باریکه غزه دارای 11 کیلومتر مرز مشترک با مصر، 51 کیلومتر مرز مشترک با فلسطین اشغالی و 40 کیلومتر ساحل مدیترانهای است.
این منطقه که در پایان جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1948 توسط مصر اشغال شده بود، در جنگ 6 روزه در سال 1967، به اشغال رژیم صهیونیستی درآمد و سرانجام با عقبنشینی نیروهای این رژیم در سپتامبر 2005، تحت کنترل حکومت خودگردان فلسطین قرار گرفت.
نوار غزه پس از پیروزی جنبش حماس در انتخابات مجلس در 2006 و تشکیل دولت مردمی حماس، در اختیاراین جنبش قرار گرفت . مهمترین بخش باریکه غزه، شهر غزه است که حدود 300 هزار نفر جمعیت دارد و از نظر تراکم جمعیتی، متراکمترین شهر جهان است.
2- با توجه به فشارهای رژیم صهیونیستی و محدودیتهای زیادی که این رژیم بخصوص پس از عقبنشینی در سال 2005 برای مردم منطقه غزه بوجود آورد و همچنین همراهی مصر که تنها کشور عربی دارای مرز مشترک با غزه است با این فشار ها و نیز سکوت مرگبار سران کشورهای عربی، مردم غزه در سختترین شرایط زندگی بسر میبرند.
براساس گزارش سازمانهای بینالمللی، نرخ بیکاری در این منطقه بالغ بر 50 درصد است و بالغ بر دو سوم ساکنان غزه، با درآمدی زیر 2 دلار (حدود 2 هزار تومان) در روز، روزگار میگذرانند.
5/17 درصد از کودکان بین 6 تا 59 ماه، مبتلا به سوءتغذیه مزمن هستند و 53 درصد زنان در سن بارداری و 44 درصد کودکان، مبتلا به کمخونی میباشند. نرخ مرگ و میر کودکان غزه، بیش از 50 در هزار برآورد میشود که جزو بالاترین آمارها بهشمار میآید.
تنگتر شدن حلقه محاصر طی هفتههای اخیر حتی از سوی دولت مصر در منطقه رفح شرایطی را بوجود آورده است که منطقه غزه با یک فاجعه انسانی روبهرو شود.
به خطرافتادن زندگی صدها بیمار فلسطینی، بخصوص کودکانی که در بخش مراقبتهای ویژه بستری هستند و به دلیل از کار افتادن دستگاههای تنفس مصنوعی، مرگ، آنها را تهدید میکند، توقف 60 درصد آمبولانسها، قطع برق دستگاههای تصفیهآب، تعطیلی واحدهای نانوایی به دلیل نرسیدن سوخت و آرد گندم تنها گوشهای از مشکلات مردم مظلومی است که «مقاومت» در برابر «اشغالگری» تنها جرم آنهاست.حملات شبانهروزی و تخریب خانهها بر سر ساکنان گرسنه و مجروح فلسطینی، مرهمی است که سربازان رژیم صهیونیستی مورد حمایت غرب و بویژه آمریکا در سایه سکوت سران عرب بر آلام و جراحات اهالی باریکه غزه میگذارند.
3- در این میان، بخصوص عملکرد رسانههای بزرگ جهان تماشایی است.
رسانههایی که همین چند روز پیش ماجرای بمبئی را همردیف حادثه 11 سپتامبر جلوه دادند و در کنار آن انگشت اتهام را به سمت مسلمانان نشانه رفتند.و همانهایی که عملیات استشهادی مبارزان فلسطینی به ستوه آمده از ستم صهیونیستها را اقداماتی تروریستی معرفی میکنند و نسبت به چند کشته و مجروح صهیونیست آنچنان مظلومنمایی میکنند که گویا بزرگترین فاجعه انسانی رخ نموده است، این روزها ساکت و خاموش نه فقط نظارهگر فجایعی هستند که زنان و مردان و کودکان فلسطینی با آن روبهرو هستند بلکه حامی عاملان این فجایع نیز هستندالبته این نه اولین بار است که این رسانهها اینگونه عمل میکنند و نه آخرین بار آن خواهد بود.
هنوز سکوت این رسانهها در برابر کشته شدن بیش از یک میلیون عراقی به دست اشغالگران آمریکایی و انگلیسی فراموش نشده است و همچنین کشتار هزاران زن و مرد افغان که بعضا مراسم عروسیشان با موشکهای هواپیماها و هلیکوپترهای اشغالگران به خاک و خون کشیده شد و چه نفرتانگیز است در چنین فضایی، شنیدن شعارهای حقوق بشر از سوی عاملان این جنایتها و رسانههای حامی آنها!
4- رفتار دولتمردان عرب نیز تماشایی و تاسفبرانگیز است. حاکمان شکم برآمدهای که روزی به نام غیرت عربی فریاد برمیآورند و روزی در برابر شیعیان صفآرایی میکنند، امروز در برابر فاجعه غزه سکوت کردهاند؛ گویا یک و نیم میلیون ساکن این باریکه نه مسلمان سنی، نه عرب و نه انسانند.
در این وانفسای تاثربرانگیز، مقاومت مردم شجاع و غیور باریکه غزه است که عرصه را بر صهیونیستها تنگ کرده و آنها را مستاصل نموده به واکنشهایی دیوانهوار کشانده است. این مقاومت عزتمندانه «باریکه» غزه را به پهنای اقیانوسها بزرگ و باشکوه کرده است.
حمایت صریح مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران از فلسطینیان مظلوم در منطقه غزه نیز افتخارآمیز است. حمایت ایرانیان شیعی از اعراب مسلمان اهل سنت، علاوه بر حمایت عملی از حقوق بشر، وحدت جهان اسلام را فارغ از هر گونه فرقهگرایی تداعی میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم