در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به عبارت دیگر میتوان نشانههایی را مورد ملاحظه قرارداد که نه تنها اختلافات سیاسی، امنیتی و ژئوپلتیکی ایران آمریکا منجر به افزایش تضادهای دو جانبه و چند جانبه شده، بلکه مولفهها ونیروهای دیگری وجود دارد که میتواند بر فضای سیاسی و امنیتی ایران آمریکا تاثیر گذارد. این مساله را میتوان ناشی از رقابتهای پیچیده و درهم تنیده در سیاست بینالمللی بویژه سیاست منطقهای در خاورمیانه دانست.
شرایط خاورمیانه به گونهای است که امکان شکلگیری بحرانهای دو و چند جانبه را افزایش میدهد.
بازیگران مختلفی وجود دارند که مخالف افزایش اقتدار منطقهای و استراتژیک ایران هستند. این گونه واحدها و کشورها همواره میکوشند ارتقای موقعیت خود را از طریق درگیرسازی ایران در فضای بحرانی پیگیری کنند. طیف متنوعی از بازیگران منطقهای و بینالمللی، تلاش سازمان یافته خود را برای محدودسازی قدرت استراتژیک ایران به انجام رسانده و از سوی دیگر تلاش میکنند تا از طریق تصاعد بحران در روابط ایران آمریکا، نقش و موقعیت استراتژیک ایران را تحتتاثیر تضادهای موجود قرار دهند. این تضادها میتواند در شرایط بحرانی پیامدهای امنیتی بیشتری برای کشورهایی همانند ایران و آمریکا به وجود آورد.
فرضیه این مقاله، تاکید بر موضوع تصاعد بحران در روابط ایران آمریکا دارد. اگر چه تضادهای غیر قابل اجتناب در روابط 2 کشور وجود دارد، اما این مساله همواره با موجهای تشدید شونده روبهرو بوده است. بهطور کلی میتوان بازیگران مختلفی را عامل تصاعد بحران در روابط 2 کشور دانست. از جمله این بازیگران میتوان به گروههای اپوزیسیون داخلی ایران، کشورهای رقیب منطقهای ایران در خاورمیانه، گروههای تندرو و نئومحافظهکار در آمریکا، مجموعههای یهودی محور و اسرائیل محور در ایالات متحده و همچنین اسرائیل اشاره کرد.
طیف گستردهای از بازیگران، نیروهای سیاسی و واحدهای رقیب در آمریکا میکوشند موقعیت ایران را در فضای منطقهای و بینالمللی کاهش دهند. این گروهها توانستهاند در روند تصمیمگیری سیاسی آمریکا نقشآفرینی کنند و الگوی تعارض شدیدتری را علیه جمهوری اسلامی ایران به وجود آورند.
نکته قابل توجه آن است که بسیاری از تحلیلگران و استراتژیستهای آمریکایی، نسبت به وجود چنین تضادهایی واقفند به عبارت دیگر میتوان شرایط و فضایی را مورد توجه قرار داد که آنان هرگونه نقشآفرینی گروههای رقیب ایران را برخلاف مصالح و مطلوبیتهای استراتژیک آمریکا میبینند. از جمله این افراد میتوان به ریچاردهاس، کنتپولاک و ریتکیه اشاره داشت.
این نیروها در ساختار سیاسی و فرهنگی آمریکا تلاش دارند شرایط سیاسی ضد ایرانی را تعدیل کنند.
در دوران گذشته، جیمزبیل در پژوهش کاملا کلاسیک خود به این جمعبندی رسید که افزایش تضادهای آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، تحتتاثیر نقش آفرینی گروههای پهلویگرا در سیاست خارجی آمریکا بوده است. هماکنون شواهد نشان میدهد گروههای مختلفی در آمریکا توانستهاند موجهای ضد ایرانی را تشدید کنند. از جمله این گروهها میتوان به لابیهای سازمان یافتهای توجه داشت که حمایتهای خود را از مجموعههای تصمیمگیرنده در آمریکا به انجام میرسانند. این گروهها عموما در فضای ارتباطی با مجموعههای سیاسی و نخبگان حکومتی آمریکا قرار گرفته و از این طریق زمینههای لازم برای تشدید تضاد علیه ایران را به وجود آوردند. در چند قسمت میتوان نقش هرگروه را مورد توجه قرار داد:
نقش گروههای اپوزیسیون ایرانی ضدحکومت
این گروهها تضادهای خود با نظام سیاسی ایران را از فضای اجتماعی، خارج و به حوزه بینالمللی منتقل کردهاند. به عبارت دیگر میتوان نشانههایی را ملاحظه کرد که آنان با گروههای مختلف کنگره و همچنین مجموعههای تصمیمگیرنده در سیاست خارجی و دیپلماسی عمومی آمریکا ارتباط برقرار میکنند. در شرایط تضاد ایران آمریکا، چنین گروههایی درصدد بر میآیند تا از سیاستهای آمریکا حمایت کرده، الگوهای پیشنهادی خود را براساس حداکثرسازی تضاد ایران آمریکا سازمان دهی کنند. هماکنون بخش قابل توجهی از این مجموعهها به عنوان کارگزاران اجرایی صدای آمریکا)VOA( ایفای نقش میکنند. روند افراطگرایی در این مجموعه بیش از آن که تحت تاثیر سیاستهای عمومی آمریکا قرار گرفته باشد، باید آن را بازتاب فضای رفتاری و کنشگری گروههای اپوزیسیون دانست. در شرایطی که میزان کنش ارتباطی ایران در محیطهای بینالملل محدود است، طبیعی است چنین گروههایی فرصت لازم را برای نقشآفرینی و همچنین افزایش جدالگرایی با ایران فراهم میسازند.
نقش تعارضی کشورهای عربی
کشورهای عرب اصلیترین رقیب ژئوپلتیک ایران محسوب میشوند. اینگونه واحدهای سیاسی همواره میکوشند موقعیت سیاسی ایران را در منطقه کاهش دهند. از وقتی القاعده به عنوان نیروی چالشگر سیاسی ایدئولوژیک جهان عرب ظهور یافت، کشورهای اقتدارگرای عرب همانند عربستان، اردن، مصر و امارات عربی متحده از تحرک سیاسی بیشتری برای تاثیرگذاری بر ایران برخوردار شدند. آنان موضوع هلال شیعه را مطرح و از این طریق تلاش کردند موقعیت ایران را در جهان عرب کاهش دهند. به طور کلی کشورهای عربی که در دهه 1980 اصلیترین حامی عراق در جنگ تحمیلی بودند، هماکنون تلاش جدیدی را برای همکاری جهتدار با آمریکا در راستای مقابله با ایران انجام میدهند.
به طور مثال میتوان حمایتهای مالی عربستان سعودی از هیلاری کلینتون را به عنوان یکی از نشانههای سرمایهگذاری این کشور در ساختار سیاسی دانست. کشورهای دیگر عربی نیز در مذاکرات خود با آمریکاییها این موضوع را مورد توجه قرار میدهند که ایران اصلیترین حامی تروریسم و بنیادگرایی بوده و برای ایجاد ثبات و تعادل منطقهای در خاورمیانه لازم است موج جدیدی از فشارهای استراتژیک را علیه ایران افزایش دهد.
نقش گروههای اسرائیلمحور
گروههای اسرائیلمحور در آمریکا از جایگاه و نقش محوری ویژهای برخوردارند. این گروهها عموما تلاش دارند زمینههای لازم را برای محدودسازی قدرت تحرک ایران در خاورمیانه فراهم آورند. به عبارت دیگر گروههای اسرائیلمحور با سیاستهای خاورمیانهای ایران مخالف بوده و هر گونه قدرتیابی و توان استراتژیک ایران را به منزله تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا و اسرائیل میدانند. شواهد نشان میدهد الگوی رفتاری چنین گروههایی در راستای مقابله فراگیر و همهجانبه با ایران قرار دارد. اگرچه گروههای اسرائیلمحور با سیاستهای عمومی لابیهای عربی نیز مخالفت دارند، اما این مجموعه ترجیح میدهند موقعیت ایران را در فضای خاورمیانه کاهش دهند و سطح شدیدتری از تعارضات را علیه ایران ایجاد کنند.
این گونه از گروههای سیاسی در آمریکا عموما سطح فراگیری از همکاری سازمان یافته را با مجموعههای محافظهکار و گروههای تندرو به وجود آوردهاند. ازجمله این افراد میتوان به دیک چنی، دونالد رامسفلد و جان بولتون اشاره داشت. آنان اصلیترین حامیان اعمال سیاستهای تهاجمی علیه ایران هستند، اگرچه موقعیت افراد یاد شده در ساختار سیاسی آمریکا از سال 2007 به بعد کاهش یافته، اما شواهد بیانگر آن است که چنین مجموعههایی توانستهاند فشارهای سازمان یافته را ایجاد کنند و از این طریق زمینه تشدید موجهای ضدایرانی را فراهم سازند. طبعا چنین گروههایی قادر خواهند بود بر جهتگیری و رفتار سیاسی آمریکا در دوران اوباما تاثیر بگذارند و موج تعارض را تداوم دهند.
برای عبور از چنین شرایطی جمهوری اسلامی ایران نیازمند گسترش سطح ارتباطات خود با مجموعههای سیاسی، اجتماعی و نهادهای سیاستگذار در آمریکاست. به عبارت دیگر، میتوان به این جمعبندی رسید که بازگشایی دفتر حفاظت منافع آمریکا اگرچه میتواند مخاطراتی به وجود آورد، اما در نهایت از قابلیت لازم برای تاثیرگذاری بر فضای ارتباطی و کنشگری ایران برخوردار است.
فعالسازی دیپلماسی عمومی ایران در حوزه روابط خارجی میتواند آثار و پیامدهای متنوعی را در راستای حداکثرسازی روابط منطقهای و بینالمللی ایران به وجود آورد. شواهد نشان میدهد هر گونه تحرک سیاسی، اجتماعی و نهادی ایران میتواند قالبهای گفتمانی و همچنین شاخصهای ادراکی جدیدی را به وجود آورد که مبتنی بر برجستهسازی حوزههای منافع مشترک ایران و آمریکاست.تجربه تاریخی و فرآیندهای سیاسی منطقه نشان دادهاند هیچ گاه تضادهای سیاسی و ایدئولوژیک کشورها دائمی نخواهد بود. وظیفه و کارویژه دیپلماسی ایران ایجاب میکند زمینههای تعارض در محیطهای بحرانی را کاهش دهد و طیف جدیدی از منافع مشترک و موازی را در روابط دوجانبه و چندجانبه خود فراهم سازد. عبور از فضای بحرانی صرفا در شرایطی امکانپذیر است که امکان همکاری و مشارکت از طریق روابط اجتماعی و محیطی فراهم شود. یکی از کارویژههای دیپلماسی ایران را باید منفعلسازی گروههای رقیب و همچنین بازیگران متعارض دانست. در شرایط تحرک دیپلماتیک و بازخوانی فضای گفتمانی ایران در محیط اجتماعی آمریکا میتوان برخی از چنین تضادهایی را به میزان قابل توجهی کاهش داد.
ابراهیم متقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: