در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم پس از نمایش مورد انتقاد فراوان قرار گرفت، زیرا فضای آن به طور ناگهانی از کمدی به درام و سپس تراژدی تغییر میکند و سبک روایی گسستهای دارد. سومین فیلم داستانی تروفو «ژول و ژیم»( 1961) یادکردی است از تاثیرهای رنوار و سنت سینمای فرانسه. درونمایههای اصلی این فیلم همچون آثار رنوار دوستی و عدم امکان دستیابی به آزادی واقعی در عشق است. فیلم اقتباسی است از رمان هانری پییرروشه و فیلمی است درباره دو دوست که هر دو عاشق یک زن میشوند. اجرای درخشان بازیگرانش و بخصوص ژان مورو از نقاط قوت این فیلم غنایی و شاعرانه است. پس از کارگردانی فیلم آنتوان و کواست در مجموعه «عشق در 20 سالگی»( 1962) فیلمبرداری شد. تروفو فیلم «پوست لطیف»( 1964) را ساخت که مطالعهای جانبدارانه در باب زنای مردی میانسال است. اغلب منتقدان اقتباس تروفو از رمان رمی برادبری به نام «فارنهایت451»( 1966)، نخستین فیلم رنگی او که به زبان انگلیسی هم ساخته شده را یک شکست قلمداد کردند، اما به هر حال این فیلم تصویری است از آینده نزدیک مبنی بر پیدایش جامعهای بدون احساس. مصاحبه مشهور تروفو با آلفرد هیچکاک در 1967 متشر شد و اصلا در ادامه همین دلبستگی بود که دو فیلم بعدی خود را مستقیما با الهام از هیچکاک ساخت: «عروس سیاهپوش»( 1967) و «پری دریایی میسیسیپی»( 1969) که تروفو این دومی را به ژان رنوار تقدیم کرده و در آن اشارههایی به فیلمهای رنوار دارد. تروفو در فاصله دو فیلم مذکور، دومین فیلم از سلسله آنتوان دوانل به نام «بوسه دزدیده شده»( 1968) را ساخت. سومین فیلم از این سلسله، «اتاقی با دو تخت»( 1970) نام دارد که اثری است سبک و مفرح، هرچند مانند ژول و ژیم به خاطر داستان خلاف عرف خود بشدت زیر سوال رفت.
تروفو سلسله فیلمهای آنتوان دوانل را که 20 سال پیش با «چهارصد ضربه» آغاز کرده بود، با فیلم «عشق شتابزده»( 1979) به پایان رساند. فیلم دیگر تروفو «کودک وحشی»( 1969) از داستانی واقعی برداشت و مقدمهای شد تا تروفو درونمایههایی چون محدودیت در مقابل آزادی و شرایط اجتماعی در مقابل طبیعت را جدیتر بگیرد. فیلم بعدی او «دو انگلیسی و یک قاره»( 1971) شباهت ویژه و آشکاری به ژول وژیم دارد. این فیلم داستان عشق یک جوان فرانسوی به دو خواهر انگلیسی است و از نظر کاربرد رنگ، لطیفترین فیلم تروفو است. فیلم «دختر زیبایی مثل من»( 1972) اثری ناموفق بود، اما با فیلم «شب آمریکایی»( 1973) تروفو بار دیگر یک سینما در سینما ساخت. این فیلم از بسیاری جهات اوج دستاوردهای تروفو در سینمای موج نو است. فیلم بعدی تروفو «داستان آدل ه .»( 1975) برگرفته از یادداشتهای دختر کوچک ویکتور هوگو، فیلمی است نیرومند و لطیف در باب روانشناسی زنی که در اوج وسوسههای خود قرار دارد. این فیلم داستان دلبستگی احساساتی آدل ه . به یک افسر جوان انگلیسی است که دست آخر به جنون میانجامد. فیلمهای بعدی تروفو در دهه 1970 عبارتند از: پول توجیبی (1976)، مردی که زنها را دوست داشت (1977)، اتاق سبز (1978) و «آخرین مترو»( 1980) که روایت شگفتانگیزی است از زندگی در یک تئاتر کوچک فرانسوی تحت اشغال آلمان نازی ملهم از زندگینامه بازیگر تئاتر و سینما ژان ماره که در ضمن پرفروشترین فیلم تروفو نیز محسوب میشود. آخرین مترو در ضمن یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین فیلمهای تروفو است که همچنان میتوان طنینهایی از ژول وژیم را در آن شنید. آن استعاره قدیمی که دنیا را صحنه نمایش تلقی میکند و آدمها را بازیگران این نمایش در آخرین مترو به شیوهای بسیار زیرکانه و هوشمندانه، دستمایه دوست داشتنها و دل باختنهای چند بازیگر تئاتر شده است. مهمتر این که تروفو داستان فیلمش را به پاریس اشغالشده سال 1944 منتقل میکند؛ مقطعی از تاریخ که خیلی از فرانسویها در بدترین شرایط اقتصادی و امنیتی زندگی میکنند و حتی خاک فرانسه به دو بخش اشغال شده و سرزمین آزاد تقسیم شده است. همین انتخاب فیلم را یادآور آثار بیشماری میکند که در همان مقطع و با چنین خط روایی روایت میشدند. به عنوان نمونه موردی نگاه کنید به فیلم معروف مایکل کورتیز «کازابلانکا» که داستان عشق ریک و الزا را بر بستر همین جنگ به تصویر میکشید. خلاصه این که تم و مضمون و عشق بربستر یک حادثه تاریخی که یکی از نمونهها و انواع عاشقانه تاریخ سینما است در «آخرین مترو» شکلی بسیار بدیع به خود گرفته است و این بداعت ناشی از تماس و برخورد این تم با هنر در اینجا هنر تئاتر است. بازیگران فیلم، بازیگران نمایش داخل فیلم نیز هستند و گاه مناسبات واقعیشان دستخوش یا ملهم از آن چیزی میشود که در صحنه تئاتر میکنند یا میگویند. فیلم در سپتامبر سال 1942 جریان دارد: در دوران اشغال پاریس، برنار گرانژه (دوپاردیو)، بازیگر فرانسوی، به تئاتر معتبر مونمارتو نقل مکان میکند که پس از فرار لوکاس، کارگردان بزرگ، اکنون همسر بازیگرش ماریون (کاترین دونوو) آنجا را اداره میکند. اما لوکاس که یک یهودی لهستانی است فرار نکرده و مخفیانه و بدون اطلاع دیگران در زیرزمین ساختمان تئاتر زندگی میکند و در انتظار روزی است که بتواند قاچاقی وارد منطقه آزاد فرانسه شود. در حالی که قرار است همکارش ژان لوپ نمایشنامه نروژی «نابودی» را روی صحنه ببرد. ژان لوپ از حضور دائمی داکسیا، منتقد خبرچین معذب است. در طول تمرین برنار (که عضو نهضت مقاومت فرانسه است) هر چه بیشتر جذب ماریون میشود. با پخش خبر اشغال منطقه آزاد فرانسه به دست آلمانیها، لوکاس کاملا ناامید و درمانده میشود و این تنها دلگرمی ماریون است که او را سرپا نگه داشته است. داکسیا به خاطر مضمون یهودی نمایش بشدت به آن حمله میکند و برنار نیز در ملاعام او را کتک میزند. ماریو که نمیخواهد امنیت لوکاس به مخاطره بیفتد، از برنار میخواهد تا هیچگاه خارج از صحنه با او صحبت نکند. در این لحظه لوکاس که بشدت مشغول کار روی یک نمایش است، موفق میشود از چنگ افراد گشتاپو که برای بازرسی زیرزمین آمدهاند فرار کند. ماریون پس از این که میفهمد برنار عضو نهضت مقاومت فرانسه است با او رابطه برقرار میکند و برنار میگوید که بزودی او را ترک خواهد کرد. در اینجا لوکاس با تغییر اوضاع از مخفیگاهش خارج و با برنار و ماریون روی صحنه ظاهر میشود. «آخرین مترو» که از واپسین فیلمهای تروفو است، همچنین وداع باشکوه او با این آخرین اثر برجستهاش است که در آن تقریبا همه مولفهها و درونمایههای مورد علاقهاش را گرد آورده است. «آخرین مترو» بیش و پیش از هر چیز اثری است عاشقانه که البته جذابیت و ماندنش در یاد را مرهون شیوه چینش نامتعارفش است. خط کلی قصه به صورت کاملا خلاصه میتواند اینگونه تعریف شود: زنی که همسرش همچنان با اوست، عاشق یک بازیگر میشود. گذشته از بازی نفسگیر و عالی کاترین دونوو در این نقش، آن چیزی که به این مضمون تکراری و بارها گفتهشده (که حتی در کارنامه خود تروفو هم بیسابقه نیست) جذابیت بخشیده، جریان داشتن آن در فضا و صحنه تئاتر و تمثیلپردازی درخشان فیلمساز از موضوع فیلم توسط این هنرمند است. در بعضی از صحنهها و بخصوص در اجرای نهایی این دو نفر، تماشاگر از جریان داشتن ارتباط این دو نفر در صحنه تئاتر به یکدفعه و غفلتا آگاه میشود و به این ترتیب فیلمساز مرز بسیار باریک صحنه نمایش و زندگی واقعی را از میان برمیدارد. ضمن این که اصلا مکنونات قلبی زندگی واقعی این افراد فقط در صحنه تئاتر مجال بروز و ظهور پیدا میکند و به نوعی «بازی کردن» و «اجرای نمایش» نوعی نیروی حیاتی و فراتر از یک تئاتر صرف به آنها میبخشد. از بازیهای زیبای ژرار دوپاردیو و بخصوص کاترین دونوو که بگذریم، فیلم فضایی تئاتری از پاریس اشغالشده ارائه میدهد و پاریس این فیلم بیش از این که نمونهای واقعی باشد، تقلیدی است از فضاهای فیلمهای آن دوره. یعنی نهتنها فیلم در یک سالن تئاتر جریان دارد، بلکه اصلا کل فضاسازی پاریس هم با ترفندی تئاتری انجام شده است. کارگردانی تروفو عالی است و با این که اغلب فضاهای فیلم در محیط بسته یک تئاتر جریان دارد، اما تعلیق و کشش فیلم یک لحظه از کار باز نمیایستد. آخرین مترو وداعی شکوهمند بود توسط فرانسوا تروفو؛ فیلمسازی که وندرس در «تقدیمیه زیرآسمان برلین» او را «فرشته سینما» لقب داده بود.
مسعود ثابتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: