نمادگرایی ‌در ‌هنر ‌اسلامی

بسیاری‌ از شاعران‌ و نویسندگان‌ در اشعار و حکایات‌ خود از مفاهیم‌ عمیق‌ و اندیشه‌های‌ بلند عرفان‌ اسلامی‌ و حکمت‌ الهی‌ ایران‌ باستان‌ بهره‌ گرفته‌اند. هنرمندان‌ مسلمان‌ نیز از این‌ نعمت‌ بی‌نصیب‌ نبوده‌اند. آنها هم‌ جلوه‌هایی‌ رمزگونه‌ از حکمت‌ و عرفان‌ ایرانی‌ ـ اسلامی‌ را در آثار هنری‌ خویش‌ متجلی‌ ساخته‌اند. در گذشته‌ استادانی‌ که‌ خود اهل‌ سیر و سلوک‌ بودند به‌ تعلیم‌ و راهنمایی‌ هنرمندان‌ می‌پرداختند. هنرمندان‌ در محضر آنها آیین‌ و اسرار رموزآموزی‌ را در پوشش‌ آداب‌ مذهبی‌ آموخته‌ و از طریق‌ همین‌ ارتباط‌ روحانی، نظریه‌های‌ جهان‌شناختی‌ و متافیزیکی‌ را که‌ مبنای‌ نمادپردازی‌ هنر اسلامی‌ است‌ فرا می‌گرفتند. در این‌ مقاله‌ سعی‌ شده‌ است‌ به‌ طور مختصر به‌ بیان‌ جلوه‌هایی‌ از معنا و مفهوم‌ که‌ در قالب‌ نقشهای‌ نمادین‌ در آثار هنر اسلامی‌ ایران‌ تجسم‌ یافته‌ اشاره‌ شود. ‌
کد خبر: ۲۲۳۲۴۳

 در طول‌ تاریخ‌ ایران، همیشه‌ بین‌ هنر و آداب‌ معنوی‌ برگرفته‌ از مذهب، ارتباط‌ بسیار نزدیکی‌  وجود داشته‌ است. در حقیقت‌ دین‌ یکی‌ از مهمترین‌ عامل‌ شکل‌دهنده‌ هنر، و هنر زبان‌  عمیق‌ترین‌ حکمت‌های‌ بشر و جلوه‌گاه‌ زیباترین‌ احساس‌های‌ عرفانی‌ بوده‌ است. در هنر ایران‌  قبل‌ از اسلام‌ هم‌ این‌ ارتباط‌ با «حکمت‌ الهی‌ ایران‌ باستان» که‌ به‌ نقل‌ از سهروردی‌(1) راه‌ روش‌  حکما و دانایان‌ مانند جاماسف، بوذرجمهر و... بود کاملا مشهود است. بسیاری‌ از آثار هنری‌  برجای‌ مانده‌ در این‌ ایام‌ بر مبنای‌ مفاهیم‌ نمادین‌ و به‌ صورت‌ انتزاعی‌ طرح‌ شده‌اند. این‌ موضوع‌  سبب‌ شده‌ تا کارشناسان‌ هنری، حضور عناصر نمادین‌ در هنر هزاره‌های‌ قبل‌ را از خدمات‌  هنرمندان‌ ایران‌ به‌ دنیای‌ هنر بدانند. (2) ‌

 ارتباط‌ بین‌ هنر و دین‌ در طول‌ دوره‌ اسلامی‌ بیش‌ از هر زمان‌ دیگر شکوفا شد و توسعه‌ پیدا کرد.  هنرمندان‌ مسلمان‌ تحت‌ تعالیم‌ دین‌ مبین‌ اسلام‌ توانستند بسیاری‌ از مفاهیم‌ معنوی‌ را در قالب‌  نقشهای‌ تزیینی‌ مبتنی‌ بر اصول‌ زیـبـاشناختی‌ ارائه‌ نمایند. گرچه‌ توجه‌ هنرمندان‌ به‌ جنبه‌های‌  تزیینی‌ و ایجاد لطافت‌ و رعایت‌ مبادی‌ زیباشناسی‌ سبب‌ شده‌ است‌ بسیاری‌ از کارشناسان‌ فرنگی‌  در زمینه‌ هنر اسلامی‌ چنین‌ ابراز نمایند که‌ هدف‌ اصلی‌ هنرمندان‌ از طرح‌ اینگونه‌ نقشها، تنها  بخاطر زیبا جلوه‌ دادن‌ آثار خود بوده‌ است‌ و این‌ نقشها فاقد هرگونه‌ مفهوم‌  و معنای‌ نمادین‌  می‌باشند. به‌ طور مثال‌ «الگ‌ گرابار» معتقد است: «نقشهای‌ انتزاعی‌ تهی‌ از هرگونه‌ مفهوم‌ فرهنگی‌  بوده‌ و آنها تنها به‌ منظور زیبایی‌ طرح‌ شـده‌انـد.( »3) وجود زیبایی‌ و ایجاد ملاحت‌ در آثار  هنرمندان‌ مسلمان‌ تنها هدف‌ هنرمند نبوده‌ است. گرچه‌ «سمبل‌های‌ مذهبی، حتی‌ در دوران‌  ابتدایی‌ مظهر زیبایی، نفاست‌ و لطف‌ بوده‌اند.( »4) هنرمندان‌ ایرانی‌ بسیار مشتاق‌ بوده‌اند تا  مفاهیم‌ معنوی‌ را به‌ صورت‌ رمز و نماد در قالب‌ طرح‌ و نقشهای‌ زیبایی‌ ارائه‌ دهند. همانگونه‌ که‌  غـزالـی‌ در کـتـاب‌ کیمیای‌ سعادت‌ در باب‌ «جمال» می‌گوید: «نیکویی‌ ظاهر عنوان‌ نیکویی‌ باطن‌  بود.( »5) میرفندرسکی‌ هم‌ چنین‌ می‌سراید:‌

 چرخ‌ با این‌ اختران‌ نغز و خوش‌ زیباستی‌

 صورتی‌ در زیر دارد هر چه‌ در بالاستی‌

 در حقیقت‌ روح‌ اسلام‌ و آداب‌ معنوی‌ است‌ که‌ طبع‌ و ابعاد درونی‌ هنرمند را به‌ سمت‌ این‌ بعد از  هنر، هدایت‌ می‌کند. بسیاری‌ از عرفا بدون‌ این‌ که‌ قصد شعر گفتن‌ داشته‌ باشند سخنان‌ خود را در  قالب‌ نظم‌ بیان‌ داشته‌اند. به‌ عنوان‌ مثال‌ شیخ‌ محمود شبستری‌ در ابتدای‌ گلشن‌ راز چنین‌ ابراز  می‌دارد:‌

 به‌ همین‌ سبب، آثار بصری‌ هنرمندان‌ نیز به‌ شکل‌ تجریدی‌ و با نظمی‌ تزئینی‌ تجسم‌ یافته‌ است.  قاضی‌ احمد منشی‌ قمی‌ (953-104 هجری) در کتاب‌ «گلستان‌ هنر» در شرح‌ حال‌ هنرمندان‌  خوشنویس‌ و نقاش‌ به‌ این‌ موضوع‌ اشاره‌ دارد که‌ بسیاری‌ از هنرمندان‌ عارف‌ و اهل‌ سلوک‌ بوده‌اند  و اسامی‌ بسیاری‌ از آنها را با عنوان‌ «مولانا» آورده‌ است.(6) در گذشته‌ در راس‌ اصناف‌ و حرف،  اساتیدی‌ (کلو) بودند که‌ خود اهل‌ سیر و سلوک‌ بوده‌ و به‌ تعلیم‌ و راهنمایی‌ هنرمندان‌  می‌پرداختند. هنرمندان‌ در محضر آنها آیین‌ فتوت‌ و رمزآموزی‌ فرا می‌گرفتند. کاشفی‌ در فتوت‌نامه‌  سلطانی‌ «علم‌ فتوت» را شـعـبه‌ای‌ از «علم‌ تصوف» می‌خواند.(7) بنابراین‌ ریشه‌ فتوت‌ در تصوف‌  است، اما از حد تصوف‌ در می‌گذرد و می‌کوشد تا آیین‌ تقدسی‌ برای‌ همه‌ حرفه‌ها و اصناف‌  تنظیم‌ کند و اسرار آن‌ حرفه‌ها و اصناف‌ را در پوشش‌ آداب‌ مذهبی‌ نسل‌ به‌ نسل‌ منتقل‌ سازد.(8)  هنرمندان‌ از طریق‌ همین‌ ارتباط‌ روحانی‌ و صنفی‌ مراحل‌ رازآشنایی‌ را طــــی‌ مــــی‌کــــردنــــد و نــظــــریــــه‌هــــای‌  جهان‌شناختی‌ و متافیزیکی‌ را که‌ مبنای‌ نـمـــادگـــرایــی‌ هـنــر اســلامــی‌ اســت‌ فــرا مـــی‌گـــرفــتــنـــد. بــقـیــه‌ اعـضــای‌  صـنــف‌ می‌کوشیدند شیوه‌ها، مهارتها و رمزهای‌ مذکور را بدون‌ آن‌ که‌ بر همه‌ مراتب‌ ژرف‌ آنها  وقوف‌ داشته‌ باشند، به‌ کار گیرند. قابل‌ ذکر است‌ بیشتر پیشکسوتان‌ ترجیح‌ می‌دادند که‌ خود،  حرفه‌ زرکوبی‌ و یا آهنگری‌ را انتخاب‌ نمایند. این‌ امر شاید به‌ دلیل‌ شباهتی‌ است‌ که‌ بین‌ «نفس» و  «آهن» بوده‌ است. هر دوی‌ آنها نیازمند انجام‌ مراحل‌ سخت‌ و طاقت‌فرسا هستند تا پستی‌ و  بلندی‌های‌ آن‌ را صاف‌ نمایند و شکل‌ موردنظر را بدست‌ آورند. این‌ تصادفی‌ نیست‌ که‌ اکثر نقوش‌  زیبا را می‌توان‌ در سطوح‌ ظروف‌ و اجسام‌ فلزی‌ مشاهده‌ نمود، شاید به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌  صدای‌ چکش‌ طلاکوبی‌ صلاح‌الدین‌ زرکوب‌ در وسط‌ بازار قونیه‌ چنان‌ پر از لطف‌ و معنا بود که‌  مولانا جلال‌الدین‌ را به‌ وجد و سر شوق‌ می‌آورد و ناطقه‌ شاعری‌ مولانا را شکوفا می‌سازد. مولانا  صلاح‌الدین‌ زرکوب‌ را تا آخر عمر او به‌ عنوان‌ اولین‌ خلیفه‌ خویش‌ انتخاب‌ می‌کند.‌

 یکی‌ گنجی‌ پدید آمد در آن‌ دکان‌ زرکوبی‌

 زهی‌ معنا زهی‌ صورت‌ زهی‌ خوبی‌ زهی‌ خوبی‌

 ابوالقاسم‌ قشیری‌ شاعر و عارف‌ قرن‌ پنجم‌ هجری‌ در رساله‌ قشیریه‌ اشاره‌ می‌کند که‌ ابوخفص‌  حدادنیشابوری‌ در ابتدا شغلش‌ آهنگری‌ بود. روزی‌ در دکانش‌ مشغول‌ کار بود. شخصی‌ آیه‌ای‌ از  قرآن‌ تلاوت‌ کرد حالتی‌ بر قلبش‌ مستولی‌ شد و از حس‌ خودش‌ غافل‌ گشت. دست‌ فرو کرد و آهن‌  تافته‌ای‌ از کارگاه‌ بیرون‌ آورد. شاگردش‌ چون‌ آن‌ بدید گفت‌ یا استاد، این‌ از چیست. ابوخفص‌ به‌  خود آمد و دکانش‌ را ترک‌ کرد.(9) در اینجا جا دارد به‌ استعاره‌ حکیمی‌ هندی، آشنای‌ با  اوپانیشاد اشاره‌ کرد. او می‌گوید: بگذارید صبر در کوره‌ احسان‌ نقش‌ زرگر را بازی‌ کند. بگذارید  انسان‌ بر سندان‌ ادراک‌ با چکش‌ معرفت‌ و شناخت، ضربه‌ها را متحمل‌ شود. بگذارید خوف‌ از  خداوند، دم‌ آهنگری‌ باشد. (10)‌

 ارتباط‌ نزدیک‌ و باطنی‌ میان‌ اسلام، به‌ویژه‌ عرفان‌ اسلامی‌ با هنرها سبب‌ شد تا بسیاری‌ از  هنرمندان‌ راز آشنا تفکرات‌ عرفانی‌ خود را با تاویلی‌ تجسمی‌ به‌ صورت‌ آثار نمادین‌ هنری،  خصوصا در ابنیه‌های‌ مذهبی‌ در قالب‌ طرح‌ و نقش‌ و رنگ‌ ارائه‌ نمایند. همان‌گونه‌ که‌ متن‌ کتیبه‌ها  و محل‌ کتیبه‌ها در مساجد و دیگر اماکن‌ با دقت‌ بسیار و متناسب‌ با محل‌ انتخاب‌ شده‌ است. به‌  طور مثال‌ آیاتی‌ که‌ به‌ عنوان‌ کتیبه‌ برای‌ محراب‌ انتخاب‌ شده‌ با آیات‌ و یا احادیثی‌ که‌ در دیگر  قسمتها آورده‌ شده‌ تفاوت‌ دارد. مطمئنا استفاده‌ از انواع‌ نقوش‌ و رنگها در کـنـار کـتیبه‌ها اتفاقی‌ طرح‌  نشده‌اند. از آنجایی‌ که‌ در قرون‌ گذشته‌ اصول‌ روحانی‌ بر همه‌ وجوه‌ زندگی‌ حاکم‌ بود، بسیاری‌ از  طرحها و نقشها نیازی‌ به‌ تعریف‌ نداشته‌ است. ولی‌ امروز معنا و مفهوم‌ نمادین‌ آنها برای‌ ما پنهان‌  است.‌

 حتی‌ ممکن‌ است‌ هنرمندان‌ متاخر هم‌ توجهی‌ خاص‌ به‌ معنای‌ محتوایی‌ آنها نداشته‌ و از مفاهیم‌  نمادین‌ نقشها آگاه‌ نبوده‌ و تنها به‌ خاطر احترام‌ و دنباله‌روی‌ از استادان‌ خود در ادامه‌ مهارت‌های‌  سنتی، تنها به‌ تکرار این‌ نقوش‌ پرداختند.‌

 با مراجعه‌ به‌ منابع‌ موجود، شامل‌ آیات‌ قرآن‌ کریم، احـادیث، متون‌ عرفانی، ادبیات، تاریخ، علم‌  نجوم، ریاضیات‌ و... می‌توان‌ به‌ شواهد قابل‌ قبولی‌ برای‌ درک‌ مفاهیم‌ نمادین‌ بعضی‌ از نقوش‌  تزئینی‌ در هنر اسلامی‌ دست‌ یافت.‌

 پا‌ نوشت‌ها:‌

 1) شهاب‌الدین‌ سهروردی، حکمه‌الاشراق، ترجمه‌ و شرح: جعفر سجادی، تهران، انتشارات‌  دانشگاه‌ تهران، 1377 (چاپ‌ هفتم)، ص‌ 18‌

 2- Reader's Digest Association 
3 - O.Grabar,the mediationofornament 
 4) علی‌ شریعتی، عرفان، برابری، آزادی، بی‌جا، انتشارات‌ امام، 1398 ه .ق‌

 5) محمد غزالی، کیمیای‌ سعادت، به‌ کوشش‌ حسین‌ خدیو جم، تهران، شرکت‌ انتشارات‌ علمی‌ و  فرهنگی، چاپ‌ چهارم، 1368، جلد دوم، ص‌ 374‌

 6) قاضی‌ احمد قمی، گلستان‌ هنر، به‌ تصحیح‌ و اهتمام‌ احمد سهیلی‌ خوانساری، تهران، کتابخانه‌  منوچهری، چاپ‌ سوم، 1360، صفحات‌ 88 - 87‌

 7) حسین‌ واعظ کاشفی، فتوت‌نامه‌ سلطانی، تهران، انتشارات‌ بنیاد فرهنگ‌ ایران، 1350، ص‌ 77‌

 8) داریوش‌ شایگان، هانری‌ کربن‌ آفاق‌ تفکر معنوی‌ در اسلام‌ ایرانی، ترجمه‌ باقر پرهام، تهران،  موسسه‌ انتشارات‌ آگاه، 1371، صفحات‌ 166 ـ 7‌

 9) ابوالقاسم‌ قشیری، رساله‌ قشیریه، با تصحیحات‌ بدیع‌الزمان‌ فروزانفر، تهران، مرکز انتشارات‌  علمی، فرهنگی، چاپ‌ دوم‌ 1361، ص‌ 11‌

10- B.faubion,Arts, Crafsand Religion

دکتر محمد خزایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها