منوچهر نوذری: من هم مثل خودت خبرنگار بودم

تا به حال ، اسم «نصرت خان» به گوشتان خورده؛ نه!؛ می پرسید نصرت خان دیگر کیست؛ خب ، حق دارید او را نشناسید ؛ او پیرمردی است که صاحب یک خانه بزرگ است.
کد خبر: ۲۲۷۰۶

 در طول زندگی اش ، 2بار ازدواج کرده و هر دو همسرش فوت کرده اند ؛ اما روح زن دومش هر شب به خوابش می آید و حسابی اذیتش می کند. در خانه نصرت خان ، خیلی ها رفت و آمد دارند، دختر و پسرهایش ، همسایه ها و... خیلی نمی خواهد به ذهنتان فشار بیاورید.

«نصرت خان» نقشی است که منوچهر نوذری در مجموعه تلویزیونی «خانواده آقای تهرانی» بازی می کند و قرار است بزودی به کارگردانی رضا عطاران از تلویزیون پخش شود.

فرق نوجوانی شما و ما؛
راستش ، نسل ما نسبت به شما باهوش تر بودند. الان خیلی امکانات برای نوجوانان وجود دارد و با تکیه به آنها، کمتر احتیاج پیدا می کنند که خودشان برای کارهایشان فکر و چاره اندیشی کنند ، ولی ما خیلی بیشتر فرصت استفاده از هوشمان را داشتیم .
چطور؛
احتیاج ، همیشه اختراع به وجود می آورد. ما چون وسیله نداشتیم ، می رفتیم دنبال جایگزین کردن و معادل سازی . مثلا آنقدر که ما در مدرسه نمایش داشتیم ، الان دیگر نیست . بچه ها وقتشان را جورهای دیگری پر می کنند و به جایش رایانه و اینترنت و سرگرمی های جورواجور دارند.
به نوجوان های این دوره حسودی نمی کنید؛
نه ، به نظر من کار ما مهمتر بود. آن موقع ما عطش داشتیم . می نشستیم و روزنامه دیواری درست می کردیم . نمایشنامه می نوشتیم ، اردو برگزار می کردیم و... نوجوان های حالا گرچه کلی امکانات دارند، اما از آنها آن طور که باید استفاده نمی کنند.
چقدر با بچه های این نسل ارتباط دارید؛
بیشتر با نوه هایم ، دلناز که 7ساله است و دلربا که یک سال و نیم دارد، ارتباط دارم ، که هر دو با نوجوانی فاصله دارند.
نوجوانی شما چطور گذشت؛
وقتی 16سالم بود، یعنی 50سال پیش ، دوستی داشتم که ناظم یک مدرسه بود و کلی با هم رفیق بودیم . بعضی وقتها می رفتم کمکش و برای بچه ها در کارهای فوق برنامه و هنری مربیگری می کردم . یک بار که مدیرکل برای بازدید آمده بود، کار مرا دید و از من پرسید دلت می خواهد معلم هنر یا ادبیات بشوی . من هم که خیلی دوست داشتم قبول کردم و از 17سالگی رسما معلم شدم .
حتما از معلمهای خیلی خوش اخلاق هم بودید؛
شاگردهایم عاشقم بودند. به خانه بچه ها می رفتم . به درس و مشقشان رسیدگی می کردم . بچه ها را وادار می کردم مجسمه هایی شبیه سر بغل دستی هایشان بسازند. یادم می آید یک بار یکی از شاگردهایم با صورت گریان همراه پدرش به مدرسه آمد؛ وقتی علت را پرسیدم پدرش گفت این پسر از دیروز برای ما زندگی نگذاشته و می گوید آقای نوذری با من قهر کرده . پرسیدم آخر چرا؛ گفت حرفش این است که همیشه وقتی آقای نوذری مرا می دید به شوخی و خنده به من می گفت «چطوری موش موشک؛» ولی دیروز فقط جواب سلامم را داد.
چرا الان دیگر معلمی نمی کنید؛
معلم باید قدرت سر و کله زدن با شاگردان را داشته باشد که با توجه به سنی که از من گذشته و بیماری قلبی که دارم ، دیگر نمی توانم .
موضوع بیماری قلبی تان؛
ضبط یک سری از برنامه های «مسابقه هفته» تمام شده بود که به دلیل درد قلبم به پزشک مراجعه کردم . بعد از معاینه مشخص شد چند تا از رگهای قلبم گرفته و باید عمل شوم . مدتی که در بیمارستان بستری بودم ، به قدری ملاقات کننده داشتم که حسابش از دست همه در رفته بود. بیماران قلبی که عمل می شوند، به دلیل نوع عمل باید از دست دادن ، روبوسی ، صحبت کردن و تکان خوردن پرهیز کنند؛ ولی عملا هجوم ملاقات کننده ها به قدری بود که محل عملم عفونت کرد و به همین دلیل 2سال تمام بستری بودم .
شهرت چه مزه ای دارد؛
شهرت یعنی لذیذترین غذای دنیا. این که در قلب مردم جا داشته باشی و این چکی است که هیچ بانکی نمی تواند آن را به پول تبدیل کند.
در بین کارهای هنریتان چه در رادیو ، چه در دوبلاژ و چه تلویزیون و تئاتر ، اگر قرار باشد فقط یکی را ادامه دهید ؛ کدام را انتخاب می کنید؛
مطمئنا «صبح جمعه با شما»ی رادیو را انتخاب می کنم . شوخی نیست ، 50سال تمام در این برنامه زندگی کرده ام و دوستش دارم . البته این را هم بگویم که در طول زندگی ام خیلی کارها را از کاسبی و عکاسی و فیلمبرداری گرفته ، تا کار شما یعنی خبرنگاری را تجربه کرده ام . حتی سالهای اولی که رفته بودم رادیو، برای گزارش می رفتم دادگاه خانواده . کارم شده بود آشتی دادن زن و شوهرهایی که برای گرفتن طلاق می آمدند. یادم می آید یک شب که در «راه شب» مجری بودم ، معتادی زنگ زد و گفت : پدر من اجازه نمی داد درس بخوانم ، من معتاد شدم . به او گفتم تو چطور یواشکی می توانی مواد مخدر مصرف کنی ، ولی یواشکی نمی توانی درس بخوانی . یک هفته بعد از شهرستان آمد رادیو و گفت تو مرا متحول کردی . اعتیادش را ترک کرد و به مدرسه رفت .
از «خانواده آقای تهرانی» بگویید. چه شد که نقش «نصرت خان» را پذیرفتید؛
در این 5سالی که من اجرا و سایر کارهای هنری ام را انجام دادم ، خیلی ها به سراغم می آمدند و پیشنهادهای مختلفی به من شد. ترسم از این بود که اگر کارم نگیرد، چه بلایی سرم می آید؛ وقتی رضا عطاران بازی در این سریال را به من پیشنهاد کرد و داستان و فضای کلی آن را برایم شرح داد، به نظرم کار متفاوتی آمد. در این سریال ما نه تکیه کلام خاصی می بینیم و نه اغراق . همه اش طنز موقعیت است . مطمئنم که می گیرد. خوب هم می گیرد. اگرچه من تا به حال تجربه بازی در سریال تلویزیونی را نداشته ام و این اولین کار سریالی من است .
داستان سریال چیست؛
خیلی زرنگید؛ پیش از پخش چیزی درباره داستان سریال نمی گویم .
فقط یک خورده از اولش بگویید.
سریال این طور شروع می شود که نصرت در خواب می بیند روح زن دومش به سراغش می آید و ادامه ماجرا...
بازیگرهای این مجموعه چه کسانی هستند؛
خیلی ها مثلا صحرا رودی ، کامران ملک مطیعی ، شهاب عسگری ، یوسف تیموری و خود رضا عطاران . 4قسمت اول سریال به معرفی شخصیت های مختلف داستان می پردازد و بعد از آن هر قسمت داستانی کاملا جداگانه دارد، با نویسنده های مختلف .
و حرف آخر یک پدربزرگ؛
یک خاطره دیگر: وقتی پسرم 4ماهش بود، می نشستم روبه رویش و گاهی می شد که 5ساعت تمام با او حرف می زدم . خیلی جدی درباره همه چیز با او صحبت می کردم . شکلک و ادا هم درنمی آوردم و همین باعث شد که پسرم از 9ماهگی براحتی صحبت می کرد. برای بچه ها باید حرف زد و به حرفهایشان گوش داد و یک چیز دیگر: یادتان باشد بزرگترین زرنگی ، صداقت است . با صداقت به همه چیز می رسید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها