این صدا و تصویر راستین انقلاب است

در آخرین دقایق حیات به نفس افتاده رژیم پهلوی بود که کارکنان در اعتصاب صداوسیما وارد محوطه جام‌جم شدند و یک راست راه «ساختمان پخش» را در پیش گرفتند. آرشیو‌ها باز شد، نوارهای مناسب بیرون کشیده شد و دیری نپایید که جهانیان این صدا را از رادیوی ایران شنیدند که گوینده‌ای با هیجان اعلام می‌کرد:
کد خبر: ۲۳۳۶۳۲

«این صدای راستین انقلاب اسلامی ایران است.»

متعاقب این اقدام گوینده‌ای بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و او نیز با صدا و چهره‌ای هیجان زده همین جملات را بر زبان راند. هنوز هیچ چیز قطعی نبود. کسی نمی‌دانست «گارد»ی‌ها و ساواکی‌هایی که مسلح در خیابان‌ها پراکنده بودند چه خواهند کرد و از کجا حمله خواهند کرد و آیا رادیو و تلویزیون برای همیشه در دست انقلابیون خواهد ماند؟

کارمندان اعتصابی «سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران» از یکی دو روز قبل از این‌رو درجریان مبارزات خیابانی مردم با گاردی‌ها و ساواکی‌ها مسلح شده بودند و هر یک با سلاحی در دست ضمن پخش برنامه و انجام ماموریت رسانه‌ای خود در انتظار حمله گاردی‌ها یا به عبارت دیگر دفاع از رسانه‌ ملی هم بودند.

رادیو تلویزیون ملی ایران که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به «سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران» تغییر نام یافت صاحب طیفی بسیار گسترده از کارکنانی بود که هر یک با پیشینه، ذهنیت، فرهنگ، جهان‌بینی و دانش خاصی در این سازمان مشغول به کار بودند.

با آغاز جریان انقلاب یعنی اولین تظاهرات قم در 17 دی 1356 رادیو و تلویزیون هم یکباره تکان خورد. نیروهای شاغل در سازمان رادیو و تلویزیون عمدتا کسانی بودند که اهل قلم، سخن، فکر و تحلیل بودند و ابزار کارشان اقتضا می‌کرد که در این حوالی بیندیشند. بعد از 17 دی 1356 تقریبا در هر اتاقی را که باز می‌کردی چند نفری را می‌دیدی که در مورد این واقعه و آن نامه مشکوک و توهین‌آمیز سخن می‌گفتند.

در جریان همین بحث‌ها و گفتگوها خیلی زود صفوف کارکنان از آن دسته از مدیران ساواکی و وابسته جدا شد. بگیر و ببندها هم از اوایل بهار 1357 شروع شده بود. در حقیقت جابه‌جایی‌ها و انتصابات ناگهانی خبر از نوعی هیجان زدگی در نحوه اداره رادیو و تلویزیون می‌داد. رادیو بیشتر تحت نظارت و کنترل بود و شاید این گونه احساس می شد که در تلویزیون فشار کمتری حاکم بود.

با قتل عام 17 شهریور در میدان ژاله فضای رادیو و تلویزیون کاملا دگرگون شد. تعدادی از مدیران استعفای خود را به تابلوها چسباندند. موجی از حرکت‌های تند به راه افتاد و گروهی از کارکنان خواستار اعتصاب شدند. موج اعتصاب‌ها در حد محدودی در برخی دیگر از سازمان‌های حساس کشور شروع شده بود. اینک شوراهای کارکنان سازمان رادیو تلویزیون در این گوشه و آن گوشه خواستار اعتصاب بودند.

رفته‌رفته اعتصاب‌ها آغاز شد. ابتدا به صورت موردی و بخشی و کم‌کم دامنه اعتصاب فراگیر شد. از آبان ماه 57 بود که دیگر سازمان رادیو تلویزیون رو به فلج شدن پیش رفت. کسی نمی‌دانست این اعتصاب چه مدت به طول خواهد انجامید. طبعا کسی هم نمی‌دانست که با دست زدن به اعتصاب چه بلایی سر خود او و خانواده‌اش خواهد آمد. اما به هرحال اعتصاب پا گرفت.

با آغاز اعتصاب، نیروهای ناشناسی از درون گارد شاهنشاهی وارد سازمان شدند و امور را در دست گرفتند. همه لباس شخصی بر تن داشتند اما گفته می‌شد نظامی‌اند. کارکنان اعتصابی شاید تا آن روز خبر نداشتند که گارد شاهنشاهی گروهی را برای چنین روزی آموزش داده است. البته بسیاری از مدیران ارشد وابسته در مسوولیت باقی ماندند. برخی از‌ آنها همچون «ح.م» در جریان جنگ ویتنام در سایگون زیردست آمریکایی‌ها دوره تبلیغات زمان جنگ و جنگ روانی دیده بود و حالا عهده‌دار مسوولیت شده بود. همان کسی که در آخرین ماه‌های حکومت شاه برای هدایت امور تبلیغاتی به مرکز رادیو تلویزیون در خراسان اعزام شد و در نهایت بعد از پیروزی انقلاب به آمریکا رفت و بخش فارسی رادیو آمریکا را راه‌اندازی کرد و تا پایان عمر در این مسوولیت باقی ماند.

قضیه به همین جا ختم نشد. افراد معدودی از عوامل وابسته خارج از سازمان هم به سازمان آمدند و با دستمزدی حدود 10 برابر حقوق ماهانه کارمندان معمولی سازمان مشغول نوشتن مطلب برای گویندگان شدند. این افراد همچون «ع.ر.ن» تا پیروزی انقلاب در این کار ماندند و بعدها با ادعای انقلابی بودن سر از این سو و آن سوی دنیا در آوردند و هنوز هم علیه انقلاب می‌نویسند و می‌گویند.

کارکنان اعتصابی اغلب در پارک ملت جمع می‌شدند و به شعار دادن می‌پرداختند. بعضی اوقات هم قرار می‌گذاشتند که در بهشت زهرا اجتماع کنند. گاهی سخنرانی هم پیدا می‌شد و در مورد مسائل مختلف سخنرانی می‌کرد. سخنرانی‌ها در آغاز انسجام خاصی نداشت اما هر چه بود کارکنان را پیوسته تهییج می‌کرد. هر کس هر چه خوانده بود و یا به یاد داشت بیان می‌کرد. صحبت از اقتصاد کمپرادور، امپریالیسم، مبارزه و امثال آن زیاد به میان می‌آمد. در این میان بود که رفته رفته ادبیات انقلابی حضرت امام(ره) جای خود را به کلمات و جملات قبلی داد.

در تظاهرات خیابانی که این سو و آن سو برگزار می‌شد کارکنان رادیو و تلویزیون هم حضور می‌یافتند. در تظاهرات معروف تاسوعای 1357 کارکنان رادیو و تلویزیون با نام، آرم و تابلوی معرف خود حضور یافتند. کارکنان اعتصابی برای اولین بار شعارهای تند ضد سلطنتی و ضد شاهنشاهی خود را در همین تظاهرات با صدای بلند از حلقوم بیرون آوردند. صف تظاهرکنندگان رادیو و تلویزیون همیشه با استقبال و کف زدن‌های مردم روبه‌رو می‌شد. مردم مخاطره‌ای را که این اعتصابیون به جان خریده بودند حس می‌کردند.

در تظاهرات عاشورای 57 تقریبا همه کارکنان رادیو و تلویزیون حضور داشتند. یکی از شعارهای آنها این بود که:

این صدا و این تصویر در خدمت مردم نیست.

مردم در خیابان‌ها برای کارکنان اعتصابی و شعاری که می‌دادند کف می‌زدند. گروهی از کارکنان فنی سازمان هم بیکار نماندند و یک فرستنده را از سازمان خارج کردند که آن را در نقطه‌ای در اختیار انقلابیون قرار دهند. قرار بود این فرستنده در زمان بحران، وظیفه پخش برنامه رادیویی و تلویزیونی را انجام دهد که به دلیل پیروزی انقلاب در بهمن 57 نیاز مبرمی به آن پیدا نشد.

ورود حضرت امام (ره) فرصتی ایجاد کرد که کارکنان اعتصابی خودی نشان دهند. اعلام کردند که به شکرانه بازگشت «امام» اعتصاب شکسته شده مراسم ورود ایشان مستقیما و به صورت زنده پخش خواهد شد. صبح روز ورود حضرت امام تعدادی از کارکنان سرکار حاضر شدند. فرستنده‌های سیار به فرودگاه و مسیر اعزام شدند.

در آن روزها رسم بود در آغاز پخش برنامه‌های تلویزیون سرود شاهنشاهی پخش می‌شد. در آن روز با آغاز به کار تلویزیون کارکنان اعتصابی بی‌آن که سرود شاهنشاهی پخش شود برنامه را آغاز کردند. گوینده برنامه پخش زنده مراسم ورود حضرت امام را اعلام کرد. اولین تصاویر از فرودگاه بر صفحه تلویزیون ظاهر شد. چشم مردم ایران که پای تلویزیون نشسته بودند به نوشته‌ای افتاد که بر بالای ساختمان فرودگاه مهرآباد آویزان شده بود. مضمون نوشته این بود که:‌ «ای امام به خاک خونین وطن که از خون گلگون کفنان رنگ پذیرفته خوش آمدی.» این جمله آتشی بر جان مردم افکند.

فرماندهی گارد شاهنشاهی که خبر پخش نشدن سرود شاهنشاهی را شنیده بود دستور قطع برنامه‌ها و جلوگیری از پخش زنده ورود حضرت امام را داد. خشم مردم به اوج رسید. مردم به خروش آمده، شاد از ورود حضرت امام و خشمگین از این گستاخی گارد به خیابان‌ها ریختند. سیل جمعیت به اقیانوسی از مردم که بی‌اعتنا به پخش برنامه ورود حضرت امام از تلویزیون در خیابان‌ها حضور داشتند پیوست.

کارکنان اعتصابی مسوول در آن برنامه متواری شدند. تعدادی از سوی گارد دستگیر شدند و تعداد دیگری خود را به ارتفاعات شمال تهران رساندند و در پناهگاه‌های شیرپلا مخفی شدند. کسی نمی‌دانست این فرار و این اختفا تا کی ادامه خواهد یافت.

در روزهای 18، 19 و 20 بهمن 1357 نیروهای اعتصابی سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به صورت پراکنده و در بین مردم در خیابان‌های سطح شهر مشغول فعالیت بودند. اما از روز بیستم بهمن ماه که نشانه‌های فروپاشی رژیم پهلوی مشخص‌تر و عیان شد کارکنان اعتصابی هم در برابر خیابان جام‌جم اجتماع کردند و تقریبا حضوری مستمر و منتظر ایجاد کردند.

تعداد 12 یا 13 تانک متعلق به گارد به همراه نیروهای مسلح مربوطه در محوطه جام‌جم استقرار یافته بود و طبعا ورود به محوطه برای کارکنان اعتصابی غیرممکن بود. تعدادی از کارکنان، رادیوی کوچکی هم در دست داشتند و به صدای رادیو گوش فرا می‌دادند تا از حال و هوای پخش اطلاع حاصل کنند.

از صبح روز بیست و دوم لحن رادیو و تصویر تلویزیون رو به تغییر گذاشت. پخش موسیقی‌های طولانی از رادیو و نمایش برنامه‌های عجیب و غریب از تلویزیون همراه با نمایش گل و منظره نشان می‌داد که در پخش برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی اتفاقی افتاده یا در شرف تکوین است.

بعدازظهر حدود ساعت 3 بعدازظهر بود که یکی از تانک‌های گارد با چند نفر که روی آن نشسته بودند از خیابان جام‌جم وارد خیابان ولیعصر شد. کارکنان اعتصابی شروع به شعار دادن کردند. تانک راه خود را به سمت شمال در پیش گرفت و رفت. انگار این تانک پیشقراول بود و می‌بایست اوضاع را به اطلاع دیگران برساند. چند دقیقه‌ای نگذشت که بقیه تانک‌ها هم از خیابان جام‌جم سرازیر شدند و رو به سمت شمال حرکت کردند.

در همین حال اعلامیه‌ای از رادیو قرائت شد که کارکنان اعتصابی رادیو تلویزیون را به کار فرا می‌خواند. بعدها مشخص شد که تنها گوینده باقی مانده در ساختمان پخش وقتی احساس کرده بود که گاردی‌ها با «کاشتن» یک نوار یک ساعته موسیقی و پخش آن از سازمان خارج شده‌اند به دفتر آیت‌الله طالقانی زنگ زده و کسب تکلیف کرده بود. این آیت‌الله طالقانی بود که با دیکته کردن اطلاعیه کوتاهی مبنی بر دعوت از کارکنان اعتصابی از گوینده خواسته بود که آن را بخواند.

با پخش این اطلاعیه کارکنان اعتصابی که در همان نزدیکی بودند وارد محوطه جام‌جم و ساختمان پخش شدند و پخش برنامه‌های خود را با جملاتی که گفته شد آغاز کردند. طبعا کارکنان اعتصابی نمی‌‌دانستند در آن شرایط چه باید پخش شود و چه نباید پخش شود. دقایقی نگذشت که شهید محلاتی سوار بر جیپی نظامی به همراه چند نفر از انقلابیون ابتدا به ساختمان بی‌سیم در خیابان شریعتی و سپس به جام‌جم رسیدند و نوار «خمینی‌ای امام» را با خود آوردند. پخش این نوار از رادیو تلویزیون مژده نهایی پایان حکومت پهلوی و پیروزی انقلاب را سر داد.

نیروهای انقلابی دیگر هم از هر سو به سمت جام‌جم به راه افتادند. نوار «ایران، ایران، خون و مرگ و حرمان»‌ هم رسید و بارها پخش شد. آن شب، شبی خاطره‌انگیز در تاریخ رسانه ملی در این کشور است. شاید خیلی از مردم نمی‌دانند در آن لحظات در داخل این سازمان چه رخ می‌داد اما آنچه بود احساس حمایت مردم از کارکنان اعتصابی و تلاش صادقانه کارکنان برای خدمت به پیروزی و دوام انقلاب بود.

علی‌اکبر عبدالرشیدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها