در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این بخش داستان حول دو محور میچرخد، نخست خرمشهر که روایتی روان و ساده از زندگی مردم آن سرزمین داشته، تردد مردم، کشاورزی و دامداری و حتی برخوردهای عادی و کاملا بیپیرایه اهالی باصفای خرمشهر و در بخش دوم به تهران میآید و از زندگی چند خانواده سخن به میان میآید، در این بخش یک درام عاشقانه بین دختر و پسر جوانی به تصویر کشیده میشود و به مانند هر درام دیگری، مخالفتهای حاشیهای بسترساز داستان میگردد تا بدین جای کار، مخاطب ضمن آشنایی با شخصیتها به سکوتی آنی در سریال فرو میرود که هر آن در انتظار اتفاق و رویداد خاص است، حمله نظامیان عراقی، شروع فایل جدیدی از داستان است و این اتفاق در دو منظر در نظر مخاطبان میگذرد. نخست در جنوب، ورود نظامیان به شهر خرمشهر، انفجارهای سنگین و سهمگین بمب و موشک به شهر و حمله غافلگیرانه عراقیها آرامش اولیه را برهم زده و با تصویرسازی منطقی مشخص میگردد که عراقیها چگونه به مردمان بیدفاع یورش میبرند، این وجه سریال روندی را به تصویر میکشد که وقوع جنگ را براساس مستندات بازسازی کرده، بیاطلاعی، غافلگیری مردم، نبود امکانات و تجهیزات جنگی در فصل به فصل این بخش نمایان میگردد و از سوی دیگر کارگردان به سرعت داستان را به تهران میکشد و بازتاب این حمله را در پایتخت بیان میکند. گره داستانی این دو بخش با عشق دختر و پسری که بدان اشاره شد، پدیدار میگردد.
مخالفت پدر دختر با ازدواج او و علاقه پسر به دختر در عین این که او جنوبی و اهل خرمشهر است، منطقیترین تصویرسازی در این بین است. پسر که خانواده و مادرش در خرمشهرند، با تمام عشقش خداحافظی کرده و به سراغ دیارش روانه میگردد و در این بین شاید پدر دختر این وضعیت را بهترین شرایط برای رهایی از او پیدا میکند.
این بخش داستان با تمام تلخیهایش اتفاقا انگیزه و بستری مناسب برای ورود به مباحث جدی داستان میگردد و از این به بعد نویسنده با خیزی آرام، دامنهای تلخ را روایت میکند. ورود این پسر به شهرش و یافتن مادرش در کنار مقاومت مردم دلیر خرمشهر از شهرشان خود نمادی از مقاومت و ایثار را در داستان طراحی میکند و کارگردان از این بخش استفاده کرده و بسیاری از تنگناها و وضعیت بحرانی آن دوران را بیان مینماید؛ شاید اگر آن گرههای ابتدایی داستان نبود، قصه از این مقطع با بنبست روبهرو میشد اما همان درام عشقی اولیه، ناگهان داستان را از تختی و یکنواختی خارج کرده و نوسان منطقی را بیان میکند، دختر با درک تمامی این شرایط در پی امیدش میرود و با تمامی شرایط پیش آمده که در داستان در پلان به پلان آن طراحی شده روانه خرمشهر گشته و او را پیدا میکند و از همین مقطع به بعد، خیزش داستان تندتر شده و قصه به فضای خاص و جنگی آن روزهای خرمشهر میرود که انصافا جذاب است. تا بدین جای کار شاید از گلهای گرمسیری بتوان همین نقد مثبت را به تحریر درآورد قطعا بخشهایی نظیر یافتن پسر توسط دختر و برخی موارد خود جای تامل و نقد محکمتری داشته باشد اما چون هنوز این داستان در ابتدای راه است باید منتظر ماند تا چه فضاهای دیگری حاکم بر قصه میگردد ولی میشود پیشبینی کرد این مجموعه تلویزیونی گرمای خاصی را در این ایام سرد زمستان در بین مخاطبان ایجاد نماید.
اکرم عیسیفر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: