در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
(یک روز محمدرضا که خیلی ناراحت بود به من گفت: مادرجان! مردهشور این سلطنت را ببرد که من شاه و فرمانده کل قوا هستم و بدون اطلاع من هواپیماهای ما را بردهاند ویتنام. آن موقع جنگ ویتنام بود و آمریکاییها که از قدیم در ایران نیروی نظامی داشتند هر وقت احتیاج پیدا میکردند از پایگاههای ایران و امکانات ایران با صلاحدید خود استفاده میکردند و حتی اگر احتیاج داشتند از هواپیماها و یدکیهای ما استفاده میکردند برای پشتیبانی از نیروهای خودشان در ویتنام. حالا بماند که چقدر سوخت مجانی میزدند و اصلا کل بنزین هواپیماها و سوخت کشتیهایشان را از ایران میبردند ... همین آقای ارتشبد نعمتالله نصیری که ما به او میگفتیم نعمت خرگردن! و یک گردن کلفتی مثل خر داشت (!) میآمد خدمت محمدرضا و گاهی من هم در این ملاقاتها بودم، میگفت آمریکاییها فلان پرونده و فلان پرونده و فلان اطلاعات را خواستهاند. محمدرضا میگفت بدهید.) (ص 387)
کتاب: ملکه پهلوی ــ خاطرات تاج الملوک همسر اول رضاشاه و مادر محمدرضا شاه ــ نشر بهآفرین ــ تهران.
پرستار جاسوس!
جـهـت آشـنـایی با چگونگی تربیت غلط و بیگانهپرستی خاندان پهلوی که با شیر اندرون شده و با جان به در رود توجه به تنها پرستار پسر بزرگ او که اکنون داعیهدار آزادی مردم ایران !!! است خواندن مطلب زیر خالی از فایده نیست:
(ژوئل فویه چه کسی بود؟ این زن توسط فرح برای پرستاری و تربیت پسرش ــ رضا ــ انتخاب شده بود. در تواریخ آمده است که همواره سعی میشده تعلیم و تربیت شاهزادگان به مربیان صالح و آگاه و ایرانیالاصل محول شود تا از آنها افرادی شایسته و دانا بسازند. اما اینجا وضعیت وارونه بود. ژوئل یک فرانسوی بود با روحیه ضدایرانی و دچـار عقدههای روانی و بسیار پولپرست و سودجو. اصلا یک زن تعلیم دیده بود برای این که رضا را منزوی کند و اطلاعات مورد نظر کشورش را به دست بیاورد.) (ص 196)
کتاب: محافظ شاه ــ خاطرات علی شهبازی محافظ شاه ــ انتشارات اهل قلم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: