در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند صد نفر از پرسنل نیروی انتظامی نیز در منازل خود در ترس و اضطراب بسر میبردند. همراه یکی از همکاران، به دیدار امام جمعه آبادان، حضرت آیتالله جمی رفتم و ماموریت خود را با ایشان در میان گذاشتم. ایشان بسیار گرم و با محبت از ما استقبال کردند و گفتند، از سر ناچاری یک نفر ستوان یکم ژاندارمری را به سرپرستی شهربانی گماشتهایم و شما خودت مسوولیت شهربانی آبادان را بپذیر. قبل از اینکه پاسخی بدهم، ایشان بلافاصله با دفتر امام و فرماندهان انتظامی خوزستان تماس گرفتند و با کسب اجازه از آنها مرا مسوول نیروی انتظامی شهر کردند.از همان روز بلافاصله کار را شروع کردیم و با همکاری صمیمانه حاجآقا جمی، کلانتریها و واحدهای انتظامی شهر را راهاندازی کردیم.روز اول فروردین 1358 همراه ایشان، چند تن از روحانیون و مقامات شهر و تعدادی از افسران و درجهداران شهربانی برای تجلیل از شهدای سینما رکس و احیای وضعیت نیروی انتظامی از جلوی ساختمان شهربانی به سمت مزار شهدا در خارج از شهر حرکت کردیم.هر دو طرف مسیر در طول چند کیلومتر مردم داغدیده ایستاده بودند و با انواع هتاکی و تهدید از ما استقبال میکردند، ولی حاج آقا جمی با صبر و صلابت و آرامش جلو میرفت و به ما نیز آرامش میداد. در گلستان شهدا که اوج احساسات مردم داغدیده بود، سخنرانی مبسوطی کرد و ضمن معرفی من، خواست صحبت کوتاهی با مردم داشته باشم. خلاصه آن روز حاج آقا جمی با این مراسم باشکوه باعث آشتی پلیس و مردم شد و من و همکارانم هیچگاه این خاطره و خاطرات دیگر را از این مرد بزرگ که بحق اسطوره مقاومت آبادان نام گرفته است، فراموش نخواهیم کرد.
* سرهنگ بازنشسته ناجا و رئیس سابق شهربانی آبادان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: