اکنون شاید در آستانه تحویل سال سینمایی ایران و آغاز تب تند جشنواره؛ طرح این سوال کمی بیمعنا جلوه کند، آن هم در شرایطی که هنوز جواب درست و قانعکنندهای برای شرایط داخلی سینما چه به لحاظ تولید و چه اکران وجود ندارد و سوالهای بیجوابی هست که هیچکس پاسخگویشان نیست اما همین که بتواند دوباره آن روزگار را یادمان بیندازد و تلنگری باشد که در سیاستگذاریها و کارهایمان برای حل این مشکل هم چارهای پیدا کنیم، خیلی خوب است؛ هر چند در آن روزگار جزو مخالفان بوده باشیم و بنایمان این باشد که با سیاست دیگری برای فیلمهایی که با سبک و سیاقی متفاوت از آن زمان تولید میکنیم، هماورد بطلبیم.
از شکوفایی خبری نیست، هست؟
کامبوزیا پرتوی، نوع اکران و حمایتی را که از بعضی تولیدات انجام میشود، دلیل اصلی این اتفاق میداند و میگوید: در دورههای قبلی تفکری وجود داشت که از اینجور فیلمها حمایت میکرد، آنها را به جشنوارههای مختلف میفرستاد و همین باعث میشد سینمای ایران در جهان نمود داشته باشد. این اتفاق را با این مقایسه کنید که امسال پذیرش یک فیلم در یک جشنواره خارجی چه مشکلاتی ایجاد کرد. او اضافه میکند: وقتی برای فیلمهایی که میتوانند در رقابتهای خارجی خودی نشان بدهند، مشکل ایجاد میشود و حتی امکان نمایش داخلی هم پیدا نمیکنند، دیگر چه انتظاری میشود داشت؟ تا وقتی تفکر حاکم بر سینما اینچنین باشد و سیاستگذاران سینمایی با موقعیت خودشان در سینما فکر کنند، دیگر نباید منتظر تکرار آن شکوفایی سالهای قبل باشیم.
طبق خبری که یکی دو سال پیش منتشر شد، پرتوی فیلمنامهای را برای یک فیلمساز خارجی نوشت. ولی حالا 4 سال است به خاطر همین ملاحظات بعد از «کافه ترانزیت» فیلم دیگری نساخته است. وی میافزاید: حتی در بین فیلمسازانی که فیلمشان مناسب جشنوارههای خارجی است هم مرزبندیهایی وجود دارد که دلیلش مشخص نیست. بعضیها خیلی راحت فیلم میسازند و منعی هم برای حضور فیلمشان در جشنوارههای خارجی نیست. شاید همین مرزهای نامعلوم باعث شده او ترجیح بدهد به جای تلاش برای ساخت فیلم جدیدش روی طرحهایی کار کند که بتواند آنها را در خارج از کشور بسازد.
آزاداندیشی و خودسانسوری و یکنواختی بودن یا نبودن
تولید طولانی مدت «روزگار قریب» باعث شده گروه تولید این سریال از همکار به دوست تبدیل شوند و چون عیاری هم حیفش میآید رشته این دوستیها زود و راحت گسسته شود، تهیهکنندگی چند تلهفیلم را در سیمافیلم پذیرفته که تصویربرداری اولینش همین هفته قبل تمام شد. برای همین مجبور است لابهلای کلی سلام و علیک کلامی و پانتومیمش در راهروهای سیمافیلم، حرفهایش را در قالب چند سوال مطرح کند و بعد خودش تلویحی به آنها جواب بدهد: «آیا شرایط برای این که یک فیلمساز فضای اصلی ذهنیاش را بروز بدهد، وجود دارد یا این که همه چیز ما را به سمت خودسانسوری سوق میدهد؟ آیا یک سینماگر میتواند براحتی ذهنیاتش را به تصویر بکشد؟ طبیعی است که سیاستهای عرصه فرهنگ به هیچ کس اجازه چنین کاری را نمیدهد. طبعا این اتفاق در حضور بینالمللی فیلمهایمان در جشنوارههای جهانی هم تاثیر میگذارد.»
سیاست غربی ها تغییر کرده است
در کنار این اظهارنظرها، ایرج کریمی نگاه متفاوتی به قضیه دارد که البته کمی هم طنزآمیز جلوه میکند. از نگاه او اساسا در هیچ دورهای برای عرضه سینمای ایران در آن سوی آب، سیاستگذاری خاصی وجود نداشته که حالا تغییرش این مشکل را به وجود آورده باشد: «فکر نمیکنم در این زمینه چیزی جز تصادف و بخت و اقبال دخیل بوده باشد. پس حرف زدن دربارهاش هم فایدهای ندارد. همیشه در هر دورهای آدمهایی با حسن نیت فردی وجود داشتهاند که همین عامل تصادف به کمکشان آمده و موفق شدهاند کارشان را به جشنوارههای خارجی برسانند.»
او ادامه میدهد: «هیچ چیز استمرار و دوام ندارد. سیاستهای جهانی در این سالها خیلی تغییر کرده. برای همین شاید عامل دیگری که باعث این اتفاق شده، تغییر رویکرد و سلیقه غربیها باشد. چرا به این فکر نمیکنیم که ممکن است دست ما را در این ماجرا خوانده باشند و سلیقهشان از دهکورهها و واقعیت استثنایی آنها به سمت طبقه متوسط ایرانی متمایل شده باشد؟»
جابر تواضعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم