آلمان،‌ وصله ناجور اروپا

روزهای پرفروغ آلمان، زمانی که برلین نقش حیاتی در شکل‌دهی به سیاستگذاری‌های اتحادیه‌اروپایی ایفا می‌کرد مدت‌هاست که گذشته است. زمامداران آلمان این روزها برعکس گذشته سرگرم رتق و فتق امور داخلی هستند و مانند گذشته رغبتی به مشارکت در فعالیت‌های جمعی اروپا نشان نمی‌دهند. یوشکا فیشر، وزیر امور خارجه پیشین آلمان که بتازگی وارد 60 سالگی شده در گفتگویی با هفته‌نامه آلمانی اشپیگل به سوالات این هفته‌نامه در رابطه با بحران مالی جهانی، نقش آلمان در رهبری اتحادیه‌اروپایی و تاثیر روی کارآمدن باراک اوباما، رئیس‌جمهور منتخب ایالات‌متحده بر روابط دو سوی آتلانتیک پاسخ گفت.
کد خبر: ۲۲۶۴۶۹

 آقای فیشر، فرانسه و بریتانیا آخرین نشست اتحادیه‌اروپایی را در غیاب آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان برگزار کردند و بسیاری از کشورهای اروپایی خط‌مشی اقتصادی پر تزلزل آلمان را به باد تمسخر گرفته‌اند. آیا آلمان در مسیر انزوا پیش می‌رود؟

اوضاع به این بدی‌ها هم نیست اما آلمان بیش از حد به خود مشغول شده است. من طی هفته‌های اخیر به خیلی جاها سفر کردم. به پاریس، لیسبون، کپنهاگ و هر کجا قدم می‌گذاشتم اولین سوال این بود که چرا صدراعظم آلمان در این بحران، زمانی که همه نگاه‌ها به برلین دوخته شده به اروپا پشت کرده است و چرا اروپا به دنبال یافتن راهکاری جمعی برای بحران نیست.

به نظر شما دلایل این رویکرد چیست؟

من این اواخر شاهد تغییر رویکردی فاجعه‌آمیز در سیاست خارجی آلمان و رویکردهای اروپایی بوده‌ام. تا پیش از این اروپا جایگاهی ویژه در سیاست خارجی آلمان داشت. آنچه برای اروپا خوب بود برای آلمان هم خوب بود و بعکس.
با این حال رهبران کنونی آلمان به اروپا به منزله ابزاری برای پیشبرد برنامه سیاسی آلمان می‌نگرند. این دیدگاه به همان اندازه که برای آینده اروپا خطرناک است برای آلمان هم مخاطره‌آمیز خواهد بود.

چه نشانه‌هایی برای این تغییر رویکرد وجود دارد؟

اولین و مهم‌ترین نشانه چگونگی برخورد برلین با بحران اخیر است. به ظاهر دولت آلمان در ابتدا گستره بحران را بدرستی ارزیابی نکرده بود. دولت در ارزیابی دقیق خطر در غلتیدن تمامی دنیا به ورطه رکود دچار اشتباه شده بود.
این واقعیت که دولت آلمان در ماه نوامبر واکنشی به موقع به بحران مالی جهان نشان نداد موجبات سردرگمی اروپا را فراهم آ‌ورد.

شما به دیدن نیمه خالی لیوان شهرت دارید. آیا ممکن است این هم یکی دیگر از مشکلات داخلی اروپا باشد که طی چند هفته از ذهن‌ها پاک می‌شود؟

اگر چنین باشد واقعا عالی خواهد بود اما فکر نمی‌کنم این طور باشد. این روند ما را به مساله جهت‌گیری نوظهور آلمان در بطن اتحادیه‌اروپایی رهنمون می‌سازد. دستیابی به اتفاق‌نظر در داخل اتحادیه‌اروپایی از نگاه برلین نامتحمل به نظر می‌رسد. وضع در بروکسل از این هم به‌هم ریخته‌تر است پس اجازه دهید بحث را عوض کنیم.

پس نمی‌توان در این قالب رویکرد برلین ر ا بهتر درک کرد؟ مساله یکپارچگی اروپا در مسیر درستی پیش نمی‌رود؟

بی‌شک شرایط دشوار است اما گزینه جایگزین برای اروپای 27 عضوی نمی‌تواند آلمانی باشد که راه خود را می‌رود. می‌توانم زمانی را تصور کنم که چند کشور پیش‌رو که فرانسه  یکی از آنها استچه ما بخواهیم و چه نخواهیم باید هدایت بقیه را برعهده می‌گیرند. قطعا سایر کشورها هم باید در این روند ایفای نقش کنند اما این نباید به معنای موضعگیری در قبال پاریس یا مشارکت در اموری باشد که فرانسه در آنها ایفای نقش نمی‌کند.

با این حال نیکلا سارکوزی، خستگی‌ناپذیر به شکل غیرقابل انکاری شریکی دشوار است.

کار با روسای‌جمهور فرانسه همیشه دشوار بوده است. روابط شرودر و شیراک برای سال‌ها تیره‌وتار بود. تعامل کوهل با شیراک هم چندان بهتر نبود. برای همکاری لازم نیست دو طرف عاشق هم باشند بلکه کافی است برای دستیابی به هدفی مشترک تلاش کنند.

اگر دو طرف با هم خوب نباشند چه؟

خصومت‌های شخصی در دیپلماسی‌ جایی ندارد. کار در چنین شرایطی پرمخاطره‌تر خواهد بود. گاهی به کسی برخورد می‌کنید که روی اعصاب شما راه می‌رود. در رسانه‌ها آمده صدر‌اعظم به تماشای فیلم‌های لویی دوفونس می‌نشیند تا سارکوزی را بهتر درک کند. این کار چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

آیا سیاستمداران آلمانی باید خود را در برابر فرانسوی‌ها دست پایین بگیرند تا بتوانند در هدایت اروپا مشارکت داشته باشند؟

هلموت کهل می‌گوید: «صدراعظم آلمان باید دو بار در برابر پرچم فرانسه  سرفرود آورد.» به نظر من شاید این عبارت اغراق‌آمیز باشد اما عقل حکم می‌کند سعی کنیم کشوری را که به بازیگری با اهمیت تبدیل شده است را بهتر درک کنیم. شاید این کار کمی مشکل باشد اما این‌ نکته را فراموش نکنید که ما هم برای فرانسوی‌‌ها شرکای خوب و راحتی نیستیم.

ما دیدگاه‌ها و ذهنیت‌های متفاوت با هم داریم. هر طرف  فرهنگ سیاسی خاصی دارد اما همین مساله اگر به درستی مورد توجه قرار گیرد، می‌تواند مثبت و سازنده باشد.

آلمان با بریتانیا هم در مسیر تقابل قرار گرفته است.

نباید هر انتقادی را جدی گرفت. بزرگ‌نمایی‌هایی هم وجود دارد اما به هر حال دولت ما چون گاوی خشمگین در فروشگاه ظروف چینی میماند. به عنوان مثال به مواضع انتقادی اشتین بروک، وزیر دارایی از گوردون براون، نخست‌وزیر بریتانیا در مصاحبه با نیوزویک توجه کنید.

اگر این درست باشد که اروپا به دلیل ضعف رهبری آلمان در مسیر واگرایی پیش می‌رود همین روند چه تبعاتی برای اروپا خواهد داشت؟

آمریکا از متحد خود در آن‌سوی آتلانتیک روی گردانده و بیشتر و بیشتر به سمت متحدان آسیایی خود در فرا سوی اقیانوس آرام متمایل می‌شود. اگر خواستار روابطی سرزنده‌تر در دو سوی آتلانتیک هستیم باید سرمایه‌گذاری روی این رابطه را افزایش دهیم.

راه تحقق این هدف شکل‌گیری اروپایی قوی است که بتواند در عرصه بین‌المللی شریک ایالات‌متحده باشد اما اگر اروپا نتواند در قامت قدرتی کارآمد ظاهر شود آمریکایی‌ها روابط‌شان را با ما کاهش می‌دهند.

اروپایی‌های زیادی هستند که امیدوارند اوباما در جهت انتظارات آنان حرکت کند.

بحران جاری عصر جهانی‌سازی را در قرن 21 متحول خواهد کرد. ایالات‌متحده نقش خود را مورد بازنگری قرار خواهد داد. اوباما در حال یکپارچه ساختن دوباره آمریکاست و این کشور می‌رود از بدترین بحران تاریخ خود عبور کند و دوباره در مسیر همگرایی حرکت کند در حالی که اروپا می‌رود در مسیر واگرایی طی طریق کند. برلین در حال پیگیری مسیری است که تنها به ضعیف‌تر شدن بیشتر ما منجر خواهد شد.

مرکل باید چه کاری انجام دهد که اروپایی‌تر شود؟

این خیلی اهمیت داد که برنامه محرکه اقتصادی‌مان را با شرکای کلیدی‌مان در اروپا هماهنگ کنیم و مسوولیت‌هایی را بر عهده ماست به درستی انجام دهیم.

ترجمه : شیما خیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها