در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من: استاد بزرگ، انگیزه شما از ساختن این فیلم چی بود؟
استاد: سینما تنها یکی از بیشمار دغدغههای من است. ناگفته پیداست که آثارم در زمینههای فلسفه، عرفان، تاریخ، آموزش آشپزی، تعویضروغن، کولرسازی، مستندسازی و غیره تاثیر شگرفی بر هنر و فرهنگ این سرزمین گذارده است. ابتدا قرار بر ساخت این فیلم نبود. من در سمپوزیوم «تاثیر گازوییل بر دود دادن سبیل» در نروژ بودم که با من تماس گرفته شد و پیشنهاد کردند که این فیلم را بسازم. طبیعی است که ابتدا مخالفت کردم اما آن دوست گرامی، پشت تلفن چیزی به من گفت که نتوانستم که حرفش را زمین بیندازم.
من: چه گفت؟
استاد: آنقدر حرف او برایم پرنکته، گرانسنگ و ژرفنگر است که بازگو کردنش را در یک رسانه مفید نمیدانم. شاید روزی در محفلی خودمانی یا کنفرانسی خبری به شما گفتم.
من: آیا موجب مکدر شدن خاطرتان نمیشود اگر کار عظیم شما را با آثار بیخاصیت پیرپائولو پازولینی قیاس کنیم؟
استاد: تو جوانی و خام، پس چه دانی قیمت نقل و نبات؟ (نگارنده البته پس از بستن خود به چایینبات، قیمت نبات را دریاب؛ کیلویی هزار تومن) من بر آن شدم که با آفرینش این اثر سترگ، دروازهای باشکوه و پرعظمت به تاریخ این مرز و بوم بگشایم که هر ایرانی با ورود به آن و نگریستن به مناظرش، هویت و منزلت خویشتن را دریابد. پازولینی کدام کی است؟ من با فیلمم در کار بازآفرینی سینما بودم و این کار را کردم.
من: یعنی فیلم شما به مثابه اختراع دوباره سینماست؟
استاد: بدون تردید. مرا چه به دستاوردهای لومیر و ادیسون؟ من خویشتن سینما را از نو بازآفریدم. گر قصد قیاس دارید، اجازه دارید که نام مرا با جیمز جویس و مولوی و انیشتین بیاورید، لیکن اگر نامم را بر فراز آنان نگذارید حالتان را اساسی میگیرم. کیست که نداند من کیستم؟ من علامه دهرم، فیلسوف زمانم، فریاد گمشده تاریخم. تمام ترنمات بتهوون و غنای غزلیات حافظ، تنها یکی از جیبهای شلوار جین مرا پر میکند. تازه توی همان جیبم آدامس موزی هم دارم. طالب جویدنش هستید؟
من: حاشا و کلا. مگر عقل خویش را به توفان تاراج سپردهام که از آدامس موزی استادی چون شما بردارم. من به سق زدن همان سقز خویش دلخوشم.
استاد: تازه این تنها محتویات یک جیب من است. بههنگام با شما بازخواهم گفت که دو لول اسمارتیز و دو گوی لپلپ نیز در جیب پالتویم دارم.
من: ای تاریخ مجسم! ای که شمایلتان یادآور قهرمانان فیلمهای چیچوفرانکو است! بیش از این اگر لطف بیکران خویش را نثارم کنید، قالب تهی میکنم.
استاد: پس به گپ خویش مشغول باشیم فرزندم.
من: از چه روی تعدادی منتقد این چنین گستاخانه به لعن اثر سترگ شما همت گماردهاند؟
استاد: پاسخی بر این پرسش ندارم جز این که بگویم پابلو پیکاسو نیز در زمان خویش درک نشد؛ معاصران شکسپیر او را طرد کردند و فردوسی نیز تا زمانی که زنده بود مهجور ماند.
من: استاد اما شما که قربونت برم ماشاالله 30 ساله داری فیلم میسازی و همه جا هم تحویلت میگیرن. اگه مهجور و بدنام بودی پس چهطوری پونصد میلیون سرمایه دادند که فیلمتو بسازی؟
استاد: 500 میلیون برای اختراع دوباره سینما رقمی کلان است؟
من: زبونم لال استاد. یهو شیطون رفت تو جلدم به شما اسائه ادب کردم. پانصد میلیون میتواند در کنار لبالالباب حافظ و نغمههای بتهوون، گوشهای از جیب مبارک را پر کند. اما با منتقدان بیادب چه باید کرد؟
استاد: آنان همواره مشغول نگارش خزعبلاتی پیرامون سرگشتگانی چون آلفرد هیچکاک و تنسی تاکسیدو میباشند. در چند نوبت و طی مصاحبههایی پتهشان را بر آب ریختم. برایم نظر آنها بیمقدار است.
من: اما تماشاگرانی نیز در واکنش به اثر سترگ شما اعلام نموده بودند که در سالن سینما به خواب رفته بودند.
استاد: خواب مقدمه رویابینی و تخیل است. من گر توانسته باشم آنان را به خواب برم، پس رویای سینما را محقق کردهام. سینما مگر رویا نیست؟
من: صددرصد. در شهر پیچیده است که رفتارتان با بازیگران اسلوب خفنی دارد. در باب هدایت آنان سخن بگویید.
استاد: راست این است که بازیگران برایم چیزی بیش از یک دکور نیستند. یک بار این نکته را در همایش «حکمت و سبیل» در فرانسه گفتم و مدتی بعد دیدم که سفیهی به نام روبر برسون آن را به نام خویش سند زد. حال با ساخت این فیلم، هم بر آن شدم که آن نخودفرنگی را سر جای خویش بنشانم و هم لحظهای بخروشم تا همگان بدانند که تاریخ سینما به دو قسمت تقسیم میگردد؛ پیش از فیلم من و پس از فیلم من.
من: و قطعا اگر فیلم بعدی خویش را بسازید به 3 قسمت تقسیم خواهد شد.
استاد: احسنت.
من: استاد موسم این گفتگو به سرانجام خود رسید و ضبط اینک خاموش است. مایلم بدانم آن دوست فرهیختهتان در گوشی تلفن چه گفت که شما را به چنین خروشی واداشت؟
استاد: شغل دوم من، بسازبفروشی است. آن دوست یگانه، آهنفروشی بود که 2 سال از من چکی در اختیار داشت و مصمم بود که آن را به اجرا گذارد. لذا در تلفن تهدیدم کرد که یا در اولین صبح دلانگیز آن را برگشت میزند یا میدهد به شرخر. من نیز تنها راه بستن دهانش را در آن دیدم که سیمرغوار برخیزم و سینما را از نو بیافرینم.
غضنفر هالیوودیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: