در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حتی تصورش هم دیوانهام میکند. منم مثل تو که به فرناز وابسته بودی به راضیه وابستهام، حتی بعضی وقتها خوابهای مثل هم میبینم. ولی بهناز خوب من، یک حقیقت تلخ وجود دارد که همه میدانیم «مرگ حقه!» فرناز زودتر رفت، من و راضیه و تو دیرتر.
نمیگویم فراموشش کن، نه! ولی «زندگی کن» ، «عشق بورز»، «مهربانی کن»، «نگاه کن»، «صبوری کن»، «حتی گریه کن» کار تو امروز سختتر از گذشته است چون تو به جای فرناز هم باید زندگی کنی. من میدانم چقدر سخته کسی را که از اول از رحم مادرت در سختی و راحتی با تو بوده از دست بدهی، ولی پیشنهاد من این است که یک جور «مراسم خاکسپاری» واسه خودت برگزار کنی. وسایل فرنازو خاک کن حتی تختخوابش را از اتاقتان بیرون ببر، هر پنجشنبه به سرمزار پاکش برو و برای روحش فاتحه بفرست و دعا کن. راستی خدا را هم فراموش نکن و بدان که خدا هم تو را فراموش نکرده. مرگ عزیزان یک جور امتحان است و امتحان تو خیلی سخت.
پس از خودش بخواه کمکت کند تا بتوانی راحتتر با این قضیه کنار بیایی.
بدان که فرناز هم راضی نیست تو اینقدر غصه بخوری، پس به خاطر کسانی که دوستت دارند مثل پدر و مادرت به زندگی برگرد و بخند که دنیا به رویت بخندد.
چه زیبا گفته سهراب:
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: