گفتگو با یک محکوم به قصاص

از تصوری باطل تا جنایتی هولناک

حامد جوانی‌است که چندی پیش به جرم قتل در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد. او آنقدر صادقانه در برابر قضات حرف می‌زند و جزئیات را ریز به ریز توضیح می‌دهد که اگر او را جای دیگری جز در دادگاه می‌دیدم، هرگز تصور نمی‌کردم او یک قاتل باشد. بیشتر کسانی که مرتکب قتل می‌شوند، برای بی‌گناه نشان دادن خود نزد قاضی به دروغ متوسل می‌شوند؛ اما چه چیز باعث شده که حامد این‌طور آرام و صادقانه جزئیات را بگوید. گفتگوی ما با این جوان محکوم به قصاص را بخوانید.
کد خبر: ۲۳۷۳۰۱

اتهام تو، قتل یک مرد تاجر است. در این باره چه می‌گویی؟

چیزی ندارم بگویم جز این‌که قبول دارم من او را کشتم، در آن لحظه فکر می‌کردم مهدورالدم است.

چرا تصور کردی او مهدورالدم است؟

همدستم این را به من گفته بود. من و رامین مدت‌ها بود که با هم دوست بودیم. فکر می‌کردم او پسر خوبی است، رفتار مهربانی داشت. پسر سختکوشی بود و هزینه‌های زندگی خانواده‌اش را تامین می‌کرد، او بود که به من گفت مقتول به خواهرش تجاوز کرده و مهدورالدم است.

رامین دوستت می‌توانست خودش اقدام به قتل کند؟

رامین جوانی بود که چون توانسته بود اعتماد مرا جلب کند هر کاری که از من می‌خواست برایش انجام می‌دادم. آن روز هم وقتی موضوع را مطرح کرد من هم به گفته‌هایش شک نکردم.

رامین به تو چه گفته بود که قانع شدی مرتکب قتل شوی؟

او به من گفته بود مرد تاجر هم به خودش و هم به خواهر و مادرش تعرض کرده است. آن روز که رامین این حرف را زد خیلی ناراحت و غمگین بود، او آنقدر ناراحت بود که نیازی به سند و مدرک برای اثبات حرفش نبود ناراحتی درونش نشان داد که او راست می‌گوید.

چرا برای قتل ، تو وارد شدی و خود رامین این کار را نکرد؟

من پشت در اتاق مخفی شده بودم، همین‌که احساس کردم قصد تعرض به رامین را دارد به او حمله کردم و او را به قتل رساندم.

اگر معتقد بودی مقتول مهدورالدم است و با این نیت او را کشتی پس چرا اموالش را به سرقت بردید؟

من قصد نداشتم چیزی بدزدم، فقط می‌‌خواستم کاری کنم که شناسایی نشوم به همین خاطر من و رامین مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که مبلغ 300 هزار تومان پولی که در خانه بود برداریم و سوار ماشین مقتول شویم تا از محل فرار کنیم، قصد ما این بود که با‌ آن پول‌ها لباس بخریم و این کار را هم کردیم وقتی لباس‌ها را عوض کردیم آنها را در ماشین انداختیم و ماشین را به آتش کشیدیم.

چطور شد که دستگیر شدید؟

ماموران متوجه رابطه خواهر رامین با مقتول شده و بعد از این که او را دستگیر کرده بودند، ما را شناسایی و دستگیر کردند. نحوه دستگیری ما در واقع ادعای مرا ثابت می‌کند، چرا که اگر مقتول هیچ مشکلی نداشت و من اشتباه نمی‌کردم باید ثابت می‌شد که خواهر رامین با مقتول رابطه‌ای نداشته است.

هیات قضات در مورد ادعای تو چه نظری داشتند؟

آنها ادعایم را قبول ندارند و معتقدند که من برای سرقت این کار را کردم، در حالی که من نیاز به پول مقتول نداشتم، اگر هم نیاز داشتم می‌توانستم از داخل مغازه‌اش هم سرقت کنم اما این کار را نکردم.

چرا بعد از قتل شیر گاز را باز کردید تا خانه منفجر شود؟

ما می‌خواستیم همه چیز را اتفاق نشان دهیم، در واقع می‌خواستیم پلیس را گمراه کنیم تا نتواند ما را دستگیر کند، اگر پسر مقتول کمی دیرتر می‌رسید قطعا خانه منفجر می‌شد.

به هر حال به قصاص محکوم شده‌ای،‌ آیا تلاشی برای جلب رضایت اولیای دم کرده‌اید؟

تاکنون این کار را نکردم. من از آنها خجالت می‌کشم، چراکه با تصوری غلط پدرشان را به قتل رساندم و باعث شدم هم پدرشان را از دست بدهند و هم این که آبرویشان برود.

حالا احساس پشیمانی می‌کنی؟

قطعا همین طور است. من بشدت از اتفاقی که افتاده است ناراحت و پشیمان هستم. من می‌توانستم خیلی منطقی با این مساله برخورد کنم و به رامین کمک کنم تا اگر مورد ظلم قرار گرفته است به پلیس شکایت کند، اما عجولانه و غیرمنطقی برخورد کردم و حالا گرفتار شدم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها