در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مبحث حق پیوند عمیق و تنگاتنگی با مبانی خداشناسانه، هستیشناسانه و انسانشناسانه دارد.
مبانی خداشناسانه
درباره خداشناسی و نسبتی که پروردگار عالم با هستی برقرار میکند، دو رویکرد کلی وجود دارد: رویکرد اول <دئیسم> نام دارد که درغرب رواج دارد. بر پایه این رویکرد، خداوند سرمنشأ جهان هستی است؛ اما او جهان را مبتنی بر قوانین ثابت و همیشگی به کار انداخته و پس از خلقت، هرگز در جریان امور آن دخالت نمیکند در نتیجه حوادث و وقایع عالم به شکل خودکار عمل میکند و شرایط مطلوب را پدید میآورد. دئیسم به مفهوم اعتقاد به معمار بازنشسته و بیعمل و استقلال انسان و جهان و بینیازی آنها از آموزههای وحیانی و ولایت الهی است.
رویکرد دوم، توحید و خدامحوری است که براساس آن خدای متعال آفریننده و هستیبخش هر چیزی جز خودش است یعنی اولا هر موجودی هستی خود را لحظه به لحظه از او دریافت میکند. ثانیا او کمالبخش همه مخلوقات است و هر موجودی کمالات شایسته خود را نیز از او مییابد. براین اساس، همه نعمتها و مواهبی که انسان میتواند در راه رسیدن به سعادت ابدی و کمالات حقیقی خویش از آنها بهره گیرد همگی از خداوند است بنابراین، احکام و قوانین حاکم برهمه ساحتهای زندگی بشر تنها باید از جانب خدا یا اولیای منصوب وی جعل و وضع شود تا سرمشق حرکت و موضعگیری انسان واقع گردد.
مبانی هستیشناسانه
نقشآفرینی و اثرگذاری مبانی هستیشناختی و فلسفی در نظریههای حق چندان بررسی نشده است؛ اما حضور مستقیم یا غیرمستقیم اصول پذیرفته شده فلسفی بشر در این حوزه انکار ناشدنی است و از همین جاست که حقوق باید در قامت فلسفه حقوق به عنوان یکی از فلسفههای مضاف، قلمداد گردد.
مبانی انسانشناسانه
انسان سه بعد روحی، عقلی و تجربی دارد. نوع برداشت فکری ما از هر یک از این سه حوزه و نحوه تعامل آنها با یکدیگر و نیز رابطه مقوله جبر واختیار با این سه حوزه در پایهریزی هر نظریه حقوقی تأثیر میگذارد.
بر پایه مبانی پیشگفته که پیشفرضها و پیشانگارههای نظریههای حقوقی به شمار میروند میتوان با نگاهی دقیقتر در این عرصه دیدگاههای موجود پیرامون مفهوم حق راجستجو و دستهبندی کرد. در این باره سه دسته نظریه وجود دارد. دسته نخست نظریاتی هستند که با اتکا و بهرهمندی از معارف الهی و آموزههای اسلامی ارائه میشوند و در آنها انگیزه و تلاش اصلی این است که از اصول حقانی حکیمانه و سعادتبخش اسلامی عدول نشود.دسته دوم دیدگاههایی هستند که در درجات مختلف، محصول ترکیب والتقاط باورهای غربی و خودبنیاد با اندیشههای دینیاند. دسته سوم همان نظریهای است که در مجامع بینالمللی و با تکیه بر مبانی الحادی و اومانیستی مورد پذیرش قرار گرفته است که در این نوشتار رویکردهای اسلامی از دیدگاه سه متفکر معاصر بررسی میشود.
تبیین حق با رویکردهای اسلامی
دیدگاه آیتالله جوادیآملی:دیدگاه ایشان پیرامون حق را در دو محور کلی میتوان تبیین کرد: اول، حق بشر چیست؟، دوم، دیدگاه اسلام دراینباره چیست؟
چیستی حق و کیستی انسان
از نظر آیتالله جوادی آملی مقصود از حق در دانش حقوق، حق در برابر تکلیف است. در این معنا، حق چیزی است که به نفع فرد و برعهده دیگران و تکلیف چیزی است که بر عهده فرد و به نفع دیگران باشد به بیان دیگر حق برای فرد محق و مستحق و تکلیف برای فرد مکلف است، تکلیف فتوا برداراست؛ اما حق چنین نیست. در این میان باید توجه کرد که حق هر موجودی متناسب با ماهیت آن موجود است. بیتردید حق طبیعت با حق حیوان تفاوت دارد و حق طبیعت و حیوان، با حق انسان متفاوت است و همه این حقوق با حقوق خداوند فرق دارد؛ زیرا ذات و هویت این موجودات با هم تمایز دارد البته باید دراین مهم دقت کرد که تعریف اصطلاحی حق که درعلم حقوق مطرح است از راه حدگذاری و تحدید ماهوی ممکن نیست، بلکه نیازمند تنبیه است. این از آن روست که حق به معنای مصطلح از مفاهیم است آن هم مفاهیم اعتباری در اجتماع و نه در منطق. اگر حق ماهیت بود و دارای حد و رسم آنگاه تحدید یا ترسیمپذیر بود. بدینسان چارهای نیست جز اینکه از مجموع چند واژه و تعبیر تنبیهی برای تعریف حق کمک بگیریم. آیتالله جوادی آملی در نهایت، حقوق رادر اصطلاح چنین تعریف میکند. حقوق عبارت است از مجموعه قوانین و مقررات اجتماعی که از سوی خدای انسان و جهان برای برقراری نظم و قسط و عدل در جامعه بشری تدوین میشود تا سعادت جامعه را تأمین سازد.
از سوی دیگر از نگاه استاد جوادیآملی چون هیچ کس بیشناخت یک موضوع نمیتواند درباره آن به بحث و گفتگو بنشیند سخن گفتن از حقوق بشر نیز بدون شناخت موضوع آن یعنی انسان شدنی نیست. انسانشناسی از این منظر دارای سه محور کلی است: هویت انسان، جایگاه انسان در آفرینش و تعامل انسان با هستی.
در محور اول سخن این است که اولا انسان مخلوق خداست و تحت ربوبیت او قرار دارد و موجودی ابدی به حساب میآید. ثانیا آدمی علاوه بر دو بعد حیوانی و انسانی از لایه دیگری برخوردار است که بعد الهی نامیده میشود و امانت الهی در نزد او به حساب میآید. ثالثا علم و دانش بشر محدود است. رابعا شخصیت و هویت آدمی امانتی الهی است واو موظف و مکلف است آن را حفظ کرده و در مدار و مسیر صاحبش قرار دهد. بنابراین حقوق انسان تنها و تنها باید از سوی خالق و پروردگار انسان که از علم و حکمت مطلق برخوردار و مالک حقیقی انسان است ارائه گردد.
درباره محور دوم یعنی جایگاه انسان در آفرینش نیز باید گفت که انسان در نظام مخلوقات جایگاهی فراتر از جمادات، نباتات، حیوانها و فرشتهها دارد. انسان خلیفه خداست و حامل بار امانتی است که آسمان و زمین و کوهها از تحمل آن سرباز زدند. از اینرو وقتی انسان خلیفه خدا شد حقوق واقعی خود را طلب کرد حقوقی که نه دون شأن او باشد و نه فوق شأن او. به عبارت دیگر حقوق انسان باید بر اساس واقعیت خلیفهالهی بشر تنظیم شود. ارزش انسان به خلافت الهی اوست و خلیفهالهی وی به پذیرش ربوبیت الهی. درنتیجه، حقوق آدمی را باید در چنین فضایی بررسی کرد.
در محور سوم، بحث از کیستی انسان به تأثیر محیط زندگی انسان و چگونگی ارتباط وی با آن در مبحث حقوق پرداخته میشود. انسان در خلا‡ زندگی نمیکند در جهانی زندگی میکند که موجودات هستی پیرامون وی را گرفتهاند از اینرو یکی از شئون بشر تعامل با هستی است. این تعامل میتواند سازنده یا مخرب باشد. چگونگی رفتار بشر بر هستی تأثیر مستقیم میگذارد. بنابراین اگر قرار است به تنظیم حقوق انسانی پرداخته شود، باید به گونهای باشد که به نظام هستی آسیبی نرسد یعنی حقوق انسان باید با توجه به نظام تکوین و ضوابط جهانی که او در آن زندگی میکند تعریف گردد تا زمین و اهل آن رو به تباهی نروند.
رابطه دین و حق انسان
در این بحث پرسش این است که میان دینشناسی و حقوق انسانی چه رابطهای وجود دارد؟ آیا دین حق محور است یا تکلیف محور؟ دین طرفدار حقوق انسانهاست یا حاکی از تکالیف آنها؟ آیا به انسان خدمت میکند یا او را به خدمت میگیرد؟ برخی معتقدند که ادیان آسمانی تکلیف مدارند نه حق محور یعنی آنچه در درون دین یافت میشود فقط تکلیف است و اگر کسی دین را پذیرا گردد به موجودی تبدیل میشود که تنها باید کار کند و به تکالیف و وظایف تعیینشدهاش عمل کند. در این ادعا رابطه دین و صاحب شریعت با مردم ارتباط مولا با عبد است و چنین نظامی صرفا عبد محور و تکلیفمدار خواهد بود دیگر اینکه دین مشتمل بر مجازات دنیوی و اخروی است و روشن است که مجازات تخلف مربوط به قلمرو تکلیف است نه حق.
نسبت بایدها و نبایدهای دین با حقمداری
در اینکه دین باید ونباید دارد بحثی نیست؛ اما سوال این است آیا تکالیف دین تکلیف برانسان است یا برای انسان؟ فرق است میان چیزی که بر انسان باشد یا برای انسان. اگر چیزی بر انسان باشد میتواند منافی با حق انسان قلمداد گردد ولی اگر چیزی برای انسان بود نمیتوان گفت منافی و مباین با حق اوست.ٌبه نظر میرسد با بازکاوی مفهوم حق و تکلیف و بازنگری مناسبات آن دو رابطه میان آنها به دو شکل قابل تصویر باشد. گاهی حقی برای شخص معین است و تکلیف بر دیگران و گاهی هم حقی برای دیگران و تکلیفی برای این فرد. در این قسم حق برای یک طرف مطرح است و تکلیف برای طرف مقابل؛ اما قسم دیگری از مناسبات میان حق و تکلیف وجود دارد که حق و تکلیف هر دو در یک طرف قرار دارند هم حق برای این فرد است و هم تکلیف بر او. در این قسم بازگشت تکالیف به حقوق است و در حقیقت راه تحقق و احیای حق به شمار میرود.
در نظام عبودیت وبندگی اولا انسان تحت سلطه کسی است که به او هستی داده و او را از عدم به وجود آورده و تمام شئون او را تأمین میکند. ثانیا در این نظام انسان خادم خداوند نیست که به سود او کار کند بلکه خادم خودش است و نتیجه تلاشهای او به خودش باز میگردد. اساسا خداوند منشا نفع وسود و سرچشمه بخشش و جود است پس نظام بندگی ملکوتی وعبودیت دینی نه تنها با حقوق بشر منافات ندارد، بلکه تنها راه تحقق حقوق است.
رابطه مجازاتهای دینی با تکلیفگرایی
تمام تکالیف دینی به حقوق بشر باز میگردد و انسان از آن روی که حقوقی دارد مؤظف به تکالیفی است تا به حقوق خود دست یابد؛ اما سوالی که پیش میآید این است که اگر تکالیف دینی به حقوق انسانی باز میگردند، باید بشر در استیفای آن حقوق آزادی و اختیار داشته باشد. اگر این آزادی و اختیار موجود نباشد نمیتوان آن تکالیف را حق نامید. در توضیح باید گفت: حقوق انسان بر دو قسم است: حقوقی اولی و اساسی که به حیات و موجودیت انسان بازمیگردد و حقوق ثانوی که حیات انسان به آن وابستگی ندارد هر چند وجود آن در تکامل زندگی انسان بیتاثیرنیست. بنابراین نتیجه میگیریم کسی که باید زمام تعیین حقوق و تدوین قوانین حقوقی را در دست داشته باشد که خالق بشر است و به همه هستی آگاهی دارد از اینرو حق بشر است که خداوند حقوق وی را تعیین و ابلاغ کند چرا که سرمایههای وجودی انسان تنها از طریق قوانین الهی شکوفا میگردد و تعیین حقوق بشر جز از این طریق، ظلم و ستم به آدمی را به ارمغان خواهد آورد.
دیدگاه استاد مطهری: استاد مطهری بر پایه پیش فرضها و اصول خاصی میکوشد تا نظام حقوقی جدیدی را ارائه دهد و به ترسیم تعامل حق و تکلیف در آن بستر بپردازد. از نظراستاد مطهری عقاید کلی هر مکتبی درباره انسان و جهان در اینکه چه نظام حقوقی برای بشر ارائه شود تأثیر تام دارد از این رو وی تفسیر خاصی از انسان و هستی ارائه میدهد تا تمهیدی برای اثبات نظریه حقوقی نیز ایشان باشد.
هدفمندی انسان و جهان آفرینش
از نگاه استاد مطهری انسان در نحوه وجود و واقعیت خود با همه موجودات دیگر اعم از جماد و نبات و حیوان متفاوت است؛ زیرا هرموجودی که پا به جهان میگذارد واقعیت و چگونگی هایش همان است که به دست عوامل خلقت ساخته میشود؛ اما انسان آن چیزی نیست که آفریده شده است بلکه مجموعه عوامل تربیتی و اراده و انتخاب اومشخص میکند که چه باشد وچگونه سیر کند. در واقع بذر انسانیت دروجود انسان به صورت بالقوه قرار داده شده است که اگر به آفتی برخوردنکند آن بذرها به تدریج از زمینه وجود انسان سر برمیآورد و وجدان فطری و انسانی او را میسازد.
انسان برخلاف جماد و نبات، شخصی دارد و شخصیتی. شخص انسان، یعنی مجموع جهازات بدنی او بالفعل به دنیا میآید. انسان درآغاز تولد از نظر جهازات بدنی مانند حیوانات دیگر، بالفعل است ولی ازنظر جهازات روحی، از نظر آنچه بعدا شخصیت انسانی او را میسازند موجودی بالقوه است ارزشهای انسانی او درزمینه وجودش بالقوه موجود است و آماده روییدن و رشد یافتن. از سوی دیگر استاد برخلاف اندیشه غالب اندیشمندان اومانیست غربی، مبنی بر انکار فرجام برای نظام آفرینش معتقد است مجموعه هستی و موجودات درون آن از روی اتفاق و تصادف پدید نیامده و در سیر تحول و تغییرات خود سرگردان نیست بلکه نظام تکوین، معلول علم غایی پروردگار جهان به نظام هستی است و به سوی او سیر میکند. انسان نیز به عنوان موجودی که اشرف مخلوقات تلقی میشود در این داوری میگنجد؛ بر این اساس، غایتمندی نظام خلقت و انسان ایجاب میکند که استعدادهای خاصی برای رسیدن به کمال دردرون آدمی قرار داده شود تا این استعدادها و تواناییها وصول انسان به غایت وجودی و کمال مطلوب او را میسر سازد.
بازگشت حقوق طبیعی به اصل غائیت
تشخیص حق در مورد انسان بر اساس همان نگرش غایتانگارانه درمورد نظام هستی ممکن است. حقوق نوعی رابطه میان ذی حق و متعلق حق است. تحقق چنین رابطهای بسان دیگر معلولات، نیازمند علت فاعلی یا علت غایی است یعنی چیزی که موجب بهوجود آمدن چیزی میشود یا ازآن روست که فاعل و کننده آن است همچون آدمی که هنگام سخن گفتن، فاعل کلام است یا اینکه غایت و فرجام آن است مانند هدفی که گوینده از سخن گفتن دنبال میکند. فقدان هر یک ازاین علل به فقدان معلول میانجامد. درباره حقوق انسان هر دو نوع علت وجود دارد. از سویی نوعی رابطه غایی بین مواهب هستی و انسان وجوددارد چنانکه قرآن کریم میفرماید: (هوالذی خلق لکم ما فیالارض جمیعا) چنین رابطهای میان آفریدهها و انسان در کناراستعدادهایی که برای بهرهمندی از آنها در آدمی وجود دارد میتواند حقوق انسان را توضیح دهد. همچنین در مواردی ممکن است صاحب حق خود متعلق حق را بهوجود آورد و فاعل آن باشد؛ نظیر درختی که آدمی میکارد تا از میوه آن بهرهمند شود.البته تصمیم انسان در انجام چنین کاری نیز ناشی از نوعی استعداد فطری در وجود او است که ازناحیه خالق جهان در وجودش به ودیعت نهاده شده است. پس مبنای حقوق انسانی استعدادهای فطری است که در وجود آدمی جای گرفته است.
استاد مطهری میآورد: حقوق طبیعی و فطری از آنجا پیدا شده که دستگاه خلقت با روشن بینی و توجه به هدف موجودات را به سوی کمالاتی که استعداد آنها را در وجود آنها نهفته است، سوق میدهد. هر استعداد طبیعی، مبنای یک حق طبیعی است و یک سند طبیعی برای آن به شمار میآید. به موجب آنچه گفته شد در نظام تکوین به هرموجودی برای وصول به غایات وجودی خود، ابزارها و جهازات جسمی و شاید روحی متناسب با آن غایات اعطا شده است و همچنین در نظام طبیعت متناسب با چگونگی ساختمان وجودی هر موجودی امکانات و مواهب لازم برای بهرهمندی وی خلق گشته است از اینرو حق در موجودی به نام انسان با توجه به ساختمان وجودی وی و رابطه او با مخلوقات تبیین میشود. به بیان بهتر، باید گفت: حق، لزومی ندارد که بر چیزی یا برکسی باشد هر چیزی که برای چیزی به وجود آمده باشد منشاء حق است.
استاد مطهری تصریح میکند که اسلام به حقوق فطری و عدالت تکوینی قایل است و اصولا جز بر پایه اصل غائیت نمیتوان برای حقوق فطری پایهای ساخت. به نظر وی جز منطق الهی و منطق اصل غائیت که به موجب آن نظمی ارادی و قاعدهمند در کار است به نحوی که اگر محتاج نبود محتاج الیه نبود نمیتوان از حقوق انسانی دم زد و همه توجیهاتی که بر پایهای جز اصل غائیت، توسط روشنفکران و اندیشمندان غربی برای دفاع از حقوق طبیعی بشر طرح گشته، نارسا و مخدوش است.
نکته مهمی که در این میان باید مورد دقت قرار گیرد این است که تفسیر غایی از حقوق فطری میتواند توجیهگر حق آیندگان برانسانهای امروزی باشد چرا که اگر رابطه و پیوند غایی میان نسل آینده با نسلهای حاضر وگذشته را بپذیریم چنین حقی را میتوان تصور کردهرچند استاد مطهری به دلیل آنکه به اصالت توا‡مان فرد و جامعه اعتقاد داشت حقوق نسلهای آینده را پذیرفته بود و با توجیه برتری مصلحت جمعی بر مصلحت فردی تقدم حقوق اجتماعی بر حقوق فردی را نیز تجویز میکرد.
نسبت حقوق و تکالیف
روشن شد که حق به معنای سزاواری انسان به یک شیء و اولویت اودر تصاحب و بهرهمندی از آن است. استاد مطهری حق را بر دو قسم تکوینی و تشریعی دانسته است حق تکوینی رابطهای واقعی بین فرد و شی است که عقل آن را در مییابد و حق تشریعی بر وفق آن وضع و جعل میگردد. در مقابل حق تکلیف قرار دارد که آن نیز همچون حق دارای مبنای خارجی و واقعی است که مصلحت نام دارد. تکلیف از لحاظ ماهیت مغایر است با مصلحت واقعی ولی حق مجعول از لحاظ ماهیت متحد است با مصلحت واقعی یعنی چون در طبیعت این حق موجود است در تشریع نیز موجود شده است.از نظر استاد مطهری اولا حق و تکلیف دو روی یک سکهاند هرجا حقی باشد تکلیفی همراه آن خواهد بود. ثانیا حق نیز میتواند دوجانبه باشد یعنی هیچ کس بر شخص دیگرحق ندارد مگر اینکه دیگری هم بر او حقی داشته باشد. ثالثا حقوق انسان اجمالی و محدود است و به عناصری همچون حقوق افراد دیگر و اصل رعایت و مسوولیت اجتماعی مقید میگردد.
منابع مرتبط:
1- عبدالله جوادی آملی. حق و تکلیف در اسلام. قم، اسراء، 1384.
2- جان مک کویری. تفکر دینی در قرن بیستم. ترجمه محمد محمدرضایی و علیرضا شیخ شعاعی. قم. دفتر تبلیغات اسلامی.
3- عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف، مجله حکومت اسلامی، سال هشتم، ش 3 پاییز1382.
4- عبدالله جوادی آملی. فلسفه حقوق بشر. چ سوم. قم، اسراء، 1381.
5- عبدالله جوادی آملی. حق و تکلیف در اسلام.
6- رساله حقوق امام سجاد(ع)
7- چکیدهای از اندیشههای بنیادین اسلامی. چ سوم. قم. موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1383.
8- مرتضی مطهری. بیست گفتار. صدرا، 1370.
9- مرتضی مطهری. انسان در قرآن، صدرا.
10- مرتضی مطهری. بیست گفتار.
11- مرتضی مطهری. نظام حقوق زن در اسلام. چ چهل و یکم. صدرا، 1384.
12- مرتضی مطهری. یادداشتهای استاد مطهری، چ دوم. صدرا،1381.
الهام مختاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: