تلویزیون و اشباع کاذب مخاطب

خیلی‌ها وقتی می‌خواهند کار هنری جدی انجام دهند مثلاً موسیقی فاخر گوش دهند سراغ گزینه‌هایی می‌روند که تا به حال در صدا و سیما پخش نشده و به گوش آشنا نیست. یا این که وقتی می‌خواهند هنرمندی را به عنوان الگوی خود برگزینند و از او دورادور بیاموزند و دوستش بدارند کسی را انتخاب می‌کنند که کمتر به معنای مصطلح، «تلویزیونی» است. گاهی متأسفانه همین تلویزیونی نبودن دلیل کاذبی می‌شود برای تأیید صبغه هنری برخی اشخاص و بعکس هر هنرمند بزرگی که در تلویزیون ظاهر شود به افت ذوق و مهارت هنری متهم می‌گردد. بعضی هم هستند که از تلویزیون دوری می‌کنند و ترجیح می‌دهند کمتر دیده و شنیده شوند.
کد خبر: ۲۲۶۴۰۴

چرا چنین است؟ آیا تلویزیون در ایران آن طور که باید نیست و منشأ همه این آسیب‌ها دست‌اندرکاران تولید برنامه در صدا و سیما هستند؟ آیا مردم و مخاطبان تلویزیون مقصرند؟ یا اصلاً تلویزیون ماهیتاً چنین خصوصیتی دارد و آوردن همه چیز به سطح، ویژگی ذاتی آن است؟ و آیا واقعا هرکس به تلویزیون آمد هنرمندی سطحی است؟

 سیاوش جمادی در کتاب «سینما و زمان» می‌نویسد: «فیلمسازان که می‌دانند تماشاگران شناخت قبلی از سینما دارند سعی می‌کنند با توسل به انواع لطایف‌الحیل احساس واقعی دیدن را در آنها حفظ کنند. آنها می‌دانند که طریق دیگر برای واقعی نمودن جذابیت فیلم و مجذوبیت تماشاگر تا آن حد است که فراموش کند دارد فیلم می‌بیند و این همان غایتی است که در ادبیات نیز مطمح نظر است و به راست نمایی تعبیر می‌شود. شاید به همین جهت در سینمای تاکنونی معمولاً قهرمانان خوب فیلم‌ها از چنان صورت، اندام و صدای متناسبی برخوردار بوده‌اند که عقل‌ها را یکسره به چشم سپرده‌اند.  به این معنی که برخلاف نظر سعدی و بسیاری از فرزانگان قدیم امر بر آن مشتبه شده است که صورت زیبا با سیرت زیبا و صورت زشت با سیرت زشت ملازمه ذاتی دارد. به این لحاظ سینما ما را از باطن به ظاهر برده است نه بعکس.»

با این تقریر اگر سینما و ادبیات این‌گونه باشند تلویزیون که مخاطب عام‌تری نسبت به آن دو دارد به طریق اولی دچار چنین خصوصیت مخربی است. البته شایان ذکر است که جمادی خود تصریح می‌کند که این خصوصیات مربوط به سینمای تاکنونی است و از همین‌رو در رساله مفصل سینما و زمان در پی شناخت امکانات بالقوه سینماست: «سینما تا آنجا که تصویر، حرکت و زمانبندی است ما را با این پرسش درگیر می‌کند که تا چه حد می‌تواند حجاب از ظلمت پدیدارها بردارد؟ انصاف آن است که این پرسش را براساس امکانات بالقوه سینما دنبال کنیم نه سینمای تاکنونی.»

 به هر حال منظور از ماهیت تلویزیون از منظر این اجمال امکانات تاکنونی و بالفعل تلویزیون است. بنابه این مقدمه مشخص می‌شود که اصل مشکل در خود رسانه است (رسانه تاکنونی) اما آیا این امر، برنامه ساز و مخاطب را در خصوص آسیب‌هایی که عنوان شد تبرئه می‌کند؟ مگرنه این که رسانه تاکنونی محصول کار همین برنامه‌ساز و مطابق با سلیقه و پسند همین مخاطب است؟ همین دو عامل تأثیرگذار مهم هستند که امکانات بالقوه تلویزیون را برای ما بعید و دست‌نایافتنی ساخته‌اند. اگر مخاطب صورت زیبا را با سیرت زیبا یکی نگیرد برنامه‌ساز هم این را به بهانه نیاز مخاطب قبول و تأیید نمی‌کند. همین‌طور اگر برنامه‌ساز به بهانه راست نمایی صورت زشت را با سیرت زشت یکی نگیرد مخاطب هم مرتکب این اشتباه نخواهد شد. این گرایش به سطح و ظاهر همان مهم‌ترین عامل به وجود آورنده آسیب مذکور در تلویزیون است. برخی بر این باورند کسی که طالب عمق و باطن باشد دور تلویزین را خط می‌کشد و خود را با آن بیگانه فرض می‌کند. از این بدتر تلویزیون را وسیله قضاوت زودهنگام قرار می‌دهد و بر مبنای تلویزیونی بودن یا نبودن هنرمند، ارزش او و اثرش را تعیین می‌کند! وقتی مخاطب اهل مداقه نباشد و برنامه‌ساز هم به جای بیان عمیق، تعدد و تکرار در سطح را پیش گیرد نتیجه حاصل، اشباع کاذب مخاطب است.

همان ریشه اصلی کاهش اعتبار تلویزیون در میان رسانه‌های فرهنگ‌ساز و فرهنگ رسان جدی و مورد وثوق. تماشاگر تلویزیون وقتی به کرات ترانه‌ای را می‌شنود، اما در بدترین شرایط ممکن  چه شرایط پخش و چه شرایط مواجهه مخاطب ‌  دچار نوعی اشباع کاذب می‌شود. فکر می‌کند آن طور که باید شنیده و فهمیده و دیگر جایی برای تعمیق و تفکر ندارد. همین‌طور هر اثر جدی هنری، هر سخن ژرف، هر موضوع اجتماعی و فرهنگی و هر شخصیت علمی، هنری و سیاسی می‌تواند قربانی این اشباع کاذب باشد. نتیجه جهل مرکب اسفباری است که بر اساس آن تماشاگر فکر می‌کند فلان اثر، فلان نظریه و فلان شخصیت را می‌شناسد، اما نمی‌داند که ذره‌ای از آنچه باید بداند آگاه نیست. می‌پرسند: فلان شعر حافظ را شنیده‌ای؟ می‌گوید: اوه، صدبار تلویزیون پخش کرده است! در حالی که اگر همین بیت را در کتابی، ذیل بحث مهمی، با دقت و تعمیق نظر، دوباره بخواند احساس می‌کند برای بار اول است که با آن مواجه شده است. این ویژگی اشباع‌سازی کاذب البته اختصاصی به تلویزیون ندارد؛ اما از آنجا که تلویزیون قدرتمندترین رسانه امروز (به لحاظ گستردگی تأثیر) است چنین معضلی در آن بیشتر به چشم می‌آید و آثار سوء و مخربی هم که می‌تواند به دنبال داشته باشد بیشتر است و بالطبع حساسیت و توجه و مراقبت مضاعفی لازم دارد.

راست نمایی و باوراندن در اثر نمایشی براستی هنر است و گاهی لازمه بیان هنری بی‌نقص، اما زبان تلویزیون فقط زبان نمایش نیست و بی‌طرفی شرط لازم آن برای جلب اعتماد مخاطب است. بماند که در آثار نمایشی هم بسیاری معتقد به لزوم بیان بی‌طرفانه هستند. تماشاگر وقتی به تلویزیون بی اعتماد می‌شود که اولاً احساس کند از اعتماد او سوء‌استفاده شده و صداقت در بیان، فدای اهداف مصلحت‌اندیشانه برنامه‌ساز شده و حقیقت به بهانه مصلحت کتمان شده است و ثانیاً وقتی احساس کند همه هم و غم تلویزیون تصمیم گیری به جای او، سلب اختیار اوست و بر همین اساس فرصت تفکر، انتخاب و گزینش برای او باقی نمی‌گذارد و با تکرار سطحی و مبتذل مقبولات خود از موضع قدرت برایش تعیین تکلیف می‌کند.

انسان به آزادی و اختیارش است که انسان است و اگر این دو را از او بگیرند دیگر تفاوتی با چهارپایان نخواهد داشت. این اصلی‌ترین آموزه همه حاملان وحی در طول تاریخ بشر بوده و به رغم مدعیان جزم‌اندیش و دگم و خودکامه، هنوز بشر آرمان خود را در همین اصلی‌ترین و زیباترین صفت انسانی می‌جوید.

به هرحال تلویزیون، دست‌کم در جامعه‌ای که آزادی و اختیار را آرمان خود می‌داند و با بردگی و بندگی جز خداوند، بیگانه است نمی‌تواند و نباید میانه خوشی با اشباع کاذب مخاطب داشته باشد.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها