30 سال مجسمه‌سازی ایران در گفتگو با حمید شانس

بازگشت به مضمون‌های ملی و معنوی

با شروع قرن بیستم، هنرهای تجسمی و بالطبع هنر مجسمه‌سازی دچار تحولات اجتماعی عمده‌ای شدند و هنرمندان مجسمه‌ساز امکان بیشتری برای مطرح کردن خود پیدا کردند. به تقلید از شهرهای صنعتی جهان، نصب مجسمه به تدریج در میادین شهرهای ایران نیز رواج پیدا کرد؛ البته موضوع بیشتر این مجسمه‌ها شاهان آن دوران بودند. در دهه‌های سی و چهل شمسی، ایران نیز از جریان‌های تازه هنری جهان بی‌تاثیر نماند. اولین فارغ‌التحصیلان هنرستان‌های تجسمی که برای ادامه تحصیلات به اروپا و آمریکا سفر کرده بودند با کوله‌باری از ایده‌های جدید و تجربه به ایران بازگشتند. مدرنیزم به تدریج به تار و پود هنرهای تجسمی ایران رسوخ می‌کرد و جریان‌های نو در حال شکل‌گیری بودند. تا سال 57 که انقلاب ایران به وقوع پیوست و ضرورت آموزش هنرهای تجسمی و موسیقی در جامعه تشخیص داده شد و رشته‌های هنری در دانشگاه‌ها که در دوره انقلاب فرهنگی تعطیل شده بود، یکی پس از دیگری بازگشایی شدند، به جز رشته مجسمه‌سازی، که عملا تدریس این رشته متوقف شد.با شروع جنگ عراق علیه ایران، هنرهای تجسمی باز هم بیش از پیش تحت‌تاثیر شرایط قرار گرفت. جنگ، پرداختن به موضوعات دیگر را تحت‌الشعاع قرارداد و بسیاری از آثار با الهام از مضامین جنگ خلق شد. برای بررسی تحولات هنر‌های تجسمی بعد از انقلاب شکوهمند ایران در سال 57 به سراغ حمید شانس، یکی از پیشکسوتان این هنر رفتیم و با او به گفتگو نشستیم.
کد خبر: ۲۳۸۱۲۳

آقای شانس، مشکلات هنرهای تجسمی بخصوص هنری مانند مجسمه‌سازی قبل از انقلاب را در چه چیزهایی می‌توان دید؟ محتوای این هنر در آن روزگاران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

یک مساله‌ای هست که مدیران کشورها معمولا آن چیزی را که ندارند ولی آن را می‌خواهند بزرگش می‌کنند. این جریان را می‌توان در مدیران هنری کشورهای بسیاری دید.

انسان اندیشه و تفکر است ولی مدیران هنری پیش از انقلاب به قدری حقیر و ناچیز عمل کرده‌اند که نباید انتظار رشد قابلیت‌های انسانی عمیق و عظیم را در آن دوره داشته باشیم.

مشکل اصلی آنها این بود که نگاهشان از حقارت آن‌‌طرف تر نمی‌رفت و در چنین شرایطی طبیعی است که مطلب هنر هر چه که باشد، آن چنان محدود و تنک مایه است که باور کردنی نیست.

این صحبت را می‌توان در مورد ساختارها و شرایط عمومی جامعه نیز صادق دانست اما اگر بخواهیم فکر کنیم انسان همواره با این چارچوب حرکت می‌کند اشتباه کرده‌ایم. سرشت و سرنوشت جریانات هنری با آنچه که در جامعه ما در حال رخ دادن است رابطه‌ای تنگاتنگ و به هم فشرده دارد زیرا آنچه که در مملکت رخ می‌دهد تبدیل به پدیده انگیزشی ارزشی و عاطفی می‌شود که تجلی تمام نمای آن در هنر متبلور می‌شود. محتوی هنر عبارت از ادعاهای افراد نیست بلکه محتوای هنر یک محتوی عملی است که در چارچوب زمان و مکان به وجود آمده است.

آیا انقلاب اسلامی ایران در روند محتوایی مجسمه‌سازی تغییری به وجود آورد؟

من در یک چیزی شک ندارم و آن این است که انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب سرنوشت‌ساز بود و به طور کلی در هنر جامعه و همه چیز یک تحول عمیق را ایجاد کرد. انقلاب ما یک مساله جهانی بود که آثارش در تمام جهان تاثیر گذاشت.

پیش از انقلاب با توجه به وضعیت بحران هویت و ارزش‌های اجتماعی آدم‌هایی شکل می‌گرفتند که از لحاظ توانمندی‌های تخصصی در سطح بالا اما انگیزش‌ها و ذهنیت‌های آنها در چارچوب نگاه خام یک کودک است.

انقلاب ما توانمندی‌های بالایی در چارچوب‌هایی مانند ایدئولوژیک انسانی به وجود آورد و توانست بندها را بگسلد و نیروهای انسانی را آزاد کند. به عقیده من آنچه که از کارکردهای مهم انقلاب می‌توان نام برد، تعالی انسانی و گسترش توانمندی‌های انسان‌هاست.

انقلاب ما به فرهنگ امروزی و اصیل ایرانی اسلامی تاکید داشت و دارد در صورتی که در دوران پهلوی‌ها بخصوص پهلوی دوم، سردمداران فرهنگی تاکید داشتند که هنرمندان وظیفه دارند فقط فرهنگ باقیمانده از گذشته را تکرار کنند.

پس خود شما هم تاکید دارید که سردمداران فرهنگی گذشته ما تاکید داشتند که باید به فرهنگ گذشته بازگردیم. نمونه آن جشن هنر شیراز و جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی است؟

هنر قبل از انقلاب، هنری فرمایشی و تزریقی بود. ما برای هنر قابلیت‌هایی داریم که یکی از آنها محتوی آن یا توانمندی‌های بالقوه انسانی است یا قابلیت‌های پرداخت به ساز و کارهای اجتماعی. یعنی مسائلی مانند مدرنیته، فئودالیته، جریان روشنفکری و طبقه‌بندی جامعه در حال رشد است و به ناگزیر جریانات اجتماعی و به تبع آن هنر نیز تغییر کردند.

کسانی که از بیرون برای ایران دوران پهلوی تصمیم می‌گرفتند، بر آن شدند برای مدرنیزاسیون ایران که تسلط اندیشه‌های خودشان بود، در تمام جریانات بخصوص هنر هم وارد عمل شوند، پس نقشی به فرح دیبا (همسر شاه) دادند، عبارت از این که شرایطی برای رشد جریان مدرنیته هنر که ایده‌آل‌های جامعه سرمایه‌داری را فراهم کند.

جریان هنر پیش از انقلاب برد توده‌ای نمی‌توانست داشته باشد. قابلیت اجتماعی این هنر عبارت است از ویترین تحولات خارج از ایران در داخل ایران یا یک تقلید کوچک در یک محدوده کاملا کنترل شده.

هنر قبل از انقلاب مخاطب آنچنانی در بین مردم نداشت. آیا این جمله را درست می‌دانید؟

بله. هیچ گونه مخاطب عامی نداشت زیرا چارچوب‌هایش کوچک و جدید بود؛ البته این جریان از آدم‌های این نسل جدا بود و بسیاری از هنرمندان راه خود را رفتند.

نسل صنعتی‌ها، بهزاد‌ها و شاملوها طلایه‌دار هنر جدید هستند، اما تمام قابلیت‌های آن به هیچ عنوان به فعل و عمل درنیامد در نتیجه تصویری که باید هنر از جامعه بسازد را نتوانست کامل شکل بدهد و این خلاء تا بعدها هم گریبانگیر جامعه هنری ما خواهد بود. شاید برخی از مشکلات هنر دوره فعلی نیز به ضعف مدیریت‌های هنر قبل از انقلاب برمی‌گردد که هیچ وقت نتوانست قابلیت‌های هنر امروزی هنر ایران را نشان دهد و نهادینه کند.

شما بر این باورید که انقلاب 57 در گسترش توانمندی‌های انسان‌ها نقش گسترده داشت. آیا این شامل جامعه هنری ما هم شد؟

برای یک تحول سیاسی اعتقادی معمولا سال‌ها احتیاج است ولی یک تغییر فرهنگی نسل‌ها را احتیاج دارد. انقلاب می‌تواند بستر مناسبی برای تغییرات فرهنگی باشد.

جریان انقلاب ما این امکان را داد که جریان‌های فرهنگی و قابلیت‌های آنها به شیوه تازه و وسیع‌تر از هر جای دیگری بتوانند فعال شوند.

آقای شانس اگر بخواهید یک نتیجه‌گیری کوتاه برای این 30 سال داشته باشید، آیا انقلاب 57 توانسته است بستری برای آینده جامعه هنری کشور بسازد؟

بله. این 30 سال بیشترین خوراک برای خلق اثر هنری را فراهم کرده است.

آیا بین هنر 30 سال انقلاب با هنری که پیش از انقلاب ارائه می‌شد وجه تمایزی می‌بینید؟

در هنری که قبل از انقلاب داریم شاهد گسترش نگاه‌های غربی در ایران هستیم که شکل کلی آن نگاه به غرب، دیدن آن و آوردنش به ایران است. هنر بعد از انقلاب خود را در خدمت انقلاب و این جنبش عظیم مردمی قرار داد که البته این روند تا سال‌های 63 و 64 ادامه داشت و ارزش‌های انقلابی در آن مطلق بود. برای نمونه می‌توان به نمایشگاه حسینیه ارشاد و نقاشی‌های دیواری اشاره کرد.

مجسمه‌سازی رشدی بسیار جدی را دنبال کرده است و از سوی دیگر خواهان اجتماعی آن نیز افزایش یافته است

بعد از آن یک دوران به ظاهر فروکش هنر داریم که اتفاقا در این برهه از زمان نیز یک نسل جدید هنری شکل می‌گیرد در یک جمله می‌توان به اختصار گفت که هنر بعد از انقلاب هر چه هست مال خود ایرانی‌هاست نه خارجی‌ها.

دوسالانه آخر مجسمه‌سازی در سال گذشته بالای 50 هزار نفر بازدید‌کننده داشت و این نشان‌دهنده بعد مردمی داشتن هنر امروز است. باید اعتراف کرد بعد از انقلاب برای فعالیت‌های هنری زمینه‌های بسیار جدی ایجاد شده است.

یک سری نقل قول‌هایی هست راجع به مشکلات مجسمه در اسلام که می‌گویند به خاطر همین نگاه به مجسمه در اسلام، بعد از انقلاب مجسمه‌سازی ما دچار رکود شده است؟

خیر. من با این نظریه به هیچ وجه موافق نیستم اتفاقا قبل از انقلاب مجسمه‌سازی، حقیر، جمع و جور، کوچک و محدود به دانشجوی یک یا دو دانشگاه بود. انقلاب اسلامی، فضا را برای ارتقای همه جانبه هنر بویژه هنر مجسمه‌سازی که ریشه در فرهنگ غنی ایرانی دارد فراهم ساخته، تقویت ریشه‌ها و غنی‌سازی تکنیکی این عرصه امری مفروض بر هنرمندان این عرصه است.

با فضای ایجاد شده در کشور و پرداخت به مفاهیم عمیق هنری در ارکان مختلف فرهنگی، چشم‌انداز عرصه‌های مختلف امیدوارکننده، شفاف و عرصه برای فعالیت هنرمندان در قالب نسل‌های دیروز، امروز و فردا مهیاست.

سفارش مجسمه‌سازی قبل از انقلاب بیشتر به ساخت مجسمه شاه بود که آن را در میادین بزنند و اقتدار حکومت را نشان دهند و این مورد قبول مردم نبود به همین دلیل در انقلاب تخریب مجسمه‌ها رفتاری ارزشی به حساب می‌آمد.

این تفکر تعارض مجسمه با اسلام به زمانی تعلق داشت که تصویر و مجسمه را مثل بت می‌پرستیدند ولی امروز که این عمل را انجام نمی‌دهند، مجسمه‌سازی هیچ مشکلی با دین اسلام ندارد بلکه از مجسمه‌سازی به عنوان قابلیتی که در حال تعریف جهان اطراف است، یاد می‌شود.

مجسمه‌سازی بعد از انقلاب رشد کرد. مجسمه‌سازی امروز ما همانا مجسمه‌سازی است که به خاطر یک وقفه از شیوه تازه‌ای با خون تازه‌ای کارش را شروع کرد.

مجسمه‌سازی در حال حرکت در یک مسیر درست است و خود را به جامعه و شهر تحمیل می‌کند.

اتفاقا اولین تشکل صنفی هنری بعد از انقلاب انجمن صنفی مجسمه‌سازان بود که در زمان وزارت آقای خاتمی در ارشاد اتفاق افتاد. مجسمه‌سازی بعد از انقلاب توانست به غیر از خدمات دادن به دیگر بخش‌ها خودش به عنوان یک هویت مستقل فرهنگ‌سازی عمل کند.

شما رشد مجسمه‌سازی را صرفا در افزایش تعداد دانشجوها می‌بینید؟

وقتی دانشجوهای مجسمه‌سازی یک کشور کلا 10 نفر باشد این تعداد چگونه می‌تواند یک اتمسفر، یک جو و یک فضای انسانی که لازمه وجود هر هنری است را شکل بدهند که بعد از آن رشد رخ بدهد. برای رشد یک مقوله تعداد باید از یک حد بدیهی بالاتر باشد.

به عنوان آخرین سوال آیا در تکنیک کار مجسمه‌سازی نسبت به دوره زمانی قبل و بعد از انقلاب تفاوتی رخ داد؟

اساسا مجسمه‌سازی به کل دگرگون شد. مجسمه‌سازی امروز حتی به جریانات ویدئوآرت فکر می‌کند. مجسمه‌سازی امروز از لحاظ ابزار بهتر شده و رشدی بسیار جدی را دنبال کرده است و از سوی دیگر خواهان اجتماعی آن نیز افزایش یافته است.

نخستین نمایشگاه رسمی مجسمه پس از انقلاب اسلامی، در موزه هنرهای معاصر و در سال 1368 برپا شد. این هنر بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دچار تحول و نوزایی شد و هنرمندان مجسمه‌ساز به مضمون‌های ملی و بازیافت فرهنگی خود هماهنگ با آرمان‌های انقلاب دست زدند. مجسمه‌سازان ایرانی که بنا به ارتباطات بین‌المللی از جریان حوادث و رویدادهای این هنر در جهان آن سوی مرزها باخبر بودند، در یک برزخ بین سنت‌ها و هماهنگی و همسانی با مدرنیسم به وقوع پیوسته در دیگر کشورها سرگردان بودند. پیش از انقلاب جامعه ایرانی خود به استقبال مدرنیزاسیون آمده بود و تلاش داشت تا نمود آن را در هنر ببیند، اما از سوی دیگر نفهمیدن ریشه‌ها و بنیان‌های مدرنیته که ناشی از رایج نبودن تفکر انتقادی در طبقه نخبه جامعه بود از مدرنیزاسیون تحولی شکلی (فرمالیستی) و بی‌بنیاد می‌ساخت.

مجید احمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها