ازدواج رویایی با طلا‌ق غیابی پایان یافت

سارا همیشه آرزوهای بزرگ در زندگی‌اش داشت و برای رسیدن به این آرزوها هر کاری می‌کرد، اما نمی‌دانست برای رسیدن به بزرگترین آرزویش که زندگی در خارج از کشور است، ازدواج غیابی راه‌حل مناسبی نیست و می‌تواند برایش دردسرهای زیادی درست کند. این زن که برای طلاق غیابی به شعبه 262 دادگاه خانواده نزد قاضی علیرضا صداقتی مراجعه کرده است، داستان عجیب ازدواجش را برای قاضی شرح داد تا بتواند حکم طلاق را دریافت کند.
کد خبر: ۲۳۱۴۳۷

چند سال با شوهرت زندگی کردی؟

من و شوهرم هیچ وقت زندگی مشترکمان را آغاز نکردیم. من فقط 2 سال در شناسنامه، همسر عقدی او بودم و هرگز او را ندیدم. اما این 2 سال را منتظرش ماندم تا شاید احساس مسوولیت کند و بازگردد.

چطور ممکن است کسی به ازدواج با فردی که او را ندیده رضایت دهد و عقدش را هم ثبت کند؟

من اسیر وسوسه‌های مادرشوهرم شدم، او به من گفته بود که اگر با پسرش ازدواج کنم، خوشبخت می‌شوم و به تمام آرزوها و رویاهایم می‌رسم. من هم فکر می‌کردم واقعا این اتفاق می‌افتد. اما حالا فهمیدم که اشتباه کردم و گول خوردم.

چطور با همسرت آشنا شدی؟

من هرگز شوهرم را ندیدم. اولین بار مادرشوهرم را در صف بانک دیدم. وقتی باهم صحبت کردیم به من گفت برای ریختن پول به حساب پسرش آمده و پسرش در آمریکا زندگی می‌کند. کنجکاو شدم درباره پسرش و این که چطور به آمریکا رفته بیشتر بدانم و گفتم چون من هم قصد مهاجرت به آمریکا را دارم، دلم می‌خواهد اطلاعات بیشتری داشته باشم.

رابطه‌ات با مادر شوهرت چطور ادامه پیدا کرد؟

مادر شوهرم شماره تلفن من را گرفت و گفت که اطلاعاتی در این زمینه از پسرش گرفته و به من خبر می‌دهد. من هم که خوش‌باور بودم قبول کردم. چند روز بعد مادرشوهرم با من تماس گرفت و گفت که قصد دارد برای پسرش به خواستگاری من بیاید. خیلی تعجب کردم، چون فکر می‌کردم پسرش همسر دارد، به هر حال این مساله را به خانواده‌ام اطلاع دادم و آنها که فکر می‌کردند، خوشبختی در خانه ما را زده است، از این پیشنهاد استقبال کردند.

یعنی مراسم خواستگاری بدون حضور داماد برگزار شد؟

کاملا درست است، من در آن مراسم فقط عکس داماد را دیدم. آن روز مادر شوهرم به اتفاق چند نفر دیگر از بزرگان فامیلش به خواستگاری من آمد. پدرم در جلسه خواستگاری هر شرطی گذاشت آنها بدون چون و چرا قبول کردند. قرار شد من با 800 سکه طلا مهریه، به عقد رضا که در آمریکا زندگی می‌کرد، درآیم. البته کمی دلهره داشتم چون او را ندیده بودم. اما به خودم می‌گفتم نباید نگران باشی و این اضطراب قبل از ازدواج به سراغ هر دختری می‌آید.

چرا آرزو داشتی خارج از کشور زندگی کنی؟

فکر می‌کردم در آنجا خوشبخت خواهم بود و به آزادی‌هایی که دوست دارم می‌رسم. البته این فقط فکر من نبود، خانواده‌ام هم همیشه می‌گفتند که اگر در خارج از کشور زندگی کنی، همیشه در آرامش خواهی بود، من هم بعد از این که دیپلم گرفتم، دیگر تلاشی برای ورود به دانشگاه نکردم، زبان انگلیسی می‌خواندم تا هنگام مهاجرت به آمریکا مشکلی نداشته باشم.

چطور شد که متوجه شدی، شوهرت مرد زندگی نیست؟

در مراسم خواستگاری، من با رضا تلفنی صحبت کردم و او به من گفت که ظرف 3 ماه مرا به آمریکا می‌برد و پس از عقد برای مهاجرت من به آمریکا وکیل خواهد گرفت. او طوری با من صحبت می‌کرد که کاملا به او اعتماد کردم. چند روز بعد هم به طور غیابی با رضا عقد کردیم.

یعنی صیغه عقد دائم شما به صورت تلفنی خوانده شد؟

بله همین‌طور است. من و رضا تلفنی در محضر به عقد هم درآمدیم و جشنی هم برایمان گرفته شد. البته رضا در این جشن حضور نداشت. من لباس نامزدی پوشیدم و در حالی که عکس رضا را کنارم گذاشته بودم از میهمانان پذیرایی می‌کردم. در آن زمان اصلا از این که در چنین شرایطی مراسم نامزدیم برگزار می‌شود ناراحت نبودم، چون فکر می‌کردم از تمام دختران فامیل خوشبخت‌تر شدم و به همه آرزوهایم رسیده‌ام.

بعد از عقد هم با رضا ارتباط داشتی؟

بله ما با هم در ارتباط بودیم و تقریبا یک روز در میان باهم صحبت می‌کردیم. در این مکالمات رضا توانسته بود کاملا اعتماد من را به خودش جلب کند و هرچه می‌گفت باور می‌کردم و هرچه می‌خواست در ایران برایش می‌خریدم و می‌فرستادم.

چرا وقتی 3 ماه تمام شد از او نپرسیدی که کارهای مهاجرتت چه شده و چرا نتوانسته تو را از ایران ببرد؟

هر بار‌‌که این موضوع را مطرح می‌کردم با چرب‌زبانی و بیان مطلبی جدید، موضوع را حل و فصل می‌کرد. هر بار می‌گفت باید کمی بیشتر صبر کنم، تا این که در روزهای آخری که باهم تماس داشتیم گفت چند روز بیشتر نمانده و بالاخره توانسته است ویزای سفر من به آمریکا را درست کند.

در طول این دو سال چه می‌کردی؟

من تمام مدت زبان انگلیسی می‌خواندم تا بتوانم پس از سفرم به راحتی صحبت کنم و مشکلی نداشته باشم. کلاس‌های مختلف هم می‌رفتم‌ تا هم وقتم پر‌شود و هم همسر مناسبی برای شوهرم باشم و زمانی که به آمریکا رفتم او را در برابر دوستانش سربلند کنم.

چه زمانی متوجه شدی، تو و رضا زوج مناسبی برای هم نیستید؟

من همیشه احساس تعلق به شوهرم داشتم و در این 2 سال سخت که انتظارش را کشیدم، پیش کسی گلایه نکردم. حتی پیش مادر رضا که این مدت تنها فردی از خانواده رضا بود. وقتی که با او تماس داشتم گله نمی‌کردم. کسی که نتوانست به این ازدواج پایبند باشد رضا بود. وقتی به من قول داد که تا چند روز دیگر همه کارها را انجام می‌دهد و مقدمات سفرم به آمریکا را آماده می‌کند، من هم کارهایم را انجام دادم. اما روزی که قرار بود رضا با من تماس بگیرد این کار را نکرد، فردایش من با رضا تماس گرفتم، وقتی از او پرسیدم چرا با من تماس نگرفت عصبانی شد و گفت که دست از سرم بردار، بعد هم گوشی را قطع کرد و دیگر جوابم را نداد.

چند روز از این ماجرا گذشت و من همچنان تلاش می‌کردم با رضا تماس بگیرم. فکر می‌کردم او از من ناراحت شده و نمی‌خواهد جوابم را بدهد، اما چند روز بعد متوجه شدم اشتباه کردم و رضا واقعا مرا ترک کرده است.

چطور متوجه شدی که شوهرت دیگر نمی‌خواهد به رابطه با تو ادامه دهد؟

بعد از این که رضا دیگر به تماس‌های من جواب نداد، به خانه مادر شوهرم رفتم. به این امید که او از من حمایت می‌کند، چون در این مدت خودش را زنی موجه و قابل اعتماد نشان داده بود. اما وقتی به خانه آنها رسیدم متوجه شدم شخص دیگری در آنجا ساکن است و مادرشوهرم ظرف 3 روز خانه را تخلیه کرده و رفته است.

او حتی با من کلمه‌ای در مورد رفتنش صحبت نکرده بود. خیلی تلاش کردم او را پیدا کنم، اما نتوانستم. وقتی نه مادرشوهرم را پیدا کردم و نه توانستم با رضا تماس بگیرم، برای طلاق اقدام کردم.

خودت فکر می‌کنی، رضا و مادرش به چه دلیلی با تو چنین رفتاری کردند؟

من فکر می‌کنم، رضا مدتی بعد از ازدواج با من پشیمان شده بود اما چون 800 سکه طلا مهریه‌ام بود و مادرش مجبور به پرداخت آن می‌شد، برای جدایی بدون هزینه چنین کاری کر د. به هر حال من 2 سال از عمرم را به خاطر مردی که هرگز ندیدمش از دست دادم و نمی‌خواهم بیشتر از این برای او هزینه کنم و ترجیح می‌دهم به این زندگی پایان دهم.

مریم عفتی

نظر کارشناس

عاطفه کشاورزی
بررسی این پرونده طلاق و صحبت‌‌های دختر جوان که آرزوی یک زندگی آرام و آزاد را در خارج از کشور داشته است، نشان می‌دهد، او هم جزو هزاران دختری است که تصور می‌کنند زندگی در خارج از ایران یعنی خوشبختی محض و آنها هم اسیر و گرفتار تبلیغات پوشالی زندگی در غرب شده‌اند. مبلغان زندگی در غرب، آنچنان به توصیف کشورهای غربی می‌پردازند که گویی، یک زندگی آرمانی با تمام امکانات و نوازش‌‌های فراوان در اختیار جوانان جهان سوم است. آنها متاسفانه واقعیت بی‌بندوبار زندگی در غرب را برای جوانان توضیح نمی‌دهند. آنچه آزادی از سوی برخی غربیان مطرح می‌شود در واقع بی‌بندوباری است که زندگی خانوادگی افراد را به مخاطره می‌اندازد و آنها را به نابودی می‌کشاند. متاسفانه معنی خانواده در غرب از بین رفته است.

حتی ایرانیانی که در غرب زندگی می‌کنند هم در بسیاری از موارد تمام واقعیت را نمی‌گویند و با توصیف زرق و برق کشورهای غربی سعی می‌کنند انتخاب خود در مورد محل زندگی را خیلی خوب و ایده‌آل نشان دهند. در حالی که زندگی در غرب سختی، دشواری و شکست‌های فراوان دارد. جوانان ایرانی هم که در داخل کشور زندگی می‌کنند گول این تبلیغات را می‌خورند و به تصور این که نابرده رنج به گنج می‌رسند تمام تلاش خود را برای رسیدن به زندگی در غرب می‌کنند و متاسفانه در بسیاری موارد دیده شده که هزینه‌های سنگینی هم مثل این دختر جوان می‌پردازند.البته این به آن معنی نیست که موفقیت‌های ایرانیان خارج از کشور را زیر سوال ببریم، ایرانی‌های بسیاری بوده‌اند و هستند که بدون توجه به آزادی‌های ظاهری غرب، از امکانات آنجا استفاده کرده و پیشرفت کرده‌اند.

بنابراین مساله مهم در مورد این گونه ازدواج‌ها دقت و موشکافی فراوان است. کاری که خانواده این دختر نکرده‌اند و بدون این که تحقیق و بررسی در مورد داماد غیابی خود کنند، به ازدواج دخترشان با این فرد رضایت دادند. مسلما این دختر تا مدت‌ها گرفتار آثار منفی طلاق شده و زمان زیادی برای بازگشت به زندگی عادی خود لازم خواهد داشت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها