پرونده ماه

روشنفکر به مثابه وجدانی جهانی

واژه «روشنفکر» (intellectual) برای نخستین ‌بار در کشور فرانسه و در زمان محاکمه کاپیتان «دریفوس» به کار رفت. در آن زمان بیش از صدها تن از نویسندگان و اندیشمندان فرانسه، افرادی مانند «مارسل پروست»، «آندره ژید»، «امیل زولا» و دیگران بیانیه‌ای را باعنوان «بیانیه روشنفکران» امضا کردند که در آن از دولت فرانسه خواستند که به پرونده کاپیتان دریفوس دوباره رسیدگی کند، اگر به ابعاد گوناگون این بیانیه توجه کنیم، به این مسأله پی می‌بریم که در واقع مفهوم روشنفکر تنها به منزله یک مقوم حرفه‌ای و اجتماعی در جامعه جدید اروپا تجلی پیدا نمی‌کند، بلکه به مثابه وجدانی جهانی تلقی می‌شود که از رسالتی سیاسی و اخلاقی برخوردار است.
کد خبر: ۲۲۸۱۱۲

آنتونیو گرامشی  با استناد به یادداشت‌هایی که در زندان «موسولینی» می‌نویسد، معتقد است همه مردم روشنفکر هستند، هر‌چند که همگی نقش روشنفکر را در جامعه برعهده ندارند. گرامشی آنهایی را که در جامعه نقش روشنفکر را ایفا می‌کنند به دو گروه تقسیم می‌کند: گروه اول: روشنفکران سنتی‌اند مانند معلمان، روحانیون و کارگزاران دولتی و می‌گوید: این‌ها همان وظایفی را انجام می‌دهند که نسل به نسل برعهده‌شان بوده است و گروه دوم را روشنفکران سازمان یافته می‌نامد. این گروه از نظر گرامشی کاملا وابسته به طبقات یا موسساتی هستند که روشنفکران را برای تأمین منافع، کسب قدرت و تسلط بیشتر به کار می‌گیرند.

وی معتقد است که روشنفکران سازمان یافته به صورت فعال در جامعه درگیر هستند؛ یعنی دایما در تلاش‌اند تا نظر مردم را عوض کنند برخلاف معلمان و روحانیون که کم و بیش در موضع ثابت می‌مانند وهمان کاری را دنبال می‌کنند که سالهای متمادی انجام می‌دادند در صورتی‌که روشنفکران سازمان یافته همیشه در حال حرکت و در حال ساختن‌اند.

در سوی دیگر برعکس اندیشه گرامشی، «ژولین بندا» قرار دارد که روشنفکران را گروه کوچکی از شاه - فیلسوفانی با استعداد فوق‌العاده و موهبت‌های اخلاقی می‌داند که وجدان نوع بشر را می‌سازند. بندا، در کتاب «خیانت روشنفکران» روشن می‌سازد که او متفکران مطلقا آزاد، جنت مکان، برج عاج نشین، عمیقا شیفته مسائل پیچیده و شاید حتی علوم خفیفه را تأ‌یید نمی‌کند. روشنفکران واقعی، خویشتن خویش را هنگامی به بهترین وجه متجلی می‌سازند که با عشق به فلسفه و اصول بی‌طرفانه عدالت و حقیقت به حرکت در آمده باشند تا فساد و تباهی را به باد انتقاد گیرند، از فرودستان دفاع کنند و اقتدار معیوب ظالمانه را به مبارزه طلبند.

بنا به تعریف «ژولین بندا»، روشنفکران واقعی، کسانی هستند که از خطر سوزانده شدن بر فراز چوبه‌دار یا طرد شدن  یا مصلوب شدن واهمه‌ای ندارند. آنها شخصیت‌هایی نمادین هستند که با پرهیز سرسختانه‌شان از علایق عملی مشخص می‌شوند پس تعداد روشنفکران در چارچوب این تعریف نه بالاست و نه به طور مرتب به تعدادشان افزوده می‌شود. آنها باید افرادی کامل و با شخصیتی نیرومند باشند و بالاتر از همه که همیشه در موضع مخالفت با وضع موجود قرار دارند. بر اساس همه این دلایل، روشنفکران مورد نظر بندا گروهی اندک و مشخص از مردان هستند و وی هرگز زنان را در این گروه قرار نمی‌دهد.

متفکر مدرن از دیدگاه اندیشمندان دوران جدید، به منزله فاعلی خود‌مختاراست که دلیل وجودی خود و اندیشه خود را درهستی خودش جستجو می‌کند و نه در اصولی متعالی و ورای اجتماع.

وظیفه اصلی روشنفکر دراین شرایط دست یافتن به استقلال نسبی برای رهایی از فشارحکومت و سیاستمداران و مخالفان است بنابراین روشنفکر موجودی است تبعیدی، حاشیه‌نشین، ذوق‌ورز و پدید‌آورنده زبانی است که می‌کوشد حقیقت را در برابر قدرت بیان کند. از آن‌جا که شناخت برای روشنفکر مدرن که خود را به عنوان یک روشنفکر معرفی می‌کند، عملی است که از طریق آن فرد به آزادی خویش دست می‌یابد هر فرآیند شناختی  یا شناساندنی یعنی هر آموزشی به معنای نفی سلطه و روحیه اقتدار‌طلبی است. برای روشنفکر مدرن هیچ حقیقتی یکبار و برای همیشه پذیرفته شده نیست بنابراین از دیدگاه متفکران عصر روشنگری حقیقت را باید هر بار به نوعی دیگر ابداع کرد.

روشنفکر بنا به تعریف غربی آن دارای وجدان شوربختی است که او را در چارچوب فکری انتقادی قرار می‌دهد از این‌رو سنت روشنفکری بر پایه سنجش و نقد قرار گرفته است و هر تحولنوینی در برخورد با ارزشهای سنتی  یا ارزشهای کهنه تعیین می‌شود. این رفتار انتقادی روشنفکری را می‌توان نتیجه فرآیند تاریخی افسون‌زدایی در فرهنگ دانست

پس برای روشنفکر مدرن حقیقت به شکل مطلق وجود ندارد؛ زیرا آن‌چه هست راهها و طرق مختلفی است که برای وصول به حقیقت در برابر ما وجود دارد. به عبارت دیگر حقیقت، برای روشنفکر مدرن به صورت ایمان مطرح نمی‌شود، بلکه به منزله عقیده‌ای است که با دیگر عقاید در برخورد است بنابراین، ارزش یک اندیشه  یا میزان آزادی یک اندیشمند در مقام سنجش عقاید و ارزشهای دیگر به دست می‌آید. از این‌رو دلیل وجودی روشنفکر اعتقاد به تکثر ارزشهاست، یعنی اعتقادی در جهت عکس وحدت‌گرایی و ایمان به این فرض‌ که همه ارزشها را می‌توان با معیار واحدی سنجید؛ زیرا اگر ما بر این عقیده باشیم که همه به طور کلی به یکسان می‌اندیشند، مقوله‌ای به نام فلسفه و به ویژه فلسفه سیاسی وجود نخواهد داشت؛ چرا که این مباحث زاییده و پرورده اختلاف نظر بین افراد یک اجتماع است پس روشنفکر را خلاق اندیشه انتقادی در جامعه می‌توان دانست، چون اگر ما در مورد غایت زندگی اجتماعی به توافق نظر برسیم، آنچه باقی می‌ماند، مسأله طریق است که یک امر فنی است. در واقع، امر مهم و قابل توجه  درک نسبی بودن ارزش اعتقادات انسان‌هاست که ثمره اصلی اندیشه تجدد است. یک نویسنده انگلیسی می‌گوید: درک نسبی بودن ارزش اعتقادات و در عین حال تمسک و التزام به آنها چیزی است که انسان متمدن را از انسان وحشی متمایز می‌گرداند.

سیستم دموکراسی شکلی از جامعه سیاسی است که در آن ارزشهای نسبی‌اند و بنابراین در ارزشها در برخورد با یکدیگر قرار می‌گیرند و انتقاد از آنها امکان‌پذیر است بنابراین وجود و استقرار سیستم دموکراسی در هر کشوری، اولین نیاز و آرزوی روشنفکران است. به همین دلیل می‌بینیم که در جوامع دموکراتیک مرزهای واقعی وجود دارند که افراد در درون آنها از تعرض عقاید دیگران مصون هستند. از این‌رو در یک جامعه دموکراتیک مبارزه علیه اندیشه استبدادی و خودکامگی فکری به شکل یک عکس‌‌العمل طبیعی در میان روشنفکران جلوه می‌کند؛ زیرا جامعه همانند دستگاه زنده‌ای است که به محض برخورد با عنصری ضد دموکراتیک به مقابله فکری با آن می‌پردازد این عمل خود انگیخته بخشی از فرهنگ مدنی دموکراسی را تشکیل می‌دهد که در حقیقت روشنفکران نقش مهمی در ایجاد و بقای آن ایفا می‌کنند.

روشنفکر بنا به تعریف غربی آن دارای وجدان شوربختی است که او را در چارچوب فکری انتقادی قرار می‌دهد از این‌رو سنت روشنفکری بر پایه سنجش و نقد قرار گرفته است و هر تحول  یا تفکر نوینی در برخورد با ارزشهای سنتی  یا ارزشهای کهنه تعیین می‌شود. این رفتار انتقادی روشنفکری را می‌توان نتیجه فرآیند تاریخی افسون‌زدایی در فرهنگ دانست. اندیشه تجدد هویت سیاسی و فرهنگی خود را در قالب معرفتی این فرآیند می‌یابد. این افسون ‌زدایی، همره با کاهش نیروی مذهب و سنت در جامعه غرب، موجب پیدایش گروه اجتماعی جدیدی شد که در صد سال اخیر نام روشنفکران را به خود گرفت.

روشنفکر در حقیقت وارث اصلی انسانگرایی عصر رنسانس و عصر روشنگری قرن هجدهم اروپاست، که با استفاده از روحیه انتقادی خویش به جنگ اساطیر و خرافات می‌رود و معتقد به ارزشهای جهانی چون عقل، عدالت، شکیبایی، آزادی و زیبایی است که امروزه برخی از آنها را در چارچوب اعلامیه حقوق بشر می‌یابیم.

روشنفکر، به معنای فردی است که به دلیل وجدان اخلاقی خاص خود معتقد به اصول کلی و جهانی‌ است که شامل حال همه انسان‌ها می‌شود و به همین دلیل مدام می‌کوشد تا به مسائل جزئی به شکلی جهانی بیندیشد  یا برعکس.همچنین روشنفکر فردی تنهاست که  از این‌ جهت آزاد و خودمختار است در ‌واقع این تنهایی اوست که به او امکان ارزیابی درست مسائل را می‌دهد.

خوزه ارتگایی گاست، فیلسوف اسپانیایی در کتاب خود با عنوان «تماشاگر»، روشنفکر را در مقابل سیاستمدار تعریف می‌کند و می‌نویسد روشنفکر فردی است که از زندگی‌ای درونی برخوردار است و هر لحظه می‌داند که چه فکر می‌کند و برای چه فکر می‌کند در حالی‌که سیاستمدار از خویشتن خویش بی‌خبر است؛ زیرا نه برای خود بلکه برای هیاهوی دنیای خارج از خویش زنده است.

برای روشنفکر متجدد، ایده فرهنگ از ایده انسان جدا نیست و از نظر او مهم آشنا کردن انسان‌ها با ایده آزادی است. بنابراین برای روشنفکر دو ارزش بسیار مهم است: جهانی بودن ارزشها و ترویج این ارزشهای جهانی از طریق آموزش و تعلیم و تربیت. بنابراین روشنفکر مدرن کسی است که ارزشهای جهانی را به صورت وجدانی شوربخت در اندیشه خویش می‌جوید و با آنها زندگی می‌کند و تنها برخوردی ایدئولوژیک با آنها ندارد.

به این ترتیب اگر ما به فرهنگ روشنفکری نیم‌قرن اخیر اروپا بنگریم، می‌بینیم که با شهروند آزاداندیشی روبرو هستیم که افسانه‌ساز و افسانه‌پرداز نیست. روشنفکر مدرن بت‌ساز نیست، بلکه بت‌شکن است. به همین دلیل نیز او معمولا برخورداری احساسی با واقعیت جهان ندارد و از فرآیند تعقل بررسی اسطوره‌‌ای  یا افسانه‌ای نمی‌کند.

این عدم برخورد ایدئولوژیک روشنفکر مدرن با واقعیت‌های موجود موجب می‌شود که او درگیر وحدت‌گرایی فکری نشود، با کثرت‌گرایی فلسفی و سیاسی مخالفت نکند. به همین جهت نیز روشنفکر مدرن از بحث و گفتگوی مسالمت‌آمیز بیزار نیست و طرف مقابل خود را به عنوان دشمن سیاسی و فکری خود قلمداد نمی‌کند و مانع پیشرفت دموکراسی و اخلاق مدنی‌ نمی‌شود که بر مبنای احترام به دو اصل فردیت و خلاقیت خودمختار فرد پایه‌ریزی شده است.

در جهان مدرن، روشنفکران باید بر پایه و مبنای ارزش ماهوی و خلاقیت کاریشان ارزیابی شوند. جهان و اجتماع برای روشنفکر مدرن عنصرهایی افسون‌زده نیستند و به همین دلیل او روابط فکری و اجتماعی خود را بر مبنای اصولی مقدس قرار نمی‌دهد. از همین‌جا است که روشنفکر مدرن فردی خودمختار است؛ زیرا محتاج به ایدئولوژی و توده نیست. او قادر است که به تنهایی بیندیشد و برخلاف ذهنیت و باورهای توده فکر کند. نتیجه این‌که روشنفکر به معنی مدرن کلمه، ضامن عملکرد انتقادی دموکراسی است وبه همین منظور با بازنگری اصول مدرنیته و کوشش در طرح و سنجش فلسفی و معرفتی آنها در چارچوب فرهنگی جهانی، مرز‌های فکری خود را روی فرهنگ‌های دیگر جهان باز می‌کند. به این ترتیب روشنفکر مدرن با قطب‌های فرهنگی و فکری جهان مکالمه دارد؛ زیرا لازمه ساختن یک فرهنگ روشنفکری خودمختار و پیشرفته توجه به فرآیند فرهنگی در جهان امروز است.

خطری که اینک وجود دارد این است که مبادا چهره یا شخصیت روشنفکر در میان انبوهی از جزییات ناپدید شود یا مبادا روشنفکر در روند اجتماعی صرفا به متخصص یا شخصیت دیگری در تبدیل شود. روشنفکر فردی است با نقش عمومی خاص در اجتماع و لذا نمی‌تواند به آسانی تا حد متخصص بی‌هویت یا عضو با‌ کفایت از طبقه‌ای که فقط در پی کسب منافع روزمره خویش است سقوط کند.

روشنفکر فردی است که از استعداد و قابلیت نشان دادن، تجسم بخشیدن و با صراحت بیان کردن پیامی، دیدگاهی یا طرز فکری، فلسفه‌ای یا عقیده‌ای به گروهی از مردم و نیز برای گروهی از مردم برخورداراست. این نقش بسیار دشوار است و روشنفکر نمی‌تواند آن را ایفا کند مگر با این درک و احساس که وظیفه‌ او آشکارا برانگیختن پرسش‌های نگران‌کننده‌ای است و رویارو شدن با سنت‌پرستی‌ها و جزم‌اندیشی‌ها و این‌که او فردی است که به آسانی نمی‌تواند به خدمت دولت‌ها و شرکتها درآید؛ فردی است که دلیل بودنش به عهده گرفتن نمایندگی تمام مردم و بیان تمام مسائل مهمی‌ است که به طور معمول فراموش می‌شوند یا روی آنها سرپوش گذاشته می‌شود. بنابراین روشنفکران بر اساس اصولی جهانی عمل می‌کنند،  اصولی که طبق آنها تمام افراد بشر حق دارند از قدرت‌های دنیوی یا از ملت‌ها بخواهند که معیارهای شایسته آزادی و عدالت را پاس بدارند و این‌که باید با جسارت بر نادیده گرفتن عمدی یا غیرعمدی این معیارها شهادت داد و با زیر پا نهادن آنها به مبارزه برخاست.

روشنفکر، به معنای فردی است که به دلیل وجدان اخلاقی خاص خود معتقد به اصول کلی و جهانی‌ است که شامل حال همه انسان‌ها می‌شود و به همین دلیل مدام می‌کوشد تا به مسائل جزئی به شکلی جهانی بیندیشد یا برعکس همچنین روشنفکر فردی تنهاست که از این‌ جهت آزاد و خودمختار است

پس آن‌چه در نهایت مهم است وجود روشنفکر به عنوان شخصیت نمونه است، یعنی کسی که مبشر آشکار دیدگاهی خاص است، کسی که با وجود تمام موانع ممکن پیامش این است که روشنفکران افرادی هستند برخوردار از هنرعرضه کردن، خواه از طریق گفتن باشد و خواه از طریق نوشتن، آموختن یا شرکت در برنامه‌های تلویزیونی و دقیقا همین هنر عرضه‌ کردن در روشنفکر است که بسیار اهمیت دارد، به طوری که وجودش برای همگان مشهود است و این هم مستلزم قبول مسوولیت و خطر است و هم مستلزم جسارت و آسیب‌پذیری.
در تمام مطالعاتی که درباره روشنفکران صورت گرفته، آن‌چه بیش از حد مورد توجه واقع شده، ارائه تعریف‌های گوناگون از روشنفکران است و آن‌چه به قدر کافی مورد عنایت واقع نشده ارزیابی کاملی از وجهه عمومی او، ویژگی‌های خاص و میزان مداخله و عملکرد واقعی اوست؛ یعنی بررسی همه آن‌چه  روی هم نیروی حیات بخش هر روشنفکر واقعی را تشکیل می‌دهد.

سی‌رایت میلز، جامعه‌شناس امریکایی می‌گوید: روشنفکران مستقل یا با نوعی احساس نومیدانه ناتوانی و درماندگی در حیات حاشیه‌ای خود رو به‌رو هستند  یا با این انتخاب مواجه‌‌اند که به صف کارمندان موسسات، شرکتها و سازمان‌‌های دولتی بپیوندند و در زمره اعضای نسبتا کوچکی از خودی‌ها در‌آیند که درهمه امور غیرمسوولانه و سر خود تصمیم‌‌های مهم می‌گیرند.

به هر حال اگر روشنفکر اصالت و هویت خود را از دست دهد، در این صورت غیرممکن است بتواند با مخاطبان خود رابطه‌ای مناسب برقرار کند. خلاصه این‌که وی ابزار ارتباط موثر را که تنها سرمایه‌اش است از دست می‌دهد.

روشنفکران متعلق به زمانه خود هستند و با سیاست توده‌گیر نظام تصویر‌سازی که در صنعت اطلاع‌رسانی یا در رسانه‌ها تجسم یافته است به پیش رانده می‌شوند و تنها وقتی می‌توانند در برابر این نظام ایستادگی کنند که صحت تصاویر، گزارش‌های رسمی و توجیه‌های قدرت را که از سوی رسانه‌های بیش از پیش نیرومند‌تر می‌شوند مورد تردید قرار دهند و نه فقط رسانه‌ها مشمول این حکم هستند، بلکه تمام گرایش‌های فکری نیز که در پی حفظ وضع موجودند و همه چیز را در چشم‌انداز مجاز و قابل قبول واقعیت موجود نگه‌می‌دارند چنین هستند.

روشنفکران این نقش مهم را با فراهم آوردن موقعیتی ایفا می‌کنند که میلز آن را پرده‌برداری از روی حقایق یا شیوه ارائه راه‌‌حل‌های بدیل می‌نامد، چاره‌هایی که روشنفکر با توسل به آنها می‌کوشد با تمام توانایی‌اش حقیقت را بر زبان جاری کند.

جای روشنفکر همیشه در مرز میان تنهایی و هم‌پیمانی است. نکته اصلی بحث سی‌رایت میلز تضاد بین توده و فرد است. میان قدرت‌های سازمان‌های بزرگ، از دولت‌ها گرفته تا شرکتها و ضعف نسبی افراد، بلکه انسان‌های زیردست، اقلیت‌‌ها، مردم خرده‌پا و ملت‌های کوچک، فرهنگ‌ها و نژادهای فرودست، تضادی ذاتی وجود دارد.

جای روشنفکر در کنار همین گروه‌های ضعیف و فاقد قدرت است. روشنفکر کسی است که تمام هستی‌اش در گرو احساسی بسیار اساسی‌است، احساسی در این مایه که هیچ مایل نیست راه‌حل‌های ساده، کلیشه‌های حاضر و آماده  یا دلایل بسیار خوشایند و چاپلوسانه‌ای را که موید گفتار و کردار صاحبان قدرت و افراد عادی است بپذیرد و این ‌را، وی نه با میلی و بی‌اعتنایی، بلکه به‌طور جدی و به زبان عمل علنا و در حضور جمع بر زبان می‌آورد.

مسأله روشنفکر همیشه این نیست که منتقد سیاست دولت باشد؛ چه او بیشتر از همه چیز در اندیشه رسالت روشنفکرانه، یعنی حفظ هوشیاری دایمی و تمایلی مستمر است تا نگذارد حیات انسان را حقایق نیم‌بند یا اندیشه‌های متداول هدایت کنند. صرف این واقعیت که تحقق این امر مستلزم واقع‌بینی استوار، توانایی فوق‌العاده عقلانی و مبارزه‌ای پیچیده است تا روشنفکر با توسل به آنها بتواند میان مسائل مربوط به شخصیت خود و ضرورت‌های انتشار حقایق و بیان علنی آنها توازنی ایجاد کند، خود همان چیزی است که این همه را به تلاش دایمی بدل می‌کند؛ تلاشی که اساسا و الزاما همواره نیمه‌کاره و ناتمام می‌ماند.

منابع:

1- ادوارد سعید. نشانه‌های روشنفکران. محمد افتخاری. نشر آگاه. چاپ اول.1382.

2- مدرنیته، دموکراسی و روشنفکران. نشر مرکز. چاپ دوم.1378.

3- مجموعه نویسندگان. ویراستار لارنس کهون. از مدرنیسم تا پست مدرنیسم. مجموعه‌ای از مترجمان. ویراستار عبدالکریم رشیدیان. نشر نی. چاپ چهارم. 1384.

محمد اسلا‌می

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها