این سال، اما بیش از هر چیز سال عشق بود. مضمونی که سالها از سینمای ایران رخت بربسته بود و تنها میشد دوست داشتن را در رابطه یک رزمنده با دختر داییاش (رهایی)، دو نابینا (گلهای داوودی) یا یک پیرمرد و پیرزن (خواستگاری) نمایش داد. سینمای ایران، پس از جنگ و در پی تلاشهای ناکامی چون «نوبت عاشقی» در این سال فرمول قابل نمایشی را با «عروس» یافت. بهروز افخمی پس از تجربههایش در تلویزیون (از نظر اجرایی و مدیریتی و نیز ساخت سریال «کوچک جنگلی)» با کشف دو چهره گمنام (که هر دو در تک فیلمهایی نقشهای غیر مهمی را بازی کرده بودند) ابوالفضل پورعرب و نیکی کریمی را سوار بر ماشین گلزده عروس بر پرده سینماها (و تیزر تلویزیونی) چرخاند و به ستارههای سینمای ایران در دهه 70 بدل کرد. جالب اینکه این نخستین دو ستاره واقعی زن و مرد سینمای بعد از انقلاب (که تقریبا با شرایط موجود تمامی ویژگیهای ستارههاو حتی فروش و عرضه پوستر و عکسشان به مردم را داشتند) هر یک سرنوشتی متفاوت یافتند. کریمی که 10 سال هم جوانتر بود بسیار سنجیده عمل کرد و یک یا دو در میان در فیلمهایی از کارگردانهای برگزیده بازی کرد. اما پورعرب گذشته از آغاز محکمش (با بازی در فیلمهای افخمی، صدرعاملی، بنیاعتماد) به تدریج خود را در سینمای تجاری یله و رها کرد و محبوبیتش تا دهه 80 دوام نیافت.
«پرده آخر» نخستین فیلم بلند «واروژ کریم مسیحی» یکی از آثار برتر بعد از انقلاب است که به روایتی تا قبل از جشنواره بیست و هشتم، بیشترین جوایز را از جشنواره فیلم فجر ربوده است. این فیلم خوب متاسفانه در اکران نتوانست انتظارها را برآورده کند و کریم مسیحی تا ساختن دومین فیلمش (تردید)، مجبور شد 16 15 سال منتظر بماند.
سایه خیال تنها ساخته «حسین دلیر» با سیاههای از بازیگران حرفهای در واقع درباره شخصیت واقعی حسین پناهی، بازیگر متفاوت سینما، تئاتر و تلویزیون ایران بود که گاهی شعر هم میگفت. مشخص نیست که با وجود فروش خوب این فیلم چرا کارگردان دیگر فیلمی نساخت (هر چند که بسیاری حضور مسعود جعفری جوزانی را در پشت فیلم بسیار موثر میدانستند.)
عشق و مرگ، ساختهای نسبتا خوب از محمدرضا اعلامی بود که دو بازیگر تازه از محرومیت رها شده ایران (جمشید هاشمپور و چنگیز وثوقی) را با خود داشت. هاشمپور پس از تاراج، عقابها و تیغ و ابریشم، نتوانسته بود در فیلمی باز کند تا این که عیاری در روز باشکوه نقشی «غیر زینالی( »زینال بندری کاراکتر کله طاس فیلم تاراج) و فرعی به او داد و این بازیگر کمکم با مادر، عشق و مرگ، پرده آخر توانست خود را تثبیت کند، اما پس از تثبیت دوباره از همان فیلمهای مواد مخدری و جنایی و پلیسی به سبک تاراج سردر آورد و ستاره بیرقیب سینمای ایران در شهرستانها و گاهی در تهران (با فیلمهایی مثل افعی) شد.
در همین سال، امیر نادری با فیلم «آب، باد، خاک» پس از گذشت سالها از مهاجرت او و توقیف فیلمش، در سینماهای ایران حضور یافت و با فرستاده شدن این فیلم مهجور به قعر جدول اکران، وداعی تلخ با سینماروهای هموطنش برپا کرد.
اکران سال 1371 تقریبا از دل جشنواره فجری بیرون آمد که یکی از موفقترین و آخرین دورههای زوج «انوار بهشتی» مدیران وقت سینمای ایران به شمار میرفت. در این سال تعداد فیلمهای خوب آنقدر زیاد بود که میتوان آنها را دو سه برابر سالهای خوب دیگر (و متاسفانه چندین برابر تعداد کل فیلمهای خوب این سالهای سینمای ایران) دانست. مهدی صباغزاده که امروز در چنبره روابط سینمایی در ایران و سایر عوامل به فیلمسازی ضعیف بدل شده، در سال 1371 بهترین فیلم کارنامهاش «خانه خلوت» را روانه اکران کرد. عیاری با «دو نیمه سیب» و استفاده از همان فرمول قدیمی شباهت و جابهجایی دو آدم، یکی از پرفروشترین فیلمهای کارنامهاش را ارائه داد. تهمینه میلانی فمینیست پرسر و صدای سالهای بعد سینمای ما، در همین سال «دیگه چه خبر؟» را بر صدر فیلمهای پرفروش نشاند. علیرضا خمسه در اوج شهرت و محبوبیت جیببرها به بهشت نمیروند (ابوالحسن داوودی) و دو نفر و نصفی (یدالله صمدی) را از نظر فروش بالاتر از دلشدگان (حاتمی) نشاند که امیدهای فراوانی به آن وجود داشت. حاتمی در همان حدی که مجبور شده بود با نقاشی فیلمش را به نوعی تمام کند نیز فیلم بدی نساخته بود، اما تماشاگران و شاید منتقدان با فیلمهای سرراستتر میانه بهتری داشتند و دارند.
دیگر فیلمساز ناامیدکننده این سالها سیروس الوند، با برخورد توانست به نوعی رضایت عام (متولیان، منتقدان و از همه مهمتر تماشاگران) را به دست آورد و اسبش را برای ساخت فیلم بعدی (بهترین فیلم کارنامهاش) زین کند. کامران قدکچیان با استفاده از 3 ستاره دهههای 50 (چنگیز وثوقی)، 60 (بیژن امکانیان) و 70 (ابوالفضل پورعرب) فیلم پذیرفتنی آواز تهران را با مایههای دهه پنجاهی سینمای ایران عرضه کرد و از مردم جواب مثبتی گرفت. علیرضا داوودنژاد با «نیاز» بهترین فیلم عمرش را ارائه کرد. هنوز یک دنیا صفا، صمیمیت، سادگی در این فیلم شبهکانونی داوودنژاد موج میزند.
کاش در این سالها داوودنژاد هر بار که میخواهد فیلم جدیدی را شروع کند، یک بار دیگر نیاز را ببیند، البته خدا میداند شاید مشکل امروز سینمای ایران در فیلمسازان آن نیست و در جای دیگری باید دلایل را جستجو کرد... .
رخشان بنیاعتماد نیز «نرگس» را رونمایی کرد. نرگس را هیچ گاه نمیتوان بدون تعقیب و گریزهای خیابانی و فضای دهه پنجاهی و فریماه فرجامی، ابوالفضل پورعرب، عاطفه رضوی و رضا کرمرضایی تکرارناپذیرش به خاطر آورد. موسیقی محمدرضا علیقلی در «نرگس» به راحتی بر صدر بهترین آثار این موسیقیدان که قدر خودش را نمیداند جای میگیرد. بهرام بیضایی «مسافران»اش را روانه اکران کرد: «لعنت به جادهها، اگر معنیشان جدایی است...» و این فیلمساز و تماشاگران باید 9 سال دیگر صبر میکردند تا دوباره نام بیضایی را بر سر در سینمایی ببینند... .
صدرعاملی (قربانی)، حاتمیکیا (وصل نیکان)، شهرام اسدی (اوینار)، احمد هاشمی (قرق) و مجید مجیدی (بدوک) از دیگر فیلمسازانی بودند که در این سال فیلمی برای تماشاگران داشتند؛ بویژه مجیدی که از این فیلم به بعد دیگر گرد بازیگری نچرخید و با فیلم ساختن خود را در سینمای ایران و جهان مطرح کرد.
محسن مخملباف با «ناصرالدینشاه آکتور سینما» به بهترین وجهی تب رایج دیدن فیلمهای غیرمجاز قدیمی سینمای ایران در ویدئو را سینمایی کرد. او با درهم آمیختن رگبار و گنج قارون و قیصر و تعدادی از فیلمهای بعد از انقلاب، به زیبایی عشق به سینما را به تصویر کشید، هر چند که تماشاگران آن سالها نتوانستند به خوبی با این ساخته ستایشبرانگیز ارتباط برقرار کنند... .
ادامه بررسی سی سال سینمای ایران را در روزهای آتی در صفحات میانی روزنامه بخوانید.
علی شیرازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم