در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امروز به مناسبت عید غدیر خم بازدید از موزه سینما رایگان است.
از نگهبان موزه سراغ تالارها و محل نمایش فیلم را گرفتم.
نگهبان گفت: مستقیم از پلهها که بالا بروید به تالار میرسید. امروز موزه شلوغ است. عده زیادی از نوجوانان در گوشه و کنار تالار مشغول دیدن دوربینهای فیلمبرداری قدیمی هستند. یک پسر نوجوان که دوازده سال دارد، نزدیک مجسمه علی حاتمی نشسته و با گوشی همراه پدرش عکس میگیرد. از او میپرسم: اینجا چه کار میکنی؟
پسر نوجوان که اسمش حامد است، میگوید: آمدهام موزه سینما تا با تاریخچه سینمای ایران آشنا شوم.
میپرسم: این مجسمه که کنارش ایستادهای مجسمه کیست؟
حامد میگوید: مجسمه علی حاتمی است.
میپرسم: مگر حاتمی را میشناسی؟
میگوید: نه، ولی پدرم فیلمهای حاتمی را دیده.
از پدر که کنار پسرش ایستاده میپرسم:
شما حاتمی را میشناسید؟
او میگوید: بله. حاتمی یکی از کارگردانان مشهور و موفق سینمای ایران بود. خدا رحمتش کند. فیلم سلطان صاحبقران، کمالالملک و هزاردستان از کارهای علی حاتمی است که من بارها این فیلمها را دیدهام. حاتمی میخواست فیلم جهانپهلوان تختی را بسازد که از دنیا رفت.
از پسرش میپرسم تختی را میشناسی؟
او میگوید: چند شب قبل توی تلویزیون درباره خوبیها و کارهای او خیلی حرف زدند. تختی کشتیگیر محبوب ایران بود. همیشه به فکر خدا بود. مردم را خیلی دوست داشت.
پدر حرفهای پسرش را با سر تایید میکند و میگوید: تختی کسی بود که هر وقت مسابقه میداد، اگر هم میباخت حریفش را میبوسید تا به او ثابت کند که ایرانیها <جوانمرد> هستند. او مرد باشرافتی بود.
از موزه سینما بگویید. کدام تالارها را دیدید؟
پسر نوجوان میگوید: من بخش عروسکها را دیدم. تصاویر کارگردانهای ایران را دیدم. بازیگران را دیدم.
میتوانی چند تا از کارگردانهایی که عکسشان روی دیوار بود را اسم ببری؟
بله. کیومرث پوراحمد، علی حاتمی، مجید مجیدی و کمال تبریزی. پدرش ادامه میدهد: مجید محسنی، ساموئل خاچیکیان و سیروس الوند.
از دختر نوجوانی که به اتفاق مادربزرگش از موزه دیدن میکرد پرسیدم: برای چی اینجا آمدهاید؟
دختر نوجوان گفت: برای دیدن فیلم.
پرسیدم: مگر فیلم هم نشان میدهند؟
دختر نوجوان گفت: بله. در طبقه پایین فیلم نمایش میدهند.
از مادربزرگش پرسیدم، شما چند سالتان است؟
او گفت: 57 سال.
گفتم: چه نمایشی در سالن پایین دیدید؟
گفت: قسمتی از فیلم ناطق دختر لر را دیدم. همینطور قسمتهایی از اولین فیلمهای تاریخی سینمای ایران را.
گفتم: از کدام قسمت موزه خوشتان آمد؟
گفت: موزه تالارهای مختلفی داشت. من بیشتر از مجسمه عزتالله انتظامی و علی حاتمی خوشم آمد. خیلی شبیه خودشان بود. از لوازم و وسایل فیلمبرداری و صدابرداری قدیمی هم دیدن کردم. واقعا این هنرمندان برای سینمای ما خیلی زحمت کشیدهاند.
گردآوری لباسهای قدیمی، هدایا و لوحهای قدیمی، عکسهای پشت صحنه، پوسترها و اسناد تاریخی زحمت زیادی دارد. من امیدوارم سینمای ما از سینمای کشورهای دیگر عقب نیفتد و همگام با آنها پیش برود.
از دختر نوجوانش میپرسم: شما که علاقهمند به سینما هستید، میدانید سینما چند سال است متولد شده؟
او میگوید: فکر میکنم بیشتر از 100 سال. سینما که لقب هنر هفتم را گرفته یک هنر نمایشی است. قبل از سینما، مردم برای سرگرم شدن و تماشای یک برنامه به سالنهای تئاتر میرفتند.
از او میپرسم: این اطلاعات را چطور به دست آوردهای؟
او میگوید: پدرم بازیگر تئاتر است. کتابهای او را مطالعه میکنم. در کنار عکس بازیگران سینمای ایران پسربچهای را میبینم که مشتاقانه به عکسها نگاه میکند. آنقدر جذب عکسها شده که وجود مرا در کنارش حس نمیکند.
از او میپرسم: به سینما علاقه داری؟ ناگهان چشمانش برقی میزند و میگوید: چطور مگه؟
آخه دیدم خیلی رفتی تو بحر این عکسها.
آره، من عاشق سینما هستم.
سینما یا بازیگری؟
بازیگری.
چرا؟
نمیدانم. بالاخره آدم معروف میشود. اگر خوب هم بازی کند، پولدار هم میشود. تازه مردم دوستش دارند.
از کدام بازیگری که عکساش روی دیوار است بیشتر خوشت میآید؟
از پرویز پرستویی (با انگشت نشان میدهد)، از خسرو شکیبایی، امین حیایی و پژمان بازغی.
صدای های و هوی چند بچه، توجهمان را جلب میکند. ساعت 5 بعدازظهر است و وقت خداحافظی از موزه سینما.
معصومه پارسامهر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: