در یک دهه دوران مبارزات فدائیان اسلام، مهدی عراقی، در تمامی فعالیتها نقشی ویژه، مؤثر و کلیدی داشت و به عنوان بازوی قدرتمند شهید نواب صفوی عمل میکرد.
در دوران تشکیل جبهه ملی و نخستوزیری مصدق، شهید حاجمهدی عراقی به عنوان رابط بین شهید نواب صفوی، آیتالله کاشانی و مصدق عمل میکرد و یکی از طراحان و صحنهگردانان اجتماع فدائیان اسلام در میدان بهارستان درخصوص افشای دلایل اعدام انقلابی رزمآرا بود. در جریان دستگیری شهید نواب صفوی، شهید عراقی به همراه 52 نفر دیگر در حالی که برای ملاقات وارد محوطه شده بودند، در زندان قصر متحصن شده و پس از تسخیر بند، حفاظت از زندانیان را به عهده گرفتند و خواستار تعیین تکلیف نواب صفوی شدند؛ اما پس از مدتی، رژیم با همکاری زندانیان حزب توده که به فدائیان خیانت کردند، موفق به یورش به داخل زندان شده و آنان را دستگیر کردند. در این حادثه شهید عراقی به مدت 7ماه زندانی شد و در نهایت در تاریخ 25 تیر 1331 از زندان آزاد شد.
با شهادت شهید نواب صفوی و به دنبال رحلت آیتالله بروجردی(ره)، مهدی عراقی راهی قم شد و امام خمینی(ره) را به عنوان مرجع اعلم پذیرفت و از این پس تمامی فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی وی تحت امر امام خمینی انجام میشد. با دستگیری و تبعید حضرت امام(ره) به ترکیه، شاخه نظامی جمعیتهای مؤتلفه توسط شهید عراقی و شهید حاج صادق امانی شکل گرفت و نیروهای عملیاتی تحت نظر آنان به آموزش مشغول شدند.به دنبال اعدام انقلاب منصور و دستگیری شهید بخارایی، رژیم جستجوی خانه به خانهای را برای دستگیری عوامل مرتبط آغاز کرد که در راستای این پیگیریها مهدی عراقی در تاریخ 19/11/1343 دستگیر شد.در جریان بازجوییها، تمام سعی شهید عراقی بر این بود تا افراد کمتری از مرتبطین شناسایی و دستگیر شوند و بر این اساس شهید عراقی مساله تهیه اسلحه را به عهده گرفت.
پس از اتمام دوران بازجویی، برای6 تن از متهمان پرونده از جمله شهید عراقی حکم اعدام صادر شد. عراقی پس از اطلاع از حکم دادگاه برای رئیسکل زندان، رئیس زندان، افسر نگهبان و مأموران او شیرینی فرستاد تا رضایت و خوشحالی خود را از رای دادگاه اعلام کند، اما پس از مدتی، حکم اعدام با یک درجه تخفیف به حبس تبدیل شد و شهید عراقی و دیگر همراهان را به زندان قصر منتقل کردند. در آن دوران در زندانهای رژیم علاوه بر مبارزانی که به تبعیت از امام خمینی با طاغوت مبارزه میکردند گروههای دیگر از جمله کمونیستها نیز بودند، اما شهید عراقی هرگز به یک کلمه کمتر یا بیشتر از آنچه امام میفرمود، رضایت نداد.
مهدی عراقی پس از آنکه در آستانه انقلاب از زندان آزاد شد با وجود اینکه به شدت تحت نظر ساواک بود با گروههای مبارز اسلامی از جمله گروه توحیدی صف، گروه منصورون و گروه بشیر ارتباط برقرار کرد. وی با حرکت حضرت امام(ره) از عراق و استقرار ایشان در فرانسه، به پیشنهاد شهید آیتالله دکتر بهشتی(ره) برای سر و سامان دادن به وضع محل اسکان امام(ره) به آنجا رهسپار شد. وی پس از مدتی حضور در پاریس با تعدادی جزوه، کتاب، عکسبرداری رهبری و سازماندهی تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال 1357، به تهران بازگشت. پس از انجام موفقیتآمیز مأموریتها، شهید عراقی به بهانه دیدار فرزندش که در آمریکا مشغول به تحصیل بود از ایران خارج شد و مجدداً به فرانسه رفت و همراه حضرت امام(ره) با پرواز انقلاب به ایران بازگشت.
وقتی امام به ایران بازگشت، شهید عراقی در مدرسه علوی به مدیریت امور پرداخت و پس از شلوغ شدن زندان قصر، به حکم حضرت امام(ره) به ریاست زندان قصر منصوب شد و پس از چندی به حکم حضرت امام(ره) به عضویت شورای مرکزی بنیاد مستضعفان درآمد و در همین سمت بود که به عنوان مسوول مالی بنیاد به اتفاق آقای حسین مهدیان سرپرستی روزنامه کیهان را به عهده گرفت.
مهدی عراقی که از سالها قبل از انقلاب خود را برای شهادت آماده کرده بود سرانجام به وسیله کسانی به شهادت رسید که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی متوجه خطر آنها برای اسلام شده بود و نسبت به انحراف آنها شناختی عمیق داشت.
این گروه تروریستی که ابتدا کار خود را با فعالیتهای مذهبی آغاز کرده بود بعدها با بیگانگان ارتباط برقرار کرد و نام فرقان را بر خود نهاد. این گروه پس از چندی به شناسایی افراد موثر انقلاب اسلامی پرداخت و به ترور ناجوانمردانه آنها روی آورد. شهید عراقی که عمری را صرف مبارزات علیه رژیم طاغوت کرد کمتر از 8 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در ساعت هفت و پانزده دقیقه بامداد روز یکشنبه چهارم شهریور 1358 به همراه فرزندش حسام از سوی گروه منحط و منحرف فرقان هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. شهید عراقی هنگام شهادت 48 سال سن داشت.پس از ترور او، حضرت امام خمینی دربارهاش چنین فرمود: مهدی عراقی یک نفر نبود، او به تنهایی 20 نفر بود. حاج مهدی عراقی برای من، برادر و فرزند خوب و عزیز من بود. شهادت ایشان برای من بسیار سنگین بود. برای او مردن در رختخواب کوچک بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم