تحقیقات جدید دانشمندان نشان میدهد زبان بشری از فرهنگ مشتق شده و ربطی به زیستشناسی انسان ندارد. براساس پژوهش انجام گرفته از سوی محققان دانشگاه یو.سی.ال لندن و با همکاری محققانی از آمریکا، مشخص شده که زبان در انسانها بیشتر از این که به ژنتیک و زیستشناسی مربوط باشد، از لحاظ فرهنگی تحول یافته است.
کد خبر: ۲۳۲۲۶۲
این پژوهش نشان میدهد همچنان که عرف و رسوم فرهنگی بسیار سریعتر از ژنها تغییر میکنند ، سازگاری و تطابق ژنتیک برای زبان نیز بسیار نامحتمل است و به همین دلیل، مکانیسم های زیست شناختی که زبان انسان براساس آن ساخته میشود، از قرار معلوم، پیش از ظهور و پیدایش زبان واقع شده است.
به نظر دانشمندان، براساس پدیدهای موسوم به اثر بالدوین، مشخصههایی که در طول عمر آموخته میشود یا رشد و توسعه مییابد، ممکن است رفتهرفته در ژنوم بیشتر نسلها رمزگذاری شود؛ به همین دلیل موجودات زندهای که زمینهای قویتر برای دریافت صفتی دارند، از برتری و مزیتی انتخابی برخوردارند.
در سراسر نسلها، میزان در معرضگذاری محیطی مورد نیاز برای توسعه و رشد این صفت کاهش مییابد و سرانجام هیچ در معرضگذاری محیطی لازم نمیشود و در نتیجه این صفت به طور ژنتیک رمزگذاری میشود. مثالی از اثر بالدوین رشد و توسعه پینههای استخوانی روی جناغ سینه شترمرغها میباشد.
این پینهها ممکن است در ابتدای امر، در واکنش به خراشیدگی و سایش محل تماس جناغ با زمین حین نشستن جانور توسعه یافته باشد. سپس انتخاب طبیعی افرادی را برگزیده که توانستهاند با سرعت بیشتری، پینههای استخوانی را توسعه دهند و این روند ادامه داشته تا زمانی که رشد پینهها از جنین راهاندازی شده و میتواند بدون محرک محیطی روی دهد.
در واقع این نظریات حاکی از شرایطی است که تحت آن یک مکانیسم تحولی مشابه میتواند از لحاظ ژنتیک خواص زبان را همانندسازی کرده باشد و این نظریهای است که طرف توجه طیف وسیعی از طرفداران وجود «ژنهای زبانی» قرار گرفته است.
این در حالی است که پژوهش جدید دانشمندان، روشهایی را مدلسازی کردهاند که طی آن، ژنها زبان را رمزگذاری میکنند. به گفته پژوهشگران، یافته کلیدی پژوهش این است که ژنها تنها در یک محیط زبانشناختی بسیار پایدار میتوانند به امر تحول زبان مساعدت کنند.
به عبارتی، یک محیط زبانی بسیار متغیر قادر به تامین هدف ثابت و پایداری برای انتخاب طبیعی به شمار نخواهد رفت بنابراین یک موهبت و استعداد زیستشناختی نمیتواند با خصوصیات زبانی که از ابتدا به عنوان قواعد و عرف فرهنگی آموختنی مطرح شده، همکاری تحولی داشته باشد؛ زیرا عرف و قواعد فرهنگی با سرعت بسیار بیشتری از ژنها تغییر میکنند.
نتیجهگیری محققان، این احتمال را که انسان واجد یک بخش زبانی ژنتیکی بوده که از سوی انتخاب طبیعی تحول یافته است، رد میکند. شواهد نشان میدهد اصولا بنیاد ژنتیک، زبان بشری مقدم بر پیدایش زبان بوده است.
به اعتقاد دانشمندان، جمعیتهای ژنتیکی باید با گروههای زبانی متعلق به خودشان همکاری تحولی کرده باشند که به انشعاب و ناسازگاری متقابل واحدهای زبان منجر شده است. این در حالی است که زبانشناسان شواهدی بر این فرآیندهای تحولی نیافتهاند.
به عنوان مثال، جمعیتهای بومی استرالیایی مدت مدیدی حدود 50 هزار سال از بقیه دنیا جدا بودهاند اما زبان های اروپایی را بسهولت یاد گرفتند.
محققان این پروژه معتقدند؛ زبان منحصر به انسان است؛ اما این که چنین انحصار و ویژگی، ریشه در زیستشناسی دارد یا فرهنگ، پرسشی است که تکیهگاه اصلی درک و دانش ما از مفاهیم بنیادی برای رابطه بین ژنها و فرهنگ محسوب میشود. هرچند برخی دانشمندان معتقد به داشتن زمینهای ژنتیک برای زبان هستند؛ اما زبان بشری بسیار سریعتر از ژنهای ما در معرض تحول و پویایی واقع شده و یافتهها حاکی است؛ زبان بیشتر از فرهنگ بشری شکل گرفته و مشتق میشود تا منشا در زیستشناسی داشته باشد.
به اعتقاد دانشمندان، محیط زبانی به طور مداوم در حال تغییر است و درواقع این تغییر زبانی بسیار سریعتر از تغییر ژنتیک روی میدهد. بهعنوان مثال، گروه کامل زبانهای هند و اروپایی ظرف کمتر از 10 هزار سال منشعب شدهاند و شبیهسازی صورت گرفته در این پژوهش، اثر تحولی چنین تغییر زبانی سریعی را نشان میدهد؛ ژنها از سرعت کافی برای تحول برخوردار نبوده و نمیتوانند با این هدف متحرک برابری کنند.
شبیهسازیهای محققان نشان میدهد نوع خاصی از همکاری تحولی میتواند تنها زمانی رخ دهد که تغییر زبان به وسیله فشار ژنتیکی شدید جبران و متعادل میشود.
تحت این شرایط فشار فوقالعاده، چه ژنها دستخوش انتخاب طبیعی واقع شوند، چه نشوند، زبان بسرعت برای پاسخ به سوگیریهای از پیش موجود تحول مییابد. به عبارتی، همکاری تحولی تنها زمانی روی میدهد که زبان کاملا از لحاظ ژنتیک رمزگذاری میشود.
نتیجهگیری محققان نشان میدهد که ژنهایی که با روند تغییر کنند، میتوانند عامل به وجودآورنده ساختار زبانی با تغییر سریع باشند؛ اما عکس آن عملی نیست.
محققان معتقدند؛ این یافتهها نشان میدهد زبان باید سامانهای باشد که از نظر فرهنگی تحول و پویایی یافته و محصولی از سازگاری زیستشناختی به شمار نمیرود.
این نتیجه با نظریههای فعلی مبنی بر این که زبان برخاسته از قابلیت منحصر به فرد بشری برای هوش اجتماعی است، مطابقت و سازگاری دارد و برای برخی زبانشناسان منتقدی که میپرسند اگر دستور زبان فراگیر و جهانی دستخوش انتخاب طبیعت نبوده، چگونه توانسته بروز کند، پاسخگوی مناسبی است.