاب جلوتر از نیمه دوم قرن 14 نیست.

حکایات محمد حنفی که بخشی از میراث مسلمانان منطقه آسیای جنوب شرقی به حساب می‌آید داستان نبردهای یک قهرمان شیعه و فرزند امام علی (ع) با بنی‌امیه است. آنچه بسیار جالب است وابستگی بین این کتاب و کتاب دیگری به نام ابومسلم نامه است که توسط ایرانیان و ترک‌ها نگاشته و توسط براکل مشخص شده و حتی او عنوان می‌کند که بخش‌هایی از حکایات محمد حنفی که اظهارنظرهای خصمانه‌ای نسبت به معاویه، ابوحریره و وابستگان آنها در خود داشته است از این کتاب حذف شده است. هر چند در خلال قرون 15 تا 17 اسلام در مناطق مالاکا و آچه به سرعت در حال گسترش بود ولی در دیگر نواحی آسیای جنوب شرقی همچون اندونزی و فیلیپین گسترش در مرحله اولیه خود بود؛ تا آنجا که پس از سقوط مالاکا به دست پرتغالی‌ها در سال 1511 وقتی مردم کده(Kedah )دوباره اعتقاد به عالم روح پیدا کردند، آچه‌ای‌ها برآن شدند تا مردم را تحت تعالیم اسلام قرار دهند.

یادداشتی تاریخی درباره حمزه فنصوری‌

دوره حکمرانی علاءالدین رعیت شاه (1604- 1588) که از سلاطین آچه بود با شکوفایی عرفان ابن عربی همراه بود. همچنین در این دوره حرکتی علیه شاعر عارف، حمزه فنصوری، صورت گرفت. در همین زمان در هند امپراتور مغول اکبر (1603- 1556) حکومت می‌کرد که درباره او اطلاعات چندانی نیست. ولی با روی کار آمدن نورالدین الرانین (مرگ 1656) که متولد هندوستان و یکی از مخلصان شافعی مذهب بود، دوره‌ای از افراطی‌گری در فقه که نتیجه‌اش آزار رساندن و سرکوب پیروان عارفان بود، شروع شد.

حمزه فنصوری در آیوتایا که محل زندگی جامعه‌ای از شیعیان تاجر اهل ایران بود، متولد شده است. حتی حمزه فنصوری در یکی از شعرهایش به زبان مالایایی، وقتی درباره محل تولدش، شهر ناو (آیوتایا) سخن به میان می‌آورد از تشبیه عرفانی - فلسفی «وجود» بهره می‌برد. علاوه بر این می‌توان برداشت کرد شهر ناو جایی است که او وجود دوباره پیدا می‌کند، وجودی که او را به طرف جاده عرفان هدایت می‌کند. ولی در یکی از نوشته‌هایش به زبان مالایایی او بصراحت می‌گوید: «او (حمزه فنصوری) وجودش را در سرزمین شهر ناو بدست آورد.» اگر با دقت به کارهایش بنگریم درخواهیم یافت او نه تنها با زبان مادریش بلکه با گویش‌های عربی و فارسی نیز آشنایی داشته است. می‌توان مدعی شد او با ادبیات کهن فارسی همچون کارهای عبدالرحمن جامی (مرگ 1492) آشنایی داشته است. پروفسور سید محمد نقیب العطاس، حاذق‌ترین محقق حمزه فنصوری، تحقیق جامع و منحصر به فردی درباره او به همراه ترجمه و تدوین متون به زبان انگلیسی ارائه داده است.

در گذشته نبرد ارتداد و افراطی‌گری دینی را نبرد بین رانیری و فنصوری پنداشته‌اند که این دو فقط در مقوله عرفان مورد مطالعه قرار گرفته است. بنا به گفته العطاس گردش تغییرات در کیش سنی‌های راست دین مانند عقاید النسفی(Al-Nasafi) برای مقابله با کیش ارتداد بیان کننده نبرد پنهان این دو گرایش است. ولی نباید نفوذ تفکر شیعی را میان عارفان کیش ارتداد در آچه نادیده انگاشت. خود فنصوری مثلاً در چندین کار از امام اول شیعیان امام علی (ع) نام برده است. آنچه او در عراق، قبله آمال شیعیان زایر انجام داده در حد حدس و گمان باقی مانده است.

قرن 16 را می‌توان زمانی دانست که عراق مرکز علم مسلمانان به حساب می‌آمده است و به نظر بسیاری از محققان و از جمله من، حمزه فنصوری بسیار پیش از آن به مذهب شیعه گرویده بود. آن‌طور که در کتاب تاریخ ارتباطات ایران و سیام آورده‌ام در قرون 16 و 17 شیعیان دوازده امامی در سیام دارای مرکزیت بودند. در همین کتاب به ارتباط گسترده دیپلماتیک بین این دو کشور پرداخته‌ام که در این‌جا مجال برای پرداختن به این موضوع وجود ندارد.

موخره‌

رواج کشتی‌های بخار توسط قدرت‌های استعماری هلند و انگلیس در منطقه اقیانوس هند در نیمه اول قرن نوزده، ارتباط مسلمانان آسیای جنوب شرقی با خاورمیانه و کشورهای عربی به خصوص با مکان‌های مقدس در شبه جزیره عربستان و مراکز علمی مصر را آسان کرد. زوار و طلاب دینی که از آن‌جا برمی‌گشتند شروع به گسترش عقاید مذهبی همچون وهابیت کردند. در این میان عقاید فنصوری و مذهب شیعه که از ایران به منطقه آمده بود جزو عقاید منحرف به حساب می‌آمد.

این محدودیت که تا زمان حال ادامه یافته است حتی باعث از بین رفتن آزادی عمل در زمینه تحقیق شده است. تا آن‌جا که اطلاع دارم تنها مؤسسه‌ای که به تدریس زبان فارسی در منطقه اشتغال دارد مؤسسه تمدن و تفکر اسلامی در کوالالامپور است. وقتی در حال آماده کردن این مقاله بودم آینده کرسی آموزش زبان فارسی در این مؤسسه را هم درهاله‌ای از ابهام دیدم.

آن‌چه در این مقاله بررسی شده نشان می‌دهد که حضور ایرانیان در این منطقه بسیار زیاد است. حتی می‌توان آن را جزوی از فرآیند روی آوردن مردم آسیای جنوب شرقی به اسلام قلمداد کرد. معتقدم که می‌توان تحقیقاتی از جنبه تاریخی درباره حضور ایرانیان به عمل آورد. امیدوارم که این مقاله عاری از هرگونه تعصب فرقه‌ای و نژادی باشد. مطمئناً می‌توان با پرهیز از نگاه تعصب‌آمیز به مسائل، جوی منصفانه به وجود آورد. هر چند متأسفانه اخیراً حرکت‌هایی انجام پذیرفته که عکس این موضوع را نشان می‌دهد.


(1-) دکتر اسماعیل مارسینکوفسکی استاد دانشگاه بین‌المللی اسلامی مالزی است و این مقاله را در «همایش بررسی تأثیر عرفان ایرانی در شرق آسیا» که بهمن ماه سال 1382 در بانکوک برگزار شده، ایراد کرده است.

منبع: Knowledgebase.icro.irl

دکتر اسماعیل مارسینکوفسکی1

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها