غارت میراث فرهنگی مشرق زمین

اشاره : می دانیم که آثار علمی خطی - که هنوز به زیور چاپ آراسته نشده - و نیز اشیای عتیقه و آثار باستانی هر کشور ، گذشته از ارزش بسیار مادی آن ، به لحاظ معنوی نیز بهای بسیار گران و والایی دارند.
کد خبر: ۲۲۷۵۲
زیرا این گونه آثار ، حامل و حاوی فرهنگ گذشته ، و حاکی از تمدن کهن مشرق زمین اند و زمانی که ملتی به گذشته درخشان و کهن خویش در بستر تاریخ تمدن بشری پی برد و فهمید که روز و روزگاری حرف اول در میدان سیاست و اقتصاد و فرهنگ را او می زده است ، پیداست که به عزت و عظمت قومی و تاریخی خویش پی خواهد برد و دیگر، خودباخته و بنده وار ، به دنبال «غرب» - که همه کس و همه چیز را اسیر و مملوک خویش می خواهد - راه نخواهد افتاد... از همین روست که یکی از تلاشهای مهم استعمار در کشورهای به اصطلاح جهان سوم ، این بوده است که همپای تسخیر سیاسی - اقتصادی - نظامی این کشورها و غارت و استثمار مردم آنان ، کتب خطی قدیمی و آثار باستانی آنان را نیز به اشکال گوناگون سرقت کند. متقابلا، مغزهای بیدار و متفکر شرق ، ارزش والای این گونه اشیائ - خاصه کتب علمی خطی - را کاملا درک کرده و در حد توان ، سعی در حفظ این آثار داشته اند، که به عنوان نمونه می توان از مرحوم آیت الله حاج سید شهاب الدین مرعشی نجفی ، مرجع بزرگوار تقلید شیعه در عصر اخیر ، نام برد که کتابخانه عظیم ایشان در قم - خیابان ارم ، حاصل یک عمر تلاش پیگیر و مستمر آن مرحوم در جهت گردآوری و حفظ آثار مزبور است بزرگمردی که در دوران جوانی ، با نماز و روزه استیجاری ، به زحمت پولی تهیه کرده و آن را صرف خریدن کتاب می کرد و در نقطه کمال سن نیز - که مرجعی معتبر بود - وصیت کرد تا او را در آستانه کتابخانه دفن کنند تا تربت پاکش ، خاک پای محققان علوم آل محمد علیهم السلام باشد! به مناسبت سالگرد ارتحال ایشان و همچنین فاجعه غارت موزه ملی عراق در بغداد طی روزهای اخیر ، ذیلا به چند داستان ، که در یکصد سال اخیر رخ داده و از قضا یک مورد آن نیز به مرحوم آیت الله مرعشی نجفی مرتبط می شود و حاکی از تلاش بزرگان ما در راه حفظ آثار علمی کهن ، و توطئه استعمار جهت سرقت آن آثار است ، توجه کنید. پیرامون این مهم در آینده باز هم خواهیم نوشت.

انگلیس و غارت کتابهای اسلامی

1- آیت الله مرعشی نجفی ، ضمن یادآوری روزهای تحصیل خود در نجف (اواخر دوران قاجار) نقل کردند : آن وقتها من در مدرسه قوام ، که در محله «مشراق» نجف واقع است حجره داشتم . یک روز از مدرسه به قصد بازار ، که جنب صحن علوی بود ، حرکت کردم . ابتدای بازار ، ناگهان چشمم به زنی خورد که کنار دیوار نشسته بود و تخم مرغ می فروخت . برای خرید تخم مرغ به طرف زن رفتم و با تعجب از زیر چادر زن ، گوشه کتابی را دیدم . شدیدا حس کنجکاویم تحریک شد، به طوری که مدتی خیره به کتاب نگاه کردم . حالا دیگر قسمت بیشتری از کتاب از زیر چادر زن بیرون آمده بود. طاقت نیاوردم و پرسیدم : این چیست؛ زن همانطور که تخم مرغها را با احتیاط جابجا می کرد ، خونسردانه نگاهی به من انداخت و گفت : کتابه ، فروشی هست . کتاب را از دست زن گرفتم و عنوان آن را خواندم و با حیرت تمام متوجه شدم که نسخه نایاب ریاض العلمای علامه میرزا عبدالله افندی است که احدی آن را در اختیار ندارد؛ مثل یعقوبی که یوسفش را پیدا کرده باشد با شور و شعفی وصف ناشدنی به زن گفتم این را چند می فروشی؛ زن گفت : پنج روپیه . و من گفتم : تمام دارایی من صد روپیه است که حاضرم برای این کتاب بدهم و زن تخم مرغ فروش با خوشحالی پذیرفت . در همین حین سر و کله کاظم دجیلی پیدا شد. این کاظم ، دلال کتاب بود و برای انگلیسی ها کار می کرد. نسخه های نایاب و کتابهای قدیمی را به هر طریقی به چنگ می آورد و توسط حاکم انگلیسی نجف که گویا اسمش «میجر» بود به کتابخانه لندن می فرستاد و این میجر اولین حاکم انگلیسی بود که در نجف به کار حکومت گماشته شد. کاظم دلال ، کتاب را به زور از دست من گرفت و به زن گفت : من بیشتر می خرم و مبلغی خیلی بالاتر از آنچه من پیشنهاد کرده بودم به زن پیشنهاد کرد. در آن لحظه من اندوهگین رو کردم به سمت حرم شریف امیرالمومنین (ع) و آهسته گفتم : آقاجان من می خواهم با این کتاب به شما خدمت کنم ، پس راضی نباشید این کتاب از دست برود. هنوز کلامم تمام نشده بود که زن تخم مرغ فروش رو کرد به دلال و گفت : به تو نمی فروشم ، این کتاب مال این آقاست و کاظم شکست خورده و عصبانی از آنجا دور شد. پس من به زن گفتم : بلند شو برویم تا پول کتاب را بدهم ، زن همراه من به مدرسه آمد، در حجره بیشتر از 20روپیه نداشتم تمام لباسهای کهنه و قدیمی ام را با ساعتی که داشتم برداشتم و همراه زن به دکان حاج حسین شیش که دلال لباس بود رفتم و همه را به او دادم تا برایم بفروشد. او هم بلافاصله دست به کار شد و با داد و فریاد مشتری ها را خبر کرد تا آنها را به طریقی بفروشد و در این بین زن تخم مرغ فروش مرتب نق می زد و غرغر می کرد که : آقا خیلی ما رو معطل کردی ، اون بابا پول نقد می داد. ساعت و لباسهای نو و کهنه که فروش رفت ، بازهم صد روپیه جور نشد ناچار به طرف مدرسه راه افتادم و زن تخم مرغ فروش هم غرغرکنان به دنبالم آمد. در مدرسه شروع کردم به قرض گرفتن از دوستان طلبه ام . از یکی پنج روپیه ، از یکی ده روپیه و از دیگری پانزده روپیه و... تا این که پول جور شد و زن کتاب را به من داد و به راه خود رفت و من در آن لحظه از شادی دست یافتن به آن کتاب عظیم در پوست خود نمی گنجیدم . یک ساعتی از ختم معامله نگذشته بود که کاظم دلال همراه شرطه ها به مدرسه حمله کردند و مرا دستگیر کرده و پیش حاکم انگلیسی (میجر) بردند. میجر مرا به سرقت کتاب متهم کرد و با زبان انگلیسی عربده ها کشید و چیزهایی گفت که من فکر می کنم بیشترش فحش و ناسزا بود. از فحش و ناسزا طرفی نسبت و دستور داد تا مرا به زندان بیندازند. آن شب در زندان مدام با خدا راز و نیاز می کردم که کتاب در مخفیگاهش محفوظ بماند. روز بعد مرجع بزرگ آن وقت حاج میرزا فتح الله نمازی که به شیخ الشریعه شهرت داشت و میرزا مهدی پسر آخوند صاحب کفایه ، جماعتی را برای آزادی من به نزد حاکم شهر فرستادند، بالاخره نتیجه کار این شد که من از زندان آزاد شوم با این شرط که در مدت یک ماه کتاب را به میجر تسلیم کنم . پس از آزادی از زندان به سرعت به مدرسه رفتم و همه دوستان طلبه ام را جمع کردم و گفتم : باید کار مهمی انجام بدهیم که خدمت به شریعت است . طلبه ها گفتند: چه کاری؛ و من گفتم : باید از این کتاب نسخه برداری کنیم . این دو ، جزء دوم و سوم از ده جزء این کتاب بزرگ است که با حائمهمله و لفظ حسن شروع می شود. طلبه ها با شور و شوق شروع به نسخه برداری و مقابله کردند؛ به طوری که قبل از مهلت مقرر الحمدلله کار به پایان رسید و نسخه دوم آماده شد. اما من هرچه با خودم فکر می کردم نمی توانستم خودم را راضی کنم که آن کتاب را به میجر تحویل بدهم . در این مورد خیلی فکر کردم و با خودم سر و کله زدم تا این که یک روز کتاب را برداشتم و به خانه شیخ الشریعه رفتم و گفتم : شما امروز مرجع مسلمین هستید و این هم کتابی است که مثل و نمونه اش در جهان مسلمین پیدا نمی شود و حالا یک آدم انگلیسی می خواهد این را تصاحب کند. شیخ الشریعه وقتی کتاب را دید بلند شد و نشست و چندبار این کار را تکرار کرد و پرسید این همان کتاب است؛ گفتم : بله . شیخ الشریعه گفت : الله اکبر، لااله الالله ... و بعد کتاب را از من گرفت و تا انتهای مهلت مقرر پهلوی خودش نگهداشت . اما گفتنی این که قبل از پایان مهلت با یک قیام و هجوم مردمی که به سرکردگی حاج نجم بقال صورت گرفت حاکم انگلیسی یعنی میجر به قتل رسید و کتاب در خانه شیخ الشریعه باقی ماند و بعد از فوت ایشان به ورثه منتقل شد که من پس از آن دیگر اطلاعی از این کتاب ندارم . اما از نسخه ای که طلبه ها با مشارکت هم تهیه کرده بودند و پیش من بود، 12نسخه دیگر استنساخ شد که از آن جمله نسخه آیت الله سیدحسن صدر و نسخه آیت الله سیدعبدالحسین شرف الدین است ، همچنین نسخه های دیگری که نزد افراد دیگری است و نسخه ما امروز در کتابخانه ما در شهر قم است که البته بنده در قم جزء دیگری را پیدا کردم که آن هم الان در کتابخانه ماست . تاریخ این واقعه بین سالهای 1340 و 1341 هجری قمری می باشد.

فرهنگ دزدی رژیم

2- سیدمحمدعلی جمالزاده نویسنده فقید معاصر در پاسخ نامه آقای سیدهادی خسروشاهی سفیر وقت ایران در واتیکان ، خاطرات زیر را ذکر می کند: حضرت آقای خسروشاهی در پایان مرقومه به خط خودتان تذکر داده اید که «متاسفانه سفرای شاهنشاهی علاقه ای به فرهنگ و آثار خطی موجود در اروپا نداشته اند... و ظاهرا بعضی از آنها برعکس عمل کرده کتابهای خطی نفیس را در اروپا به فروش رسانیده اند...» ارادتمند ازین باب بی خبر نمانده ام و حتی از زبان مرحوم عبدالله خان بهرامی (گویا رئیس نظمیه در دوره رضاشاه پهلوی که با سمت رئیس نمایندگی دائمی ایران در ژنو، به ژنو آمده بود شنیدم که به رضاشاه خبر رسیده بوده است که مدیر کتابخانه سلطنتی که مرد با عنوانی بوده است مینیاتورهای کتابهای خطی قدیم و گرانبها را می چفید و پنهانی به منزلش می برد و به مشتریان خارجی می فروشد. رضاشاه همین آقای عبدالله خان بهرامی را مامور می کند که رسیدگی نماید و نهایت اهتمام را مبذول دارد تا بلکه حقیقت امر مکشوف گردد. مرحوم بهرامی می گفت با چند تن از اشخاص خبره و اعضای نظمیه به منزل آن شخص رفتیم ، ولی هرقدر تجسس کردیم چیزی به دست نیامد، ولی در پایان کار متوجه شدیم که طاق تالار پذیرایی را به تازگی گچ کاری کرده اند و همین خود محرک کنجکاوی ما گردید و حکم کردیم گوشه ای از گچ کاری طاق را با تیشه خراب کردند و معلوم شد تمام سقف با مینیاتورهای قیمتی پوشیده شده و روی آن را برای رد گم کردن گچ گرفته بودند. در خود شهر ژنو هم روزی رئیس نمایندگی دائمی به بنده اظهار داشت که خیال دارند برای نمایندگی کتابخانه ای تاسیس نمایند و کمک مرا مفید می دانست کار بزرگی بود و بنا شد در کتابفروشی هایی که کتاب کهنه می فروشند به سراغ کتابهایی برویم که ارتباط به ایران دارد. خود بنده در کتابفروشی معروف به کتابفروشی سلات کنی یک دوره کامل از سیاحت نامه شاردن چاپ اصلی را در چند جلد پیدا کردم و به قیمت مناسبی خریدم و وارد کتابخانه نمایندگی شدم . کتاب بسیار گرانقدر و نادری بود، ولی چند ماهی پس از آن که از طرف دانشگاه ژنو مرا دعوت کردند که در آنجا کنفرانسی درباره اصفهان بدهم و چون اصفهان زادگاهم بود با رغبت پذیرفتم و مشغول کند و کاو گردیدم و ازجمله مراجعه به سیاحت نامه شاردن سیاح فرانسوی را که در دوره صفویه چندبار در ایران و اصفهان رفته و کسی مانند او شهر اصفهان را از هر جهت بهتر توصیف نکرده است برای اطلاع و استفاده به عمارت نمایندگی رفتم ، هر قدر در کتابخانه در پی سیاحتنامه (در چند جلد بسیار بزرگ) شاردن گشتم ، پیدا نشد و معلوم شد رئیس محترم نمایندگی که آدم با عنوانی بوده دوره خدمتش به پایان رسیده بود. در مراجعت به ایران (تهران) آن کتاب را در چمدان های خود به رسم یادگار با خود برده بود بدون این که احدی صدا بلند نماید. در همین چند هفته قبل در شهر ژنو در حراجی که به وسیله اداره معروف حراج Sothlog به عمل آمد و شرح آن را در روزنامه ها نوشتند عکسی از احمدشاه دیده می شد که شمشیر مرصعی را بروی سینه او عکس انداخته بودند و نوشته بودند که در همان حراج به قیمت ششصد هزار فرانک سوئیس به فروش رفته است و خریدار نخواسته است که نامش معلوم گردد. در مجله های اروپایی گاهی از این قبیل خبرها دیده می شود، در همین سنوات انقلاب که عده زیادی از معتبرترین و ثروتمندان ایرانی از ایران خارج شده اند چیزهای قیمتی و از آن جمله کتابهای خطی و مینیاتورهای گرانبها زیاد با خود برده اند که می فروشند و باید دعا کرد که لااقل به موزه ها بفروشند که مردم دنیا بتوانند تماشا کنند. در هر صورت از صمیم قلب تبریک به سفارت کبرای دولت جمهوری اسلامی ایران در واتیکان می گویم و دعا می کنم که این کار خیر سرمشق باشد و دامنه پیدا کند و آن همه کتابهای خطی گرانبها که در اطراف دنیا متفرق است و چه بسا در خود ایران نسخه دیگری در آن وجود ندارد، رفته رفته به ایران برگردد. باز در همین اواخر در یکی از کتابهای نویسنده بسیار فاضل و محقق و نکته سنج خودمان آقای دکتر ابراهیم باستانی پاریزی خواندم که وقتی مرحوم تقی زاده در لندن سفیر بوده است ، با کمک شادروان استاد مجتبی مینوی کتاب بزرگی را که گویا در صد و چند جلد به زبان روسی مورخین روسیه در باب جنگ روس و ایران در دوره فتحعلی شاه نوشته بودند و به چاپ رسانده بودند. (فراموش نباید کرد که آن جنگ در حدود ده سالی طول کشید) یک دوره کامل از آن در کتابخانه عمومی بزرگ لندن به نام بریتیش موزیوم موجود است و با اطلاع دولت ایران و با مخارج و بودجه کافی و زحمت بسیار و با اجازه های لازم فتوکپی تمام آن مجلدات تهیه کرده و به تهران ارسال می دارند. آقای دکتر باستانی پاریزی که دروغگو نیست ، نوشته است چون به این موضوع اطلاع پیدا کردم درصدد برآمدم که چنین کتابی را لااقل ببینم و فکر کردم لابد از قسمت وسایل و ماخذ «آرشیو» وزارت امور خارجه به دست خواهد آمد و لهذا بدانجا رفتم و معلوم شد در آنجا نیست و گفتند چون مربوط به جنگ است ، شاید در آرشیو و کتابخانه و اسناد و ماخذ وزارت جنگ باشد و لهذا به آنجا مراجعه کردم و بدبختانه در آنجا هم نبود و در کتابخانه های دیگر هم از قبیل کتابخانه مجلس و کتابخانه سنا و کتابخانه مرکزی و کتابخانه دانشگاه هم به دست نیامد فاعتبروا یا اولی الابصار...

محدث نوری و حفظ میراث فرهنگی

3- آقای کیوان سمیعی در کتاب «زندگانی سردار کابلی» (ص 49-50) که به شرح حال مرحوم آیت الله علامه شیخ حیدرقلی سردار کابلی ، از علمای پارسا و جامع عصر اخیر، اختصاص دارد - داستانی را آورده است که نشانگر اهتمام شدید علمای بزرگ شیعه به جمع آوری و حفظ کتب علمی قدیمی و خطی است . آقای سمیعی نوشته اند: مرحوم سردار کابلی نقل می فرمود که : در ایام تحصیلات عراق ، ما بیشتر در نجف و کاظمین اقامت داشتیم و در سالهایی که در عراق بودیم (از سالهای 1310-1304قمری) محدث نوری از نزدیکان مجتهد بزرگ حاج میرزاحسن شیرازی - اعلی الله مقامه - بود و در سامرائ اقامت داشت . ایامی که پدرم به سامرائ می رفت ، بیشتر روزها میهمان محدث نوری می شد. زمانی پدرم از وی دعوت کرد به کاظمین بیاید و مدتی میهمان ما باشد. آن مرحوم این دعوت را پذیرفت . روزی در کاظمین از خانه بیرون رفت و تنها من در خدمتش بودم . در میان بازار زنی را دید که کتابی در دستش بود و می خواست بفروشد. محدث نوری کتاب را از دست زن گرفت و گوشه ای ایستاد چند دقیقه آن را نگاه کرد آنگاه از فروشنده قیمت کتاب را پرسید. زن مبلغ گزافی گفت که به نظر من خارج از میزان معمولی بهای چنان کتاب کوچکی بود. اما با کمال تعجب دیدم محدث نوری بدون این که تقاضای تخفیف قیمت کند، از بغل خود کیسه ای بیرون آورد و شروع به شمردن پول برای او نمود و چون پولش کمتر بود به زن فرمود بابت بقیه قیمت کتاب لباده مرا قبول می کنی؛ زن نظری به لباده انداخت ، چون دید پارچه اش خوب است و تازه دوخته شده قبول کرد. بلافاصله آن عالم جلیل عبایش را به دست من داد و لباده را از تن بیرون کرد و به او داد. سپس عبا را گرفت و به دوش انداخت و با کتاب شتابان به خانه مراجعت نمود، در خانه چند ساعت متوالی مشغول مطالعه کتاب شد. من پرسیدم چه کتابی است که به نظر شما این مبلغ ارزش داشت؛ در جواب فرمود قیمت این نسخه زیادتر از اینهاست اگر زن مبلغ بیشتری گفته بود، من عبا و قبایم را هم می دادم و کتاب را می گرفتم . پس از آن فرمود این کتاب اصل زید زراد است که یکی از اصول مهمه اصحاب ما می باشد.»

سرگوراوزلی و سرقت کتابخانه گورکانیان در هند

4- عبدالهادی حائری نیز می نویسد: میرزا ابوالحسن خان ایلچی موقع توقف در لندن به «خانه بیرونه جات» سر گور اوزلی می رود و در آنجا کتابخانه ای «عالی» می بیند که در بردارنده کتابهای فارسی بی همتا و بی مانندی بوده است . می دانیم که یکی از خواست های استعماری انگلیسیان ، گردآوری سرمایه های گرانبهای علمی و معنوی کشورهای واپس مانده بوده است که ما در فصل پنجم در این زمینه اشارتهایی داشته ایم . کتابخانه ای که چشمدید ایلچی بود نمونه ای روشن از اجرای این خواست استعماری به شمار می آید و سخن ایلچی پیرامون آن به شیوه ای بسنده ، گزارشگر چگونگی دستیابی بدین خواست است ؛ وی می آورد که در این کتابخانه : «یک هزار و پانصد جلد کتاب نظم و نثر فارسی به خطهای خوشنویسان قدیم مانند سلطان علی ملک الکتاب و سلطان حسین میرزای گورکانی و شاه محمود ، کاتب شاه اسماعیل صفوی و میرعلی تبریزی ، ملک الکتاب کتابخانه شاه طهماسب صفوی و به خط استاد الکل فی الکل میرعماد قزوینی که زینت بخش کتابخانه شاه عباس ماضی صفوی بود و به خط رشید او ابوالفتح و عبدالجبار و غیرهم و تواریخ مختلفه ، مجموع ، مذهب و مصور به تصویرات عمل استادان هندوستان و ترکستان و ایران و کتب چند به خط خوش نویسان هند به رقم زرین قلم و مشکین قلم دیده شد که از دیدن آن کتابخانه هنوز دیده جهاندیده حیران است . بعد از تحقیق مشخص شد که این کتاب ها در کتابخانه گورکانیان به لکناهور می بوده و در حین آشفتگی روزگار سلاطین گورکانی در لکناهور به دست صاحب موصوف آمده است ؛ تکیه از ماست». با آن که ایلچی علت گردآمدن آن کتابهای خانه ییلاقی اوزلی در لندن را به شیوه ای توصیف می کند که به روشنی نشانگر فرصت طلبی های استعماری و استثماری است ، ولی پیرامون این اقدام استعماری اوزلی اظهار نظری نمی کند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها