در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داخل مدرسه همه بچهها مرتب و منظم توی صف ایستادهاند، ولی این یک صف معمولی مدرسه نیست. همان طور که حالا ساعت مناسبی برای مراسم صبحگاه مدرسه نیست. این صف مرتب و منظم هم برای ضبط یک پلان کار تشکیل شده. صحنهای که بچهها در صفهای مرتب و منظم برای انتخاب شهردار مدرسه رایشان را به صندوق میاندازند.
فردوس کاویانی و اصغر نقیزاده به ترتیب به عنوان مدیر مدرسه و ناظم بالای سکو ایستادهاند و احمد یارعلی هم که در سریال به عنوان آقای کیهان، معلم ادبیات بچهها شناخته میشود. کنار تریبون ایستاده است. بعضی از بچهها پس از رای دادن موقع ردشدن از کنارش با او خوش و بش و احوالپرسی میکنند؛ البته پیش از این هم ناظم مدرسه یعنی اصغر نقیزاده یک سخنرانی کوبنده قبل از انتخاباتی برای بچهها کرده است.
این پلان با 3 برداشت نهایی میشود و بعد قاسم انصاری، برنامهریز و دستیار کارگردان بلافاصله از بچهها میخواهد لباسهایشان را عوض کنند و برگردند سر صفشان. همه تا اتاق لباس به صف میشوند. امیرمسعود اصلاح، دستیار دیگر کارگردان هم توضیح میدهد که به دلیل همزمانی با فصل مدارس و تداخل با درس و مشق بچهها، این پلانها را فقط میشود در روز تعطیلی مثل جمعه گرفت.
درست همین موقعهاست که علی اوسیوند با موتور سبزش وارد حیاط میشود و صف بچهها از هم میپاشد. خیلیهایشان میدوند طرفش که با او دست بدهند و روبوسی کنند. چون از قرار معلوم بینشان خیلی محبوب است. نقیزاده که نقش ناظم مدرسه را دارد پشت میکروفن به اوسیوند میگوید برود آن طرف حیاط. از بچهها هم میخواهد برگردند سر جایشان و با حفظ نظم هرچه زودتر برای سکانس بعدی آماده شوند. فکر میکنم تا بچهها لباس عوض کنند و گریم اوسیوند تمام بشود، فرصت خوبی است برای یک گپ کوتاه. غافل از این که او باید هر چه سریعتر برای همین سکانس آماده بشود. فقط میرسد با خنده همین را بگوید که بازی توی این مجموعه او را حسابی یاد شیطنتهای دوران مدرسه خودش انداخته که خیلی زود تمام شدند.
اوسیوند در این سریال نقش دبیر حرفه و فن را دارد که خیلی عاشق پرواز و خلبانی بوده است؛ ولی به هر حال هیچ وقت نتوانسته به آرزویش برسد و برای همین آمده سراغ دومین علاقهاش یعنی تدریس و معلمی. همیشه خدا هم از این آرزوی ناکامش قصهای دارد که برای بچهها تعریف کند.
گاهی شیطان گولشان میزند
حالا بچهها آماده سر صف ایستادهاند تا اوسیوند برود پشت تریبون و برایشان حرف بزند. این جور که پیداست در این سکانس آقای ناظم مدرسه دچار مشکل شده و قرار است اوسیوند کارش را انجام بدهد. تا داریوش یاری میخواهد فرمان ضبط بدهد، یکهو از آخر صف بچهها صدای جار و جنجال و داد و بیداد بلند میشود. چند تا از بچهها با هم گلاویز شدهاند و حالا حسابی دارند از خجالت هم درمیآیند. دستیارهای یاری میروند سراغشان و سعی میکنند با دعوتشان به گفتگو و این جور چیزها متقاعدشان کنند که این روش خوبی برای حل مشکل نیست. داریوش یاری کم و بیش اعصابش خرد شده، ولی سعی میکند به روی خودش نیاورد. زیر لب میگوید: «بچههای خوبیاند. حیف که گاهی شیطان گولشون میزنه و این جوری سر هیچ و پوچ میپیچند به پر و پای هم.»
به هرحال وقتی غائله میخوابد، دوربین با کرین از جلوی تریبون حرکت میکند تا به آخر صف بچهها برسد. پلان بعدی هم مال اوسیوند است که در نبود آقای ناظم، از بچهها به خاطر همکاریشان در حفظ نظم مدرسه تشکر میکند.
تا این برداشت نهایی بشود و گروه برای برداشت بعدی آماده بشوند، میروم سراغ احمد یارعلی که نقش کامیار کیهان، دبیر ادبیات کلاس 3/3 را که روی بچهها کلی تاثیر مثبت گذاشته، بازی میکند. او که پس از سریال «سالهای برف و بنفشه» تازگیها با نقش سهراب پسر عموی دکتر قریب سریال «روزگار قریب» روی آنتن تلویزیون بوده، خودش هم از نوجوانی به شعر و ادبیات خیلی علاقهمند بوده و برای همین با معلمهای ادبیاتش هم رابطه خیلی خوبی داشته و این ارتباط آنقدر جدی شده که باعث شده همچنان شعر و شاعری را ادامه بدهد و امیدوار است بزودی همه شعرهایش چاپ بشوند.
گروه تولید دارند حاضر میشوند برای خوردن ناهار و این فرصت خیلی خوبی است تا با بچههایی که به عنوان بازیگر اصلی در مجموعه حضور دارند، بیشتر آشنا بشوم. ارسلان علیایی، سهند جاهدی، میلاد مرادینسب و بهنام داوری اولش دور سهیلا کاشفی جمع میشوند که برایشان عکس یادگاری و به قول خودشان توپ بگیرد و بعد هم میآیند سراغ من که حرفهایشان درباره بازی در این سریال یا خاطره زرنگ بازیهایشان توی درس و مدرسه را در گزارشم بنویسم.
دوباره بعد از ناهار سری میزنم به اتاق گریم. امیر مرتضایی دارد گریم فردوس کاویانی را روتوش میکند و این بهترین فرصت است که کاویانی کمی درباره نقشش بگوید: «نقش مدیر مدرسه را بازی میکنم که خیلی مهربان است و میکوشد ارتباط خوبی با بچهها برقرار کند؛ ولی آقای ناظم خیلی با دوستی نزدیک با بچهها موافق نیست، اما حالا با حضور کیهان به عنوان جایگزین، ارتباط بچهها هم با او بهتر میشود.»
غم شیرین سکانس آخر
سکانس آخر، سکانس آخرین کلاس درس بچهها هم است. بچهها کلاس را تزیین کردند و همه جا به در و دیوار پیام خوشامدگویی زدهاند. احمد یارعلی (کیهان) و آقای بازرس (سیروس اسنقی) هم در این انتظار با بچهها شریکند، چون آقای بازرس از طریق کیهان متوجه شده که پدر کیهان همان معلم دوست داشتنی و قدیمی اوست.
وقتی داریوش اسدزاده در نقش پدر کیهان به همراه فردوس کاویانی و اصغر نقیزاده، یعنی مدیر و ناظم با کیومرث ملک مطیعی بابا رحیم به کلاس میروند، با استقبال گرم بچهها و کیهان رو به رو میشوند. بعد کیهان از پدرش میخواهد در جایگاه او بنشیند و درس آخر را او برای بچهها بخواند؛ ولی او میرود ته کلاس و روی یکی از نیمکتها کنار بچهها مینشیند. بچهها میدانند این آخرین کلاس ادبیاتشان است و شاید بعد از این دیگر کیهان را نبینند. برای همین همهشان ساکت و غمگینند. کیهان از یکی از بچهها میخواهد از روی درس بخواند، ولی او بغض کرده و صدایش میلرزد. کیهان این بار از پوریا میخواهد این کار را انجام بدهد، ولی او هم به گریه میافتد. دست آخر پدر کیهان کتاب را گرفته و شروع میکند به خواندن درس آخر.
این آخرین سکانسی است که در مدرسه ضبط میشود. بچهها پس از 4 ماه کار و با هم بودن توی مدرسه باید از هم جدا بشوند و بروند پی زندگیشان. برای همین بچهها راستی راستی گریان و ناراحتند و خیلیهایشان نمیتوانند جلوی خودشان را بگیرند.
وقتی این سکانس هم تمام میشود، داریوش یاری از همه بچهها تشکر میکند و بهشان خسته نباشید میگوید و برایشان آرزوی موفقیت و خوشبختی میکند. بعد هم ازشان میخواهد در فرصتی که باقیمانده، اساسی به درس و مشقشان برسند. گرچه کار خیلیها هم هنوز تمام نشده.
روحیه و نشاط بچهها کار را جلو میبرد
فیلمنامه مدرسه ما را محمود و سیاوش طالبیان نوشتهاند و داریوش یاری که آن را برای شبکه 2 سیما کارگردانی میکند، معتقد است برای این گروه سنی کار خیلی جدیای انجام نشده و همین باعث شده کارشان سخت باشد: «از همون فروردین که فیلمنامه اولیه به دستم رسید، احساس کردم باید با توجه به شرایط ویژه مقطع راهنمایی که مقطع بحرانه، بازنویسی بشه.»
برای همین پیشنهاد کرده است کار شورایی پیش برود. تهیه کننده هم قبول کرده و بعدش یک گروه مشاور شامل منصور ابراهیمی، فریدون حسنپور، قاسمعلی فراست و بیژن بیرنگ در بازنویسی و طراحی کار بهش کمک کردهاند تا به قول خودش داستانها جذابتر و شیرینتر شده، رفته رفته ساختار بامزهتری پیدا کنند. مشاور دیگر کار از نظر تربیتی و روانشناسی هم دکتر مشایی، مشاور آموزش و پرورش بوده و خود یاری هم برای آشنایی بیشتر با ویژگیهای مقطع راهنمایی بارها با مدیرکل مقطع راهنمایی صحبت کرده است.
سریالی مثل مدرسه ما که حدود 20 نفر از بازیگران اصلیاش نوجوان هستند، یک مشخصه اساسی دارد. این که کارگردانش باید پیه سر و کله زدن با آنها را به تنش مالیده باشد: «کار با بچهها برای خودم تجربه جدیدی بود. برام خیلی جالب بود که بچهها بیشتر از بزرگترها کارشون رو جدی میگیرن؛ البته بدیش هم اینه که بالاخره گاهی، خواهی نخواهی درگیر مسائل حاشیهای میشن و باید جمعشون کرد. برای این کار دستیارهایم خیلی کمک میکردن. با این حال به نتیجهاش میارزید. چون بچهها با روحیه و نشاط کار رو درک میکنن و هر کاری بخواهی انجام میدهند.»
یاری برای حرفش شاهد هم دارد. محمود یارمحمدلو تدوینگر که تا حالا حدود 60 درصدش را مونتاژ کرده و همین طور بقیه کسانی که کار را دیدهاند، میگویند کار به خاطر شور و نشاط بچهها خیلی گرم و شیرین از کار درآمده. دیگر این که هر کدام از قسمتها داستان و موضوعات جداگانهای دارد مثل اعتیاد، فرار از مدرسه و چیزهای دیگری که به سن و سال و دغدغه بچهها در این مقطع برمیگردد. همین ویژگیها به اضافه بازیگوشی بچهها هم ملاحتهای دیگری را به کار اضافه کرده؛ مثلا در یکی از قسمتها کلی کلک سوار میکنند تا نیم ساعت زودتر زنگ مدرسه را بزنند و بروند فوتبال تماشا کنند. بازیگران اصلی کار کیومرث ملکمطیعی، فردوس کاویانی، اصغر نقیزاده، علی اوسیوند، احمد یارعلی، سیدجواد زیتونی، هاشم روحانی، بهزاد رحیمخانی، عباس محبوب، جواد انصافی، داریوش سلیمی، شیوا خسرومهر و مهدی فقیه هستند و به گفته مفید این مجموعه در تابستان 88 یک روز در میان پخش خواهد شد.
جابر تواضعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: