مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
«ما را همه شب نمیبرد خواب» / ساقی، بده با دیازپام آب
شاید که کمی رویم از حال/ آهسته نهیم پای در خواب
تب دارم و داغ داغ داغم/ از داغ فراق گشته بیتاب
هذیان به لب لبوییام هست/ برداشته مخچهام کمی تاب
گویا دو سه تختهام شده کم/ راحت شدهام ز حیث اعصاب
جنی شود و به شکل مجنون/ با پای دلی بدون جوراب
عمری دود و دود، در آخر/ گردد به درون خویش پرتاب
بیند به دلش ز لیلی خویش/ عکسی شده است از ازل قاب
عاشق نشدی که عکس عاقل/ دائم بزنی به سیم، مضراب
گاهی بزنی به سیم آخر/ بیسیم زنی به قلب سیماب
از آینه راز دل بپرسی/ گویی به بقیه وقت ایجاب
مصداق«من البیان سحرا» / خلقی فکنی درون اعجاب
ما عاشق شقه شقه قلبیم/ وای از دل مای مرده صاحاب
دانی ز چه وقت بودم عاشق؟/ وقتی تو به گاو گفتهای گاب!
بیخوابی من نباشدش قرص/ جز قرص مهی به شکل مهتاب
ای آن که نگاه موج خیزت/ از بهر دلم شده است غرقاب،
از هجر تو آب گشتهام من/ گفتی که فتادهام به تیزاب
با یاد تو پاره میشود چرت/ فکر تو زند ز خواب، زیراب
(اهل ادبم بسی ببخشند/ دیوانگی است و ترک آداب
حتما که شنیدهاید: آداب/ ساقط شده است بین الاحباب)
گیرم که ز عشق تو نخوابم/ تازه شدهام چو کرم شبتاب
هر شب یکی از دو چشم زارم/ شر شر فکند ز دیده خوناب
شبها پی پخش اشک هستم/ در بین دو چشم خویش میراب
این نکته بدان که هست بسیار/ محجوب و حمیده دختر شاب
هر جا که روم به خواستگاری/ دختر بنهند توی بشقاب!
رضا رفیع
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.