اندیشه اسلام

انسان شناسی و متون اسلامی

بحث پیرامون انسان از حیث وجود، ماهیت، ویژگی‌ها، محیط، نیازها و... نیاز به ارائه مقالات و گفتگوهای بسیاری دارد که در این نوشته مختصر نمی‌گنجد. البته در منطق قرآن انسان هر چند عظمت دارد اما خلقت او در مقایسه با خلقت آسمان، زمین و.... ناچیز است بنابراین در این مقاله سعی شده گذرا به برخی مباحث پیرامون انسان به‌طور اجمالی اشاره گردد. امید که در فرصتهای آینده بتوان به تفضیل آنها پرداخت و یا امور دیگر مربوط به انسان را مطرح نمود.
کد خبر: ۲۳۸۱۹۹

تعریف انسان

در تعریف انسان نظرات مختلفی مطرح شده است:

1 - در تعریف ارسطوئی انسان یعنی حیوانی که ناطق است (نطق به معنای تکلم یا تفکر یا آشکارکننده.....) و لذا کمال انسان را در ناطق بودن او می‌داند.

2 ـ در تعریف عرفا انسان یعنی حیوان ناطق کامل.

3 ـ کاسیرر گوید انسان یعنی حیوان سمبلیک.

4 ـ برخی گویند حیوان نظم دهنده.

5 ـ عده‌ای گویند حیوان ناطق که می‌میرد.

6 ـ برخی عرفا گویند انسان موجودی است که مظهر یکی از اسامی ‌یا صفات خدا می‌باشد و انسان کامل کسی است که مظهر تمام اسامی‌ یا تمام صفات خدا باشد.

7- انسان یعنی عالم و عامل.

8 ـ ‌ انسان موجودی حاکم بر خود و جهان و مسوول خود و دیگران مـی‌بـاشد (اگزیستانسیالیست‌ها) که این تعریف بر اساس تعهدات و رفتار و اعمال است.

9 - انسان موجودی است عاطفی و احساسی و عاشق دیگران.

10 ـ حیوانی نیازمند و طالب در تمام عمر است.

آیا تعریف انسان امکان دارد یا خیر و البته بـرخـی در تـعـریـف انـسـان بـه عـنـوان یـک فـرد می‌پردازند و مانند سقراط و برخی سطح وسیع‌تری اعم از امور اجتماعی و سیاسی و ... انسان را مطرح می‌کنند مانند افلاطون و ... و برخی به بعد جسمی‌ و عقلانیت او توجه دارندمانند ارسطو و ... و لذا تعریف جامع و مانعی از آن ارائه نکرده‌اند و یا به مفاهیمی‌کلی اشاره کرده‌اندٌ اما مقصود خود از آن الفاظ کلی را هم بیان نکرده‌اند.

اما تعریف انسان در لغت و فرهنگ قرآنی به چه معنایی می‌باشد؟

انسان در لغت به معنای آدمی، مردم، مردمک چشم تصویر آدمی است.

برخی گویند لفظ انسان مشتق از انس به معنای الفت گرفتن، ظاهر شدن، آرام گرفتن به چیزی و عده‌ای گویند مشتق از نسیان به معنای فراموشی است.

و بعضی گویند مشتق از ناس است.

یا مشتق از نوس به معنای حرکت یا اضطراب داشتن است.

برخی گویند انسان در مقابل بهیمه به معنای موجودی که ابهامات دارد می‌باشد پس انسان یعنی موجودی که ابهاماتی برای او وجود ندارد و یا قدرت برطرف کردن ابهامات را دارد بنابراین به معنای فراموشی (نسیان) و الفت گرفتن (انس) و... نمی‌باشد.

اما در فرهنگ قرآنی لفظ انسان گاهی مترادف بشر، ناس، انام،‌ بنی‌آدم و ... به کار رفته است و گاهی هم در مقابل جن مطرح است و در بعضی آیات هم مقسم برای جن و انس را شیطان معرفی می‌کند و لذا جن و انس از اقسام شیطان حساب می‌شوند.

اما به نظر می‌رسد از ویژگی‌هایی که برای انسان مطرح است شاید بتوان به تعریفی از انسان دست پیدا کرد. البته به برخی ویژگی‌های مهم او اشاره ای خواهد شد مانند حرکت،‌ اضطراب و انس و الفت و فهم و مقدرات و ظهور و تمایلات و جسم و روح و نفس داشتن و ... و هم چنین فراموش کار و از جنس خاک بودن و حسن هیات داشتن و زنـده بودن و قابل مشاهده بودن و تربیت‌پذیری و ... می‌باشد.

بنابراین طبق این ویرگی‌ها انسان باید این صفات و... را داشته باشد تا بتوان به او انسان گفت.

رابطه انسان با هدف‌مندی او یکی از مطالبی است که همیشه برای بشر مطرح بوده است. هدف از خلقت جهان، انسان و زندگی اوست و هدف داشتن حاکی از استمرار زندگی و منقطع نبودن و وابستگی به نقطه‌ای است. البته امروزه به عنوان یکی از مسائل جدی و دغدغه‌های بشری حساب می‌گردد هر چند که در گذشته هم مطرح بوده اما به شدت امروز مورد توجه بشر نبوده است.

و لذا در بین فلاسفه و دانشمندان و شرایع و گرایشات مختلفی سعی شده پاسخ قانع‌کننده برای آن ارائه نمایند ولی باز هم انسان بدنبال پیدا کردن جواب دیگری است که این حاکی از پویایی و تفکر و تعقل انسان و پیشرفت‌های انسان در شناخت خود و خدا و طبیعت و جهان و استفاده از آنها و تعریف جدیدی از آنها است و این‌که این مجموعه عالم خلقت با این عظمت و نظم و قوانین حاکم بر آن و فرستادن پیامبران و انتخاب دین و نزول کتابهای آسمانی و... نمی‌تواند بی‌هدف باشد و شاید یکی از مشکلاتی که در شناخت هدف زندگی مطرح است همان متغیر بودن شناخت یا نشناختن صحیح انسان و استعدادها و... اوست. البته بحث پیرامون هدف خلقت است (هدف فعل) نه هدف خالق (هدف فاعل) زیرا هدف برای فاعل و خالق مطرح کردن مستلزم محرک و انگیزه داشتن فاعل و خالق برای رسیدن به آن هدف است که این هم حاکی از ناقص بودن خالق و فاعل خواهد بود.

در اینجا می‌توان به مهمترین مباحثی که در هدف زندگی انسان مطرح است اشاره کرد:

1 ـ ‌ خدا از خلقت هدفی دارد (هدف فاعلی)

2 ـ خدا هدفی ندارد اما خلقت هدف دارد (هدف فعلی)

3 ـ ‌ خدا هدف ندارد و خلقت هم هدف ندارد چون نقص برای خداست (اشاعره)

4 ـ ‌ هدفی برای زندگی وجود ندارد (نهیلیست‌ها ـ ‌ نیچه)

5 ـ ‌ هدف زندگی مبهم و غیر قابل تعریف است.

6 ـ در مکتب ودانتا خلقت هدفی ندارد بلکه هدف آن بی هدفی است و جهان آفریده فیاض هنرمندی به نام برهمن است که برای سرگرمی‌ و بازی ٌامری عبث جهان را خلق کرده است و لذا آفرینش نوعی فعالیت هنری و ایجاد یک شاهکار هنری است و هدف آن هم ارضای حس زیباطلبی برهمن است و برهمن کامل، غنی و قائم به خود است و جهان را بر اساس نیاز خلق نکرده است. (ادیان و مکتبهای فلسفی هند ـ ج 2 ـ ص 854)

7 ـ ‌ هدف برای زندگی وجود دارد اما این گروه دو دسته می‌شوند:

الف ـ آنهایی که هدف را در این دنیا جستجو می‌کنند.

ب ـ آنهایی که هدف را در جهان آخرت می‌دانند.

و آنهایی که هدف را در این جهان می‌دانند هرکدام هدف را به معنایی مطرح می‌کنند مثلا رساندن نفع به دیگران (معتزله)

یا ساختن خود (اگزیستانسیالیسم) چون سرنوشت انسان در وجود خود او خلاصه شده است.

یا تهذیب نفس و پرورش عقل (سقراط)

یا لذت‌یابی و آزادی از ضرر (اپیکوریان و زنون و..)

یا وارستگی و تهذیب انسان (کلبیون)

یا تقرب به خدا

فرهنگ قرآنی خلقت را عبث و باطل و رها نمی‌داند بلکه برای آن هدفی قائل است و این آیات متعدد می‌باشند

یا رسیدن به کمال و سعادت

یا رسیدن به آرامش روحی و روانی

یا اومانیست‌ها، لیبرال‌ها، کاپیتالیست‌ها، کمونیست‌ها، مدرنیست‌ها، پست مدرنیست‌ها، پوزیتویست‌ها و ... هر کدام گویند هدف زندگی انسان در عصر کنونی را ما معین می‌کنیم و شکل می‌دهیم و بر همین اساس انسان امروز بیش از هر زمان دیگری سرگردان است و بحران در تعریف انسان و هدف او وجود دارد.

و آنهایی که هدف را در جهان آخرت جستجو می‌کنند یا تقرب به خدا یا ملاقات یا وصال یا حتی دیدن خدا با چشم ظاهری و... را مطرح می‌نمایند.

فرهنگ قرآنی خلقت را عبث و باطل و رها و... نمی‌داند بلکه برای آن هدفی قائل است و این آیات متعدد می‌باشند که از ذکر آنها در این مقال خودداری می‌نمائیم.

البته از دیدگاه قرآن هدف خلقت با کمال و سعادت انسان مرتبط می‌باشد و از طرفی هم هدف با نیازهای انسان مرتبط است که پیرامون آنها مطالبی مطرح می‌گردد.

رابطه هدف‌داری انسان با وجود انگیزه

همان‌طور که گفته شد که هدف داشتن زندگی انسان حاکی از نوعی نیاز در انسان است پس نشناختن هدف ضربه سختی به روح و جسم و روان وارد می‌نماید البته نیاز یا میل یکی از مراحل انتخاب انسان حساب می‌شود زیرا دانشمندان اسلامی ‌برای رسیدن به انتخاب، مراحلی را مطرح می‌نماید:

1ـ علم و ادراک هدف

2ـ تصدیق به هدف

3ـ میل به هدف یا ارزیابی و گرایش به آن و از جمله ارزیابی‌ها در نظر گرفتن شرایط محیطی و استعدادها و ...

4ـ جزم به مفید بودن هدف

5 ـ عزم یا شوق شدید یا تصمیم‌گیری که حاکی از نوعی سلامت روانی و آرامشٌ روحی می‌باشد.

6 ـ اراده کردن

7 ـ حرکت عضلانی برای رسیدن به هدف.

در اینجا لازم است دو نکته توضیح داده شود:

الف ـ برخی از مراحل اختیاری نیست و بدون اختیار پیدا می‌شوند مثلا تمایل یا تصور یا ...

ب ـ تقدم و تاخر مراتب هم قابل بحث است که کدام مقدم بر دیگری می‌باشد.

پس هدف وجود دارد و اگر این هدف عالی باشد توجه به آن هم بیشتر خواهد بود لذا انگیزه هم باید قوی‌تر و صحیح‌تر و قاطع‌تر باشد. پس برای رسیدن به هدف باید اعمال خاصی انجام شود. (البته از انگیزه با تعابیری مانند میل، داعی، باعث ، سائق، محرک، نیت و ‌... تعبیر می‌گردد.)

پس انگیزه و هدف داشتن بیانگر انتخاب گر بودن و تعقل داشتن و مسوول بودن انسان می‌باشد و نقصان هر کدام از مراحل هم در رسیدن به هدف و انتخاب صحیح هدفٌ اثرگذار خواهد بود.

مضافا به این‌که هدف داشتن یعنی جهت دادن به انگیزه. زیرا انگیزه بدون جهت نوعی اختلال روانی ایجاد می‌کند.

و از طـرفـی انـگـیـزه و هدف داشتن در شکل‌گیری شخصیت انسان موثر است زیرا ارضای نیاز -بخصوص نیازهای اصلی- یکی از مقدمات رشد و کمال انسان به حساب می‌آید و انسان را در جهت پیشرفت و رشد سالم سوق می‌دهد.

و وقتی انگیزه پیدا شود انسان بدنبال استفاده از توانایی‌ها و استعدادهای خود بر می‌آید تا آنها را شکوفا و توسعه دهد و بـه هدف برسد پس انگیزه داشتن با خودشناسی و خودباوری و اعتماد به نفس و... ارتباط مستقیمی‌دارد زیرا خودشناسی و شناخت استعدادهای بالقوه و بالفعل لازم است و خوباوری و اعتماد بنفس هم ضروری می‌باشد تا بتوان به عوامل درونی خود برای حرکت اکتفا نماید نه به تشویق و... دیگران زیرا اگر عوامل خارجی سازنده انگیزه باشند با از بین رفتن آنها دیگر انگیزه‌ای وجود نخواهد داشت. خلاصه این‌که هدف داشتن و رسیدن به کمال و سعادت با بحث انگیزه داشتن ارتباط مستقیمی ‌دارد. لذا برخی روانشناسان پیشنهاد می‌کنند باید همزمان با مطالعه پیرامون انگیزه به مطالعه پیرامون اهداف هم پرداخته شود.

رابطه انسان با کمال که هدف اصلی است

در بین فلاسفه مسلمان و غیر مسلمان پیرامون تعریف از انسان و چگونگی به کمال رسیدن و معنای کمال و... هم اختلاف است و برخی حقیقت انسان را تشکیل شده از:

1ـ نفس

2ـ نفس و جسم

3 ـ روح

4 ـ روح و نفس و جسم و قلب و عقل

5 ـ و...

در ایـن‌کـه روح و نـفـس یـکی هستند اما اختلاف حیثیتی با مراتبی دارند و یا این که با هم تباین یا تغایر دارند اختلاف است و در مورد عقل و روح و... هم اختلاف است.

قابل ذکر است که دانستن معنای کمال با شـناخت هدف خلقت جهان و انسان ارتباط مهمی دارد و آنهایی که کمال انسان را در تقرب به خدا می‌دانند در بیان مرادشان برای تقرب اختلاف دارند.

اما آنچه بنظر می‌رسد:

1ـ الفاظی مانند مسلمان، مومن، محسن، متقی، صالح، ابرار، مفلح، عالم، موقن و ... هر کدام دلالت بر بخشی از کمال می‌کند.

2ـ متدین بودن حاکی از مرحله میانی کمال است و در روایات هم برای متدینن بودن 2 شرط ذکر شده است:

1ـ ازدواج 2ـ تقوی داشتن (اذا تزوج العبد فقداستکمل نصف الدین فیتق الله فی النصف الباقی. بحار. ج103 ـ ص219) البته ازدواج با شرایط خودش که شرایط آن هم متعدد است.

و تقوی هم با شرایط خودش که حدود 50 شرط آن را حـضـرت عـلـیع در خـطـبـــــــه همام ( خطبه متقین) ذکــــــــر فرموده‌اند که البته بیشتر از اینها است و بعضی شرایط تقوی هم در قرآن و روایات دیگر آمده است و از جمله شرایط تقوی هم یادگیری علوم نافع و... می‌باشد و تقوی در این خطبه منحصر به امور رفتاری یا گفتاری یا اندیشه نیست بلکه شامل خیلی از این امور می‌شود. البته در این خطبه اشاره‌ای به ازدواج نشده است. زیرا همان‌طور که گفته شد ازدواج قسم تقوی است نه قسمتی از تقوی. هر چند برخی سعی دارند بگویند که متقی بودن مساوی باکامل بودن است که غلط می‌باشد بلکه متقی بودن بخشی از کمال را تشکیل می‌هد.

3ـ اخلاص داشتن مرحله بالای کمال است زیرا شاید کسی متدین باشد اما تدین خالص نداشته باشد. مخلص‌بودن مرحله بالای کمال است که اگر انسان به این مرحله برسد از تمام نقایص (سوره یوسف) و اسباب نقایص (سوره ص ـ83) دور خواهد شد. به طوری که بدون حساب وارد بهشت می‌شود (صافات ـ 127ـ 128) و از صفات خوب پیامبران می‌باشد (مریم ـ 51) البته مقدمه مخلص شدن هم عبودیت داشتن و اثبات عبد بودن در مقابل خداست چنانچه در قرآن به‌طور مکرر صفت مخلص بودن بعد از صفت عبد بودن ذکر شده است. نکته دیگر این‌که مخلصین یعنی انتخاب شده‌ها همان مصطفوین و مجتبوین هستند که بر آنها درود و سـلام فـرسـتاده شده است (نمل59) و بالاترین مخلصین و مصطفوین هم انبیا و اوصیا آنان و ائمه دوازده گانه شیعهع هستند ( آل عمران33) نکته دیگر این‌که لفظ مخلص و مصطفی از کلمات قرآنی است که در اصطلاحات عرفا و صوفیه با مفهوم مجذوب استعمال شده است. درحالی که کلمات قرآنی از معنایی دقیقتر حکایت دارد. زیرا جذبه کلامی ‌قرآنی نیست و در جذب هم شاید جاذب در جذب کردنش بی اراده باشد مانند آهن ربا و شاید هم با اراده باشد اما در معنای مخلص و مصطفی و مجتبی حکایت از اراده دارد که فهم این نکته یعنی فرق بین لفظ جذب و اصطفی و اخلاص و اجتبا هم نیاز به دقت دارد.

نکته دیگر این‌که موانعی وجود دارد که مانع کامل شدن انسان می‌باشند که نیاز به توضیح بسیاری دارد.

و نکته پایانی این‌که وجود انسان کامل در هر زمان و مکانی برای انتقال فیض و رحمت و تدبیر امور و دفع بلا و...لازم است و اگر انسان کامل و حجت خدا و امام معصومع با پیامبر نباشد زمین و آسمان و جهان خلقت فرو میریزد و خراب می‌گردد و کامل ترین انسانها هم بنا به نظر صحیح وجود پیامبر حضرت محمد مصطفی‌ص و بعد از ایشان هم ائمه‌ع می‌باشند.قابل ذکر است مطالب بسیاری پیرامون کمال وجو دارد که باید به آنها توجه شود و در این مقاله و نوشته‌هایی از این قبیل قرار نمی‌گیرد و در جای خود باید مطرح گردد.

دکتر محمدرضا بارگاهی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها