در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جنبش «فرمالیست» که در دهه 1920 شکوفا شد، به نوعی موجد اصلی پدید آمدن نظریات تئوریک درباره داستان کوتاه بود. نظریهپردازانی چون «بوریس آیخنباوم» و ویکتور اشکلونسکی و حتی روایتشناسانی چون «تسوتان تودورف»، «کلود برهمون» و... در رشد و گسترش آن تاثیر داشتند.
مینیمالیستها را میباید فرزند خلف جنبش فرمالیستها به حساب آورد. گرچه در پدید آمدن آن خیزشهای فلسفی و سیاسی سالهای پس از جنگ جهانی دوم بیتاثیر نبود.
فرمالیست تجلی روح «صورت» در ساخت اثر هنری بود که در حوزههای مختلف هنر از جمله موسیقی، نقاشی شعر و داستان و... نفوذ کرد.
«مینیمالیست» تجلی و بروز تلاش فرمالیستها در ایجاد «شکل»های جدید بود. تلاشی در جهت نو در پدیدآوردن شیوههای تازه که شعار اصلی فرمالیستها بود.
در فرهنگ «بریتانیکا» ذیل واژه «مینیمالیستmi.ni.ma,lism » آمده است: «جنبشی که در اواخر دهه 1960 در عرصه هنرها بویژه نقاشی و موسیقی در امریکا پا گرفت و بارزترین مشخصه آن تاکید بر سادگی بیش از حد (صورت) و توجه به نگاه عینی و خشک بود. آثار این هنرمندان گاهی کاملا از روی تصادف پدید میآمد و گاه زاده شکلهای هندسی ساده و مکرر بود. مینیمالیست در ادبیات سبک یا اصلی ادبی است که برپایه فشردگی افراطی و ایجاز بیش از حد محتوای اثر بنا شده است.
آنها در فشردگی و ایجاز تا آنجا پیش میروند که فقط عناصر ضروری اثر، آن هم در کمترین و کوتاهترین شکل باقی بماند. به همین دلیل برهنگی واژگانی و کمحرفی از محرزترین ویژگیهای این آثار به شمار میرود.»
اولین جستار تئوریک درباره داستان کوتاه که به قلم «ادگار آلنپو» نوشته شده، مبنای مهمی در تکوین ساختار داستانهای مینیمالیستی به حساب میآید. او در مقدمه کوتاه خود بر مجموعه داستان «قصههای باز گفته شده« »ناتانیل هاثورن» اصول سهگانه خود را در تبیین ساختار داستان کوتاه تشریح کرد.
«آلنپو» بحث وحدت تاثیر را در ساختار داستان کوتاه پیش میکشد و راه رسیدن را تنها در سایه ایجاز مناسب میسر میداند. همچنین او محدودیت مکان را نیز شرط ایجاز میشمارد و تاکید میکند تمام جزییات روایت باید دقیقا تابع کل داستان باشد.
گروهی از منتقدان ادبیات داستانی این مقاله «ادگار آلنپو» را اولین بیاینه غیررسمی مینیمالیستها محسوب کردهاند. بیآنکه تاثیر آثار کسانی چون «روبرت والزر»، «فرانس کافکا»، «برتولت برشت» و «ساموئل بکت» و... در پدید آمدن این جریان نادیده گرفته شود.
در تکوین ساختار داستانهای مینیمالیستی آثار دو نویسنده دیگر شاید بیشترین تاثیر را داشته است. «آنتوان چخوف» با ابداع صورتی از داستان کوتاه که در آن برش کوتاه از زندگی روایت میشد و «ارنست همینگوی» با داستانهای کوتاهش (خصوصا داستانهایی که در دو دهه بیست و سی نوشت) که در حداقل توصیف، گفتگو سامان پذیرفته بود و انتخاب سادهترین زبان برای بیان طرحی بدون پیچیدگی را سبک خود کرده بود و بعدها آثار نویسندگانی چون «فردریک بارتلمی»، «رونالد بارتلمی»، «آن بیتی»، «جان چیور»، «ریموند کارور»، «بابی آن میسون»، «توبیاس وولف»، «ماکس فریش»، «توماس برنهارد»، «پتربکسل» و «پیتر هانکه» و...
آثار این نویسندگان باوجود تفاوتهای عمده وجوه اشتراکی داشتند که اغلب از آنها به عنوان ویژگیهای این نوع داستانها نام برده میشود.
با وجودی که در بدو تکوین اینگونه هنری، اقبال چشمگیری پیدا کرد، دامنه نفوذ آن در شعر، نقاشی، معماری، موسیقی و فیلم هم کشیده شد. با این وجود بارها منتقدان هنری و ادبی این نوع گرایشها را به باد انتقاد گرفتند و در نقد آثار پیروان مینیمالیست، از آنها با القابی چون «نوهمینگوی ایسم بدوی»، «رئالیسم کثیف»، «مینیمالیست پیسی کولایی»، «ادبیات سوپرمارکتی» و... یاد کردند.
از خصیصههای مهم اغلب داستانهای مینیمالیستی داشتن «طرح»(Plot) ساده و سرراست است. در این نوع داستانها طرح چندان پیچیده و تودرتو نیست. تمرکز روی یک حادثه اصلی است که عموما رویداد شگرفی هم به حساب نمیآید.
در بعضی داستانها طرح چنان ساده میشود که به نظر میرسد اصلا حادثهای رخ نمیدهد که البته عدم پیچیدگی طرح را نباید به بیطرحی تعبیر کرد.
از خصوصیتهای دیگر داستانهای مینیمالیستی محدودیت زمان و مکان است. به دلیل کوتاهی حجم روایت داستان، زمان رویداد حوادث بسیار کوتاه است. اغلب داستانهای مینیمالیستی در زمانی کمتر از یک روز، چند ساعت و گاهی چند لحظه، اتفاق میافتد. چون زمینه داستانها ثابت است و گذشت زمان بسیار کم است.
تغییرات مکانی هم بسیار ناچیز و ندرتا رخ میدهد. به همین دلیل اغلب یک موقعیت کوتاه و برشی از زندگی برای روایت داستانی انتخاب میشود. این اصل مساله انتخاب «طرح» و «روایت» را در این گونه داستانی پراهمیت میکند.
کانون طرح در داستانهای مینیمالیستی یک شخصیت واحد یا یک واقعه خاص است. نویسنده به عوض دنبال کردن سیر تحول شخصیت، یک لحظه خاص از زندگی او را به نمایش میگذارد و این همان زمان مناسب برای تغییر و تحول است.
«جان برین» معتقد است در این نوع داستانها زبان برای لفاظی نیست، بلکه وسیلهای برای تصویرسازی است، تا خواننده حوادث را در پیشرو ببیند. نوشتن یعنی دیدن و کار داستانپرداز، مجسم کردن این حوادث است.
در اغلب داستانهای مینیمالیستی هدف نویسنده نشان دادن یک واقعه بیرونی است. چنان که خواننده احساس کند حوادث پیش رویش رخ میدهد. به همین دلیل واسطه برای بیان حوادث وجود ندارد.
آنچه در طراحی این گونه داستانی مهم است، مساله انتخاب لحظه وقوع حادثه است. چون هر برشی از زندگی نمیتواند تمامی اطلاعات طرح را منتقل کند.
زبان داستان مینیمالیستی زبانی ساده و بیآلایش است و در آن هر لفظی تنها بر معنای حقیقی خودش دلالت میکند. به همین دلیل در روایت اینگونه داستانها هر قید یا صفتی که دلالت بیرونی ندارد زاید و اضافی است.
درونمایه داستانهای مینی مالیستی اغلب دغدغههای کلی انسان است. مرگ، عشق، تنهایی و... کمتر به روایت رویدادهای اقلیمی میپردازد.
اندیشههای سیاسی و فلسفی و اعتقادی راهی به دنیای این داستانها ندارد. چرا که کوتاهی حجم داستان اجازه پرداختن به این اندیشهها را به نویسنده نمیدهد.
در داستانهای مینیمالیستی همه عناصر داستان در حداقل خود به کار گرفته میشوند. اما در میان این عناصر «گفتگو»، «تلخیص» و «روایت» بیشترین کاربرد را دارند. چرا که این سه عنصر، سرعت بیشتری در انتقال اطلاعات داستانی بر عهده میگیرند.
نکته مهم دیگری که در ساختار داستانهای مینیمال اهمیت زیاد دارد، مساله قصه پرجاذبه است.
اینگونه داستانها به دلیل نداشتن برخی از عناصر داستان سنتی، حتما باید قصهای جذاب برای گفتن داشته باشند. منظور از قصه جذاب، روایت ماجرایی جالبتوجه است که ذهن خواننده را برای شنیدن تحریک کند.
«پایان غافلگیرکننده» الگوی حتمی ساختار داستانهای انکدوت به حساب میآید. در اینگونه داستانی واژه یا عبارتی پایان داستان را اعلام میکند که بدون آن «طرح» کامل نمیشود و داستان پایانی لذتبخش نخواهد یافت.
اما «پایان غافلگیرکننده» در داستانهای مینیمال عنصر حتمی ساختاری به حساب میآید. در اینگونه داستانی، به دلیل کوتاهی و فشردگی روایت، امکان ایجاد تعلیق وجود ندارد، به همین دلیل چرخش غیرمنتظره طرح خیلی زود فرا میرسد. برای این است که هر نوع پایانی در این داستانها عمدتا قابل پیشبینی نخواهد بود. اما این نامنتظره بودن به معنای عنصر غافلگیرکنندگی در ساخت داستانهای انکدوت نیست.
داستانهای انکدوت هر چند ماهرانه نوشته شده باشند، اغلب بیش از یک بار خواندنش لطفی ندارد.
الگوی ساختاری داستانهای انکدوت بر منطق واقعنمایی استوار نیست و همواره وقایعی نامحتمل و تصادفی الگوی حوادث را سامان میدهد.
اینگونه داستانی علیرغم لذت شنیداری، معمولا معنا و مفهوم عمیقی ندارد.
[«انکدوت] لطیفه و سرگرمی خوبی است و طبعا نباید از این جنبه آن غافل شد. اما وجود دو عنصر در آن مانع از این میشود تا در میان ادبیات جهانی از مرتبه والایی برخوردار شود. اول این که حتی اگر به بهترین شیوه هم بازگو شده باشد نمیتوان آن را با لذتی مدام و فزاینده دوبارهخوانی کرد. زیرا زمانی که حادثه را میدانیم، نمیتوانیم بار دیگر آن را تحمل کنیم. درثانی حتی لطیفههای برجسته هم غالبا باورکردنی نیستند.»
علاوه بر این ویژگیهای ساختاری نویسندگان داستانهای مینیمالیستی اغلب شخصیتهای داستانهایشان را از میان مردم عادی برمیگزینند و حتی در برخی موارد انسانهایی تنها، زخمخورده و مایوس در جهان آثار آنها حضوری همیشگی مییابند.
از بدو پیدایش این گرایش ادبی تاکنون تمایلات مینیمالیستی نفوذش را در ادبیات جهان گسترش داده است. چنانکه امروزه حوزههای مختلف هنری مثل نقاشی، معماری، موسیقی، سینما و تئاتر نیز منطقه نفوذ مینیمالیستها به حساب میآید.
محمد جواد جزینی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: