گفتگو با یک متهم به قتل

به خاطر مواد مخدر مرتکب قتل شدم

حسام یک نجار است، او از وقتی که کودک بود در مغازه نجاری پدرش مشغول به کار شد و زمانی که به سن جوانی رسید، در حرفه‌اش به مهارت کامل رسید. اما یک اشتباه او را به جایی رساند که بجز تباهی چیزی برایش به همراه نداشت. گفتگوی ما با این نجار جوان را که چندی قبل در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد بخوانید.
کد خبر: ۲۳۲۹۹۹

چطور شد که مرتکب قتل شدی؟

من برای خرید مواد به ملاقات مقتول رفته بودم که در آنجا با هم درگیر شدیم و من با چاقویی که داشتم چندین ضربه به او زدم و درجا جان باخت.

ظاهرا با مقتول از قبل آشنایی داشتی. چه اختلافی بین شما بود که این‌طور خشمگین او را به قتل رساندی؟

ما بچه محل بودیم و از قدیم همدیگر را می‌شناختیم . از وقتی من معتاد شدم با مقتول رابطه‌ام بیشتر شد. او مواد فروش محله ما بود و تقریبا همه معتادان منطقه از او مواد می‌خریدند. اما این بار که برای خرید مواد رفتم او با من برخورد بدی کرد و آنقدر کینه‌ام نسبت به او زیاد شده بود که با ضربات متعدد چاقو کشتمش.

مقتول به تو چه گفته بود که کینه به دل گرفتی؟

در شرایطی که بشدت خمار بودم، به سراغش رفتم و تقاضای مواد کردم، ما با هم دوست بودیم و فکر می‌کردم حتما کمکم می‌کند، هر بار که مواد از او گرفته بودم پولش را داده بودم فکر می‌کردم این بار با من کنار می‌آید و از این حالت خماری مرا بیرون می‌آورد. اما او در کمال بی‌شرمی از من تقاضای غیراخلاقی کرد و من از این که این‌طور خوار و خفیف شدم بشدت ناراحت شدم. در واقع این عصبانیت به خاطر شرایطی بود که خودم به وجود آورده بودم. اگر من به مواد آلوده نمی‌شدم چنین خفت و خواری را مجبور نبودم تحمل کنم و کار به اینجا کشیده نمی‌شد.

یعنی هیچ پولی نداشتی که بابت مواد بدهی؟

من مدتی بود که دیگر نمی‌توانستم کار کنم. پدرم هم مرا از کار اخراج کرده بود، چون به مواد اعتیاد داشتم هیچ‌کس حاضر نبود با من مراوده داشته باشد. فقط دوستان معتادم با من ارتباط برقرار می‌کردند.

چند سال است که به مواد اعتیاد داری؟

تقریبا از دوران نوجوانی‌ام مواد مصرف می‌کردم، البته به صورت تفریحی تا مدت‌ها هم معتاد واقعی نبودم. هر چه سنم بالاتر رفت و در کارم حرفه‌ای شدم درآمد بیشتری هم داشتم و اعتیادم به مواد شدیدتر شد. آنقدر که دیگر شدم یک مصرف‌کننده حرفه‌‌ای و از آن به بعد دیگر هر شب مواد مصرف می‌کردم.

خانواده‌ات در جریان بودند که تو مواد مصرف می‌کنی؟

اوایل نمی‌دانستند اما کم‌کم از تغییراتی که در چهره‌ام به وجود آمد متوجه شدند. بعد از آن دیگر به خانه نمی‌رفتم و بیشتر اوقات در مغازه می‌ماندم.

مصرف مواد چه حسی به تو میداد که اینقدر به آن وابسته شدی؟

اوایل مواد مصرف می‌کردم که شب‌ها بیدار باشم و بتوانم کار کنم، تریاک همیشه باعث بی‌خوابی می‌شود. بعد مصرفم آنقدر بالا رفت که دیگر تریاک پاسخگو نبود و رو به هروئین آوردم. هروئین واقعا بلای خانمانسوزی است و تمام زندگی مرا به باد داد.

تا به حال سعی کرده‌ای که اعتیاد را ترک کنی؟

یک معتاد باید کسی را در زندگی داشته باشد که به خاطرش ترک کند یا این که تلنگری سخت بر او وارد شود تا اراده کند و مواد را ترک کند، اما من هیچ کدام از این 2 را نداشتم. ترک مواد کار بسیار دشواری است و انگیزه بسیار محکمی می‌خواهد، اما من هرگز آن انگیزه را نداشتم. خانواده‌ام هم مرا طرد کرده بودند و من کاملا تنها بودم و مواد تنها دوایی بود که می‌توانست زخم‌های درونم را التیام بخشد.

اولین باری که مواد مصرف کردی کی بود؟

با دوستانم از مدرسه خارج شدیم و به مغازه نجاری پدرم رفتیم. معمولا پدرم ظهرها مغازه را می‌بست و برای استراحت به خانه می‌رفت. من از مدرسه می‌آمدم و تا زمانی که پدرم بازگردد مغازه را اداره می‌کردم.

یک روز با دوستانم به مغازه رفتیم. یکی از بچه‌ها سیگار درآورد و به همه داد. من هم رودربایستی کردم و گرفتم، فکر می‌کردم اگر نگیرم می‌گویند بچه است. سیگار را تا نیمه کشیدم، سیگاری که خودش می‌کشید طور دیگری بود به من داد و گفت که امتحان کن. من هم چند پک زدم و یک دفعه حالم دگرگون شد. بعد فهمیدم آنچه دوستم به من داده حشیش بوده است. چند ماهی سراغش نرفتم، اما بعد از مدتی که تحصیل را رها کردم دوباره به سمت مواد رفتم.

در طول این سال‌ها آیا شده، به این فکر کنی که مواد را کنار بگذاری و ازدواج کنی؟

از آنجایی که به مواد اعتیاد داشتم هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که عاشق دختری شوم چون می‌دانستم سرنوشت او را هم خراب می‌کنم. از طرفی هیچ کس حاضر نیست به کسی که سابقه مواد داشته است دختر بدهد و به سادگی از سر این مساله بگذرد.

در پایان صحبت خاصی داری؟

من اول از خداوند می‌خواهم به خاطر کاری که کردم مرا ببخشد. دوم این که از اولیای دم تقاضا دارم مرا ببخشند و با گذشت از خون پسرشان اجازه دهند من به زندگی بازگردم. در آخر هم به همه جوان‌ها توصیه می‌کنم که به زندگی‌شان فکر کنند و گول رفیق ناباب را نخورند و بدانند که رفتن به سمت مواد حتی برای تجربه کردن، نابودی به همراه خواهد داشت.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها