در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس از قتل نادرشاه افشار، خراسان به تصرف احمد خان ابدالی درآمد و با قتل نادر میرزای افشار در سال 1217 ه . ق آخرین بازمانده افشاریه در زمان فتحعلی شاه قاجار، سراسر خراسان به اطاعت حکومت قاجار درآمد. در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار به علت سرپیچی حسینعلی خان سالابار که چندین سال با استقلال در قسمتی از خراسان حکومت میکرد و از طرف روس و انگلیس حمایت میشد، بیثباتی در بلاد خراسان ظاهر شد و موقعیت روس و انگلیس در شهرهای شرقی و شمال شرقی خراسان (مرو، هرات، بلخ، ابیورد، خوارزم و غیره) تحکیم و تثبیت گردید و سپس این قسمتها که از مهمترین بخشهای خراسان بودند از کشور ایران جدا شدند و بخشی از آن جزو کشورهای شوروی و در جمهوری ترکمنستان قرار گرفت و قسمتی نیز به کشور افغانستان تبدیل گردید. بنابراین خراسان فعلی جزیی از خراسان بزرگ میباشد.
در بررسی تاریخی شهرهای استان خراسان میتوان دریافت که برخی از شهرهای خراسان بزرگ یا دارالحکومه بودهاند یا دارالعلم و در واقع در روزگار خود نقشبرجستهای را در امور سیاسی و اجتماعی ایفا میکردند.
بسیاری از این شهرها امروزه دیگر از ایران جدا شدهاند. از این میان، شهرهای مرو، ابیورد، نسا و جرجانیه در ترکمنستان کنونی هستند.
میان سرخس است نزدیک طوس
زباورد برخاست آوای کوس «فردوسی»
موقعیت جغرافیایی ابیورد
اکنون شهر ابیورد خرابهای افتاده بر شانه راست راه عشقآباد به مرو در 119 کیلومتری این راه در جمهوری ترکمنستان قرار دارد.
در متون ادبی، تاریخی و جغرافیایی نام این شهر را باورد و اباورد نیز گفتهاند. براساس اطلاعاتی که از قدیمیترین کتابهای جغرافیای اسلامی به دست میآید، ابیورد در قرن سوم هجری تابع نیشابور بوده و تا سال 1885 میلادی همواره در گستره خراسان بزرگ بوده است. این شهر در شمال خراسان بر دامنه شمالی کوههای هزار مسجد واقع بوده و شیب آن به سوی صحرای قره قوم کشیده شده است.
زکریا بن محمد بن محمود قزوینی مینویسد: «شهری است در خراسان نزدیک به ولایت سرخس، باورد بن گودرز او را بنا نهاده است.»
یاقوت نیز مینویسد: «کیکاووس منطقه ابیورد را بهصورت اقطاع به باورد فرزند گودرز بخشید، باورد بن گودرز او را بنا نهاده است.»
متاسفانه امروزه در تقسیمات کشوری ترکمنستان نامی از ابیورد به عنوان محلی مسکونی دیده نمیشود و اخلاف آن در محلی به نام «کاکا» یا «قهقهه» به مسافت 9 کیلومتری از ابیورد سکنی دارند. در عین حال به نظر میرسد در زمان بارتولد دستکم روستایی به این نام خوانده میشده، چراکه همو مینویسد: «ابیورد در این زمان هم به شکل قریه کوچکی در 110 ورسی (هر ورست برابر با 06/ 1 کیلومتر) عشق آباد پابرجاست.
ژوستن مورخ رومی، ضمن بحث درباره شهر داراتختگاه تیرداد اشکانی محل آن را در منطقه کوه «زاپه ورته نن» نوشته است. وی این نام را به صورت «اپه اورتهفن» نیز آورده و پلینوس نام ابیورد را «اپه ورته نه» ضبط کرده است، از این رو میتوان گفت که کوه مزبور نیز به همان نام ابیورد نامیده شده است.
مکان ابیورد را نیز میان نسا و سرخس یا نساو مرو دانستهاند، صاحب کتاب المسالک و الممالک مینویسد: «از مرو تا باورد شش مرحله است.»
به گفته ابن خردادبه مبلغ خراج تعیین شده برای ابیورد در قرن نهم میلادی هفتصد هزار درهم بوده است که تقریبا دو برابر خراج تعیین شده برای سرخس بوده است. با توجه به این نکته میتوان گفت جمعیت ابیورد در قرن نهم از جمعیت سرخس بیشتر بوده است.
ظاهرا ابیورد در سال سی و یک هجری توسط ابن عامر فتح شد. طبری در حوادث سالهای 31 هجرت و تحتعنوان «سخنی از فتوح ابن عامر» چنین مینویسد: «علی بهمجاهد گوید ابن عامر برابر شهر فرود آمد و نیم آن را بهجنگ گرفت، نیم دیگر به دست کناری بود با یک نیم نسا طول، ابن عامر نتوانست سوی مرو گذر کند. با کناری صلح کرد که پسر خود ابوصلت بن کناری و پسر برادرش سلیم را به گروگان داد، آنگاه عبدالله بن خازم را سوی هرات فرستاد حاتم بن نعمان را روانه مرو کرد. ابن عامر دو پسر کناری را گرفت و به نعمان قیس افقم سپرد که آزادشان کرد. ادریس بن حنظله گوید: ابن عامر ابر شهر را به جنگ گشود و در اطراف آن طوس، ابیورد، نسا و حمران را نیز گشود و این همه به سال سی و یکم بود.
توصیف ابیورد در متون تاریخی
در متون کهن تاریخی توصیفهای فراوانی از ابیورد به عمل آمده است. مقدسی مینویسد: «من ابیورد را از نسا بهتر و بازارش را پررونقتر و خاکش را حاصلخیزتر دیدم. آب آن از نهر و محل مسجد آن شهر در بازار است. وی همچنین میگوید: «در قرن چهارم هجری از ابیورد لباسهای ابریشمی، کنجد، روغن کنجد، جامههای زربفت و پوست روباه صادر میشده است.»
حمدالله مستوفی نیز از ابیورد به عنوان شهری کوچک نام برده که دارای میوههای فراوان و آب بسیار بوده است.
کلاویخو که در اوایل قرن نهم هجری (808 ه .ق) برابر با سالهای 1404 و 1405 میلادی ابیورد را دیده است آن را اینگونه توصیف می:ند. «باورد در پای کوهی است که در این اصل (21 دسامبر) از برف پوشیده بود. این شهر حصار ندارد و در بیابان واقع است... از بادیه به راه افتادیم و از کوههای بلندی گذشتیم که همه جا از برف پوشیده بود. این قسمت از راه ما 5 روز طول کشید و از سرزمینی گذشتیم که هیچ آبادی در آن نبود و هوای آن اینک سرد بود. آنگاه پنجشنبه اول ژانویه به شهری رسیدیم در آن سوی کوهها که در دشتی واقع بود. این شهر خبوشان (قوچان) نام دارد و حصاری ندارد.
صاحب حدودالعالم نیز مینویسد: «ابیورد مکان کشتزارها و شخمزارهای بسیار است.»
توابع ابیورد
شهر ابیورد به برکت کوههای هزار مسجد، پرآب و سرسبز بوده و آب حاصل از درههای هزار مسجد امکان شکلگیری روستاها و آبادیهای فراوانی را در محدوده ولایت ابیورد فراهم آورده است.
مقدسی، مهنه و کوفن را از توابع ابیورد دانسته است.
یاقوت حموی شوکان را که ظاهرا در قرن پنجم هجری از اهمیت و اعتبار زیادی برخوردار بوده است را از توابع ابیورد میداند. بادنه که در دو فرسنگی میهنه و محل مراجعه شیخ ابوسعید هم بوده است یکی دیگر از توابع ابیورد است. از دیگر توابع ابیورد میتوان بادن، خروالجبل و از جاه را نام برد. که در ذیل به معرفی برخی از توابع ولایت ابیورد میپردازیم.
میهنه
معروفترین شهری که جزو توابع ابیورد به حساب آمده است شهر میهنه یا مهنه است. مرحوم سعید نفیسی این کلمه را تصغیر لفظ «میهن» به معنی زادگان دانسته است و چنین مینویسد: «میهنه» که نام آن را گاهی به اختصار«مهنه» نیز نوشتهاند کلمهای که قطعا از لفظ میهن به معنی «زادگاه» ساخته شده و تصغیر کلمه «میهن» است.
میهنه آنقدر اهمیت داشته که در شمار شهرهای خراسان نیز از آن یاد شده است این شهر در مشرق ابیورد و بر کناره مسیر اصلی راه ابریشم قرار داشته است و در قرن چهارم هجری شهر کوچکی بوده که حصار و مسجد جامع ویرانی داشته است. قطعا این شهر از آنجا که زادگاه شیخ ابوسعید ابوالخیر (اول محرم 357 ه . ق/4 شعبان 440 ه .ق) بوده است در قرن چهارم و پنجم هجری اعتبار خود را مدیون ابوسعید بوده است. حضور ابوسعید در این شهر سبب گردیده که نام میهنه پرآوازه شود.
محمدبن منور مینویسد: «آن وقت میهنه معمور بود و مردم بسیار چنانک میگویند که در کاروانسرای که معروف است بادریس در پای حصار چهل کپان (= قپان) آویخته بوده است.»
در کنار میهنه رباطی به نام رباط کهن وجود داشته است که شیخ ابوسعید در آن حضور مییافته است و بیشتر نسبت شیخ به رباط کهن بودی و آن رباطی است بر کنار میهنه بر سر راه ابیورد و شیخ ما در آنجا بسیار ریاضت و مجاهدت کرده است.
اکنون تنها یادگار بازمانده از دوران رونق و آبادی و سربلندی میهنه، آرامگاه شیخ ابوسعید ابوالخیر است که بنای اولیه آن احتمالا پس از رحلت شیخ به سبک آرامگان سلطان سنجر ساخته شده و در قرن هشتم هجری مرمت گردیده است.
اکنون مزار ابوسعید به نام «مانه بابا» در میان ترکمنها معروف شده است و ساکنان میهنه به روستایی در 3 کیلومتری جنوب میهنه مهاجرت کردهاند که در زبان اهالی با نام «مانه» از آن یاد میشود و میهنه اکنون با فاصله 216کیلومتری از عشقآباد به سمت جنوب قرار دارد و پس از پیمودن 165 کیلومتر در جاده عشقآباد به مرو از محلی به نام دوشاک (دوشاخ) به سمت راست جاده منحرف شده پس از پیمودن 51 کیلومتر به میهنه میرسد.
کوفن
شهرک کوچکی بوده است در شش فرسخی ابیورد، رباط کوفن از منازل بزرگ و مهم راه ابریشم بوده که در منابع از آن یاد شده است. آن رباط را عبدالله بن طاهر در قرن سوم هجری در آن شهرک بنیاد نهاده است.
اکنون کوفن 90 کیلومتری جاده عشقآباد به مرو و در سمت راست جاده و دقیقا روبهروی شهر مرزی لطفآباد ایران و در خاک ترکمنستان قرار دارد که به دلیل وجود مقبرهای در این مکان که سنگ روی آن همانند چغندر است به «چغندر بابا» شهرت یافته و نام مکان نیز به همین نام خوانده میشود و از آن آوازه و شهرت دیگر خبری نیست. ابوالمظفر محمدبن احمد کوفنی ادیب و لغتشناس (متوفی به سال 507 هجری قمری) و نیز قاضی ابومحمد بن میمون کوفنی (متولد 490 ه .ق-1097 میلادی) که فقیه بود از این شهرک برخاستهاند.
متاسفانه در منابع و متون اطلاعات زیادی از این شهرک در دست نیست.
شوکان
به فتح شین یکی دیگر از شهرکهای تابع ابیورد شوکان است که شهرکی است از ناحیه خابران بین سرخس و ابیورد. از آن شهراست عتیق بن محمد بن عبیس شوکانی و برادر او ابوالعلاء عبیس بن محمد شوکانی.
یاقوت نیز این شهر را از توابع ابیورد برشمرده است.
شوکان در قرن پنجم هجری خانقاه بزرگی داشته است «چهل مرد صوفی را در خانقاه خویش بنشاند در شوکان و از خاص مال خویش (شیخ عمر شوکانی) ایشان را خدمت کرد.» همچنین به گفته محمدبن منور شوکان دارای مسجد جامع بزرگی بوده است.
احمد مالکات شوکانی (متوفی 542 ه .ق) از مشاهیر محدثین خراسان در قرن پنجم، متعلق به این منطقه بوده. وی از مشایخ سمعانی در حدیث بوده است.
محمد شوکانی خادم خانقاه شیخ ابوسعید ابوالخیر نیز اهل شوکان است. ابوعبدالله محمدبن احمدبن محمدبن علی شوکانی مالکی (متوفی 542 ه .ق در شوکان) نیز از مردم شوکان بوده است. وی از زهاد و صلحای عصر بوده و از پدرش ابوطاهر (که از مشاهیر محدثین خراسان است) و از محمدبن احمد عارف نوقانی سماع حدیث داشته است. سمعانی او را دیده و از وی حدیث کتابت کرده است.
کلات نادری
خیوهآباد، محلی است در نزدیکی نقطه مرزی ترکمنستان با جمهوری اسلامی ایران که راه آن از میان شهر کاکا میگذرد و پس از گذشت 10 کیلومتر، محلی بسیار خوش آب و هوا ظاهر میشود که همان خیوهآباد است. قریب به 2 کیلومتر قبل از خیوهآباد، قلعه مشهور نادری موسوم به کلات نادری قرار دارد که اگرچه سالیان زیادی از ساخت آن گذشته است، اما هنوز نیز پابرجا و با عظمت ایستاده است و نشان از گذشتهای دارد که اکنون جز این قلعه چیزی از آن باقی نیست.
در کتاب عالم آرای نادری علت دستور ساخت چنین بنایی را از سوی نادر، گردآوری اسرای خوارزم و خیوه در این مکان دانسته است و چنین مینوسید: «عهد نمود که آن مکان را شهری بنا کند تا بعد از تسخیر خوارزم اسرای خراسان را بدانجا فرستاده و قلعهای ساختند مشهور به خیوهآباد و آن بلده طیبه حالا نیز معمورهای است که نظیر ندارد.»
صاحب کتاب جهانگشای نادری نیز خیوهآباد را در 4فرسخی ابیورد در موضعی موسوم به چشمه خلجان ذکر کرده است.
به گفته نویسنده کتاب عالم آرای نادری «حسب الفرمان قضا، جریان چنان به نفاذ پیوسته بود که در منزلی که فیمابین ابیورد و دارالثبات کلات است، قلعهای در کمال استحکام و آراستگی ساخته، آماده و مهیا باشد که بعد از ورود به نواحی ترکستان و تسخیر مملکت خوارزم، جمعی از بدان حدود تعیین و مقرر خواهیم داشت که در آن قلعه ساکن گشته مشهور به خیوقآباد گردد. چون رای الهام آرای نادری چنان قرار یافته بود، اسرای مذکور را بدان قلعه فرستاده و آن قلعه را مسمی به خیوقآباد گردانید و در آن محل از دارالثبات کلات در حرکت آمده، وارد آن قلعه گردید و سکان آن قلعه را از اموال و اسباب و مأکول و ملبوس و انعام و مواشی و سایر مایحتاج که انسان را ضرور باشد، عطا نمود که هریک غنی و مالدار و صاحب ثروت و اعتبار گردیدند.»
وضعیت کنونی ابیورد
در سفرهای متعددی که نگارنده طی سنوات اخیر به آن مناطق داشت، مشاهده کرد که شهر کهن ابیورد بدون هیچ سکنهای در 120 کیلومتری جاده عشقآباد به مرو و اندکی مانده به شهر کاکا به فاصله 50 متر از سمت راست جاده قرار دارد. خانهها و اماکن زیادی در این شهر وجود دارد که سقف هیچ یک برجای نمانده است و دیوارهها، پنجرهها و دهلیزها نشان از زیستگاه دیروز دارد.
انگارههای برج و بارو و خندق و تودههای خشت و آجر و گچ و پارهسفالها حکایت از عظمت و شکوه ابیورد در دوران حیات افزون بر هزارساله آن دارد که اینک خوار در بادیه افتاده است.
اگر تکمزاری که بر کناره ابیورد است و با نام محلی «صاندیقلی اولیاء» خوانده میشود که گویا شخص صالحی در آن آرمیده است، نبود، چه بسا گذرندهای از اهالی محلی هرگز پای در آن دیار نمینهاد. مشاهده خیوهآباد و کلات نادر نیز تا مدتها پیش به دلیل قرار گرفتن در منطقه مرزی و وجود نیروهای مرزی ناممکن بود. خوشبختانه چندی است این محدودیت از میان برداشته شده است. امروز نیز در آن محل روستایی برپاست به نام خیوهآباد که تکیه بر کوههای کپت داغ داده است و فضای سبز آن منطقه در میان کویر ترکمنستان بسیار زیبا جلوه میکند. بقایای کلات نادری نیز همچنان در آستانه ورود به آن روستا قرار دارد.
مشاهیر ابیورد
خراسان بزرگ، اندیشمندان و عارفان سترگی را در دامان خود پرورانده است. ابیورد نیز در پرورش فرهیختگان بزرگ سهم بسزایی داشته است و مشاهیر بزرگی از این منطقه برخاستهاند.
تا سپهر صیت گردان شد به خاک خاوران
تا شبانگاه آمدش چار آفتاب خاوری
خواجهای چون بوعلی شادان وزیر نامدار
عالمی چون اسعد مهنه زهر شیئی بری
صوفی صافی چو سلطان طریقت بوسعید
شاعری قادر چون مشهور خراسان انوری
شادباش ای آب و خاک خاوران کز روی لطف
همچو آب بحر و خاک کان گهر میپروری
اکنون به معرفی کوتاه برخی از مشاهیر ابیورد میپردازیم.
ابوسعید ابوالخیر
ابوسعید فضلاللهبن ابیالخیر از عرفای بنام قرن چهارم هجری، زاده میهنه یکی از توابع مهم ابیورد است. او در روز یکشنبه اول ماه محرم سال 357 ه . ق برابر با 7 دسامبر 967میلادی در میهنه زاده شد. پدرش بنا بر نص صاحب اسرارالتوحید، به شغل عطاری روزگار میگذرانیده و به خواهش مادر ابوسعید، او را به مجالس این پادشاهان نهان و مردان پاک حبیب برد.
پدر ابوسعید، بابوبوالخیر نیز متمایل به تعلیمات صوفیه بوده و در مجالس ایشان پیوسته شرکت میکرده است. زندگی مادی باب و بوالخیر در مینهه زندگی یک پیشهور نسبتا مرفه بوده است.
آن گونه که از خلال اسرارالتوحید دانسته میشود، بوسعید دو بار ازدواج کرده است. نخستین همسرش مادر ابوطاهر بزرگترین پسر شیخ است و همسر دیگرش، زنی است که در سفر بسطام و خرقان همراه شیخ بوده است.
ابوسعید 2 دختر و 5 پسر داشته است که غالب آنان در زمان حیات شیخ صاحب فرزندان و نوادگان بودهاند.
ابوسعید در زادگاه خویش دانش آموخت، آن گاه به مرو رفت و از آنجا به سرخس و آمل رهسپار شد تا دانش بیاموزد و سپس به میان مردم زادگاه خویش بازگشت و به موعظه پرداخت. در علوم تفسیر، حدیث، فقه و تصوف تبحر داشت.
او قرائت قرآن را در مهنه نزد یکی از مشاهیر قراء خراسان به نام ابومحمد عنازی و ادبیات عرب را نزد ابوسعید عنازی آموخته است تا آنجا که قبل از آن که شهر خویش را ترک گوید و حدود 12 سالگی نزدیک به 30 هزار بیت جاهلی را از حفظ داشته است.
در مرو نیز نزد ابوعبدالله خضری مدت 5 سال فقه تطبیقی میان مذاهب اربعه را آموخت و پس از درگذشت استاد به محضر قفال رفته و 5 سال دیگر نیز نزد ابوبکر قفال مروزی فقه خوانده است.
در سرخس نیز نزد ابوعلی زهر ابن احمد، فقیه تفسیر، علم اصول و اخبار آموخته است. در همان سرخس از طریق لقمان سرخسی که یکی از عقلای مجانین تاریخ تصوف است به خانقاه ابوالفضل حسن سرخسی راه یافته و تحت تاثیر سخنان او ناگهان تغییر حالت داده و علوم رسمی را به یکسوی هشته است.
استادش ابوعلی فقیه نیز این تغییر حالت او را در سر درس دریافته و از وی خواسته است که علوم ظاهر را رها کند و به آن معنی که چنگ در جانش افکنده است، بپردازد. پیوستن او به این معنی و دست شستن او از علوم ظاهر احتمالا پس از سال 380 هجری قمری روی داد و او با پیوستن به خانقاه ابوالفضل حسن سرخسی، جان خویش را از قیل و قال مدرسه آسوده کرده و رسما علوم رسمی را به یکسوی نهاد.
ابوسعید از آن رو که به عنوان حلقه استواری زنجیره سنتهای عرفانی قبل از خویش را به حلقه نسلهای بعد از خویش پیوند میدهد، مقامی بسیار عالی در تاریخ تصوف ایران دارد.
ابوسعید پس از هزار ماه یعنی 83 سال و 4 ماه، پنجشنبه چهارم ماه شعبان سال 404 هجری قمری برابر با 12 ژانویه 1049 میلادی، در همان میهنه درگذشت و آدینه او را به خاک سپردند. اکنون مزار او در میهنه و 216 کیلومتری عشقآباد به سمت مرو است.
انوری ابیوردی
اوحدالدین علی بن محمد بن اسحاق ابیوردی، بنابر اتفاق نظر تذکرهنویسان، زاده منطقه ابیورد است. وی شاعر بزرگ پارسیگوی قرن ششم هجری است. انوری در سال 510 هجری قمری در آبادی بادنه از توابع میهنه و از ولایات ابیورد متولد شد.
انوری نخست در مدرسه منصوریه طوس به کسب علوم متنوعه پرداخت. در نجوم، هیات و جبر بیهمتا بود. در علوم عقلی و نقلی نیز دست توانایی داشت. تاثیر این علوم در اشعارش گاه پیداست به طوری که آن را نیازمند به شرح و تفسیر کرده است.
انوری، ابتدا خاوری تخلص میکرده ولی بعدها تخلص خود را به انوری تغییر داد. وی جوانی خود را در بلخ گذراند و سفرهایی به سرخس، مرو، خوارزم، اطراف دشت خاوران و عراق کرد. انوری از مداحان سلطان سنجر سلجوقی بود و از کسانی است که در تغییر سبک فارسی نقش عمدهای ایفا کرده است و همچنین سلطان سنجر به دلیل اشعار خوب او، او را در زمره ملازمان درگاه جای داد و برای او مقرری وضع فرمود.
ظاهرا قصیدهای در وصف سلطان سنجر سروده بود که سلطان پس از آن که قصیده انوری را شنید، سخنش را پسندید و او را در گرفتن صله و قبول شغل و ملازمت رکاب مخیر کرد. حکیم انوری بعد از تقدیم مراسم ادب، خدمت کرد و به عرض رسانید:
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا بجز این در حوالهگاهی نیست
انوری مدتی را در نیشابور گذراند و سپس به بلخ رفت و از آنجا مسافرتی به بغداد و موصل کرد. در دیوان انوری نام عده کثیری از سلاطین، وزرا، صدور، امرا، مستوفیان، علما، شعرا و اشخاص دیگری که همزمان با شاعر بودهاند، آمده که بعضی را مدح و برخی را ذم کرده است.
انوری در فن قصیدهسرایی از اساتید بزرگ به شمار میرود و چنانکه فردوسی و سعدی در حماسهسرایی و غزلگویی مشهورند، او را پیشوای قصیدهسرایان میدانند. تا حدی که گفتهاند:
در شعر سه تن پیمبرانند
هر چند که لانبی بعدی
اوصاف و قصیده و غزل را
فردوسی و انوری و سعدی
از انوری علاوه بر دیوان اشعارش، کتاب «البشارات فی شرح الاشارات» و رسالهای هم در عروض و قوافی باقی مانده است.
شعرای معاصر او عبارتند از: سنایی غزنوی، سوزنی سمرقندی، ادیب صابر، رشیدالدین، طواط فتوحی و برخی دیگر.
انوری پس از 73 سال زندگی در سال 583 هجری قمری در بلخ وفات یافت. قبر وی در بلخ کنار مزار سلطان احمد خضرویه قرار دارد.
ابوذر ابراهیمی ترکمان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: