در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرهنگ نصیری ناکام ماند و بازداشت شد؛ اما این بازداشت دیری نپایید؛ چراکه روز 28 مرداد کودتاچیان دولت مصدق را برانداختند تا زمینه برای بازگشت محمدرضا پهلوی به ایران فراهم شود، سرهنگی که آن شب در اجرای نقشه کودتا ناکام ماند، پس از کودتا پلههای ترقی را تندتند طی کرد تا در فاصله کوتاهی به رئیس یکی از مخوفترین دستگاههای امنیتی خاورمیانه تبدیل شود. شاید بهترین توصیف درباره نصیری، حرفهای رضاخان باشد که به نقل از همسرش در دل تاریخ باقی مانده است: «نظامی باید فاقد روح و احساس و عاطفه باشد. این نصیری نمونه کامل یک انسان فاقد روح بود و هیچ احساسی نداشت.»
نعمتالله نصیری در سمنان به دنیا آمده بود، سال 1289. او بعدها راهی دانشکده افسری شد و اتفاقا همدوره محمدرضا ولیعهد رضاشاه بود. دوستی او با محمدرضای جوان از همان زمان شکل گرفت. نصیری تا قبل از کودتای 28 مرداد فاصله فرماندهی دسته مسلسل سنگین تا فرماندهی هنگ پیاده پهلوی را در عرض چند سال طی کرد و سال 1329 با درجه سرهنگی به فرماندهی گارد شاهنشاهی رسید و نقش فعالی در توطئه بر علیه دولت مصدق در فاصله سالهای 1330 تا 1332 داشت.
نصیری که شب 25 مرداد سال 32 موفق به دستگیری مصدق نشده بود، روز 28 مرداد به همراه سایر افسران بازداشتی ارتش از زندان آزاد و فرماندهی گروه حملهکننده به خانه مصدق را عهدهدار شد. او به همراه افسران و سربازان تحت امرش به خانه مصدق حمله کرد؛ اما مصدق توانست به همراه برخی از یارانش از خانه فرار کند.
شاه که به ایران بازگشت، سرهنگ نصیری درجه سرتیپی گرفت و در سال 1336 (4 سال پس از کودتا) به درجه سرلشگری ارتقا پیدا کرد.
نصیری همزمان با ارتقای درجه در ساختار ارتش نیز پیشرفت کرد. سال 1339 او اول معاون آجودانی شد و بعد در آذرماه همان سال رئیس شهربانی کل کشور شد. 2 سال زمان لازم بود تا نصیری از درجه سرلشگری به درجه سپهبدی برسد. این اتفاق دقیقا در سال 1341 رخ داد.
سال 1342 سال آغاز نهضت امام خمینی(ره) بود و نصیری در این سال عهدهدار سمت فرماندهی نظامی تهران و حومه شد تا با اعلام حکومت نظامی، مردم را سرکوب کند. امام تبعید شد و نصیری در روز 10 بهمن سال 1343 به سمت معاونت نخستوزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) منصوب شد.
این اتفاق در دولت اول هویدا رخ داد. نصیری ساواک را به دستگاهی بیرحم برای برخورد با هرگونه صدای آزادیخواه تبدیل کرد. تیم 3 نفره ساواک، آن سالها (نصیری، ثابتی و معتضد) خشنترین دستگاه امنیتی خاورمیانه را به وجود آوردند. خشونت، بیرحمی و فعالیتهای جاسوسی این دستگاه به حدی بود که حتی افراد یک خانواده هم به هم اعتماد نداشتند و جرات نمیکردند در خانه خودشان درباره مسائل حکومتی صحبت کنند. رفتار ساواک رفته رفته آنقدر غیرانسانی شد که به یکی از عوامل اصلی خشم و ناراحتی مردم از دستگاه پهلوی تبدیل گردید.
نصیری که ارتشبد شده بود، اما مست از غرور قرار گرفتن در راس یکی از حساسترین و مهمترین دستگاههای کشور بود و هر روز به ابعاد مختلف وحشیگری دستگاه تحت نظرش میافزود. او سمت ریاست ساواک را تا زمان انقلاب اسلامی ایران حفظ کرد. با نگاه به اسناد لانه جاسوسی، نصیری در تمامی مناصب عمده خود در ارتش، گارد شاهنشاهی، شهربانی و ساواک، در زمینه مسائل امنیتی فردی محافظه کار بود و ترجیح میداد به جای رسوخ در میان گروههای مخالف و پی بردن به اهداف و روشهایشان آنان را یکباره سرکوب و نابود کند. نصیری چندین بار از شاه تقاضای بازنشستگی کرده بود، ولی شاه هیچگاه با درخواست وی موافقت نکرد و همواره از او خواسته بود تا در مقام خود باقی بماند.
نصیری در 12 مهر 1350 و در جریان جشنهای 2500 ساله به دستور شاه درجه ارتشبدی گرفت. منصور رفیعزاده آخرین رئیس شعبه ساواک در آمریکا درباره آن دوران مینویسد: «نصیری در آن سال، به بلندترین درجه ارتش ایران یعنی ارتشبدی ارتقاء یافت و در زمره افسران کلاش، بیسواد، قره نوکر، چاپلوس، خشن نسبت به زیردست، قشری و گیج و گنگ ارتش به شمار میرفت. که از سالهای خدمت در دانشکده افسری، همقطارانش او را به نام نعمت سوسکی به دلیل تیرهگی صورتش و نعمت خره ملقب کرد بودند... دور است اگر تصور شود نصیری در عمرش، کتابی خوانده یا قدرت تفکر و تعمق او با حد قابل رشدی رسیده باشد.» اما با اوجگیری انقلاب اسلامی، به پیشنهاد دولت نظامی غلامرضا ازهاری در خرداد 1357 از ریاست ساواک برکنار و به عنوان سفیر به پاکستان اعزام شد. این اتفاق برای فرونشاندن خشم مردم صورت گرفت چندی بعد حکومت ازهاری با موافقت شاه و در عقبنشینی گام به گام خود در برابر انقلاب، نصیری را به تهران فراخواند و در 17 آبان 1357 در یک اقدام نمایشی او را بازداشت کرد. روزنامههای تهران به نقل از مقامات، اتهام فساد مالی از جمله دریافت وامی به ارزش 743 میلیون دلار (با بهره 3 درصد) را از جمله اتهامات و دلایل بازداشت وی برشمردند!
با پیروزی انقلاب او هم مثل برخی دیگر از سران رژیم دستگیر شد. سرانجام جلسه دادگاهی او روز 26 بهمن، تشکیل و 10 ساعت به طول انجامید. دادگاه او را مفسد فیالارض شناخته و حکم اعدام و مصادره اموال وی را صادر کرد. این حکم همان روز در روی پشتبام مدرسه علوی اجرا شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: