در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رسالت
«کشتی نوح ایرانی در ساحل حماسه حماس» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛کشتی 2 هزار تنی کمکهای دارویی و غذایی هلالاحمر جمهوری اسلامی ایران به ارزش صدها میلیون دلار که به غزه اعزام شده اکنون به دو قدمی آبهای سرزمینی دولت قانونی حماس در کشور فلسطین رسیده است و به دلایل غیرقابل توجیه متوقف شده است.
دلایل غیرقابل توجیه آنکه در عرف قوانین و مقررات بینالمللی امروز حتی دزدان دریایی سواحل سومالی هم میدانند که حوزه آبهای سرزمینی هر کشوری 12 مایل از ساحل است و خارج از این محدوده آبهای بینالمللی محسوب میشود و هیچ دولت زورگویی نمیتواند مانع از تردد کشتی های کشورهای دیگر در آبهای بینالمللی باشد. در سایه سکوت معنادار مجامع بینالمللی اکنون در بخشی از سرزمین کشور فلسطین جنگ که نه بلکه جنایت جنگی در حال وقوع است و رژیم مستبد و زورگوی اسرائیل به نسل کشی ملت فلسطین مشغول است و با کشتار جمعی زنان و کودکان روی چنگیزخان مغول و هیتلر را در تاریخ سفید کرده است. در شرایطی که مجامع بینالمللی با سکوت خود چشم بر قتل عام مردم غزه بستهاند و به مثابه شریک دزد و رفیق قافله عمل میکنند، وظیفه ما چیست و چه باید کرد؟
شعار دادن و ابراز همدردی لازم است اما آیا کافی هم هست؟ اعزام کشتی حامل کمکها به غزه لازم بود و هست اما به دلیل سازوکار پیشبینی نشده آن کافی نیست. کفایت آن وقتی است که ضمانت اجرایی اعطای این کمک نیز به همراه محموله اعزام میشد، که نشد و حالا باید تمهیدی بیندیشیم و مراتب این تمهید به شرح زیر میتواند باشد.
1. تکنولوژی و فناوری نوین در شرایط امروز به ما این امکان را میدهد که با استفاده از سیستم GPS و اینترنت دقیقه به دقیقه اعزام محموله را ثبت و به سمع و نظر جهانیان برسانیم.
2. کشتی اعزام شده نباید بدون اسکورت به سمت غزه میرفت، اکنون که رفته لازم است همان کشتی یا کشتی دیگری را با اسکورت قایقهای توپدار و سریعالسیر نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران اعزام کنیم تا امنیت محموله را در مواجهه با اولا دزدان دریایی و ثانیا با رژیم اشغالگر قدس که مانعی برای امدادرسانی ایجاد میکنند، تامین نماییم.
3. کشتی اعزامی دوم همراه با 4 اسکورت در اطراف و با اطلاعرسانی بینالمللی از طریق اینترنت و با استفاده از GPS صرفا باید در مسیر آبهای بینالمللی حرکت کرده و در این مسیر هر مانعی را با استفاده از مشت آهنین سلاحهای قایقهای تندرو از سر راه بردارد.
4. نگارنده یقین دارم که ارتش رژیم صهیونیستی که بعد از 33 روز نتوانست حریف حزبالله لبنان شود و 21 روز است که تکتیراندازهای حماس گردان گردانش را در حومه خانیونس زمین گیر کردهاند اگر از عزم و اراده شهادتطلبانه سربازان امام زمان مستقر در قایقهای تندرویی که کشتی حامل دارو و غذا را اسکورت میکنند آگاه شوند فرار را بر قرار ترجیح خواهند داد.
5. به فرض ممانعت، در نبردی جانانه با قایقهای اسکورت ماموریت خود را در رساندن کشتی به ساحل غزه به نحو احسن انجام میدهند و تا مرز شهادت میجنگند یا در این درگیری منطقهای پیروز می شوند و یا به لقاءالله میپیوندند.
آنچه گفته شد یک سناریو در پاسخ به فریاد یاللمسلمین مردم غزه است. عملیاتی شدن چنین فکری با رعایت سازوکار قانونی خاص خود قابل تحقق است. هیچ مرجع بینالمللی و هیچ حقوقدانی در هیچ مرجعی همچون دادگاه لاهه نمیتواند اقدام بشردوستانه کاپیتان کشتی ایرانی و قایق های اسکورتش را زیر پرچم هلالاحمر محکوم نماید. فیلمبرداری و ثبت و ضبط مسیر 3 کیلومتری از بندر پورت سعید تا ساحل غزه و پخش آن از طریق اینترنت به صورت زنده میتواند تصویرگر ایثار و گذشت بشردوستانه ایران در کمک به برادران عرب فلسطینی و جانفشانی ایرانی شیعه برای نجات برادران عرب سنی را در حماسه حماس در منظر قضاوت جهانیان قرار دهد.بی شک چنین اقدام بشردوستانه وخداپسندانه که قطعا از حمایت افکار عمومی جهان نیز برخوردار میباشد اثر وضعی بسیاری در خنثی سازی تبلیغات سوء دشمنانی که به جنگ لفظی بین شیعه و سنی و ایرانی و عرب دامن میزنند خواهد داشت.
اعتماد ملی
«سخنی با مقامات صدا و سیما» عنوان سرمقاله روزنامهی اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛ اقدام برنامه 20:30 شبکه دوم صداوسیمای جمهوری اسلامی در خصوص نحوه تعامل و مواجهه با حادثه غزه از سوی روزنامه اعتماد ملی سوالبرانگیز و تاملآفرین است.هر چند این اولین دستهگل این برنامه ظاهرا خبری اما عمیقا جانبدارانه سیاسی نیست که به آب انداخته میشود. عادت کردهایم با نزدیکی هر انتخابات یا اتفاق سیاسی از این دست داوریهای از منظر مدعیالعمومی را شاهد باشیم. گویا این برنامه تلاش دارد جای برخی رسانههای پرمدعا و طلبکار همیشگی از رسانههای اصلاحطلب را پر کند.
از سویی متولیان این برنامه گویا معتقد به آن تئوری منورالفکری هستند که معتقد است حافظه تاریخی مردم ایران ضعیف است و آنها با امکانات رسانهای که در اختیار دارند با مدل بمباران دائمی، ذهن مردم را به جهت اهداف و خواستههای خود سوق میدهند. وگرنه مخاطبما میداند در 20 روز گذشته که رژیم غاصب اسرائیل حمله وحشیانه و ددمنشانه خود را به مناطق مسکونی غزه آغاز کرده حجم وسیعی از خبر، گزارش، تفسیر، عکس و سرمقاله در این روزنامه اصلاحطلب به موضوع غزه اختصاص یافته است و این کمترین وظیفه انسانی ماست. کافی است متولیان پرمدعای آن برنامه و مقامات صدا و سیما به آرشیو این روزنامه مراجعه کنند تا صحت این ادعا را دریابند. توضیح این امر نه بدان معنا است که ما خود را در جایگاهی میبینیم که به صدا و سیما پاسخ دهیم، که چنین منزلت و جایگاهی را برای آن سازمان قائل نیستیم، این توضیح تنها برای تنویر افکار عمومی و ثبت در تاریخ به نگارش درآمده است. مضافا اصلاحطلبان در عموم، حزب اعتماد ملی بهطور خاص و همکاران روزنامه اعتماد ملی عمیقا و بر اساس باورهای دینی و ملی خود از ابتدای آغاز بهکار روزنامه و به شهادت تمامی صفحات و صفحه یک این نشریه رژیم صهیونیستی را یک رژیم غاصب و جنایتکار میدانند.
در عالم رسانه و خبر پوشش خبری حادثه غزه حداقل کاری است که هر نویسنده، روزنامهنگار و رسانه باشرافتی میتواند در دفاع از ملتی مظلوم و مورد تهاجم واقع شده انجام دهد.هرچند ذکر این نکته ضرورت دارد که مجموع مدیران رسانههای اصلاحطلب باید این دقت و تدبیر را داشته باشند که در مواجهه با مدعیان جدید <مدعی العمومی>! برخوردی جدیتر و مسوولانهتر کنند. ما به منافع ملی، ارزشهای انقلابی و حقوق انسانی مظلومان ازجمله فلسطینیها و تعهد حرفهای خود پایبند هستیم و خود را مقید به پاسخگویی به هیچ رسانه غرضورز و با جهتگیری رسانهای نمیدانیم؛ رسانهای که با پول مردم و بودجه عمومی اداره میشود و حق ورود به دستهبندیها و سیاسیکاریهای آلوده را ندارد.
کیهان
«کلکسیون جنایت» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛ جنایات جنون آمیز صهیونیست ها درغزه و خلق فجایع دلخراش و هولناکی که کمتر در تاریخ بشریت می توان نمونه هایی از آن را به یاد آورد کلکسیونی از انواع جرایم بین المللی اعم از جنایات علیه صلح، جنایات علیه بشریت و جنایات جنگی را دربرمی گیرد و این در حالی است که چندی پیش «حقوق بشر» 60 سالگی را پشت سرگذاشت و مدعیان آن که سالیان سال است با در دست گرفتن «تابلوی حقوق بشر»! کشورها و دولت های دیگر را به گام گذاشتن در این مسیر فرا می خوانند خود مهارتی ویژه در انحراف از مسیر و به راه انداختن جنگ و درگیری و کشتار و خونریزی دارند و در پوشش «پروژه حقوق بشر» و فازهایی دیگر از این پروژه همچون دموکراسی یا مبارزه با تروریسم خواسته ها و اهداف استعماری و استثماری شان را دنبال می کنند.
گفتنی است طی سده های اخیر بخصوص در چند دهه گذشته و بعد از جنگ جهانی دوم و تأسیس سازمان ملل متحد (1945م) و سپس تشکیل نهادها و سازمان های بین المللی حقوق بشری حجم انبوهی از متون و قوانین حقوق بشری نیز تدوین و تصویب شده است تا ثمره همه این تلاش ها این باشد که در ذهن انسان قرن بیستم و بعد از آن دیگر صحنه ها و وقایع ضد بشری جنگ های جهانی اول و دوم تداعی نگردد؛ ولی نسل کشی آشکار و مرگ تدریجی کودکان، زنان و غیرنظامیان در غزه از جانب رژیم جعلی و متجاوز صهیونیستی همه این متون و قوانین از اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق های بین المللی حقوق بشر و منشور سامان ملل متحد تا کنوانسیون های بین المللی حقوق بشر همچون کنوانسیون ژنو، کنوانسیون نسل کشی و... را زیرپا گذاشت.
در شرایط کنونی دنیای امروز نیز نهادهای عریض و طویل حقوق بشری دو هفته بعد از جنگ غزه - که امروز وارد بیست ودومین روز خود شده است- و بعد از 15 روز نگاه بی تفاوت و جانبدارانه به قتل عام و مجروحیت پرشمار انسان های بی گناه و بی دفاع و تحمیل خسارت های غیر قابل جبران مادی و معنوی، تنها به علت موج فزاینده فشارهای افکار عمومی جهان به صحنه آمدند و از سرناگزیری و رفع تکلیف به صدور قطعنامه ها و مصوبه هایی بسنده کردند که درباره ارزیابی این قطعنامه ها و جرایم و جنایات رخ داده در غزه و به تبع آن مسئولیت مدنی و کیفری مرتکبین و متخلفان و تشکیل دادگاه صالح برای رسیدگی به این جنایات گفتنی هایی هست که به کند و کاو برخی از آنها می پردازیم.
1- شورای امنیت سازمان ملل متحد در شامگاه سیزدهمین روز جنگ در غزه با تصویب قطعنامه ای با 14 رأی مثبت، بدون رای منفی و با رأی ممتنع آمریکا خواستار آتش بس فوری در نوار غزه شد. در این قطعنامه 9 ماده ای علاوه بر آتش بس فوری به خروج نیروهای رژیم صهیونیستی، انتقال تجهیزات و ارسال کمک های انسان دوستانه همچون غذا، سوخت، دارو و مداوای پزشکی به سراسر غزه نیز تأکید شده بود.
سیاق مواد قطعنامه و نبود راهکارهای پیش بینی شده برای تحقق آتش بس فوری و خروج نیروهای متجاوز و امدادرسانی های اولیه نشان از خلأ «ضمانت اجرا» در این قطعنامه دارد و بدیهی است که استقبال از ابتکار عمل مصر- که در این قطعنامه نامش چندین بار ذکر شده اما نامی از دولت قانونی حماس نیامده است- به عنوان مکانیسم اجرایی قطعنامه با توجه به هویت دولت کمپ دیویدی قاهره نه تنها دلالت بر آن دارد که ماهیت اجرایی این قطعنامه بار حقوقی ندارد بلکه با توجه به بستن غیر قانونی گذرگاه رفح از جانب مصر- همچنانکه دیده بان حقوق بشر در بیانیه ای بستن مرزهای غزه را غیرقانونی و بی رحمانه اعلام کرد- و نقش و مشارکت این دولت در جنایات غزه، وجه سیاسی مسئله نمود بیشتری پیدا می کند. از سویی دیگر؛ تحدید و محدودیت عبارات قطعنامه 1860 به جملات و گزاره های کلی که صرفاً بیانگر محکومیت است، عنصر غیر الزام آور آن را پررنگ تر می کند.
همچنین امروز در حالی که بیست و دومین روز جنگ سپری می شود و 9 روز از صدور قطعنامه شورای امنیت سپری می شود ادامه جنایات وحشیانه و ددمنشانه صهیونیست ها در نوار غزه خود مؤید آن است که قطعنامه 1860 قدرت اجرایی و بازدارندگی نداشته است چرا که به هر حال قید «فوریت» در آتش بس از بار معنایی و حقوقی خاصی برخوردار است و تا امروز این اتفاق نیفتاده است.
جلوگیری از کمک های ارسالی به غزه- از جمله توقف کشتی ایرانی حامل دو هزار تن مواد غذایی در آبهای بین المللی- را هم باید علاوه کرد به دیگر دلایلی که نشان می دهد این قطعنامه از ضمانت اجرایی برخوردار نیست و نه تنها برای متجاوز - رژیم صهیونیستی- لازم الاتباع نیست بلکه رأی ممتنع آمریکا به این قطعنامه مجوزی برای صهیونیست ها در استمرار جنگ و آدم کشی است.
2- در هفدهمین روز جنگ غزه و 4 روز بعد از قطعنامه 1860 شورای امنیت، شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز با صدور قطعنامه ای حاوی 33 رأی مثبت، 12 رأی ممتنع و یک رأی منفی دولت کانادا، تجاوزات رژیم صهیونیستی علیه مردم مظلوم غزه را محکوم می کند. قطعنامه شورای حقوق بشر از کمیسر عالی حقوق بشر و گزارشگران ویژه حقوق بشر سازمان ملل درخواست می کند تا گزارشی در خصوص وضعیت حقوق بشر مردم غزه متعاقب حملات اخیر رژیم صهیونیستی تهیه و به شورا ارایه کند. همچنین در این قطعنامه بر تشکیل هیئت حقیقت یاب مستقل بین المللی به منظور تحقیق در خصوص کلیه موارد نقض حقوق بشر از سوی رژیم صهیونیستی در سرزمین های اشغالی و بخصوص نوار غزه تأکید می گردد.
هر چند تشکیل هیئت حقیقت یاب بین المللی می تواند مقدمه ای برای برپایی دادگاهی صالح برای رسیدگی به جرایم بین المللی رژیم صهیونیستی باشد و همین که این اقدام فراتر از محکومیت های صوری و بی اثر است، خود گامی رو به جلو است اما باید به انتظار نشست و دید واقعاً شورای حقوق بشر به وظایف قانونی خود عمل می کند و یا اینکه تشکیل «هیئت حقیقت یاب» نیز پس از مدتی مشمول مرور زمان می شود؛ ضمن آنکه اهرم حقوقی این شورا در قیاس با شورای امنیت از قدرت کافی برخوردار نیست و تاخیر 17 روزه این شورا در ورود به مسئله غزه با توجه به نقض فاحش حقوق بشر شائبه به ثمر نرسیدن اقدامات پیش بینی شده را قوت می بخشد.
3-جنایات رژیم صهیونیستی طی 22 روز جنگ در غزه که به دستور مقامات ارشد این رژیم صورت پذیرفته است بیانگر اثبات جرایم بین المللی جنایتکارانی چون پرز، اولمرت، باراک و... است. بمباران شهرها و روستاها، آنهم با استفاده از سلاح های ممنوعه و کشتار غیرنظامیان بنابر قوانین و معاهدات بین المللی از مصادیق «جنایات جنگی» است و این در حالی است که آسوشیتدپرس در همین ایام به نقل از ناظران حقوق بشر گزارش می دهد که اسرائیل در جنگ از بمب های آتش افروز با فسفر سفید استفاده می کند. همچنین یک موسسه حقوق بشری چند روز پیش با بر شمردن ابعاد جنایات اسرائیل در نوار غزه تصریح می کند که بیش از 80 درصد از شهدای غزه از میان غیرنظامیان هستند.
علاوه بر «جنایات جنگی» رژیم صهیونیستی، کشتار جمعی و نسل کشی آشکار مردم غزه در زمره «جنایات علیه بشریت» است و بالاخره آنکه نقض فاحش تعهدات و معاهدات بین المللی که برای حفظ صلح و امنیت بین المللی اهمیت اساسی دارد و همچنین عدم رعایت قواعد بین المللی همچون اصل «عدم تجاوز» و یا «اصل عدم توسل به زور» گواهی بر آن است که «جنایات علیه صلح» را نیز باید به لیست سیاه جنایات سردمداران تل آویو اضافه کرد.
در این میان اظهارات متعددی از شخصیت ها و نهادهای بین المللی -هرچند دیر هنگام- درباره جنایات رژیم صهیونیستی خود گویای عمق فجایع بشری در غزه است. خانم ناوی پیلی کمیسرعالی حقوق بشر سازمان ملل عملکرد و اقدامات صهیونیست ها در غزه را برخوردار از تمام ویژگی های «جنایات جنگی» می خواند. ریچارد فالک گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در فلسطین نیز تصریح می کند اقدامات اسرائیل نقض فاحش حقوق بشر است و این رژیم یک رشته خشونت تکان دهنده علیه مردم بی دفاع در غزه مرتکب شده است.
کمیته بین المللی صلیب سرخ هم مشاهدات گروه پزشکی در شهر غزه را تکان دهنده توصیف می کند و رئیس صلیب سرخ بین المللی با چشمان اشکبار می گوید جنایاتی که در غزه می گذرد قابل توصیف نیست. نمونه هایی از این دست فراوان است اما آنچه ضرورت دارد آن است که فراتر از این سطح، جنایتکاران بین المللی در دادگاهی صالح به مجازات اعمالشان برسند.
برای این منظور می توان به برپایی دادگاهی ویژه و اختصاصی امید بست که همچون دادگاه هایی نظیر نورمبرگ (رسیدگی به مجازات رهبران جنگی آلمان)، توکیو (رسیدگی به مجازات رهبران جنگی ژاپن) و یا لاهه (رسیدگی به مجازات جنگی در یوگسلاوی و رواندا)، جنایتکاران رژیم صهیونیستی را محاکمه و مجازات کند.
اما به نظر می رسد با توجه به اینکه دیوان کیفری بین المللی بر اساس ماده 5 اساسنامه اش صلاحیت رسیدگی به خطیرترین جرایم بین المللی همچون جرایم بر ضد بشریت، جرایم جنگی، جرم کشتار دسته جمعی و جرم تجاوز را داراست مرجعی مناسب برای رسیدگی به کلکسیون جنایات سران رژیم صهیونیستی و محاکمه آنها باشد.
در همین رهگذر شایسته است سازمان کنفرانس اسلامی با طرح اقامه دعوی علیه مقامات جنایتکار اسرائیلی شرایط و مقدمات اولیه برای محکومیت آنها را مهیا سازد. البته قضاوت عادلانه دیوان کیفری بین المللی درباره مجرمان بین المللی صهیونیست معطوف به آن است که دیوان تحت تاثیر و قیمومیت قدرت های غربی قرار نگیرد.
آفتاب یزد
«سخنگوی کج سلیقه!» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛پایان خدمت معاونت صدا در رسانه ملی، روندی که با برکناری مدیر موفق رادیو جوان آغاز و با برخورد نسبت به مدیران رادیو گفتگو ادامه پیدا کرده بود را تکمیل نمود تا مشخص گردد باز شدن فضای انتقادی نسبت به دولت نهم - حتی در گامهای اولیه آن- بدون هزینه نخواهد بود. البته برای کسانی که آیندهنگری دارند مخفی نیست که کمتحملی در برابر انتقادات ملایم خودیها، به نفع هیچکس نخواهد بود؛ همانطور که حمایت افراطی رسانه ملی نسبت به رئیس دولت سازندگی، در نهایت سودی برای آن دولت و ملت نداشت. امروز قطعا حسن خجسته رئیس رادیو، از اینکه بار بزرگی از دوش او برداشته شده احساس راحتی میکند، ضمن اینکه عملکرد او در راهاندازی شبکههای موفقی همچون رادیو جوان و رادیو گفتگو نیز در اذهان باقی خواهد ماند.
از سوی دیگر، مسئولان عالیرتبه صدا و سیما که با پذیرش استعفا یا برکناری مدیران موفق رادیو، بخشی از موفقیت خود در تغییر نسبی فضای رسانه ملی را از دست دادهاند هم اکنون در برابر یک دو راهی قرار دارند. یک راه، تقویت روند حاکم بر بعضی شبکههای رادیویی و تلاش برای رساندن صداو سیما به جایگاه یک رسانه بی طرف است- که هم اکنون فاصله زیادی با آن دارد- و راه دومی که در پیشروی مسئولان صدا و سیما قرار دارد، تکمیل روندی میباشدکه با تغییر مدیران شبکههای موفق رادیویی و نهایتا جابهجایی معاونت صدا آغاز شده است. متاسفانه به نظر میرسد جناح طرفدار راه دوم، درحال تحمیل دیدگاههای خود به مدیریت صدا و سیماست که البته این وضعیت، با شدت و ضعف در شبکههای مختلـف رادیو و تلویزیونی و به صورت خاص در بعضی برنامههای رسانه ملی قابل مشاهده است.
در یکـی دو سال اخیر، نمایش علاقه این رسانه به دولت نهم و رئیس آن، به گونهای بوده است که گاه بر انعکاس اظهارات مقامهای عالیرتبه قوای دیگر نیز سایه انداخته است. همچنین، بسیاری از مشکلات - که آحاد مردم با گوشت و پوست خود احساس میکنند- در رسانه ملی انعکاس شایسته نمییابد مبادا »طبع لطیف و نازک« مسئولان دولتی مکدر گردد. اما ظاهرا این حد از برخورد هم رضایت بعضی از افراد را فراهم ننموده است و ماموریت جدید در بخشهایی از این رسانه بزرگ، پروندهسازی علیه روزنامههای منتقد دولت به منظور بهرهبرداری در روز مباداست.
آنچه در برنامه 20:30 پنجشنبه شب به نمایش درآمد تنها از همین زاویه قابل تحلیل است. سناریونویسان پرمدعای این برنامه که ظاهرا از موفقیت سناریوهای سابق ناامید شدهاند به فکر تعریف مسئولیت و جایگاه جدیدی برای خود افتادهاند و با تکیه زدن بیاجازه بر جایگاه مدعیالعموم، به محاکمه روزنامههایی میپردازند که تمام بیمهریها و برخوردهای تبعیضا~میز و همچنین آرزوی بعضی حامیان دولت برای زمین خوردن آن روزنامهها، هنوز نتوانسته مانع فعالیت آنها شود. در برنامه 20:30 پنجشنبه شب، دو روزنامه اصلی منتقد دولت، هدف سناریوی جدید واقع شدند و با مقدمه چینی نه چندان ماهرانه، این دو روزنامه - اعتماد ملی و آفتاب یزد- به کمکاری در موضوع غزه متهم شدند. برای خالی نبودن عریضه، نام روزنامه دولتی هم در کنار این دو روزنامه منتقد قرار گرفت اما در همین مورد نیز تفاوت رفتارها و ادعاها آشکار بود. بهترین دلیل بر این مدعا، نامه مدیر مسئول همان روزنامه به ضرغامی است که در بخشی از آن آمده است:»همکاران جنابعالی ابراز داشتهاند به دلیل آنکه صدا و سیما دو روزنامه اصلاح طلب را نقد کرد، مجبور بود یک روزنامه اصولگرا را هم در گزارش بیاورد«!
البته برای نگارنده مشخص نیست که کدام رسالت الهی یا وظیفه قانونی، برعهده بعضی افراد در صدا و سیما قـرار گرفته است تا چرتکه به دست گیرند و براساس استانداردهای خود، میزان انجام وظیفه انسانی روزنامهها در موضوع غزه را محاسبه کنند؟ »آفتاب یزد« نه نیازی میبیند که با یادآوری مجدد آنچه که در سه هفته گذشته درخصوص غزه انجام داده است در برابر سناریونویسی بعضی »سناریونویسان ناشی« بایستد و نه حاضر است با در پیش گرفتن رفتارهای تظاهرآمیز، انجام وظیفه انسانی، اخلاقی و دینی خود را کمارزش کند. اما دست اندرکاران آفتاب یزد به عنوان تعدادی از آحاد ملت که هزینههای صدا و سیما از محل اموال آنان تامین میشود حق دارند نسبت به انعکاس مسائل غیرواقعی در رسانهای نگران باشند که قرار است اعتماد عمومی را با خود همراه نماید؛ فرقی هم نمیکند که این مسئله غیرواقعی، مخفی نگهداشتن ضعفهای دولت باشد یا اتهامافکنی علیه منتقدان دولت!
مخفـی نگـهداشتن ضعفهای دولت یا نپرداختن منـاسب به مشکلات روزمره مردم توسط رسانه ملی، موضوعی است که بسیاری از سیاستمداران در ماههای اخیر بارها به آن اشاره کردهاند. بسیاری از مردم هم که مشغولیات روزمره خود را با نحوه بازتاب موفقیتها و ناکامیهای دولت مقایسه میکنند از ارائه نمونه در این مورد بینیاز هستند. اما روند جدید که با تخریب روزنامههای منتقد دولت آغاز شده است بایستی در نخستین گامها برای مردم افشا شود. این مقاله نیز تنها با این هدف نوشته شده است.
در برنامه 20:30، آفتاب یزد متهم به کمکاری در موضوع غزه شد و نهایتا ادعا گردید که در 10 روز گذشته، جز یک بار در صفحه اول روزنامه توجهی به حوادث غزه وجود نداشته است. این ادعا درحالی مطرح شد که همان روز پنجشنبه از چهار خبر مهم در بالاترین قسمت صفحه، یک خبر مربوط به اظهارات رئیس سابق صدا و سیما - علی لاریجانی- در نشست اضطراری مجالس کشورهای اسلامی و تاکید او بر لزوم قطع روابط دولتهای اسلامی با اسرائیل و خبر دوم در مورد ممانعت اسرائیل از پهلوگیری کشتی امدادرسانی ایران در سواحل غزه بود.سرمقاله روزنامه نیز در همین روز به موضوع غزه میپرداخت.
همچنین علاوه بر روز دوشنبه که تصویر نخست صفحه اول مربوط به تظاهرات گسترده در اروپا بر علیه اسرائیل بود، در تمام روزهای هفته جاری هر روز حداقل یک خبر و در بعضی روزها دو خبر از پیشانی روزنامه به حوادث غزه اختصاص داشت. البته شیفتگان دولت حق دارند که سرمقاله روزنامه را نبینند زیرا در آن، انتقادات ملایمی به دولت نیز وجود داشت. آنها همچنین حق دارند تصویر نخست روزنامه در روز دوشنبه را ندیده باشند زیرا درست در کنار این عکس، سرمقاله انتقادی نسبت به افزایش بی سر و صدای نرخ سود بانکی توسط دولت - علیرغم تبلیغات گسترده قبلی در مورد کاهش نرخ- چاپ شده بود .
انتقاد احمدینژاد از قطعنامه شورای امنیت و خبر مرتبط با تلاشهای لاریجانی برای حل بحران غزه هم که روز یکشنبه در بالاترین قسمت روزنامه چاپ شده بود احتمالا تحتالشعاع تیتر نخست روزنامه قرار گرفته که بحث عبور اصولگرایان از احمدینژاد را مطرح میکرد. تیتر انتقادی روزنامه نسبت به قطعنامه ضعیف شورای امنیت در برابر جنایات اسرائیل در غزه که در روز یکشنبه به چاپ رسیده بود هم به چشم سناریونویسان رسانه ملی نیامده است؛ لابد به خاطر آنکه تصویر دو رقیب انتخاباتی احمدینژاد در زیر همین تیتر وجود دارد! درخصوص چشم بستن بر دو تیتر مهم روز سهشنبه - درخواست قطر و ترکیه برای تحریم و قطع مذاکرات با اسرائیل و اعتراض به بازداشت خبرنگار العالم در اسرائیل- هم حق با سناریونویسان برنامه 20:30 است، زیرا در پایین این دو تیتر، اظهارات محمد خوشچهره چاپ شده بود که <رسانه ملی توجیه نواقص را در دستور کار خود دارد.> فتوای مقام معظم رهبری مبنی بر <تحریم واردات، خرید و فروش کالاهای صهیونیستی> و نیز تیتر و تصویر مربوط به گردهمایی مدیران رسانههای ایران در دفترحماس در تهران که روز چهارشنبه در بالاترین قسمت صفحه اول روزنامه منعکس شده بود هم اگر از چشم مسئولان صدا و سیما مخفی مانده است باز هم حق را به آنها میدهیم زیرا اظهارات انتقادی کروبی به خاطر مخفی نگهداشته شدن اخبار ناکامیهای اقتصادی و نیز انتقاد سخنگوی قوهقضائیه از دولت، به فاصله چند سانتیمتری از این دو خبر چاپ شده بود.
البته لازم است بر این نکته تاکید شود که صدا و سیما را در جایگاهی نمیبینیم که یک رسانه مستقل را به محاکمه بکشاند و اگر قرار باشد یک رسانه، بابت کمکاری خود مورد سوال قرار گیرد قطعا اولویت نخست، پرسشگری از صدا و سیماست که <چرا در انعکاس مشکلات واقعی مردم و ناکامیهای اقتصادی، مدیریتی و فرهنگی دولت، کمکاری میکند؟> اما چون هنوز به بعضی مسئولان طراز اول رسانه ملی و انگیزه آنها برای تبدیل <صدا و سیما> به رسانه مورد اعتماد مردم امیدواریم، نکات فوق را توضیح دادیم شاید بتوانند از تعمیق روندی که ظاهرا تنها هدف آن، حمایت از دولت و حمله به منتقدان آن به هر روش و با هر هزینهای میباشد جلوگیری نمایند. رسانه ملی حتی اگر قرار است سخنگوی تمام عیار دولت باشد بهتر است اندکی <خوش سلیقگی> را نیز چاشنی این <سخنگویی> کند شاید بتواند در ماههای باقیمانده تا انتخابات، رسالت اصلی خود را آنگونه که آرزوی عدهای میباشد انجام دهد، اما دلیلی وجود ندارد که در این میان، مردم مظلوم غزه را قربانی کنند!
کسانی که به ناحق، روزنامههای مستقل ایران را به کمکاری در موضوع غزه متهم میکنند آیا میخواهند به دنیا پیام دهند که حمایت از غزه، یک عزم عمومی و مردمی در ایران نیست و تنها رسانههای حکومتی و متعلق به بیت المال و بخشی از جراید وابسته به جناح حاکم، حاضر به انعکاس مظلومیت مردم غزه میباشند؟
جمهوری اسلامی
«قضاوت غیرواقعی درباره مجامع جهانی !» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛هر بار که جنگی در سطح جهانی یا منطقه ای رخ می دهد عملکرد منفی سازمان ها و مجامع جهانی یا بهتر است گفته شود « بی عملی » آنها موجب می شود صاحبنظران زبان به شکوه بگشایند و در ارزیابی ها و جمع بندی های خود در این مورد این سازمان ها و مجامع به این نتیجه برسند که کاری از دست آنها ساخته نیست . اکنون در مورد جنگ غزه همین نکته درحال تکرار است و سازمان ملل سازمان کنفرانس اسلامی اتحادیه عرب سازمان صلیب سرخ جهانی سازمان عفو بین الملل و مجامع و سازمان های ریز و درشت دیگر به شدت زیر سئوال قرار دارند که چرا همه آنها تماشاچیان ساکتی شده اند و کاری برای توقف جنایات صهیونیست ها انجام نمی دهند،درباره مجامع و سازمان های جهانی اینگونه قضاوت کردن با واقعیت منطبق نیست . اینکه گفته شود کاری از دست این مجامع ساخته نیست حرف نادرستی است . واقعیت اینست که این سازمان ها در همه جنگ ها و حتی در همین جنگ غزه کارهای زیادی انجام داده اند.
اشکال کار همه کسانی که مجامع و سازمان های جهانی را ضعیف و ناتوان می دانند اینست که به عملکرد آنها نگاهی یکطرفه دارند. فقط یکطرف این سکه را دیدن موجب می شود چنین قضاوت نادرستی درباره این مجامع صورت بگیرد و افکار عمومی جهان به درستی در جریان واقعیت های مربوط به آنها قرار نگیرد.
مجامع و سازمان های بین المللی همانطور که می توانند بیانیه بدهند و اقدام عملی کنند با سکوت خود نیز کارهای زیادی انجام می دهند. این همان روی دیگر سکه است که اظهارنظر کنندگان درباره عملکرد این مجامع آنرا نمی بینند و لذا مرتکب قضاوت نادرستی درباره آنها می شوند.
اگر به چگونگی اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا و انگلیس نگاه کنید متوجه این واقعیت خواهید شد که سازمان ملل چه کمک شایانی به اشغالگران برای اصل اشغال این کشورها و ادامه اشغالگری آنها انجام داده است . در مهره چینی های بعدی و امضای قراردادهای استعماری با دولت های دوران اشغال در این کشورها نیز سازمان ملل با سکوت سنگین خود کمک های بزرگی به آمریکا کرده است . همین نگاه را به جنگ 33 روزه لبنان منتقل کنید و به این نکته توجه نمائید که یکماه تمام خانه ها بیمارستانها مدارس مساجد و همه امکانات مردم لبنان توسط ارتش رژیم صهیونیستی بر سر آنها خراب شد و سازمان ملل با تعلل خود این جنایات را تایید کرد ولی درست زمانی که آمریکا و اسرائیل دچار مشکلات جدی شدند و به قطعنامه ای فوری برای آتش بس نیاز پیدا کردند سازمان ملل فعالانه وارد عمل شد و ظرف مدت کوتاهی جنگ را متوقف ساخت .
اینها و ده ها نمونه دیگر نشان می دهند برخلاف اظهارنظرهائی که می شود مجامع جهانی بویژه سازمان ملل همواره به نفع قدرت های زورگو فعال است البته گاهی با قطعنامه دادن و گاهی با قطعنامه ندادن گاهی با سکوت و گاهی با اظهارنظر. در مورد همین جنگ که این روزها در غزه جریان دارد نیز وضعیت دقیقا همینطور است . دبیرکل سازمان ملل 20 روز به عنوان تماشاچی در دفتر کار خود در ساختمان بلند این سازمان در نیویورک نظاره گر کشتار تخریب آوارگی ویرانی و ضجه کودکان و زنان غزه بود و سکوت می کرد. حالا دو سه روزی است به قاهره و تل آویو سفر فرموده و هنگامی که از آسمان غزه عبور می کرد گفت : « شرایط خطرناک نوار غزه اجازه سفر به این منطقه را به من نمی دهد » !
مفهوم سخن آقای بان کیمون کاملا روشن است . این شرایط خطرناک غزه نیست که به او اجازه سفر نمیدهد بلکه کسانی که این خطر را آفریده اند یعنی آمریکا و رژیم صهیونیستی به وی اجازه سفر به غزه را نمی دهند. دبیرکل سازمان ملل با جایگاهی که سازمان ملل دارد می تواند به منطقه جنگی برود و با سفر خود آنجا را امن کند و به طرف متجاوز دستور بدهد لااقل در مدت سفر وی جنگ را متوقف نماید اما چنین اتفاقی نمی افتد چرا چون قرار براینست که نیافتد تا به مردم فلسطین گفته شود که صهیونیست ها این قدرت را دارند که جلوی چشم دبیرکل سازمان ملل ورئیس کمیته صلیب سرخ جهانی و هر مسئول بین المللی دیگر هر جنایتی را که اراده کنند انجام بدهند. بنابر این حتی همین سفر دبیرکل سازمان ملل به منطقه و همین خودداری او از سفر به غزه نیز اقداماتی در جهت کمک به آمریکا و رژیم صهیونیستی برای ادامه جنایت هستند. با اینحال چگونه می توان گفت سازمان ملل کاره ای نیست !
اتحادیه عرب هم که بعد از 20 روز تماشا کردن نسل کشی در غزه حالا تعدادی از اعضای آن تحت فشار افکار عمومی جهان عرب در دوحه جلسه تشکیل داده اند نیز با این کار خود تا اینجا حداقل سه هفته به صهیونیست ها فرصت کشتار داده است . سازمان کنفرانس اسلامی که فلسفه وجودی خود را از آرمان فلسطین دارد در این ماجرا از اینها هم بیشتر به آمریکا و صهیونیست ها خدمت کرده چون تاکنون هیچ تحرکی از خود نشان نداده است .
بدین ترتیب تاکنون کاری اگر شده توسط همین سازمان ها و مجامع بین المللی شده و ملت ها و دولت هائی که در این مجامع نفوذی ندارند کاری نکرده اند که در خور باشد. انقلاب اسلامی ایران پدیده ای در جهت خلاف جریان موجود حاکم بر جهان بود که توانست تغییرات عمده ای در معادلات سیاسی بین المللی ایجاد کند. راهی که این انقلاب پیش پای مردم جهان گذاشت باید ادامه پیدا کند تا موانع موجود برطرف شوند و همه چیز در جای خودش قرار گیرد. در غیر اینصورت برای همیشه باید شاهد نسل کشی هائی همانند آنچه در غزه جریان دارد باشیم .
ابتکار
«غزه صحنه تقابل گفتمان مقاومت و سازش» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛جنگ علیه مردم مظلوم غزه که هفتم دیماه جاری آغاز شد به روزهای پایانی خود نزدیک می شود. نگاه به بیست و یک روز مقاومت مردم غزه و دولت حماس، نشان می دهد که نه تنها مقاومت، آسیبی ندیده بلکه محبوبتر از همیشه استوار و پایدار باقی مانده است و در حقیقت حماس جنگ را برده است و این حقیقتی است که رسانه های اسرائیلی به آن اذعان دارند و اکنون بعد از بیست و یک روز بمباران هوایی، زمینی، دریایی نه حماس نابود شد، نه دولت هینئه سقوط کرد، نه موشک باران متوقف شد و نه... دیوار قدرت نظامی اسرائیل به عنوان پنجمین ارتش بزرگ و مجهز دنیا که در جنگ 2006 از سوی حزب ا... ترک برداشته بود با مقاومت مظلومانه مردم غزه در حال فرو ریختن است.
پیروزی نسبی مقاومت نه تنها سرنوشت ارتش اسرائیل را تعیین می کند بلکه در ابعاد سیاسی، امنیتی، اجتماعی موجودیت اسرائیل به عنوان کشور - ملت که سران آن رژیم از آینه آن در وحشتند در کابوس های سراشیبی سقوط فرو خواهد برد. به برکت حمله وحشیانه صهیونیست ها و مقاومت مظلومانه مردم غزه ماهیت رژیم اسرائیل که سراسر بی رحمی، تجاوز، خونخواری و ضد انسانی بود برای جهان برملا» شد و مظلومیت مردم غزه و حقانیت آنها بیش از پیش نمایان شد. دفاع از غزه به خواست عمومی در سراسر جهان تبدیل گردیده است و انزجار از جنایات اسرائیل گفتمان همه آدم های آزادیخواه شده است.
جنگ غزه نمایشگر تقابل گفتمان مقاومت و انفعال و سازش شد اردوگاه گفتمان مقاومت در این جنگ از اردگاه سازش باز تعریف شد. مردم جهان اسلام ساکنین اردوگاه «وادادگی و خود باختگی» را شناختند و مرز خائن و خادم به آرمان فلسطین معلوم گردید. اسرائیل و ارتجاع عرب کینه محبوبیت حماس و گفتمان مقاومت را بر دل داشت و تلاش کردند که با این جنگ، انتقام خود را بگیرند و از این طریق مردم غزه را نسبت به حماس بدبین نمایند اما می بینیم که این ترفند نه فقط بر محبوبیت حماس نکاست که در جای جای جهان شعار حمایت از حماس به گوش می رسد. سران مصر و عربستان کینه محبوبیت سید حسن نصرا... را داشتند حمله اسرائیل به غزه «هنیه» را هم به یک سیدحسن نصرا... دیگر در جهان عرب تبدیل کرد. سکوت و همراهی دولتمردان کشورهای اسلامی به خصوص کشورهای که داعیه رهبری جهان اسلام را دارند «بحران مشروعیت» این رژیم ها را تشدید کرد و با توجه به رشد و بیداری ملت های مسلمان باید منتظر بود که اقدامات و فعالیت های رژیم های حاکم عرب به چالش کشانده شود. جنگ علیه غزه صدای حقانیت گفتمان مقاومت را رساتر از همیشه به گوش جهانیان رساند و آثار زیانبار گفتمان سازش و انفعال را بروز داد.
یکی از ویژگی های مهم جنگ غزه نقش خلوص مقاومت است دیگر کسی شک ندارد که دلیل پیروزی مقاومت در لبنان و غزه خلوص آن است و پاک شدن صحنه مقاومت از تعصبات عربی و ناسیونالیسم می باشد و یک بار دیگر مشخص گردید آنگاه که مقاومت به نام دین و با روح شهادت طلبی باشد پیروزی قطعی است و این نتبجه همچون شجره ای طیبه خواهد بود که میوه آن دنیای ما را بهشت خواهد کرد. مقاومت امروز مردم غزه نقطه عطفی در تاریخ ملت ها خواهد بود و یک بار دیگر قدرت نرم ایمان، شهادت به رخ همگان کشیده شد و معلوم گردید که آنچه مبارزات مردم فلسطین را بی نتیجه گذاشت برتری نظامی اسرائیل نبود بلکه ضعف ایمان و نبود عنصر شهادت دلیل اصلی آن است. از این به بعد عنصر شهادت، مقاومت نقش اصلی مبارزات ملت ها را ایفا خواهد کرد و بیداری برآمده از مقاومت مردم غزه موجب برآشفته شدن خواب سران کشورهای عربی خواهد شد و مقاومت امروز مردم غزه موجب تقویت اردوگاه گفتمان مقاومت و تضعیف بیش از پیش گفتمان سازش خواهد گردید.
اعتماد
«سه محور عمده سیاست خارجی اوباما» عنوان یادداشت روز روزنامهی اعتماد به قلم بهروز بهزادی است که در آن میخوانید؛در آستانه ورود باراک اوباما به کاخ سفید، گزارش ها و تحلیل های جدیدی درباره نحوه رویکرد غرب با مهم ترین فعالیت های بین المللی که می توان آنها را در سه محور مشخص پرونده هسته یی ایران، اوضاع خاورمیانه از عراق گرفته تا کشورهای حوزه دریای مدیترانه که کانون جوشان آن فلسطین است و در آنچه دولت بوش به آن نام تروریسم داده بود دید. این سه محور گرچه در مواردی دور از هم است ولی در مواردی نیز درهم تنیدگی دارد و تحلیل های جدید نشان دهنده خطای استراتژیک دولت بوش و در مواردی هم پیمانان او - مشخصاً در دوسیه عراق و ورود اروپاییان به جنگ - است.
1- آنچه امروز به عنوان خطای فاحش و استراتژیک دولت بوش در محور تروریسم می توان از زبان غربیان نوشت نحوه برخورد این دولت با تروریسم است و بیان رسای آن را جدا از زبان پاره یی از سیاستمداران امریکایی، می توان در سخنان دیوید میلیبند وزیر خارجه انگلستان دید که گفت نحوه رویارویی دولت بوش - و البته تونی بلر که میلیبند اشاره یی به آن نکرد - با تروریسم باعث شد اقدامات تروریستی مجتمع شده و از تفرق خارج شوند. این طرز تفکر بر این ایده پافشاری می کند که غرب به هر نحو ممکن باید از متحد شدن گروه های تروریستی جلوگیری کند و امکان فعالیت مشترک را از آنان بگیرد. گفتنی است بعد از یازدهم سپتامبر دولت بوش با این تحلیل به جنگ تروریسم رفت که خط مقدم جنگ را از داخل خاک امریکا و حتی اروپا خارج کرده و به کشورهایی مثل افغانستان که به ظن امریکا تروریست ها در آن مجتمع بوده اند، منتقل کند. به هر روی در بررسی این نکته که موفقیت دولت بوش در دور کردن تروریسم از داخل کشورهای غربی موفق بوده است یا نه، مسلم است که بعد از یازدهم سپتامبر هیچ اقدام مهم تروریستی در امریکا و غرب انجام نشد. ولی حضور مجدد طالبان در صحنه افغانستان و حوادث خونین پاکستان و هند در این اواخر نشان می دهد که آنان به انسجام بیشتری دست یافته اند و درگیری نظامی نتوانسته به جایی برسد و جای اقدام های دیپلماتیک برای رویارویی با این پدیده خالی است.
2- درباره خاورمیانه نیز از گفته ها پیدا است که دولت جدید امریکا با رویکرد دیگری وارد میدان خواهد شد. بخش فلسطینی آن که ادامه سیاست های شکست خورده امریکا برای ایجاد صلحی تحمیلی است، اکنون در آستانه تحلیف باراک اوباما به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور امریکا به عنوان یک زخم به گونه یی سر باز کرده است که امید غریبان به ادامه سیاست هایی که یک سوی آن محمود عباس و سوی دیگر آن اسرائیل باشد، از بین رفته است تا جایی که در همین زمینه سران عرب نیز دچار دو یا حتی چنددستگی شدید شده اند.امریکا در سیاست های خود حماس را که نماینده بخش بزرگی از فلسطینیان است نادیده گرفته بود و تلاش می کرد در جلسات متعدد عباس و اولمرت را در دو سوی میز مذاکره بنشاند و با رایزنی این دو به یک قرارداد صلح بین فلسطین و اسرائیل برسد که از آغاز بسیاری از تحلیلگران سیاست خاورمیانه شکست آن را پیش بینی می کردند. گرچه اینک نیز تمام فشارها بر کنار گذاشتن حماس حتی از آتش بس در جنگی که یک سوی آن خود حماس است، متمرکز شده است، ولی قطعاً با ورود اوباما به صحنه این معادلات تغییر خواهد کرد و از بار تحمیل غرب به فلسطینیان کاسته خواهد شد.گرچه آقای اوباما مانند اسلاف خود پشتیبانی از اسرائیل را یکی از خطوط قرمز خود می داند، ولی از آنجا که حضور سوریه و ایران را در فرآیند صلح اسرائیل و فلسطین خواستار شده است، به نظر می رسد تغییرات مهمی در فرآیند گفت وگوها پدید آید و از آنجا که در هیچ جلسه یی با حضور اسرائیل، ایران شرکت نخواهد داشت، ولی حضور قوی سوریه که خود یکی از کشورهای درگیر با اسرائیل است و نماینده طرز تفکر کشورهای مخالف با سازش به حساب می آید، تغییرات زیادی در معادله خواهد داد و در نهایت صلحی را که آقای بوش با حضور اولمرت و محمود عباس دست یافتنی می دید به فراموشی خواهد سپرد، مگر اینکه اسرائیل مجبور به دادن امتیازات زیادی شود. البته با تغییر تعریف قدرت نظامی در منطقه و ورود موشک به جای سلاح های متعارف و سنتی، اسرائیل در آینده با مشکلات زیادی روبه ر و خواهد بود که حداقل در زمینه امتیازدهی باید تغییرات اساسی در کار خود بدهد.
3- اما بخشی که مستقیم درباره ایران است، موضوع پرونده هسته یی است و تغییر رویکرد امریکا در این زمینه. آنچه تاکنون روشن و آشکار شده، علاقه دولت اوباما به گفت وگو با ایران است؛ علاقه یی که البته در ماه های آخر دولت بوش نیز در سیاست خارجی واشنگتن نمودار بود، ولی ایران به علت رفتارهای پیشین این دولت حاضر به پذیرفتن آن نشد.گرچه از زمان تبلیغات انتخاباتی، سخنان زیادی از آقای اوباما نقل شده است، ولی رویکرد دولت او زمانی عیان خواهد شد که صورت رسمی به خود بگیرد. در حال حاضر فقط این مساله روشن است که امریکا به گفت وگوی مستقیم با ایران علاقه مند است. گرچه نقل قول های زیادی در محافل خبری شنیده می شود که نشان دهنده تمایل این کشور به فشار بر ایران برای توقف غنی سازی اورانیوم است، ولی تا زمانی که آقای اوباما یا خانم هیلاری کلینتون در موضعی رسمی درباره مناسبات ایران و امریکا سخن نگویند هیچ چیز روشن نیست. به ویژه که دولت امریکا می داند در آغاز کار آنچه را که به علت تغییر دولت امریکا به عنوان امتیاز به دست آورده است نباید از دست بدهد و با درهای بسته گفت وگو با ایران روبه رو شود. از آنجا که تکیه دولت اوباما بر دیپلماسی است، پس سیاست تهدید و تهاجم تبلیغاتی بر ایران بی اثر خواهد بود و لوازم دیپلماسی و گفت وگو ایجاب می کند از محیط خصمانه دوری بجوید و گفت وگوهایی از مواضع برابر میان سیاستمداران دو کشور صورت بگیرد. بیشترین پیش بینی ها بر این اصل استوار است که دولت اوباما آموخته است، ادامه سیاست های جرج بوش در تعامل با ایران محکوم به شکست است و این کشور باید از در دیگری وارد شود که البته نظرات طرف مقابل یعنی ایران نیز در آن اهمیت بسزایی دارد. باید منتظر بود و دید که نخستین رفتار رسمی دولت اوباما چگونه شکل می گیرد. البته ناگفته پیداست که طرف ایرانی منتظر تغییر کامل دولت در امریکا است تا دور جدیدی از مناسبات را آغاز کند. رفتار دیپلماتیک دولت جدید نشان خواهد داد که این دولت تا چه حد متکی بر رفتارهای پراگماتیستی است و بر اساس آنچه اوباما در دوران تبلیغات انتخاباتی می گفت بر اساس «تغییر» عمل می کند. در این صورت ایران می تواند دور جدید فعالیت خود را براساس تغییر شیوه امریکا آغاز کند و در این شطرنج سیاسی به مهره چینی بپردازد.
مردم سالاری
«تحلیلی بر پیام رئیس جمهور به نشست روابط عمومی» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛هفته گذشته پیام رئیس جمهور به یک نشست روابط عمومی در تهران توسط دکترالهام سخنگوی دولت قرائت شد. رئیس جمهور در پیام خود، تمام چهره روابط عمومی را در اطلاع رسانی، اهمیت اطلاع رسانی، ویژگی ها و جایگاه اطلاع رسانی تصویر کرده است وشاه بیت آن این جمله است: امروز اطلاع رسانی صحیح، بیان واقعیت ها و روشن کردن ذهن ها و مبارزه با دروغ و نیرنگ بعضی از رسانه ها، یک مجاهده و وظیفه انسانی است. البته دیدگاه ایشان را برای کارکرد رسانه ها درست می دانیم اما روابط عمومی را در حال حاضر باید به گونه ای دیگر دید و اگر نگرش مدیران جامعه نسبت به روابط عمومی تغییر نکند، روابط عمومی اقتدار لازم برای ایفای نقش و وظیفه خود را نخواهد یافت. نظریه پردازان روابط عمومی از جمله هانت و گرونیک چهارالگو برای روابط عمومی شناسایی و ارائه کرده اند. الگوی اول، الگوی تبلیغ کارگزاری مطبوعاتی است، سابقه این الگو به اواخر قرن 19 برمی گردد که الگویی است یک سویه که در آن هدف اصلی ارتباط تبلیغات به معنای Abvertising یا Propaganba است و در این الگو حقیقت کامل ضرورت ندارد و بی اعتمادی جامعه نسبت به روابط عمومی تا حد زیادی ناشی از کاربرد این الگو در روابط عمومی هاست.
الگوی دوم، الگوی اطلاع عمومی یا اطلاع رسانی است، این الگو در حدود سال1900 در آمریکا پدیدار شد، هدف ارتباط در این الگو، انتشار اطلا عاتی است که مقصود آن ضرورتا اقناع نیست، گرچه در این الگو به خلاف الگوی اول حقیقت ضابطه ای مهم در کار روابط عمومی است اما جریان ارتباط یک سویه است که رئیس جمهور در پیام خود به هر علت به این الگو اشاره دارد.
الگوی سوم، الگوی دوسویه ناهمسنگ است که در سال 1920 پدیدار شده است و از الگوهای قبلی پویاتر است و اطلاعات دو مسیر را طی می کند، هم به سمت همگان ها و هم از سوی آنها جریان می یابد، اما چون ناهمسنگ است، قدرت به طور مساوی میان فرستنده و گیرنده سازمان نیست و هدف ارتباط اقناع و تغییر نگرش و رفتار است.
الگوی چهارم، الگوی دوسویه همسنگ است که خلال سال های 1960 و 1970 توسعه یافت و در نگرش مترقی این الگو به عنوان راهبرد ارتباطی باید مورد توجه قرار گیرد. در حالی که مشخصه سایر الگوها از جمله الگوی موردنظر رئیس جمهور در این پیام، ارتباط از نوع تک گویی است، الگوی دوسویه همسنگ متضمن اندیشه گفت وگوست. این الگو مدیریت سازمان را به سوی مبادله افکار و نظرات با سایر گروه ها سوق می دهد و احتمالا سبب می شود که مدیریت و همگان ها هر دو تحت تاثیر قرار گیرند و نگرش و رفتارهای خود را تنظیم کنند. ارتباط در این الگو کاملا دوسویه است و روابط قدرت در آن متعادل شده است و هدف این فراگرد ارتباط ایجاد تفاهم است و اطلاع رسانی و اطلاع یابی را هم عرض می بیند. نگاه رئیس جمهور در این پیام، نگاه مربوط به قبل از 1920 است و با اصول و جایگاه امروزی روابط عمومی علمی در جهان سازگاری ندارد و نمی تواند سازمان ها را به مقصود برساند و آن اعتمادی که دکتر الهام در سخنان خود در همین نشست اشاره می کند با الگوی اطلا ع رسانی حاصل نخواهد شد و راه اندازی روزنامه های دولتی و آن طور که شنیده می شود، ویژه نامه روزانه برای همه استان ها در همه روزها توسط یک روزنامه دولتی اگر الگوی روابط عمومی تصحیح نشود، راه به جایی نخواهد برد و به تصحیح اعتماد نخواهد انجامید. ادوارد برنیر بنیانگذار روابط عمومی نوین، روابط عمومی را چنین تعریف می کند:
«روابط عمومی عبارت است از دادن اطلا عات به مخاطبین(مردم )و تلا ش های ترغیبی به منظور تغییر گرایش ها و رفتار آنان و کوشش برای هم بسته ساختن نگرش ها و اقدامات یک سازمان با مخاطبان و متقابلا نگرش ها و اقدامات مخاطبان با سازمان.» و این همان الگوی چهارم است. مجمع جهانی اتحادیه های روابط عمومی در سال 1978 روابط عمومی را چنین تعریف می کند.
«روابط عمومی یعنی هنر و دانش اجتماعی تحلیل روندها، پیش بینی و عواقب آنها مشاوره با رهبران سازمان ها و اجرای برنامه های عملی که منافع سازمانی و عمومی را بر آورده می کنند.»
«روابط عمومی از عناصر سه گانه هنر، فن وفلسفه اجتماعی مدیریت تشکیل شده است در پیام رئیس جمهور به هنر و یکی از فنون (اطلا ع رسانی) اشاره شده است اما از فلسفه اجتماعی مدیریت خبری نیست.»
البته نگارنده واقف است که این پیام را رئیس جمهور شخصا نمی نویسد، یا مشاورین نوشته اند یا روابط عمومی ریاست جمهوری یا برگزار کنندگان نشست و به امضا رئیس جمهور رسانده اند و این نشان می دهد، کسانی که هدایت راهبردی روابط عمومی ها را بر عهده دارند نگرش خوبی به روابط عمومی و جایگاه حرفه ای آن ندارند و نمی توانند این قافله را به سر منزل مقصود هدایت کنند.
صدای عدالت
«از موسوی دهه 60 تا موسوی دهه 80» عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت به قلم دکتر امیر دبیری مهر است که در آن میخوانید؛مهم این نیست که در زندگی چه نقشی داشته باشیم، مهم آن است که نقش هایمان را خوب ایفا کنیم.کار روزگار پیش بینی پذیر نیست. خاتمی دیروز وزیر ارشاد کابینه مهندس میرحسین موسوی بود و امروز می تواند رئیس در سایه باشد و نخست وزیر امام و رهبری در سال های دهه 60 را به سوی ریاست جمهوری دهم سوق دهد.
خبر احتمال نامزدی میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دور دهم، مثل بمبی فضای سیاسی کشور را تکان داد. جالب این جاست که بیش از 10 سال است احتمال بازگشت میرحسین موسوی به عرصه سیاست مطرح است، ولی اعلام این خبر از سوی سید محمد خاتمی بازتاب و تاثیر غیرقابل تصوری داشت و در روزهای آینده پس لرزه های آن را هم در مواضع و هم در عزل و نصب های پیش از موعد شاهد خواهید بود.
بیشترین نگرانی از احتمال حضور میرحسین موسوی از جانب محمود احمدی نژاد است. احمدی نژاد رقابت با خاتمی را به نیم رقابت با موسوی ترجیح می دهد. زیرا میرحسین موسوی همه برگ های برنده احمدی نژاد اعم از سوخته و نسوخته را یک جا در آستین دارد.
اگر ساده زیستی، عدالت طلبی، پرکاری، ضدتجملگر ایی، تدین ، انقلابی گری و احیای گفتمان امام و انقلاب مولفه هایی است که احمدی نژاد را از دیگران در فضای سیاسی ایران که تا حدودی لیبرالیزه و سکولاریزه شده، متمایز می کند و با همین وجوه تمایز توانست در 1384در میدان سیاست ورزی بر پهلوانی چون هاشمی رفسنجانی چیره شود، میرحسین موسوی نه تنها احیاگر این مولفه ها، بلکه نماد این مولفه ها در بین رجال سیاسی در جمهوری اسلامی است.
موسوی یادآور مدیریت کشور در روزگار سختی ها، کمبودها، تحریم ها، بحران ها و از همه بالاتر جنگ تحمیلی است، به گونه ای که در آن دوران مستضعفان هنوز عزیز بودند و در برنامه ریزی ها به حساب می آمدند، نه چون امروز که نردبانی برای صعود سیاسی و اقتصادی دیگران هستند و "فرودست" خوانده می شوند تا کسی از معنای استضعاف و رابطه دو سویه مستضعف و مستکبر نپرسد و خیلی از مناسبات را زیر سوال نبرد. هنوز حضور موسوی قطعی نشده جریان هایی در بین اصولگرایان شکاف خود را با حامیان احمدی نژاد به نفع موسوی زیاد کرده اند تا شاید به حمایت از موسوی به پا خیزند.
و اما خاتمی بر سر دوراهی است. راه نخست آن است که بخشی از اطرافیان او می خواهند، یعنی حضور مجدد خاتمی در انتخابات و صف مدیریت اجرایی کشور. که دراین صورت هم طرحهای ناکام اصلاح طلبان دوباره به اجرا می افتد و هم ستاره دولتشان روشن خواهد شد.
اتفاقاً اطرافیان تندروی احمدی نژاد نیز از این گزینه استقبال می کنند. زیرا فضای انتخابات کاملاً دو قطبی شده و با توجه دلایل گوناگون سیاسی و ساختاری و مصلحتی (که بیان آنها در این جا به مصلحت نیست) احتمال پیروزی نهمین رئیس جمهور در انتخابات دهم حتی در رقابت با خاتمی متصور است.
اما گزینه دوم خاتمی ماندن در ستاد است. این گزینه هم اطرافیان تندروی خاتمی و طرفداران احساسی او را خشمگین می کند و هم نومحافظه کاران ایرانی پیرامون احمدی نژاد را برآشفته می سازد. زیرا احمدی نژاد را در برابر میرحسین موسوی خلع سلاح می کند.
هم توده های مستضعف و طبقات آسیب پذیر و فرودست به موسوی گرایش دارند و هم طبقه متوسط نوگرا، اصلاح طلب و تحول خواه از موسوی حمایت خواهند کرد، زیرا او را نماد تحول می دانند. موسوی نه اصلاح طلب است و نه محافظه کار بلکه تحول خواه است و بی دلیل نیست که در بین بسیاری از برجستگان اصولگرا نیز شان و منزلتی بسی فراتر از احمدی نژاد دارد. همچنین شنیده می شود موسوی دهه 60 گویی پس از سال ها سکوت و نظاره و نقاشی و معماری، برای وضعیت آشفته دهه 80 ایران برازندگی هایی پیدا کرده است و توان مدیریت با ایجاد اجماع سیاسی را دارد.
خاتمی می تواند رئیس باشد ولی ریاست نکند می تواند عزیز باشد ولی رئیس جمهور نباشد و می تواند افکار و آرمانهای خود را تعقیب نماید، ولی با مشارکت دیگران و نه با میانداری خود. او می تواند از تجربه پوتین در روسیه درس بگیرد و به مدودف ها اعتماد و تکیه کند. نتیجه آن که بازگشت مجدد خاتمی به سیاست و نه به دولت هم به مصلحت است و هم مفید. خاتمی می تواند با تکیه بر احترام و جایگاهی که در ایران و جهان دارد، خود را در خدمت مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی قرار دهد، نه در خدمت فلان حزب و بهمان باند و گروه. در این مقطع حساس که کشور با بحران اقتصادی در سال آینده مواجه است و بحران سیاسی و بین المللی نیز با روی کار آمدن اوباما پیش روی کشور است، خاتمی باید به آینده ایران و منافع درازمدت کشور بیندیشد و اگر قصد سیاست ورزی موثر دارد، زمینه را برای حضور میر حسین موسوی فراهم سازد.
سخن آخر این که من نه حامی میر حسین موسوی هستم و لزوماً هم به او رای نخواهم دادم. آن چه برای ما پژوهشگران حوزه سیاست مهم است، افزایش اقتدار و عزت جمهوری اسلامی ایران و تامین منافع ملی است. بین این اهداف بزرگ یعنی اقتدار و عزت و منافع ملی و رقابت های معنادار و هدفمند سیاسی که لزوماً منحصر به ایام انتخابات نیست، بلکه در انتخابات به اوج می رسد، رابطه مستقیم وجود دارد.
از این روی می توان گفت حضور میرحسین موسوی و عدم حضور خاتمی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری، بلکه به عنوان رهبری برخوردار از وجاهت ملی، می تواند چیدمان سیاسی کشور را برای رقابتی معنادار شکل و سامان دهد و بالعکس حضور مجدد خاتمی بیشتر از آن که رقابتی سیاست ورزانه در راستای منافع ملی باشد، سیاست بازی جناحی و حزبی در راستای منافع گروهی و باندی است.
دنیای اقتصاد
«فراموشی فلسفه وجودی بودجه» عنوان سرمقاله ی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم پویا جبلعاملی است که در آن میخوانید؛نمایندگان محترم مجلس در اضطراب آن هستند که نکند زمان بگذرد و بودجه دیر به مجلس آید و زمان نباشد تا اندک نگاهی به آن کنند. البته این حق آنان است و ما هم بر آن نیستیم تا حق نمایندگی ضایع شود، کما اینکه ریاست جمهوری قول داده است تا بودجه را فردا در دولت نهایی کند و زود باشد که سر و کله آخرین بودجه دولت نهم که هر چند کوچکتر از برادران قدیمیاش در دولت های پیشین است، اما ارقامش بسی غیرقابل مقایسه است، در مجلس پیدا شود و بیم نمایندگان فروکش کند که نکند به روزگار دهه 60 رسیدهایم که بودجه اسفندماه میرسید و سر و ته کار دو سه روزه تمام میشد.
اما تعجب آن است که چطور نمایندگان محترم به این حق مجلس که همانا بررسی بودجه است، توجه دارند، اما هنگام اجرا کسی نیست بپرسد که آنچه انجام میشود، با آنچه تصویب شده همخوانی دارد یا خیر که فردا روز دولت دست به گریبان مجلس شود که متمم بودجه امضا کند یا مجوز برداشت از حساب ذخیره ارزی را بدهد. یادمان باشد دولت در مجلس قبلی تنها در یک سال پنج متمم بودجه تقدیم کرد و مجلس تنها یکی را نپذیرفت. در واقع این بدان معنی بود که دولت از بودجه تصویب شده عبور کرده بود و نیاز به منبع بیشتر داشت، یا میتوان گفت دولت در هنگام بودجهریزی آنچنان در بند برنامهریزی نبود و بدین میاندیشید که فعلا این پول را نیاز دارم و همین که تمام شد، باز مجوز میگیرم.
در واقع بودجه که ماهیتا یک برنامهریزی کوتاه مدت یکساله است، در ذهن دولت تنها یک مجوز رسمی برای خرج کردن است. بنابراین اصل بودجه چند سالی است که به فراموشی سپرده شده است و تنها وجه شکلی آن وجود دارد و مجلس هشتم باید در اندیشه آن وجه فراموش شده بودجه باشد و دولت را ترغیب کند تا برنامهریزی یکساله خود را سامان دهد. وقتی در طول سال دولت نیاز به مجوز دارد یا باید بیش از آنچه اندیشیده خرج کند، یعنی آنکه برنامهریزی یکساله که همان منطق بودجه است، وجود ندارد پس میبینیم که اداره کشور در طول این چند سال اگرچه با یک بودجه مشخص اداره شده است، لیک در واقع بودجه ریزی و برنامهریزی مشخصی نداشته است.
با این اوصاف شگفت است که وقتی دولت طرز تلقی خود را تغییر نداده است، برای چه مجلس اینقدر نگران دیر شدن بودجه است. دولت مجوزی برای خرج کردن میخواهد و آن را هم بالاخره به مجلس میآورد. چند ماه بعد هم دوباره نیاز به پول دارد، آن وقت هم سری به مجلس میزند.
آن زمانی که تعداد صفحات بودجه به یکباره کم شد، خود نشانی بود بر اینکه دید دولت از بودجه چیست. غیر از این، اگر نبود نقدهایی که به وجه شکلی قضیه گرفته میشد، چه بسا دولت در یک صفحه مینوشت این عدد را برای سال دیگر نیاز دارم و نمیخواهم وقت مجلس محترم را با جداول و توضیحات اضافه بگیرم و آن موقع دیگر همه میفهمیدند که بودجه چیست.
پس تا حال هم که کشور بدون بودجهریزی اداره شده است، سال دیگر هم میشود و نیاز به این همه اضطراب و تشویش نیست. مگر آنکه مجلس محترم بخواهد تغییری در این وضعیت دهد و این تنها با نظارت بر خرجکرد دولت در طول سال و عدم تعدی از بودجه میسر خواهد بود.
سرمایه
«ذخیره ارزی حسابی برای روز بحران» عنوان سرمقاله ی روزنامه ی شسرمایه به قلم حمید رضا برادران شرکا است که در آن میخوانید؛بحث موجودی حساب ذخیره ارزی بارها نقل شده، اما دولت کمتر به آن توجه کرده است. برداشت های مکرر دولت نه تنها خلاف برنامه چهارم بوده بلکه بیانگر حرکت خلاف جهت برنامه چهارم است.
موجودی 36 میلیارد دلاری حساب ذخیره ارزی که باید بیش از 100 میلیارد دلار (طبق اهداف برنامه چهارم) می بود، نشان می دهد دولت به طور متوسط سالانه 16 تا 17 میلیارد دلار حق برداشت از درآمد نفت داشته اما هر بار با بردن اصلاحیه ارقام بیشتری را از حساب ذخیره برداشت کرده است. البته ارقام دقیق موجودی، میزان و دفعات برداشت به هیچ وجه شفاف نیست. بانک مرکزی به عنوان دستگاه ناظر و مسوول موظف بوده میزان و نحوه این برداشت ها را اعلام کند که هنوز این کار را انجام نداده است. فلسفه به وجود آمدن حساب ذخیره ارزی برای حفظ ثبات اقتصادی کشور در دوران بحران یا بی ثباتی بوده است؛ زمانی مانند امروز که درآمدهای نفتی کاهش پیدا کرده است اما در این مورد نیز دولت نه تنها براساس برنامه چهارم عمل نکرده بلکه برخلاف جهت اهداف برنامه عمل کرده است.
در این باره دولت نه تنها خلاف برنامه عمل کرده بلکه در مقابل نیز اقتصاد کشور بهره مند نشده است، نه سرمایه گذاری قابل توجیه در اقتصاد رخ داده، نه نرخ اشتغال به کار افزایش پیدا کرده و نه رشد اقتصادی چشمگیری داشته ایم، بنابراین تمام این منابع صرف واردات کالاهای مصرفی شده است. در این بین صنایع هم به شدت آسیب دیده اند و خطر آن می رود که برخی از مشاغل و صنایع را از دست بدهیم. در این بین دستگاه های نظارتی به درستی کار خود را انجام نداده اند و تذکرات کارشناسی هم نادیده گرفته شده است. در مقابل دولت نه به قانون برنامه چهارم عمل کرده، نه آن را تصحیح کرده و نه قانون جدیدی را جایگزین آن کرده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: