در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از طرفی خصیصهای که ویژه و مختص انسان است، همان خصوصیت کلام و تفکر است.
بشر از بدو تولد سخن گفتن و تفکر را فرا میگیرد و طبعا از الگوهای یادگیری متفاوتی هم در این باره تبعیت میکند. با کمی توجه متوجه میشویم که زبان تاثیر بسیاری در رشد تفکر بشر و ارتباطات او گذاشته است.
از چندین سال پیش، مطالعه گسترده زبان و کاربرد آن در رشتهای به نام زبانشناسی یا علم بررسی و تحلیل زبان و تبیین آن معرفی و عرضه شده است. در زبانشناسی در طی این چند سال در دانشگاههای مشهور جهان از رشد قابل ملاحظهای برخوردار بوده و حتی در ایران هم مطالعه زبانشناسی در دهههای شصت و هفتاد، تقریبا مانند سایر رشتهها توسعه یافته است.
در واقع زبانشناس، پژوهشگر و متخصص زبان است که پدیدههای زبانشناسی را به طور گسترده و حرفهای در زیربنای چند زبان تجزیه و تحلیل میکند. مانند موسیقیشناسی که چگونه یک قطعه موسیقی را از لحاظ مختلف توصیف و بررسی میکند و نیازی هم به نواختن آن قطعه ندارد.
در واقع زبانشناس قدرت فهم و شعور شناختن زبان را به گونهای علمی دارد و زبانشناسی مانند سایر علوم در مسیر گسترش خود مراحل مختلف را طی کرده است، تفکر و اندیشیدن سالیان دراز دانشمندان مختلف، از زبان عبری تا زبانهای زنده ، اکنون مشاهدههای علمی، طبقهبندی، جمعبندی و گردآوری اطلاعات مختلفشناخت عینی و بررسی فرضیههای مختلف و فرمولبندی آنها، مراحل رشد این علم بنیادین بوده است و هماکنون مانند دیگر علوم اجتماعی در ردیف روانشناسی، جامعهشناسی و علوم سیاسی است و زبانشناسی حوزه گسترده و وسیعی از علوم مختلف را در برمیگیرد از ادبیات و سبکشناسی تا فلسفه، از روششناسی و انسانشناسی تا ارتباطات.
به قول فردینان دسوسور(2)، زبانشناس مشهور فرانسوی، زبانشناس مثل شطرنجباز ماهری است که به بررسی حرکتهای مختلف و مهرههای گوناگون شطرنج توجه و علاقه خاصی دارد و هر حرکتی و هر مهرهای اهمیت ویژهای دارد.
دانش زبانی چیست؟
اگر منظور شما ارتباط بین دانشو زبان است، دو نوع دانش زبانی و غیرزبانی وجود دارد. و دو نوع قاعده زبانی و غیرزبانی و تفاوتی بین کاربرد آنها هست.
اگر انسان را دارای تفکر و دانش بدانیم، پس میتوان دانش او را طبقهبندی کرد و سپس به بررسی دانش زبانی و نیز زبانی ساختار ذهنی بشر پرداخت که در اینجا نظریه چامسکی مطرح است.که زبان مختص انسان و وجه تمایز او با حیوان است و دانشمندان در نظریههای مختلف جدا از مسائل ژنتیکی، فراگیری زبان را مانند دیگر علوم و دانشها اکتسابی و قابل یادگیری میدانند و دانش زبانی را نوعی پذیرش رفتاری خاص تلقی میکنند که زبان در جریان سیر پرورش عقل و تفکر فراگرفته میشود و فراگیری آن جدا از دیگر استعدادها و تواناییهای یادگیری انسان نیست.
بعضیها نیز نظریه برنامهریزی خاص فراگیری و توانایی ذهنی آن و مراحل تکامل بدن و بلوغ را مطرح میکنند وبعضی اوقات دانش سخنگوی یک سازمان از زبان مادریاش را دانش زبانی میدانند که مثلا از نحوه لهجه، آهنگ کلام، انتخاب واژه و ساختهای نحوی، سبک گفتار، لحن کلام میتوانند منشا و خواستگاه اجتماعی، جغرافیایی یا طبقه اجتماعی گوینده دیگری را تشخیص بدهند و قضاوت کنند.
بنابراین دانش زبانی را نمیتوان به صورتی محدود تعریف کرد، تعریفی بسیار پیچیده است. در واقع هر گوینده و متکلم میزان قابل توجهی دانش زبانی دارند که چامسکی آن را شم نامیده است .دانش زبانی به انواع وگونههای مختلفی تقسیم میشود که شاخههای گوناگون دانشهای زبانی یک کانون مشترک دارند و آن را واژگان مینامند، و مراحل واژگان جزء تفکیکناپذیر دانش زبانی است، بعد دانش معنی یا معناشناسی، دانش تلفظ یا واجشناسی و دانش نحو یا دستورشناسی از شاخههای دیگر دانش زبانی است. که حتی نیل اسمیت 3 جز معناشناسی و نحو و واجشناسی را ثلث درهم تنیدهای فرض کرده است که علاوه بر وجه تمایزها با هم رابطه متقابل دارند و 3 راس هرم را نحو و اوجشناسی و معناشناسی تشکیل دادهاند.
و بعد از آن نوام چامسکی، که با ساختارهای نحوی کتاب خود و دستور تاویلی خود انقلابی را در زبانشناسی به وجود آورد.
البته باید گفت که در امریکا زبانشناسی خیلی سریعتر و بهتر از بریتانیا گسترش پیدا کرد اما در بریتانیا هنوز هم حرکت لاکپشتی دارد.
اما در مورد چامسکی زبانشناس معروف هم باید گفت که او بسیار هوشمندانه، نظریات ساده و ایدههای جدید و موثرش را بیان کرد که سهم بسزایی بر رشد زبانشناسی و مشخص کردن مفهوم دستور بخشید، و دستور را ذخیرهای صریح در مورد آزمایش زبان مطرح کرد.
چه نقدی از فرهنگنگاری در ایران دارید؟
قبل از آن که اصرار بر نقدی آکادمیک و روشنتر داشته باشیم؛ باید تصویری روشن و جامع و مانع از هر طرف به دست آید معیار و جهت و هدف جدی نقد خود را مشخص و تعیین و آنگاه زیربنای نظری مبحث را ارائه کنیم.
امروزه ضرورت فرهنگنویسی دوزبانه با توجه به تغییرات و تحول مداوم زبان فارسی و دگرگونی ابعاد سنتی و پیشرفته جامعه زبانی غیریکدست و ناهمگن ما و ازدیاد حجم اطلاعات و مفاهیم نوین و تنوع مراجعهکنندگان و مخاطبان مختلف اما از طیفهای معین با نیازهای گوناگون اطلاعرسانی یا آموزشی یا کاربردی و حوزههای مختلف و محدودیت خاص زبانی و زمانی، بیشتر از پیش احساس میشود؛ آن هم مطابق با اصول و روش معیار علمی و فرهنگنگاری امروز جهان.
بنا بر دلایل عمده که ذکر آنها در این مجال ممکن نیست، امروز گروهی فرهنگنگاری را شاخهای فعال و پررونق از زبانشناسی کاربردی به شمار میآورند که از نظریهها و مطالعات واژگانشناسی بهره میگیرد تا نیازهای کاربران را تامین کند. بعضی افراد هم با اندکی اغراق فرهنگنویسی را مادر واژگاننگاری و واژگانشناسی از شاخههای جانبی زبانشناسی میدانند.
و بنا به بسیاری از دلایل، فرهنگ لغت فقط مجموعهای از اطلاعات زبانی یا واحدهای زبانی و کلمات و عبارات نیست که به طور الفبایی منظم شده باشند.
و علاوه بر دانش زبانشناسی، شناخت فرهنگ نگار از ترجمه و مطالعات ترجمه نیز از دیدگاهی دیگر هم قابل تامل است.
بنا به نظرPaul Proctar سرویراستار تیم ویرایش فرهنگ بینالمللی کمبریج وJhon Sinclair سرویراستار هیات ویرایش فرهنگCollins Cobuild فرهنگنویس باید بر اصول و روش ترجمه و نظریههای شناختی آن مسلط باشد، منظور این است که علاوه بر اطلاعات لازم املا، تلفظ، مقوله دستوری و نحوی و صورتهای صرفی، سبک و سیاق کلمه در زبان اصلی کاربردشناسی و تفکیک حوزههای معنایی، اطلاعات گویش و... که همه آنها بیشتر به دانش زبانشناسی فرهنگنویس بازمیگردد، باید در معادلیابیها از اطلاعات لازم در حوزه ترجمه نیز آگاه باشد تا در ارائه اصطلاحات، ضربالمثلها و مثالها، ترجمهای درست و منطقی ارائه دهد و علاوه بر آن در پیدا کردن معادلهای پیشنهادی مطلوب به شخص مراجعهکننده کمک نماید، تا در حین ترجمه بتواند او را در یافتن معادل مناسب مبنی به سبک نوشتاری یا گفتاری متن اصلی و حوزه خاص کاربردی یاری دهد.
و اطلاع وافر فرهنگنویس از قوانین و اصول و روش ترجمه، میتواند مترجم را در درک مفاهیم یاری دهد تا واژه مناسب را به کار ببرد و بنا به کاربرد آن واژه، معنا را در زبان مقصد جایگزین کند و فرهنگنویسی باید آنقدر در تعریفهای مفاهیم خاص درست عمل کرده باشد که ذهنیت مترجم در انتقال مفاهیم فرهنگی دچار مشکل و ابهام نشود.
فرهنگنگار میتواند مترجم را در شناسایی و کشف معادل درست و برابریابی بجا در زبان مقصد و حتی در شناخت ابعاد ذهنیت نویسنده و سبک ساختاری متن یاری دهد، که البته نقش فعال و غیرمستقیم مترجمان هم در رشد رویکرد و تفکر فرهنگنگار، رابطهای دوسویه و متقابل را فراهم میآورد.
اما متاسفانه در طی صد سال اخیر نهضت فرهنگنگاری در ایران، هیچگاه مترجمان حاذق و حرفهای، همکاری خاص با فرهنگنویسان دوزبانه ما نداشتهاند و فرهنگنویسی را از درگیری ذهنی و چالشهای معنایی در حین ترجمه آگاه نساختهاند.
و چه بسیارند مترجمانی که خود به واژهسازی روی آوردهاند، اما فرهنگنویسان ما از آن گنجینه بیاطلاعند.
نمیدانم اجازه دارم بگویم. آنگونه که مترجمان سه نسل اخیر، بر اندیشه و تفکر جامعه علمی ما تاثیرگذار بودند، کمتر فرهنگ نویسی را میبینیم که در این رابطه متقابل و دوگانه سهمی موازی و یکسان داشته باشد. مگر آنکه فرهنگنویس خود مترجم باشد، مانند دکتر محمدرضا باطنی، زندهیاد دکتر محمد طباطبایی و دکتر علیمحمد حقشناس که البته مترجم بودن خود شرط لازم و کافی برای فرهنگنویسی بودن نیست، مانند داریوش آشوری و یا دکتر محمدمهدی فولادوند و حتی کریم امامی.
در کنار دانش زبانی و زباندانی، آگاهی از زیست فرهنگی آن جامعه و دانایی بر اصول فرهنگنویسی و کاربردی زبانشناسی و شناخت فرم و روشمندی در پهناوری دامنه و گستردگی حوزههای معنایی موردنیاز است.
شما به این مساله اعتقاد دارید که نقد فرهنگنگاری باید دارای مختصات تحلیلی و مشخصههای آنالیزی باشد؛ دراین باره بیشتر توضیح بدهید؟
در نقد فرهنگنگاری معمولا دو بخش عمده مورد نظر است:
1 دانش و نقش ذهنیت فرهنگنگار
2 شیوه و سبک فرهنگ نویسی او
در مقوله اول، تسلط فرهنگنگار بر زبانشناسی، شیوه معادلگزینی، معنایابی، سبکشناسی و کاربردشناسی مقابلهای، معادلسازی، تسلط به زبان مقصد و مبدا یا به عبارتی زباندانی او، روش تحقیق و منبعشناسی و اخذ روشی یکدست و معیار برای رعایت اصول فرهنگنگاری در معادلیابی فرهنگ لغت است.
حال در این مقوله و بخش نخست نقد فرهنگها، چندین پرسش و حتی چالش عمده وجود دارد.
1 دراین مقوله گاه فرهنگنگار در شیوه معادلگزینی و معادلیابی خود دچار نوعی ابهام است، زیرا نمیداند هدف و قالب اصلی کار او در چیست؟
2 آیا هر مراجعهکنندهای به هر توضیح و مبحثی ولو به گزاف پناه ببرد تا معنی کلمه را توجیه کند.
3 یا آنکه گاه بدون توجه به معادلسازی یا به عبارتی واژهسازی میپردازد و دو چندان به ابهام کار خود میافزاید.
4 در این مقوله منظور از تسلط فرهنگنگار به زبانشناسی و زباندانی به چند علت است:
الف. اینکه فرهنگ لغت بر اصولی متداول و محکم و علمی به رشته تحریر درآمده باشد.
ب. هدف انتقال درست و صحیح سیستم زبان روز و رایج گوشیوران زبان مبدا به متکلمین زبان مقصد باشد و نیز به زبان نوشتار و مکتوب خدشهای وارد نسازد.
ج. ابهامات واژگان و معانی، با وجود رعایت تازهیافتههای زبانشناسی مدرن، در آواشناسی و تلفظ و دستور زبان و نظامهای صرفی و نحوی و معنیشناسی و اطلاعدهی درست و منطقی به حداقل رسیده باشد.
علاوه بر سه هدف موردنظر،
زباندانی او بدینخاطر است که با انتخاب دایره واژگان رایج و مرسوم زبان مورد نظر، بتواند حجم مشخصی از اطلاعات درست و معتبری را با توجه به حداکثر نیازهای مخاطبان از طیفهای معین جامعه انتقال دهد، واژگان کهن و بلااستفاده از واژگان رایج و متداول تفکیک کند و بین واژهگان اختصاصی با استعمال خاص و محدود و واژگان فعال و عمومی پربسا در تفاوت و تمیز قایل شود.
و نیز بتوان مفاهیم خاص فرهنگی و قومی را در ارائه بعضی معادلهای خاص با مفاهیم واحد و ویژه منطبق با تجربههای دانش زبانیاش معنی کند. و بدون مشکل، مفاهیم و الفاظ خاص را با توجه به جنبههای فرهنگ ویژه جامعه زبانی، منطبق با دانش زبانی جامعه خودش و موقعیت کاربردی سیستم زبانی بیان و تنظیم کند و به اینگونه دلایل معمولا مشکلات زبانی و فرازبانی میگویند که در مقوله دوم، یعنی شیوه و سبک فرهنگنویسی دوباره به این مطلب اشاره خواهم کرد.
5- روش تحقیق و منبعشناسی فرهنگنگار کاملا مشهود و معلوم باشد که براساس کدام منابع اصلی و استفاده از چه منابع فرعی، به تدوین و تالیف پرداخته است. وانگهی در شرح لغات از چه منابعی معتبر سودجسته و آیا محتوی و مفاهیم مطالب و اطلاعات را با تحقیق خود و بررسی تحولات و تغییرات سنجیده است یا خیر؟
مثلا در ذکر معادلها، آیا فرهنگنگار به تحقیقات زبانی و مطالعات زبانی پرداخته است؟ آیا در این زمینه به گویششناسی و بررسی تغییرات معنایی محلی واژگان توجه کرده، که آنان را براساس گویشهای مختلف و مختص مکانی ویژه تفکیک نموده است؟
بعد از مقوله نخست در نقد فرهنگنگاری که مربوط به دانش و نقش ذهنیت فرهنگنگار بود به مقوله دوم یعنی شیوه و سبک فرهنگنویسی او می پردازم که آن هم دارای چند پرسش اساسی است.
1- آیا نظام معین و روشی درست و منطقی را اتخاذ کرده است:
مثلا در ارائه راهنمای استفاده صحیح از فرهنگ، نشانهها، رسمالخط، قواعد املایی، سیستم آوانگاری، اطلاعات و استثناهای دستوری، شواهد و مثالها، ارجاعها، مدخل اصلی و زیرمجموعه مدخلها، اصطلاحات، ترکیبات،اسامی خاصی و مقولات فرهنگی، فرهنگنگار از چه شیوهای معیار و مرسوم استفاده کرده است.
از کدام تئوری و نظریه بهره جسته است و آیا اصول زبانشناختی را رعایت کرده است؟ از این رو فرهنگنگاری باید در پاسخ به اینکه کدام سبک و ساختار نوشتار، کدام مخاطب، چه هدفی را در کدام جامعه زبانی و در چه قالب زبانی را مدنظر گرفته است و پی میگیرد و آیا بهگونهای منطقی و علمی در این روش انتخابی گام برداشته است؟
2- دارای چند مدخل از زبان زنده و معاصر زبان مبدا است؟ و بنا به چه معیاری ایشان وسعت و دامنه این زبان را در این فرهنگ خلاصه کردهاند؟
3- چند معادل روزآمد و مصطلح و رایج در زبان مقصد را دارا است؟ و آیا معادلهای پیشنهادی بر اساس ویژگی ذاتی، ساختاری و کاربردی و روابط زبانی و مفاهیم دقیق، انتخاب شدهاند؟
4- حاوی چند واژه علمی، فنی و تخصصی است؟ و آیا توضیحدهی و تعریفی برای آن واژگان در زمینههای تخصصی آمده است؟
5- در بحث معنای معادلها، آیا تفکیک حوزه کاربردی، برش و شمول معنایی، طبقهبندی با تفاوتهای کاربردی و رفتار معنایی را به شیوهای درست و علمی رعایت شده یا به همان شیوه سنتی انجام شده است؟ و تا به چه حدی معادلها رسا و دارای مفهوم و معنی است؟
یعنی آنکه در ذکر معادلها، آیا ترتیب افتراق و اشتراک، تعدد معادلها و مترادفهای پیشنهادی برای قدرت انتخاب بیشتر و مناسب و بدون محدودیت مراجعه کننده است؟ یا موجب ابهام و آشفتگی و گسیختگی معنایی شده است و گرهی از کار فروبسته مراجعهکننده نمیگشاید؟
گفتیم که در حین مشکلات خاص در معادلگذاری واژگان ویژه، از لحاظ انطباق مفاهیم فرهنگی، دانش و حاذقیت فرهنگنویس در انتقال مفاهیم و برقراری توازن معنایی با توجه به جنبههای زبانی و فرازبانی مشخص میشود.
حال که او باید نخست هسته مرکزی معنایی یا ریشه اصلی معنایی را بیابد و آنگاه بنا به نسبیت معنایی، در حوزههای مختلف بافت معنایی برای یافتن انطباق صحیح تحقیق کند تا حرکت و گردش او در محوری مشخص و با سبکی تعریف شده و رعایت کاربردهای تخصصی در دامنههای مختلف باشد.
6 - در ارائه معادلها و فرق معانی، تا چه اندازه از شواهد و مثالها استفاده شده است؟
و آیا این مثالها و شواهد تنها برای خالی نبودن عریضه و تنگ بودن قافیه است یا کاربردی و آموزنده و ضروری است؟
7 - در آوردن نکات و اطلاعات دستوری، چگونه به ساخت حرفی (یا ساخت واژهای) مدخل تفکیک براساس تغییرات اقسام کلام و رفتار نحوی مدخل پرداخته شده است؟
حتی فرهنگنویسانCowbild معتقدند باید کاربردهای ویژه و راهحل مختلف تغییرات دستوری برای هر واژه معین شود تا مترجم بداند آن لغت در زبان مبدا، چه ساختاری قرار خواهد گرفت، چه موارد استثنایی دارد؟
فرهنگ لغتها در دگرگونی ساختار زبانی جامعه، خود متغیر میشوند و محدوده واژگان زبانی، با نظم و شکل خاصی، دستخوش این تغییر میشوند و شاید بتوان گفت که گستره و ساختار فرهنگلغتهای هر زبان به زایایی و تکاپوی خود آن زبان بستگی دارد و فرهنگنگارها (فرهنگنویسها)، قشر خاصی از افراد را دستاندرکار زبان و واژگان هستند در گردآوری و ارائه آن اطلاعات زبانی و گنجینه واژگانی تلاش میکنند از دیدگاه و سبک و شیوه خود، به عرضه فرهنگ لغت بپردازند.
آن که سبک و شیوه فرهنگنگاری (فرهنگنویسی) در ارائه فرهنگ لغتها نقش بسزا و قابل توجهی دارد و هر فرهنگلغت، مانند هر اثر علمی و حتی هنری، نشانگر ساختار سبک و روش علمی و تحقیق فرهنگنگار است که تا چه اندازه او توانسته در گستره تاریخ، ادبیات و واژهشناسی آن زبان و تحولات گذشته، شناخت و اشراف لازم را به دست آورد و به وسیله آن ساختار عرضه شده، برای طیف مراجعهکنندگان خود چه پیام و دستاوردی دارد؟
امروزه، علم فرهنگنگاری، جزو زیرمجموعه رشته علمی زبانشناسی مطرح شده است و در آکادمیهای مختلف دنیا به صورت جداگانه تدریس میشود، اما متاسفانه در ایران هنوز به شیوه علمی، گسترش نیافته است و اکثر فرهنگنگاران ایرانی، یک تنه بار عظیمی را بر دوش میکشند و با تحمل ندارد رنج مراحل تو در توی فرهنگنگاری را پشت سر میگذارند، اکثر ساختار و بدنه فرهنگ لغتهای دوزبانه در ایران هم براساس فرهنگهای اروپایی عمدا انگلیسی و فرانسه تنظیم شده و گاه شواهد و امثال تشریحی توجیهی برای معانی هم، ترجمه نعل به نعل مثالهای داخل فرهنگ اصلی بوده است و جالب این که پیروی مکانیکی الفبایی هم، محور ادامه پروژه فرهنگنویسی بوده و کمتر فرهنگنویسی در ایران وجود دارد که خود سبک و روش برگزیده و مستقلی داشته باشد و مخاطبان را از سردرگمی برهاند، هنوز در فرهنگهای یک زبانه و دوزبانه ما، سیر تحول تاریخی و معنایی واژگان و یا ریشهشناسی حتی به صورت کوانتم معنایی تشریح نشده است!
در پیشرفت سریع زمان، زایایی و ظهور طیف وسیع و حجیمی از اطلاعات واژگانی، موجب میشود این علم به صورتی جدیتر دنبال شود.
علی رسولی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: