در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این سال در اکران «سناتور( »مهدی صباغزاده) بر صدر جدول فروش تکیه زد و با ارائه فیلمی حادثهای و عاطفی به همراه برخورداری از موسیقی متن مجید انتظامی و چهره جدیدی چون بیژن امکانیان توانست تا چند سال به الگویی برای فیلمهای پرفروش در ژانر مواد مخدر (!) بدل شود. دادشاه (حبیب کاوشی) نیز فیلم حادثهای تاریخی دیگری بود که آن هم بد نفروخت.
میرزا کوچکخان (امیر قویدل) فیلمی بود که به این شخصیت تاریخی میپرداخت. این اثر پر خرج و سوپر پروداکشن را بخش خصوصی با زحمت زیادی تهیه کرد و چون فیلمبرداری آن به پایان رساند، سازندگانش تصمیم گرفتند آن را در دو قسمت روانه اکران کنند، اما این مساله در پوستر و پلاکارد فیلم اعلام نشد و تنها در پایان «میرزا کوچکخان» بود که تماشاگر میفهمید بخش اول تمام شده است و او میبایست دستکم یک سال و نیم دیگر صبر کند تا «سردار جنگل( »بخش دوم همین فیلم) از راه برسد. هر دو این فیلمها (و در واقع این فیلم دو قسمتی) بد نفروختند، هر چند که در پایان هادی مشکوه مجبور شد تمامی سهمش را بفروشد و برادران شایسته با اکران «سردار جنگل» در سال 1364 رسما فعالیتشان را به عنوان یکی از مهمترین تهیهکنندگان بخش خصوصی در سینمای بعد از انقلاب شروع کردند.
در این سال در جشنواره سوم، بیشترین بخت و اقبال به فیلمهایی با موضوع عاطفی روی کرد و «گلهای داوودی( »رسول صدرعاملی) و مترسک (حسن محمدزاده) توانستند سیمرغها و دیپلمهای افتخار زیادی را بربایند. اتفاقا مترسک، چندان منتظر اکران نماند و پیش از پایان سال بر پرده افتاد و خوب فروخت. کمال الملک (علی حاتمی) نیز جزء آثاری بود که این فیلمساز در وقفههایی که حین ساخت سریال طولانی و به یادماندنیاش «هزار دستان» پیش میآمد، آن را ساخت و پس از نمایش در جشنواره (و برگزیده شدن جمشید مشایخی به عنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد به طور مشترک به همراه فیلم دیگر همین بازیگر یعنی گلهای داوودی)، همزمان با مترسک اکران شد و این یکی هم توانست تماشاگران زیادی را به سینما بکشاند.
مردی که زیاد میدانست، نخستین ساخته یدالله صمدی یکی از کمدیهای برتر بعد از انقلاب است که در جشنواره سوم مورد توجه قرار گرفت. فیلم، آشکارا با بسیاری از ساختههای بعدی همین فیلمساز و مجموعه آنچه امروز تحت عنوان سینمای کمدی عرضه میشد فاصله دارد. تماشای دوباره «مردی که زیاد میدانست» این پرسش حسرتآمیز را در بیننده ایجاد میکند که آیا به راستی ما در حدود ربع قرن پیش در ایران چنین سینمایی داشتهایم و مسیر موفق آن را ادامه ندادهایم؟!
سینمای ایران با اکران نبستا موفق فیلم «مردی که زیاد میدانست» سال 1364 را شروع کرد. از دیگر آثار به نمایش در آمده در جشنواره سوم که به اکران نوروزی راه یافته بودند «فرار» ساخته جمشید حیدری (تهیه شده در ایران و آلمان) بود. این فیلم، اثری نسبتا حرفهای در محدوده سینمای آن زمان بود که به صورت توامان به مساله مهاجرت از ایران و نیز جبهه و جنگ میپرداخت. نکته مهم درباره «فرار» شکلگیری تعاونیهای فیلمسازی در دهه شصت است. در آن سالها و در خلا‡ تهیهکنندگان حرفهای، معمولا یک کارگردان به همراه فیلمبردار، تدوینگر و یکی دو بازیگر یا عوامل فنی دور هم جمع میشدند و با فروختن اتومبیل و فرش و طلاهای همسرشان و نیز موکول کردن زمان اخذ دستمزد به بعد از اکران فیلم، در تهیه آن شریک میشدند.
عمر این تعاونیها (نظیر همین فیلمیران، تهیهکننده فرار و تشریفات) در گرو فروختن یا نفروختن فیلمهای تولیدیشان بود و بسته به شانس سرمایهگذاران آنها، به دو سه فیلم (یا کمی بیشتر) محدود می شد. نمونهاش هم فیلم سناتور (تولید تعاونی ایفا فیلم) بود که پیش از اکران به «خانه فیلم ایران» واگذار شده و سرمایهگذاران اولیهاش را از بخت خوب فروش فیلم محروم کرده بود (در واقع خود آنها ریسک انتظار و گذراندن مرحله اکران را نپذیرفته بودند). از طرف دیگر شکلگیری تعاونیهای سینمایی ربط زیادی با شعارها و سیاستهای رسمی اوایل انقلاب داشت. بعدها به دلایل عدیده این تعاونیها کمرنگ شدند و جای خود را به تهیهکنندگان ذینفوذ و شرکای معمولا دو سه نفرهای چون هدایت فیلم و پویا فیلم دادند.
البته بحث تعاونیها چندان جدای از ضعف ما ایرانیان در زمینه کارهای جمعی نیست. ضمن این که ظهور و افول تعاونیهای سینمایی مسالهای مهم در تاریخ سینمای ایران است که باید از منظرهای گوناگون و گستردهای به آن پرداخت.
«راه دوم» ساخته رضا رخشانی پنجمین محصول شرکت بهدید است که سرانجام طلسم نمایش داده نشدن تولیدهای بهدید را شکست. نکته مهم این فیلم بازگشت پروانه معصومی بازیگر متفاوت قبل از انقلاب و بویژه آثار بهرام بیضایی بود که در کنار ناصر طهماسب، چهره معروف دوبلا ژ، نقش اصلی فیلم را ایفا میکرد. راه دوم به نوعی آغازگر فیلمهای خانوادگی (با محوریت طلاق) بود که با محوریت موضوع عاطفی از طریق فیلم مترسک در سال قبل و گلهای داوودی در همین سال رونق بخش سینماها شدند.
«گلهای داوودی» با فروش خیرهکنندهاش پروانه معصومی را تا چند سال به پرکارترین و مطرحترین بازیگر زن سینمای ایران بدل کرد. همچنین بیژن امکانیان را حداقل تا ظهور فیلم عروس و ستارههایش جوان اول سینمای ایران معرفی کرد (امکانیان سال قبل نیز در پرفروشترین فیلم سال حضور داشت). گلهای داوودی همچنین از فیلمبرداری و موسیقی متن خوبی بهره میبرد و به رسم آن سالها تا چند سال در اکرانهای بعدی و شهرستانها بساط سینماها را گرم نگه داشت.
«شهر موشها»، دیگر فیلم پرفروش سال، نام دو کارگردان را بر خود داشت. مرضیه برومند (تحت عنوان کارگردان هنری و عروسکی) و محمدعلی طالبی (با عنوان کارگردان سینمایی). این فیلم عروسکی در واقع از دل مجموعه تلویزیونی «مدرسه موشها» که در برنامه کودک طرفداران زیادی داشت، بیرون آمده بود و توانست تابستان سینماهای تهران را جولانگاه بچهها (و پدر و مادرهای همراه آنها) کند. «شهر موشها» در واقع الگوی موفق سینمای کودک در یک دهه بعدی را شکل میداد که معجونی بود از رقص و آواز (در محدوده ضوابط سینمای بعد از انقلاب) که گاهی با تلفیق عروسک و بازیگر همراه میشد (نظیر دزد عروسکها، گلنار و گربه آوازهخوان). این فیلمها که از آنها تحت عنوان «سینمای کودک و نوجوان» یاد میشد توانستند تا زمان ظهور «کلاه قرمزی» در تلویزیون و سپس سینما به آثار پرفروشی بدل شوند. طبیعی بود که در دوره ظهور ماهواره و اینترنت، آنچه با این مشخصات و زیر عنوان «سینمای کودک» تولید و عرضه میشد نتوانست مخاطبان را جذب کند و بجز مواردی چون «کلاه قرمزی و پسرخاله»، «کلاه قرمزی و سروناز» و یکی دو فیلم دیگر، میدان را به رقیبان دیگر واگذار کرد.
صاعقه، شبشکن و حادثه از فیلمهای تجاریای بودند که در بهار و تابستان این سال اکران شدند. صاعقه نخستین فیلم سیدضیاءالدین دری اثری سیاه و سفید بود که به تضادهای فرهنگی پیش از انقلاب میپرداخت و ویژگیهایی چون صمیمیت در ساخت آن و نیز این که نخستین فیلمی بود که خسرو شکیبایی نقش اول آن را بر عهده داشت هنوز هم آن را قابل دیدن مینماید. شبشکن (خسرو ملکان) نیز یکی از بیشمار فیلمهایی بود که در آن سالها به مقوله اعتیاد به مواد مخدر میپرداخت و معمولا نیز این آثار میفروختند. حادثه (منصور تهرانی) مساله کاپیتولاسیون و ظلمی که بر یک معلم ایرانی و همسرش میرفت آن هم به صورتی سطحی و با ساختی ضعیف را محور خود قرار داده بود. از همین فیلمساز اثر ضعیف دیگری به نام «برگ و باد» در همین سال به نمایش درآمدو کار را برای اتمام ششمین و آخرین فیلمش «گرفتار» مشکل کرد؛ آنچنان که متولیان برای بهبود کیفی فیلم، آن را به دست فیلمساز دیگری سپردند و به این وسیله پرونده فیلمسازی این کارگردان آهنگساز بسته شد و او به خارج مهاجرت کرد.
دیگر اثر ژانر در این سال فیلم پرفروش «تاراج» ایرج قادری بود. مردی طاس با تفنگی در دست به همراه پلیس که او هم با هفتتیرش کسی یا چیزی را نشانه رفته، در این سال چنان صفهای طویلی در مقابل سینماهای تهران و شهرستانها ایجاد کرد که «تاراج» را به یکی از موفقترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران (البته در مجموع اکرانهای دورهایاش) تبدیل کرد. تاراج جدای از فروش بسیار خوبش در این سال، به فیلم بحرانشکن سینماهای کشور مشهور شد، چنان که هرگاه آنها با رکود فروش روبهرو میشدند تا مدتی این فیلم را هرچند به عنوان اثری اکران چندم نمایش میدادند و از بحران خارج میشدند(!) تاراج همچنین جمشید هاشمپور (جمشید آریای نهچندان مشهور سابق) را به مهمترین ستاره فیلمهای حادثهای ده، پانزده ساله بعدی سینمای ایران بدل کرد. او که البته در ابتدای شهرت و محبوبیت غافلگیرکنندهاش تا دو سه سال دچار محرومیت از بازیگری شد، در همین سال با «عقابها» فیلم کارگردان کهنهکار سینمای حادثهای یعنی ساموئل خاچیکیان در کنار سعید راد، زوج قهرمان پرفروشترین فیلم سال او تا آن زمان پرفروشترین فیلم ریالی تاریخ سینمای ایران را تشکیل داد. یادآوری صفهای چندصد متری جلوی سینماهای نمایشدهنده عقابها، هر علاقهمند به سینمای ایران را دچار نوستالژی و حسرت میکند. گاه میشد که تماشاگران چند بار به سینماها مراجعه میکردند و به دلیل ازدحام مردم موفق نمیشدند وارد سینما شوند و به تماشای عقابها بنشینند. گاه هم کار به مداخله ماموران انتظامی میکشید. «عقابها» با یک اقدام عجیب از مسوولان سینمایی همراه بود. آنان تهیهکننده را وادار کردند تا نام مشهور سعید راد، بازیگر اول فیلم را در سایه قرار داده و اسم شناسنامهای او (احمد حقپرست راد) و نیز جمشید آریا (جمشید هاشمپور) را بر پوستر، پلاکارد و تیتراژ فیلم درج کند.
فروش بالای عقابها، برای سعید راد خوشایند نبود و او به همراه چند بازیگر فعال آن سالها مجبور به کنارهگیری از بازیگری شد. راد تنها در حدود 20 سال بعد بود که توانست با فیلم «دوئل» به سینما بازگردد.
در این سال، سیروس الوند در دومین ساخته بعد از انقلابش «آوار» گرهی از مطرحترین بازیگران سینمای بعد از انقلاب (مشایخی، قریبیان، اسلامی، مطیع، مظفری، الماسی، بیات و طاری) را در فیلمی نسبتا پرهزینه گرد هم آورد و توانست با اثر خانوادگی و «پندآموزش» تماشاگران را جذب کند. مرور آثار این فیلمساز در آن دوره که منتهی به ساخت، نمایش و مطرح شدن بهترین اثرش «یک بار برای همیشه» در دهه 70 شد و نیز توجه به منحنی پرنوسان آثار خوب، متوسط و بویژه ضعیف الوند در سالهای اخیر، میتواند نمونهای از اوج و حضیضهای کارگردانان سینمای بعد از انقلاب تلقی شود و بررسی این آثار میتواند نمایانگر مسائل مختلف سینمای ایران باشد و به کار آسیبشناسی ابتذال دامنگیر این سینما در این سالها بیاید. (اتفاقا «آوار» که تازه اثر ممتازی نیست، به تازگی از تلویزیون به نمایش درآمد و مقایسه این اثر بالای متوسط الوند در بیست و چند سال پیش با آثار جدیدترش نظیر تله روند منفی فیلمسازی این کارگردان و بسیاری از همنسلان او را نشان میدهد).
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: