بر لبش قفل است و در دل رازها

عارفان که جام حق نوشیده‌اند رازها دانسته و پوشیده‌اند هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند
کد خبر: ۲۲۶۵۹۹

مولانا جلال‌الدین محمد خراسانی، نماینده‌ای تام و تمام در مشرب عرفانی صحو و سکر، گویای خموش و خموش گویا که بهترین آثار را برای سالکان طریق و مشتاقان لقای حق بجای گذاشته امروزه قبول عام یافته و شرق و غرب عالم بشری را تسخیر نموده است. کیست که در طریق او حریق نیافته و از اثر او تاثیر نگرفته باشد. آوازه عشق او و شهرت جهان‌شمول معرفت او چنان آتشی برانگیخته که درهر پیر و جوان و زن و مرد در آویخته و نفیر دردمندانه‌اش درد از مردم هوشمند برآورده است.

آن که آن جهانی است و به قول خود که: ما زبالاییم و بالا می‌رویم، کلمات وحیانی را در مثنوی و غزل چنان آمیخته که قرآنی فارسی و شرحی گسترده و معنوی آفریده است. حکایت و شکایتی که از حلقوم صاف و گیرای او و از نای نالاش به گوش هوش اهل معنی رسیده است آتشی بر ساخته که حرارت و گرمای او از پس هشت قرن همچنان گیرا و پویاست. کیست که مثنوی او را بخواند و به تامل و اندیشه فرو نرود و به عمق وجود او و برگستره معنای معنوی‌اش آفرین نگوید و کیست که در قول و غزلش در بحار بی‌نظیر دیوان کبیرش گام بزند و چون کشتی بی‌لنگر کژ و مژ نشود و در ژرفای بی‌انتهای اقیانوسش غوطه نخورد. کیست که نثر کوتاه و موجز مولانا را در دیباچه‌های دفترهای شش‌گانه مثنوی بخواند و با کلمات شورانگیز خیرالکلام قل و دل مقایسه نکند.

مولانا با کلمه جادویی و ساحرانه «بشنو» همیشه تاریخ فردا را درگرو اندیشه و کلام خود داشته و با عمقی که در مثنوی خود ریخته پاسخ نیاز انسان حق‌جو را در همه جا و در همه زمان‌ها داده است. کیست که به مثنوی او درآید و بی‌ثمر به درآید؟! کیست که به قصد فهم از باب عرفانش ورود کند و دست تهی بازگردد؟! به راستی هر کس با هر نوع دانشی و با هر سطحی از معلومات بسوی آثار او بگراید نکته‌های نغز و گفته‌های مغز خواهد یافت. آن کس که به دنبال عرفان است معرفت را در ژرفای خود می‌یابد، آن کس که به دنبال عقل و خرد است اسراری ژرف از مفاهیم خرد و عقل خواهد یافت و هرکه به دنبال فهم اسرار آیات است به خواسته خود خواهد رسید. مولانا اگر مانع نباشد لااقل جامعیت او مسلم است که خود در نقد اندیشه خود خوش‌داوری کرده که: هر که گوید جمله حقند احمقی است = و آن که گوید جمله باطل او شقی است و متأسفانه باید گفت در خصوص مولانا احمقان و شقاوتمندان بسیار حضور یافته و می‌یابند. این افراط و تفریط در همه جا و خاصه در این زمان و مکان نیز بسیار وفور یافته است و همه نیز مدعی شناخت او و فهم اقوال اویند و عجیب است که از این مدعیان شناخت و فهم حتی یکی را ندیده‌ایم که ابیات او را چه در مثنوی و چه در دیوان کبیر درست و صحیح و سلیس بتواند بخواند.

هر از گاهی در تاریخ ما کسی یافت می‌شود که افراد با تمسک به او و با رفتن زیر نام و یاد او به نام و یادی می‌رسند روزی ابن عربی و مولانا و ملاصدرا و غیره، افراد حقیری که از خود  مایه‌ای‌ ندارند با نام نامی آنان می‌خواهند به جایی و مقامی برسند، بی این که در وجودشان قرابتی و مایه‌ای از آن حقایق وجود داشته باشد. در خصوص مولانا، خود پیش از این در نی‌نامه و در ابتدای کتاب شریف مثنوی متذکر شده بود که: هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من، این ظن و گمان امروز در برخی به ایقان رسیده و مولانا و اندیشه‌های او را موم دست خود می‌دانند، و تو گویی که چیزی نیست مگر آن که در خصوص او و اندیشه‌هایش به تمامی می‌دانند. اما عجیب است که گرایشی به خاستگاه عرفانی مولانا در بین ایشان پیدا نمی‌شود و از عمل و علم و حلم مولانا نیز در ایشان نشانی یافت نمی‌گردد.

هر گاه که از مولانا قرار است سخن بگوییم، بجاست که بپرسیم کدام مولانا؟! مولانای شما یا مولانای مثنوی و دیوان کبیر، مولانای شما که به میل شما بی دین و مرام است و از مذهب فاصله دارد و فقط عشق و سماع را عرضه می‌کند و با همه کس و همه چیز یار و همراه و موافق است یا با مولانایی که دارای دین و مرام و مذهب است و در مذهب و مرام و دین خود هم عالم و عارف و صاحب معرفت و در عین حال متعصب آگاه و متعهد است و این پرسش جدی و تفکیکی اساسی است. واقع این است که حداقل ما با دو مولانا در این زمان مواجه‌ایم؛ مولانای دیندار که دین او و باورهای شریعتمدارانه او بخوبی و تمامی در آثار او در مثنوی و دیوان کبیر هویداست و دیگر مولانای روشنفکر و بی‌دین که مورد استقبال روشنفکران و برخی از جوانان است.

کیست که مثنوی مولا‌نا را بخواند و به تامل و اندیشه فرو نرود و به عمق وجود او و برگستره معنای معنوی‌اش آفرین نگوید و کیست که در قول و غزلش در بحار بی‌نظیر دیوان کبیرش گام بزند و چون کشتی بی‌لنگر کژ و مژ نشود و در ژرفای بی‌انتهای اقیانوسش غوطه نخورد

شاید خواننده، این کلمات را چندان خوش نداشته باشد؛ اما این راقم که بیش از ربع‌قرن است که به تحقیق در مولانا و آثار او اهتمام داشته و حدود 30 سال است به تدریس مثنوی و ترویج عرفان او گام زده و در‌این‌باره نیز بیش از 50 کتاب علمی را قلمی نموده است، بدین خاطر در بسیاری از محافل و مجالس و همایش‌های برپا شده به نام مولانا شرکت جسته و آنچه را که البته ندیده است، صورت و سیرت باورهای مولانا در مشتاقان صوری اوست.

انجمن‌ها و موسسات و گروههایی که به نام مولانا اما بر وفق هواهای نفسانی گروهها و دسته‌ها ایجاد شده را دیده‌ایم که از مولانا هیچ اثر و نشانی در ایشان نیست. قرآن و حدیث و دین که مبنای عرفان و تصوف مولاناست، مورد استهزا و بی‌توجهی این مولوی‌پژوهان است. باورمندی مولانا به شریعت محمدی و ولایت علوی نیز از مواردی است که ایشان هیچ بهایی به آن نداده و به استقبال آن نمی‌شتابند و البته این ایرادی است که پیش از این هم در زمان مولانا به وی گرفته بودند که آخر این مطالب دینی که همه‌اش قصه و داستان و حکایت‌های انبیاء و رسولان است به چه درد می‌خورد و این تکرار تاریخ است که هم‌اکنون آن را نقدا می‌یابیم؛ ولی با این فرق که آنان که در آن زمان بر خود مولانا خرده‌‌گیری می‌کردند، در لسان مولانا حسود و طعان بودند و در این زمان به نام «مشتاقان مولانا» این سخنان را تکرار می‌کنند. بد نیست به انتهای دفتر چهارم سیری کنیم و کلمات دردمندانه مولانا را که از سخنان طعانه‌گان حسود رنجیده است، بشنویم و بدانیم که در مثنوی چه چیزی هست و مخالفان او چه چیزی را طلب می‌کرده‌اند.

پیش از آنک این قصه تا مخلص رسد

دود گندی آمد از اهل حسد

من نمی‌رنجم از این لیک این لگد

خاطر ساده‌دلی را پی کند

خوش‌ بیان کرد آن حکیم غزنوی

بهر محبوبان مثال معنوی

که زقرآن گر نبیند غیرقال

این عجب نبود ز اصحاب ضلال

کز شعاع آفتاب پر زنور

غیر گرمی می‌نیابد چشم کور

خربطی ناگاه از خرقانه‌ای

سر برون آورد چون طعانه‌ای

کاین سخن پست است یعنی مثنوی

قصه پیغمبر است و پیروی

نیست ذکر بحث و اسرار بلند

که دوانند اولیا آن سوسمند

از مقامات تبتل تا فنا

پایه پایه تا ملاقات خدا

شرح وحد هر مقام و منزلی

که به هر سو بر پرد صاحبدلی

چون کتاب الله بیامد هم بر آن

این چنین طعنه زدند آن کافران

که اساطیر است و افسانه نژند

نیست تعمیقی و تحقیقی بلند

کودکان خردفهمش می‌کنند

نیست جز امر پسند و ناپسند

ذکر یوسف ذکر زلف پر خمش

ذکر یعقوب و زلیخا و غمش

ظاهر است و هر کسی پی می‌برد

کو بیان که گم شود در وی خرد؟

گفت اگر آسان نماید این به تو

این چنین آسان یکی سوره بگو

جنتان و انستان و اهل کار

گو یکی آیت از این آسان بیار

مثنوی مولانا به عنوان رشحه‌ای از رشحات بحار بی‌پایان معنوی او برخاسته از آیات و روایات است و مولانا نیز که حافظ قرآن و مشتاق آن بوده در تمامیت مثنوی به شرح و تفسیر و در مواردی به تاویل آیات قرآنی پرداخته است. و راست گفته‌اند که مثنوی، قرآن به زبان پارسی است: مثنوی معنوی مولوی= هست قرآن در زبان پهلوی، باری شناخت مولانا چندان که گمان کرده‌اند ساده نیست. چندان دشوار است که مشکل بتوان به رازهای او و رمزهای برنهاده در آثارش راه یافت که به گفته خود او نعلی وارونه زده تا هر نااهلی او را نیابد و برایش زحمتی ایجاد نسازد. و لذا فهم زبان او هم به مانند خود او دشوار و دیریاب است و اگر نگوییم نایاب و غیرممکن!

شیوع اندیشه و نام او که همه جهان را تسخیر کرده نشان از اعتبار و ارزش او و عنایتی است که خداوند در حق او داشته و دارد. و این که شرق و غرب نام او را می‌برند و به مدار اشتیاق او به بررسی شخصیت و سلوک و اندیشه‌های او می‌پردازند نیز کاری روا و شایسته است که البته بر قدر مولانا نمی‌افزاید که او محتاج اینها نیست، هرچند که با واژه جاودانه و جادویی «بشنو» خواسته با هر مخاطبی در ورای زمانها و مکانها سخن بگوید در عین حال این را نیز طلب کرده که سخنان او را با گوش هوش و گوش سر و نه با گوش سر و خر بشنویم که «گوش خر بفروش و دیگر گوش خر کاین سخن را در نیابد گوش خر، این شیوع عام اگر با تعمق و تحقیق و معرفت بایسته و شایسته صورت نگیرد آفتی را در پی خواهد داشت و آن این‌که هرگاه گوهری معنوی در دست عوام افتد عام و خام می‌نماید و این آفتی بزرگ و بنیان‌سوز خواهد بود، مگر آن که مشتاقان دلسوز و همدل بتوانند لب لباب اندیشه‌های او را و نکات برجسته شخصیت کم‌نظیرش را بخوبی و در سطح گسترده گسترش دهند و کلمات او را به گوش هوش اهل درد و معنا برسانند.

دکترکاظم محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها