گزارشی از وضعیت فقر در ایران

اشاره : در بخش پایانی بررسی وضعیت فقر در ایران ، مهمترین علل ایجاد فقر، پایین بودن و حتی سقوط میزان تشکیل سرمایه و خالص سرمایه گذاری عنوان شده است
کد خبر: ۲۳۷۴۳
و با بیان این استدلال که در حال حاضر میزان استهلاک سرمایه در حدود 5/10 درصد و خالص سرمایه گذاری در حدود 5/3 درصد است ، در مقایسه با افزایش سالانه 5/4 درصدی نیروی کار به هیچ وجه قادر به جذب نیروی کار تازه و کاهش بیکاران روزافزون نخواهد بود.

عوامل موثر در کاهش فقر

عوامل اساسی موثر بر کاهش فقر را می توان در:
الف ) استراتژی توسعه صادرات
ب ) توسعه روستایی و کشاورزی
ج ) سرمایه گذاری در سرمایه های انسانی
د ) توسعه صنایع کاربر
ر ) تشویق فناوری نوین و...

جستجو کرد. شاخص فقر انسانی HPI که متغیرهایی از جمله جمعیت بهره مند از آب سالم ؛ احتمال مرگ زیر 40 سال ، درصد بیسوادی و درصد بچه های زیر 5سال که کمبود وزن دارند را مورد سنجش قرار می دهد ؛ در خصوص ایران این ارقام را به ترتیب 11 ، 5 ، 3/9 و 7/23 درصد ارائه کرده که به این ترتیب ایران در رده سی ام جهان قرار گرفته است . تولید ناخالص داخلی کشور از 742/61 میلیارد دلار در سال 1970 به 073/135 میلیارد دلار در سال 2000 افزایش داشته است ، در همین مدت جمعیت کشور از 26/29 میلیون نفر به 6/64 میلیون نفر در سال 2000 رسیده و به این ترتیب درآمد سرانه هر ایرانی به طور متوسط 30درصد کاهش یافته است . این در حالی است که با توجه به امکانات مالی بسیار، درآمدهای نفتی سرشار، صادرات غیر نفتی نسبتا در خور توجه ، موجودی کشور نزد بانکهای خارجی ، وصول بدهیهای کشورهای وام گیرنده ، اعتبارات دریافت شده پس از جنگ (400میلیارد دلار) ، درآمدهای مالیاتی و عوارض گمرکی بالغ بر صدها هزار میلیارد ریال ، نتوانسته به رشد و توسعه اقتصادی منجر شود.براستی به چه علت با وجود چنین امکانات و مزیتهایی نتوانسته ایم به موقعیت مناسبی دست یابیم؛ در کنار این که فشارهای تورمی در ایران دایمی است و حرکت رو به رشد آن همواره در جریان بوده است ، سطح قیمتها در سال 1356 تا سال 1380 بیش از 50برابر شده است . میزان نقدینگی نیز در سال 1379 به 212هزار میلیارد ریال رسیده که نسبت به سال 1356 نزدیک به 100برابر رشد داشته است که خود از افزایش بدهیهای دولت به بیش از 120برابر به سیستم بانکی و 50برابر شدن قیمتها ناشی شده است .کاهش نرخ اشتغال در دوران پس از انقلاب خود اساسی ترین عامل بیکاری گسترده و از دست دادن درآمدهای دریافتی از سوی خانواده ها بوده است که مستقیما بر نرخ افزایش فقر تاثیر مثبت داشته است .در سال 1355جمعیت در سن کار 3/22 میلیون نفر بوده است که 8/8میلیون نفر آن صاحب کار بوده اند، در حالی که در سال 1378 با وجود 41میلیون نفر افراد متقاضی شغل ، تنها 2/15 میلیون نفر صاحب کار و شغل بوده اند.به عبارتی در همین دوران میزان بیکاری از 5/15 به 5/28 میلیون نفر افزایش داشته است . توزیع و تقسیم ثروت در ایران نیز از دیگر معضلات پیش روست که به طبقاتی شدن جامعه منجر شده است که می توانیم علت آن را در سیستم ناکارای مالیاتی کشور جستجو کنیم . نظام مالیاتی به صورتی بوده است که مهمترین وظیفه اش را که دریافت مالیات از اقشار مختلف جامعه بر حسب میزان درآمد آنهاست ، به فراموشی سپرده و تنها به جذب مالیات از درآمدهای ثابت که همان قشر کم درآمد و فقیر جامعه هستند، مشغول بوده است . سهم هزینه نسبی مصرف در بخش شهری را نشان می دهد که در این گروه نسبت دهک دهم به دهک اول بیش از 15برابر است . این نابرابری شدید مصرف ، گذشته از این که نابرابری شدید توزیع درآمد و ثروت را نشان می دهد، بلکه بیانگر این است که این اختلاف و فاصله در جامعه روستایی به مراتب بیش از جامعه شهری است . این اختلاف شدید درآمدی مصرفی نشاندهنده قشر عظیمی از جامعه است که در زیر خط فقر گذران زندگی می کنند.

فقیر چه کسی است؛

در صورتی که شخصی نتواند حداقل نیازهای اساسی زندگی خویش را براساس انرژی روزانه مورد نیاز بدنش تهیه کند (حداقل 2200کالری) فقیر نامیده می شود. در صورت وجود تورم در جامعه ، وضعیت وخامت بیشتری نیز می یابد و با افزایش قیمت ها، پول بیشتری نیز برای تهیه مایحتاج مورد نیاز است که این وضعیت سبب شده است خانواده های ایرانی مرتبا زندگی مشقت بارتری را تجربه کنند. در سال 1374 یک خانواده شهری
(8 و 4نفری) با درآمد ماهانه 1/246 هزار ریال فقیر محسوب می شد و همین خانواده در سال 1379 نیز با درآمدی برابر 5/708 هزار ریال جزو قشر فقیر جامعه به حساب می آمده است . مطلب فوق برای خانوارهای روستایی (5 و 6نفری) با دو عدد 8/175 و 7/478 هزار ریال نیز صادق است . می توان نتیجه گرفت که هزینه غذایی خانواده فقیر شهری ، تقریبا 3برابر و هزینه غذایی خانواده روستایی 7/2 برابر شده است . بر همین اساس معادل 63/14 درصد جمعیت شهری و (5/11درصد خانواده ها) و 78/16درصد روستایی (2/15درصد خانواده ها) زیر خط فقر قرار داشته اند. جدول شماره (2) نیز به بیان شکاف بین شهر و روستا پرداخته است که به وضوح شاهد فقیرتر شدن و دور شدن مناطق شهری و روستایی از هم هستیم . فقر در نهایت سبب تغییر اجباری سبد مصرفی خانواده خواهد شد که ما این تغییرات را از سال 1372 به بعد شاهدیم . به طوری که ترکیبات کالاهای مصرفی از مواد مرغوب به سوی کالاهای نامرغوب تغییر کرده است ، بخصوص در زمینه مواد غذایی ناظر کاهش مصرف مواد پروتئینی ، تخم مرغ ، قند ، شکر ، شیر ، ماست ، چای و برنج بوده ایم که به همراه خود انواع بیماری ها و سوءتغذیه را به ارمغان آورده اند.

شکاف فقر شهر و روستا

یکی از مهمترین علل ایجاد فقر ، پایین بودن و حتی سقوط میزان تشکیل سرمایه و خالص سرمایه گذاری است ، به طوری که در سال 1378 متوسط نرخ پس انداز در کشور در حدود 5/22 درصد بوده است که به مراتب پایین تر از کشورهای جنوبی و شرق آسیاست . میزان تشکیل سرمایه در حدود 3/14 درصد است که نشان می دهد 8درصد تولید ناخالص واقعی بیرون از سیستم نگهداری می شود. در حال حاضر میزان استهلاک سرمایه در حدود 5/10 درصد است که به این ترتیب خالص سرمایه گذاری در حدود 5/3 درصد است که در مقایسه با افزایش سالانه 5/4 درصدی نیروی کار (به تعداد 750هزار تقاضا) به هیچ وجه قادر به جذب نیروی کار تازه و کاهش بیکاران روزافزون نخواهد بود. نتیجه آن که فقر مخرب ترین عامل فروپاشی بسیاری از جوامع در طول تاریخ بوده است و اگر انتظار داریم به ایرانی آباد و آزاد دست یابیم ، باید به طور اساسی با فقر مبارزه کنیم ؛ عاملی که همواره سبب تسلط بیگانگان بر این سرزمین بوده است.

گزارش : علی اخلاق نجات
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها