ماجرای 1500 گاو روی پرده سینما

استرالیا به روایت «بازلورمان»

شناخته شده‌ترین ستاره‌های درام کابویی «استرالیا» نیکول کیدمن و هیو جکمن هستند. ولی تقریبا دو سال پیش در یکی از روز‌های ماه دسامبر، در حالی که کیدمن داشت در تپه‌هایی بر فراز شهر «سیدنی» از خلاقیت لورمان حرف می‌زد، تمام توجه این کارگردان و نویسنده استرالیایی بر روی بازیگری متمرکز شده که اهمیتش به اندازه دیگر اعضای گروه است: یک پسرک 10 ساله بومی ‌استرالیا که تاکنون در هیچ فیلمی ‌بازی نکرده بود.
کد خبر: ۲۲۴۰۹۶

 فیلم جدید لورمان به اندازه عنوان سنگینش، بلند پروازانه است. «استرالیا» نمایانگر ترکیبی غیرعادی از تئاتر گونگی مدرن و تشدید یافته او است که شاید بهترین نمونه آن را بتوان در آخرین فیلم او؛ یعنی فیلم موزیکال «مولن روژ( »2001) دید یا نمونه آن را در فیلم‌های حماسی و کلاسیک تاریخی مثل «به درون آفریقا»، «بر باد رفته»، و «لارنس عربستان» دید؛ سه فیلمی ‌که لورمان اغلب به آنها اشاره می‌کند. در هم آمیختن سبک‌های فیلمسازی به ظاهر متناقض این سه فیلم  فیلم‌هایی که از یک طرف پر تلاطم هستند و از طرف دیگر رسمی‌ و آرام  تنها هدف لورمان نبود، هرچند که این کار خود به چالشی دلهره‌آور تبدیل شد. او از طرفی می‌خواست اتفاقاتی را که در دهه‌های اخیر در تاریخ نه چندان شرافتمندانه کشور خود رخ داده بود، در قالب یک فیلم درام بیان کند؛ منظور، یکی از درگیری‌های اصلی در کشور استرالیا است که طی آن دولت وقت استرالیا تلاش می‌کرده کودکان دو رگه (نصف بومی‌استرالیا و نصف سفید‌پوست) را از والدین شان جدا کند و این تلاش مذبوحانه تحت عنوان «نسل دزدیده شده» جهت سفیدتر کردن جمعیت ساکن استرالیا بوده است!

در فیلم استرالیا اسم پسرک دورگه «نولا» است. در واقع همین پسرک است که باعث ایجاد پیوند بین کابوی اسب سوار داستان (هیو جکمن) و «سارا اشلی( »نیکول کیدمن) می‌شود. (سارا اشلی یک بانوی اشراف‌زاده انگلیسی است که به استرالیا سفر کرده تا هم از شوهرش خبر بگیرد و هم گاوداری در حال نابودی‌شان را سروسامان دهد.) لورمان در همان روز اشاره شده در اواخر سال 2006 می‌دانست که آیا فیلمش به لحاظ عاطفی موفق خواهد شد یا خیر. نولا نه تنها باید کابوی و لیدی اشلی را به هم برساند، بلکه باید تماشاگر را نیز جذب فیلم کند. کارگردان و بازیگر یاب‌های فیلمش از میان نزدیک به یک هزار نامزد امیدوار در شهر بسیار کوچک «بروم» در غرب استرالیا، «براندون والترز» را انتخاب کردند. براندون والترز برای دیدار نهایی به همراه پدر و مادرش به محل کار باز لورمان رفت.
لورمان هم در آن روز برای پسرک و پدر و مادرش توضیح داد که چه برنامه‌هایی برای او دارد و از برنامه کاری‌ای صحبت کرد که در آن قرار بود به همراه کیدمن موشک‌های پلاستیکی شلیک کند و در کنار بانوی لورمان آواز بخواند.
لورمان گفت: «براندون قرار است کمی‌ بازی بکند و کمی‌ هم کار‌های جدی انجام بدهد. ولی اول باید ببینیم آیا می‌توانیم یک سال آینده را در کنار هم بگذرانیم؟ البته در پایان هر هفته هم باید از خودمان بپرسیم: «آیا این کار درستی است؟» وقتی والترز و پدر و مادرش از آنجا رفتند، لورمان از انتخاب خود مطمئن بود، ولی از طرفی هم می‌دانست که این موضوع چقدر مهم است: «آیا مناسب فیلم هست؟ آیا مناسب داستان‌هاست؟ آیا مناسب آنها است؟» سرانجام معلوم شد که به‌کارگیری والترز از جمله راحت‌ترین تصمیم‌های پیش روی لورمان بوده است. تولید فیلم نهایتا طبق برنامه‌ریزی‌های پیش‌بینی شده پیش نمی‌رود و پروژه طولانی‌تر می‌شود و همین موجب می‌شود کیدمن فرصت بازی در یک پروژه سینمایی دیگر به نام «خواننده» را که اقتباسی از رمان «برنارد شلینک» است، از دست بدهد.

لورمان نسخه طولانی‌تر و ناکاملی از فیلم خود را اوایل امسال در «میناپولیس» به نمایش گذاشت و وقتی دید تماشاگران آمریکایی، فیلم وسترنی را که ماجرای آن در سرزمین‌های ناشناخته خارجی می‌گذرد، پس نزده‌اند، خیالش راحت شد. همانطور که بدبین‌های اولیه، فیلم قبلی او (مولن روژ) را پس زده بودند، لورمان این بار هم می‌دانست که بدبین‌ها نگران مناظر کشور استرالیا برای یک فیلم وسترن هستند؛ «وقتی داشتم مولن روژ را می‌ساختم آدم‌های خیلی خیلی باهوش به من می‌گفتند که مردم اصلا و ابدا به تماشای این فیلم نخواهند رفت.» ولی لورمان در عین حال نگران بود، چون مسوولان شرکت فوکس سال غم‌انگیزی را پشت سر گذاشته بودند و به موفقیت در گیشه و نیز جلب نظر مثبت منتقدان نیاز داشتند. این در حالی است که فیلم استرالیا رقبای سر سختی را در این فصل پیش رو دارد، از جمله «مورد عجیب و غریب بنجامین بوتون» ساخته دیوید فینچر، «سلامداگ میلیونر» ساخته دنی بویل و «مسیر انقلاب» ساخته سام مندز. لورمان می‌گوید: «ریسک کار، مبهوت‌کننده است.»

تپه‌هایی برای یک فیلم حماسی تاریخی

این فیلم قرار نبود فیلم بعدی باز لورمان باشد و حتی قرار نبود هیو جکمن در آن بازی کند. از دید لورمان و مارتین، «مولن روژ» فصل پایانی آن چیزی بود که آنها آن را سه گانه «پرده سرخ» می‌خواندند؛ فیلم‌هایی بسیار سبک دار که بیشتر بر روی تئاتر گونگی تاکید می‌کردند تا ناتورالیسم روزمره. این سه فیلم (یکیStrictly Ballroom  محصول 1992 و دیگری «رومئو ژولیت» محصول 1996) اسم باز لورمان را به عنوان یک فیلمساز شاخص و متمایز تثبیت کردند. او به همراه همسرش مارتین، نازک‌طبعی آشکار خود را هم به اپرا بردند و هم در تبلیغات ادکلن از آن استفاده کردند. لورمان پس از ساخت مولن روژ داشت مقدمات ساخت فیلم «اسکندر کبیر» را فراهم می‌کرد؛ اسکندر کبیر قرار بود اولین فیلم از سری فیلم‌های حماسی تاریخی باشد که برای ساخت‌شان برنامه‌ریزی شده بود. او حتی برای به‌کارگیری «لئوناردو دی کاپریو» ستاره فیلم «رومئو ژولیت» وارد صحبت با این بازیگر هم شده بود، ولی دست بر قضا همان‌طور که این روز‌ها این اتفاق زیاد رخ می‌دهد، یک نفر دیگر درست در همان زمان، فیلم مشابهی داشت می‌ساخت! لورمان ماه‌ها برای ساخت فیلم اسکندر کبیر وقت صرف کرده بود، ولی وقتی الیور استون ساخت فیلم اسکندر خود را آغاز کرد، لورمان دیگر چاره‌ای جز عقب‌نشینی نداشت. ولی باز دقیقا ناتمام ماندن پروژه اسکندر نبود که باعث شد «استرالیا» را بسازد. بلکه برعکس، ساخت استرالیا از آنجا آغاز شد که او و مارتین با هم تشکیل خانواده دادند. این زن و شوهر میانسال (لورمان 46 ساله است و مارتین 43 ساله) مثل خیلی از پدر و مادر‌های میانسال که پس از کسب موفقیت در حرفه‌شان صاحب فرزند می‌شوند، پس از این‌که دخترشان «لیلی(» )Lily در سال 2003 به دنیا آمد در مورد اولویت‌های زندگی خود یک بازنگری انجام دادند. لورمان می‌گوید: «داستان فیلم اسکندر غم انگیز بود؛ این‌که زیاد هرگز کافی نیست. در آن زمان احساس کردم دوست دارم یک فیلم حماسی خانوادگی بسازم و این البته ژانری بود که من به این راحتی‌ها آن را انتخاب نمی‌کردم چون این ژانر آنقدر که باید ماجرا جویانه به نظر نمی‌رسید. انگیزه واقعی ساخت فیلم استرالیا موقعی در من به وجود آمد که در پاریس بودیم؛ ما در سیدنی، لندن، نیویورک و پاریس زندگی کرده بودیم و حالا یک دختر کوچولو داشتیم و پسر کوچولوی ما «ویل» هم قرار است بزودی به دنیا بیاید؛ بچه‌های ما کی هستند؟ اهل کجا هستند؟ آیا آنها استرالیایی هستند؟ من در مورد کشورم چگونه فکر می‌کنم؟ درباره «نسل دزدیده شده» چگونه فکر می‌کنم؟ می‌خواستم با روایت کردن این داستان عاشقانه عظیم، جواب این سوال‌ها را بدهم.»

لورمان که در شهر بسیار کوچکی در «نیو ساوث ویلز» بزرگ شده (پدرش در این شهر صاحب یک پمپ بنزین و سالن سینما بود) می‌گوید: اولین تجربه‌ای که من در کودکی در زمینه تماشای فیلم سینمایی داشتم و حسابی من را از خود بیخود کرد فیلم «لورنس عربستان» بود. من با تماشای این فیلم تحت تاثیر مناظر وسیعی که در آن نشان داده می‌شد، قرار گرفته بودم؛ در چنین فیلم‌هایی از مناظر برای تاکید هر چه بیشتر بر عواطف موجود در داستان، استفاده می‌شود. گروه قر و قاطی‌ای که هدایت گله گوساله‌ها را در فیلم استرالیا بر عهده دارد متشکل از «نولا» و چندین نفر از دیگر استرالیایی‌های بومی ‌است و کارنی و فلچر هم سعی می‌کنند با خرابکاری‌های‌شان اجازه ندهند آنها پای شان به داروین برسد. وقتی دولت به دنبال نولا می‌آید، کابوی و لیدی اشلی باید به فکر رابطه شخصی خود باشند. آیا آنها تشکیل خانواده داده اند؟ آیا آن دو حاضرند به خاطر یکدیگر و نولا از خود گذشتگی کنند؟ آیا زخم‌های عاطفی آنها آمادگی ترمیم را دارد؟ لورمان در ابتدا «هیث لجر» را که اوایل امسال به دلیل مصرف بیش از حد مواد مخدر درگذشت، برای ایفای نقش کابوی در نظر گرفته بود، ولی بعد به این نتیجه رسید که لجر برای این نقش جوان است. مسوولان شرکت فوکس «براد پیت» را به عنوان ستاره فیلم پیشنهاد کردند؛ لورمان «راسل کرو» را می‌خواست، ولی این بازیگر وقتی دید که دستمزد او را کم کرده‌اند دست رد به سینه لورمان زد؛ او این جمله معروف را هم گفت: «من برای استودیو‌های بزرگ کار خیریه انجام نمی‌دهم.»

جکمن در ابتدا برای بازی در نقش فلچر انتخاب شده بود. از آنجایی که سری فیلم‌های «مردان نا‌شناخته» این بازیگر استرالیایی موفقیت بزرگی را برای شرکت فوکس به همراه داشت، مسوولان این شرکت از انتخاب او توسط لورمان به عنوان بازیگر نقش اصلی، حمایت کردند. با مشخص شدن بازیگران نقش‌های اصلی، لورمان و گروهش حالا باید مشخص می‌کردند چگونه داستان گسترده و عظیمی ‌را که در اختیار داشتند به فیلم تبدیل کنند؛ داستانی که در آن صحنه‌های رم وجود دارد، صحنه بمباران داروین، هفته‌ها فیلمبرداری در مناطق پرت و دور افتاده که چندین کیلومتر با نزدیک‌ترین شهر فاصله داشت و شرایط جوی که هم زیبا بود و هم بی‌رحم و کینه توز.
مترجم: فرشید عطایی/ منبع: لس آنجلس تایمز

کمال‌گرای خستگی‌ناپذیر

وقتی فیلمبرداری اصلی به پایان رسید، لورمان در فکر فریم بندی‌های نهایی و همچنین سرنوشت یکی از شخصیت‌های اصلی فیلمش بود. با این‌که فیلم استرالیا بیش از 100 میلیون دلار هزینه برداشت، سازندگان آن مجبور شدند برای کاهش هزینه‌ها مدت زمان فیلمبرداری آن را کمتر کنند. پس از آن وقت زیادی از لورمان صرف شد تا بتواند شرکت فوکس را راضی کند که چه گوساله‌هایی برای بخش‌های مربوط به آن بخرد. خلاصه چند روز مانده به اکران برنامه‌ریزی شده فیلم، لورمان هنوز داشت روی فیلم کار می‌کرد. لورمان که یک کمال‌گرای خستگی‌ناپذیر است (همسر طراح صحنه‌اش «کاترین مارتین» هم با او همکاری می‌کرد)، صحنه‌ای را به فیلم اضافه می‌کرد، و صحنه‌ای را در جای دیگر حذف می‌کرد، موسیقی‌های جدید اضافه می‌کرد، و در این ضمن شرکت فوکس جواب تقاضا‌های بی‌شمار برای نمایش فیلمی‌ را می‌داد که هنوز در اختیار نداشت!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها