رقیه (س) سفیر سه ساله کربلا در شام

اشاره : استاد شهید مطهری (در یکی از نوارهای سخنرانی) اشاره دارند که امیرالمومنین علی (ع) و امام مجتبی (ع) به رغم ماهها جنگ و ستیز نظامی با معاویه
کد خبر: ۲۳۰۵۱

(در اثر حیله عمروعاص ،بلاهت خوارج و سست عنصری بعضی از سرداران) نتوانستند شام را فتح کنند ، اما سالار شهیدان - در تداوم و تکمیل حرکت آن بزرگواران - توانست با قافله اسیران به شام نفوذ کند و با سخنرانی های کوبنده و افشاگرانه زینب و امام سجاد علیهما السلام کاخ سبز اموی را بگشاید و در بازگشت به مدینه نیز سفیری جاودان -رقیه بنت الحسین (ع)- را برای ابلاغ پیام عاشورا در پایتخت بنی امیه برجای نهاد که نمادی ابدی از مظلومیت آل الله به شمار می رود. مقاله حاضر ردپای این نازدانه سه ساله اباعبدالله (ع) را در اوراق کهن تاریخ جستجو می کند و نهایتا ذکر ایشان در چکامه بلند و پرسوز سیف بن عمیره نخعی کوفی از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام باز می جوید. مرحوم آیت الله حاج میرزا هاشم خراسانی (متوفای سال 1352هجری قمری) در منتخب التواریخ می نویسد: عالم جلیل ، شیخ محمد علی شامی که از جمله علما و محصلین نجف اشرف است به حقیر فرمود: جد امی بلاواسطه من ، جناب آقا سیدابراهیم دمشقی ، که نسبش منتهی می شود به سیدمرتضی علم الهدی و سن شریفش از 90افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند. شبی دختر بزرگ ایشان جناب رقیه بنت الحسین (ع) را در خواب دید که فرمود: به پدرت بگو به والی بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده و بدن من در اذیت است ؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند. دخترش به سید عرض کرد و سید از ترس حضرات اهل تسنن به خواب ترتیب اثری نداد. شب دوم ، دختر وسطی سید باز همین خواب را دید. به پدر گفت و او همچنان ترتیب اثری نداد. شب سوم ، دختر کوچکتر سید همین خواب را دید و به پدر گفت ، ایضا ترتیب اثری نداد. شب چهارم ، خود سید، مخدره را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: «چرا والی را خبردار نکردی؛!» صبح سید نزد والی شام رفت و خوابش را برای والی شام نقل کرد. والی امر کرد علما و صلحای شام ، از سنی و شیعه ، بروند و غسل کنند و لباسهای نظیف در برکنند، آن گاه به دست هر کس قفل درب حرم مقدس باز شد. همان کس برود و قبر مقدس او را نبش کند و جسد مطهرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهر را تعمیر کنند. بزرگان و صلحای شیعه و سنی ، در کمال آداب غسل نموده و لباس نظیف در بر کردند. قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به دست مرحوم سیدابراهیم . بعد هم که به حرم مشرف شدند، هر کس کلنگ بر قبر می زد کارگر نمی شد تا آن که سید مزبور کلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر کنده شد. بعد حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند، دیدند بدن نازنین مخدره میان لحد قرار دارد، و کفن آن مخدره مکرمه صحیح و سالم می باشد؛ لکن آب زیادی میان لحد جمع شده است . سید، بدن شریف مخدره را از میان لحد بیرون آورده بر روی زانوی خود نهاد و سه روز همین قسم بالای زانوی خود نگه داشت و متصل گریه می کرد تا آن که لحد مخدره را از بنیاد تعمیر کردند. اوقات نماز که می شد، سید بدن مخدره را بر بالای شی ئ نظیفی می گذاشت و نماز می گزارد. بعد از فراغ بازبرمی داشت و بر زانو می نهاد تا آن که از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند. سید بدن مخدره را دفن کرد و از کرامت این مخدره در این سه روز، سید نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجدید وضو. بعد که خواست مخدره را دفن کند، سید دعا کرد خداوند پسری به او مرحمت فرمود؛ مسمی به سیدمصطفی . در پایان ، والی تفصیل ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانی نوشت ، و او هم تولیت زینبیه و مرقد شریفه رقیه و مرقد شریف ام کلثوم و سکینه (ع) را به سید واگذار نمود و فعلا هم آقای حاج سیدعباس پسر آقا سیدمصطفی پسر سیدابراهیم سابق الذکر، متصدی تولیت این اماکن شریفه است . آیت الله حاج میرزا هاشم خراسانی سپس می گوید: گویا این قضیه در حدود سنه 1280 اتفاق افتاده است . مرحوم آیت الله سیدهادی خراسانی نیز در کتاب معجزات و کرامات ماجرایی را نقل می کند که موید این قضیه است . وی می نویسد: روی پشت بام خوابیده بودیم که ناگهان مار دست یکی از خویشان ما را گزید. وی مدتی مداوا کرد؛ ولی سود نبخشید. آخرالامر جوانی به نام سیدعبدالامیر نزد ما آمد و گفت : کجای دست او را مار گزیده است؛ چون محل مارزدگی را به او نشان داد، بلافاصله دستی به آن موضع زد. به کلی محل درد خوب شد. سپس گفت : من نه دعایی دارم و نه دوایی ؛ فقط کرامتی است که از اجداد ما به ما رسیده است : هر سمی که از زنبور یا عقرب یا مار باشد اگر آب دهان یا انگشت به آن بگذاریم ، خوب می شود. جهتش نیز این است که جد ما، در شام موقعی که آب به قبر شریف حضرت رقیه افتاد، جسد حضرت رقیه (س) را سه روز روی دست گرفت تا قبر شریف را تعمیر کردند و از آنجا این اثر در خود و اولادش نسلا بعد نسل مانده است . مرقدی که این داستان شگفت در ارتباط با آن رخ داده است ، سابقه بنای آن دست کم به سیصد و اند سال پیش از آن تاریخ (یعنی حدود 4قرن و نیم پیش از زمان حاضر) باز می گردد. عبدالوهاب بن احمد شافعی مصری ، مشهور به شعرانی (متوفی به سال 973ق)، در کتاب المنن ، باب دهم ، نقل می کند: نزدیک مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدی وجود دارد که به مرقد حضرت رقیه (س) دختر امام حسین (ع) معروف است . بر روی سنگی واقع در درگاه این مرقد، چنین نوشته است : هذا البیت بقعه شرفت بال النبی (ع ) و بنت الحسین الشهید ، رقیه (ع) (این خانه مکانی است که به ورود آل پیامبر(ص) و دختر امام حسین (ع) ، حضرت رقیه (س) شرافت یافته است). آیا تاریخ پیش از این زمان (973ق) نیز رد پایی از رقیه (س) نشان می دهد؛ بلی : مورخ خیبر و ناقد بصیر، عماد الدین حسن بن علی بن محمد طبری ، معاصر خواجه نصیرالدین طوسی ، در کتاب پرارج کامل بهایی نقل می کند که : زنان خاندان نبوت در حالت اسیری حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند، بر پسران و دختران ایشان پوشیده می داشتند و هر کودکی را وعده می دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز می آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکی بود چهارساله ، شبی از خواب بیدار شد و گفت : پدر من حسین کجاست؛ این ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود. زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید خفته بود ، از خواب بیدار شد و از ماجرا سوال کرد. خبر بردند که ماجرا چنین است . آن لعین در حال گفت : بروند سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند. پس آن سر مقدس را بیاوردند و در کنار آن دختر چهارساله نهادند. پرسید این چیست ؛ گفتند: سر پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز، جان به حق تسلیم کرد. علائالدین طبری این کتاب کم نظیر را در سال 675ه. تالیف کرد و در نگارش آن از منابع با ارزش فراوانی بهره برد که متاسفانه اغلب آنها به دست ما نرسیده است ؛ برخی درکشاکش روزگار از بین رفته ، و برخی دیگر به دست دشمنان اهل بیت (ع) طعمه حریق شده است . مرحوم محدث قمی می نویسد: کتاب کامل بهایی ، نوشته عمادالدین طبری ، شیخ عالم ماهر خبیر متدرب نحریر متکلم جلیل محدث نبیل و فاضل فهامه ، کتابی پرفایده است که در سنه 675تمام شده و قریب به 12سال ، همت شیخ مصروف بر جمع آوری آن بوده ، اگر چه در اثنای آن چند کتاب دیگر تالیف کرده است . سپس می افزاید: از وضع آن کتاب معلوم می شود که نسخ اصول و کتب قدمای اصحاب نزد او موجود بوده است . آن گاه اشاره می کند که یکی از آن منابع از دست رفته ، کتاب پر ارج الحاویه در مثالب معاویه است که تالیف قاسم بن محمدبن احمد مامونی ، از علمای اهل سنت است ، و عمادالدین طبری سرگذشت این دختر سه ساله را از آن کتاب نقل کرده است . بدین گونه ، سابقه اشاره به ماجرای حضرت رقیه (س) در تاریخ ، به حدود هفت قرن و نیم پیش از زمان ما باز می گردد. آیا باز هم می توان پیشتر رفت و نامی از رقیه (س) - به عنوان دختر امام حسین (ع) - در اعماق تاریخ سراغ گرفت؛ باز هم جواب مثبت است . ماخذ کهن تری که در آن ، ضمن شرح جریانات عاشورا، نامی از حضرت رقیه (س) به میان آمده ، کتاب مشهور لهوف نوشته محدث و مورخ جلیل القدر، آیت الله سیدبن طاووس (متوفای 664ه.ق) است که اطلاع و احاطه بسیار او به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه ، ممتاز و چشمگیر است . سید می نویسد: حضرت سیدالشهدا(ع) زمانی که اشعار معروف «یا دهر اف لک من خلیل ...» را ایراد فرمود و زینب و اهل حرم علیهن السلام فریاد به گریه و ناله برداشتند، حضرت آنان را امر به صبر کرده و فرمود: «یا اختاه یا ام کلثوم ، و انت یا زینب ، و انت یا رقیه ، و انت یا فاطمه ، و انت یا رباب ، انظرن اذا انا قتلت فلاتشققن علی جیبا و لا تخمشن علی وجها و لا تقلن علی هجرا» یعنی خواهرم ام کلثوم ، و تو ای زینب ، و تو ای رقیه ، و تو ای فاطمه ، و تو ای رباب ، زمانی که من به قتل رسیدم در مرگم گریبان چاک نزنید و روی نخراشید و کلامی ناروا (که با رضا به قضای الهی ناسازگار است) بر زبان نرانید. مطابق این نقل ، نام حضرت رقیه بر زبان امام حسین (ع) در کربلا جاری شده است . موید این نقل ، مطلبی است که سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی ، متوفای 1294ه. در کتاب ینابیع الموده ص 335-333 به نقل از مقتل مسمی به ابومخنف آورده است . مقتل منسوب به ابو مخنف مطابق نقل قندوزی (ینابیع الموده : ص 346 و احقاق الحق :11/633) پس از شرح کیفیت شهادت طفل شش ماهه می گوید: ثم نادی : یاام کلثوم ، و یا سکینه ، و یا رقیه ، و یا عاتکه و یا زینب ؛ یا اهل بیتی علیکن منی السلام»: «آن گاه فریاد برآورد: ای ام کلثوم ، ای سکینه ، ای رقیه ، ای عاتکه ، ای زینب ، ای اهل بیت من ، من نیز رفتم ، خداحافظ». 8آیا می توان به همین گونه ، سیر تقهقر در تاریخ را ادامه داد و مدرکی قدیمی تر که در آن از رقیه بنت الحسین (ع) یاد شده باشد، باز جست؛ بر آشنایان به تاریخ اسلام و تشیع ، پوشیده نیست که شیعه ، یک گروه «ستمدیده و غارت زده » است ؛ گروهی است که در طول تاریخ ، بارها و بارها هدف هجوم و تجاوزهای وحشیانه قرار گرفته ، پیشوایان دین و رجال شاخصش شهید و آثار علمی و تاریخیش سوزانده شده است (بنگرید به : کتابسوزی مشهور محمود غزنوی در ری به سال 423 ق ، کشتار و کتابسوزی طغرل در بغداد عصر شیخ طوسی ، داستان حسنک وزیر و دربدری فردوسی و... کشتارها و کتابسوزی های «جزار» حاکم مشهور عثمانی در شامات ، در جنوب لبنان و...). شیعه ، در گذر از درازنای این تاریخ پردرد و رنج ، اولا مجال ثبت بسیاری از حوادث امروز تاریخی را چنان که شاید و باید نداشته و ثانیا بخشی قابل ملاحظه از آثار و مآخذ تاریخی خویش را (به ویژه آن دسته از «اطلاعات مکتوبی» که حاکی از پیشینه مظلومیت کم نظیر شیعه و قساوت و مظالم حکومت های جور است) از دست داده است و آنچه برایش مانده ، تنها بخشی از آن آثار مکتوب ، همراه با اطلاعاتی است که به گونه شفاهی ، سینه به سینه نقل شده و اکنون در ذهنیت شیعه ، به صورت «مشهوراتی نه چندان مستند یا مجهول السند» موجود است . بی جهت نیست که اطلاعات مکتوب و مستند ما درباره سرنوشت شخصیتی چون زینب کبری (ع) پس از بازگشت به مدینه از شام (با وجود جلالت قدر و نقش بسیار مهم آن حضرت در نهضت عاشورا) بسیار کم و تقریبادر حد صفر است و با چنین وضعی ، تکلیف دیگران (همچون ام کلثوم و رقیه «ع» دیگر معلوم است . در چنین شرایطی ، وظیفه محققان تیزبین و فراخ حوصله (که خود را با نوعی گسست و انقطاع تاریخی یا کمبود اطلاع نسبت به جزییات ، روبه رو می بینند) ، چیست؛ راهی که برخی از محققان یا محقق نمایان در این گونه موارد برمی گزینند، قضاوت عجولانه درباره موضوع ، و احیانا نفی اطلاعات و مشهورات موجود به بهانه برخی «استحسانات و استبعادات قابل بحث» یا «عدم ابتنای اطلاعات مزبور بر مستندات قوی» است ، که گاه ژستی از روشنفکری را نیز به همراه دارد؛ اما این راه که طی آن آسان هم بوده و موونه زیادی نمی برد بیشتر به پاک کردن صورت مساله می ماند تا حل معضلات آن . راه دیگری که ، البته پویندگان آن اندک شمارند و تنها محققان پرحوصله و خستگی ناپذیر همت پیمودن آن را دارند، این است که بکوشیم به جای رد و انکارهای عجولانه ، کمر همت بسته ، به کمک «تتبعی وسیع و تحقیقی ژرف» به اعماق تاریخ فرو رویم و با غور در کتاب های تاریخ و تفسیر و سیره و حدیث و لغت و حتی دیوان های شعرای آن روزگار و دقت در منطوق و مفهوم و مدلول تطابقی و التزامی محتویات آنها، بر واقعیات هزارتوی آن روزگار «احاطه و اشراف» یابیم و به مدد این احاطه و اشراف ، نقاط خالی تاریخ را پر سازیم و جامه چاک چاک و ژنده تاریخ را رفو کنیم و توجه داشته باشیم که : با توجه به کتابسوزی ها، سانسورها و تفتیش عقایدهای مکرری که در تاریخ شیعه رخ داده ، اولا «نیافتن » هرگز دلیل «نبودن» نیست (و به اصطلاح : عدم الوجدان لایدل علی عدم الوجود). ثانیا نمی توان همه جا به منطق لو کان لبان (اگر چیزی بود ، مسلما آشکار می شد) تمسک جست ومشهورات مجهول السند را عجولانه و شتابزده انکار کرد. ثالثا نبایستی بسادگی و صرفا روی برخی استبعادات یا استحسانات ظاهرا موجه اطلاعات موجود را رد کرد و از سنخ خرافات و جعلیات انگاشت . زیرا چه بسا استبعادها یا استحسان های مزبور، محصول بی اطلاعی یا غفلت ما از برخی جهات و جوانب مکتوم قضیه باشد و با روشن شدن آن جوانب ، تحلیل ما اصولا عوض شده ، استبعادها جای خود را به پذیرش قضیه (و یا بعکس) خواهد داد و یا برداشت تازه ای در افق دید ما ظاهر خواهد شد. رابعا باید توجه داشت که حتی اطلاعاتی هم که احیانا به صورت خبر واحد یا متکی به منابع غیرمعتبر وجود دارد، لزوما دروغ و خلاف حق نیست و لذا باید همانها را نیز (به جای «انکار عجولانه») با حوصله تمام ، در جریان یک پژوهش و تحقیق وسیع ، مورد بررسی دقیق قرار داد و صحت و سقمشان را محک زد و احیانا به صورت سرنخ تحقیق از آنها بهره جست ، یا در گردونه «تعارض ادله» ، و صف بندی «دلایل معارض» ، آنها را به عنوان موید و مرجح به کار گرفت . اصولا «نفی و انکار» نیز، همچون «اثبات» هر چیز، دلیل می خواهد (و آنچه که دلیل نمی خواهد «نمی دانم» است) و حتی نفی و انکار، موونه بیشتری می برد تا اثبات . و فراموش نکنیم که هر چند در عرصه تحقیقات تاریخی ، تجزیه و تحلیل های عقلی و استبعادها و استحسان های ذهنی ، جایگاه خاص خود را دارد و نبایستی چیزی را برخلاف اصول مسلم عقلی پذیرفت ، اما در عین حال باید دانست که حرف آخر را در این عرصه ، «تتبع و تحقیق ژرف و گسترده در اسناد و مدارک مستقیم و غیرمستقیم تاریخی » می زند. موضوع مورد بحث در کتاب حاضر ، یعنی رقیه بنت الحسین (ع) نیز از آنچه گفتیم استثنا نیست . به پاره ای از مآخذ کهن تاریخی دال بر وجود آن حضرت ، پیش از این اشاره کردیم . ببینیم آیا علاوه بر نوشته کامل بهایی و لهوف ، باز هم می توان به مدد تتبع بیشتر، ردپایی کهن تر از حضرت رقیه (ع) جست؛ خوشبختانه پاسخ مثبت است و مسلما با تتبع و تحقیق بیشتر، مدارک دیگری به دست خواهد آمد. قدیمی ترین ماخذی که بر حسب تتبع ما در خیل فرزندان رنجدیده و ستم کشیده سالار شهیدان (ع) در کربلا از وجود دختری موسوم به رقیه (ع) در کنار سکینه «ع» خبر می دهد، قصیده سوزناک سیف بن عمیره ، صحابی بزرگ امام صادق (ع) است . سیف بن عمیره نخعی کوفی ، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام کاظم (ع ) و از راویان برجسته و مشهور شیعه است که رجال شناسان بزرگی چون شیخ طوسی (در فهرست )، نجاشی (در رجال) ، علامه حلی (در خلاصه الاقوال) ، ابن داود (در رجال) ، و علامه مجلسی (در وجیزه) به وثاقت وی تصریح کرده اند. ابن ندیم در فهرست خویش وی را از آن دسته از مشایخ شیعه می شمرد که فقه را از ائمه (ع) روایت کرده اند. شیخ طوسی در رجال خویش ، وی را صاحب کتابی می داند که در آن از امام صادق (ع) نقل روایت کرده است و مرحوم سید بحرالعلوم در الفوائد الرجالیه ، فهرستی از راویان شهیر شیعه (همچون محمد بن ابی عمیر و یونس بن عبدالرحمن) را که از وی روایت نقل کرده اند به دست داده است . سیف بن عمیره ، همچنین از جمله راویان زیارت معروف عاشورا (به نقل از امام باقر «ع» است که قرائت آن در طول سال ، از سنن رایج میان شیعیان است . باری ، سیف بن عمیره ، در رثای سالار شهیدان (ع) چکامه بلند و پرسوزی دارد که با مطلع:
جل المصائب بمن اصبنا فاعذری
یا هذه ، و عن الملامه فاقصری

آغاز می شود که حقیقتا سوخته و سوزانده است . علامه سید محسن امین و به تبع وی شهید سید جواد شبر (از خطبای فاضل لبنان) به این مطلب اشاره کرده و تنها بیت نخست قصیده را ذکر کرده اند؛ اما شیخ فخرالدین طریحی فقیه ، رجالی ، ادیب و لغت شناس برجسته شیعه ، و صاحب مجمع البحرین در کتاب «المنتخب» (که سوگنامه ای منثور و منظوم در رثای شهدای آل الله بویژه سالار شهیدان (ع) است کل قصیده را آورده است که در بیت ما قبل آخر آن ، شاعر بصراحت به هویت خود اشاره ای دارد ؛ آنجا که خطاب به سادات عصر می گوید:
و عبید کم سیف فتی ابن عمیره
عبدلعبد عبید حیدر قنبر

نکته قابل توجه در ربط با بحث ما، ابیات زیر از قصیده سیف است که در آن دوبار از حضرت رقیه (ع) یاد کرده است :
... و رقیه رق الحسود لضعفها
و غدالیعذرها الذی لم یعذر...
لم انسها و سکینه و رقیه
بیکینه بتحسر و تزفر ...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها