در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در متن نمایش کرگدن مقولههایی چون قدرت و تمایل انسان به آن و نیز میزان انطباقپذیری او به زبان نمایش و با استفاده از تمثیل کرگدن که حیوانی پوستکلفت، زشت اما قدرتمند به شمار میرود، شکل نهایی پیدا کرده است.
البته این وجوه بیرونی و نمادین نمایش محسوب میشود و جنبههای درون متنی اثر اهمیت بیشتر دارند. تکامل ذهنی و جسمی انسان با رویکردی پارادوکسیکال و نامتعارف ارزیابی شده است؛ زیرا در نمایش انسان به جای آن که به موجود تکاملیافتهتری از لحاظ جسمی و ذهنی تبدیل شود، سیر تکوینی متناقضی پی میگیرد که در اصل نوعی سقوط است و به موجودی بسیار زشت تغییر شکل میدهد.
بنمایههای درونمتنی چنین استحاله پرغرابتی هم همانا پوچی و بیهودگی انسان و زندگی و کارکرد حیوانی و حتی ابزاری پیدا کردن انسان برای پیشبرد یک جریان سیاسی و ایدئولوژیک قدرتمند است که به اقتدارمندی خود او هم میانجامد.
قیاس ذهن و جسم
در متن نمایشنامه کرگدن، ذهن و جسم با هم به قیاس در میآیند و در نهایت جسم با تبدیل شدن اکثریت افراد جامعه به کرگدن به عنوان عامل قدرت و سلطه بر ذهن پیروز میشود. تنها استثنایی که در این میان مورد توجه نویسنده بوده و البته در شرایط و فضای ارائه شده نمایشنامه هم از نقش تعیینکنندهای برخوردار است، آقای برانژه است که به مثابه بقایای آخرین ذهن انسانی برجا میماند تا امیدی احتمالی هم به تولد و تکوین مجدد نسل انسان وجود داشته باشد. اما نکته متناقضی در این موضوع است: برای احیای نسل مجدد انسان نیاز به یک زن، یعنی یک مونث هم هست، چون نسل انسان با یک مرد یا یک مذکر هرگز احیا نمیشود. لذا امید نمادین برانژه واهی است. اگر یونسکو میخواست نسل انسان بماند، الزاماً باید «دیزی» را هم از فاجعه کرگدن شدن برحذر میداشت تا همراه برانژه به عنوان یک زوج بتوانند همچون یک آدم و حوای ثانی دوباره روند توالد و تناسل انسان را شکل بدهند.
وقتی هر فردی به طور همزمان از «منِ انسان» و «منِ فلسفی»اش تهی میشود، به دونپایهترین مرتبت حیوانی تنزل مییابد. این استحاله روحی و روانی به طور تدریجی شکل میگیرد و مهمترین زمینه و بستر تحقق آن، بیاختیاری، از خود بیگانگی و بیدفاع بودن انسان است. همین او را برای تسلیم بیقید و شرط در برابر هر نوع قدرتی آماده میکند، چون میخواهد سهمی در این قدرت داشته باشد.
کمدی تراژدی
نمایش کرگدن یک کمدی تراژدی ابزورد است که در وجوه کمیک آن نگرههای فانتزیک هم به چشم میخورد. مضافاً این که در کنار بنمایههای سیاسی و اجتماعیاش دارای بنمایه فلسفی هم هست که به چرایی و چگونگی بیهویت شدن و الناسیون انسان در قرن بیستم نظر دارد.
در نمایش کرگدن آدمها از لحاظ ذهنی به حداقل رسیدهاند و یونسکو گاهی با قرینهسازیهای دو نفره برای پرسوناژها نشان میدهد که هر دو نفر آنها یک نفر به نظر میرسند و تازه این یک نفر هم دارای عارضهمندی است. مخاطب به این نتیجه میرسد که تغییری در درون آنها رخ داده است که همانند همان کرگدن شدن بسیار وحشتناک و از حد تصور هم فراتر است. هدف اصلی اوژن یونسکو از انتخاب کرگدن، میزان انطباقپذیری، سر به راهی و بلاهت بیچون و چرا و در عین حال زشتی، پوستکلفتی و قدرت زیاد و بیتوجهی به آسیبهای احتمالی پیرامونیاش بوده است.
از لحاظ اجرا باید گفت که نمایش کرگدن دارای فراز و فرود است. ذهنیتی بینابینی ناشی از نداشتن شناخت کامل و قطعیت یافته از کلیت و جامعیت متن و ردگیری همه ژرفساخت اثر (دادههای محتوایی آن) باعث شده است که در همه حوزهها همراه ویژگیها با کاستیهایی نیز روبهرو شویم و در نهایت، تماشای اجرایی را به پایان ببریم که وجوه کمیک و فانتزیک آن در کل بر جنبههای تراژیک و فلسفی اثر غلبه پیدا کرده است؛ در حالی که در متن نمایشنامه از نیمه به بعد، جنبه تراژیک غالب میشود. در اجرای فعلی با چنین نگرهای روبهرو نیستیم و اجرا طوری است که سخنان بسیار جدی و محکم برانژه در پایان نمایش هم باز کمیک به نظر میرسد. اما چرا این اتفاق رخ داده است؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت نمایش کرگدن اساساً بر نامتعارفنمایی شکل گرفته و برای هر چه برجستهتر و درکشدنیتر بودن این ویژگی لازم است پیش از استحاله شدن آدمها به کرگدن، آنها از لحاظ نمایههای بیرونی، فیزیکی و جسمی در اوج باشند تا تبدیل شدنشان به کرگدن که نوعی استحاله و حتی«گروتسک» هم است، برای تماشاگر عجیبتر، پرغرابتتر، نارواتر و غیرطبیعیتر جلوه کند. اما آدمها در این اجرا قبل از استحاله شدن به کرگدن تا حدی کم و کوچک شدهاند، در حالی که هدف اوژن یونسکو کم شدن ذهنی، درونی و ناتوانی روحی و روانی آنها بوده است و نه ظاهرشان. همین اتفاق غیرضروری در نمایش رخ داده است. موارد فوق نشان میدهد که فرهاد آئیش برخی قراردادها و تابعهای ذهنی خود را بر ذهنیت اوژن یونسکو تحمیل کرده است.
اجرایی دوگانه
طراحی صحنه و دکور و لباس که از سوی محسن شاهابراهیمی انجام شده نیز همین نگره را نشان میدهد. دکور صحنه اول کاربری نمایشی زیبا و خوبی دارد، چون زمینه را برای جمع شدن و جایگیری آدمها در فضای شهر و نیز شلوغی و سر و صدای لازم را که یکی از الزامات نمایش کرگدن محسوب میشود، فراهم میکند. طراحی صحنه دوم که محیط اداره را نشان میدهد، متاسفانه ترکیبی دوگانه دارد و آمیزهای از معماری دادگاه و کلیساست. با این تفاوت که علائم و نشانههای این دو مکان حذف و نهایتاً هر دو با هم ترکیب شدهاند و البته نمایه دادگاه بودن آن بیشتر است و اساساً به هیچ محیط اداریای شباهت ندارد. بخش سوم دکور که در آن ژان و برانژه با هم روبهرو میشوند، کاربری نمایشی پیدا کرده است و به همان اندازه کاربری مناسب دیگری هم در پایان نمایش دارد.
ناگفته نماند که یکی از تمایزات نمایش کرگدن و نیز تفاوت نگرش اوژن یونسکو درخصوص تئاتر ابزورد با دیگران آن است که برخلاف بقیه که صحنه این نوع نمایشها را الزاماً تهی و کمدکور ارزیابی کردهاند، او به دکور زیاد اهمیت میدهد و هرچند این ویژگی کاملاً خوب درنیامده، اما محسن شاهابراهیمی در کل به کاربری دکور نظر داشته است.
چهرهپردازیها که از سوی فریبا ایزدشناس انجام شده است تا حدی سرسری و قراردادی به نظر میرسند. موهای بلند برخی بازیگران یکی از آن غرابتنماییهای بیدلیل است. این آدمها در متن به شکل بلاهتآمیزی منطقدان و منطقنگر جلوه داده شدهاند تا تناقضات ذهنی و بسترساز کرگدن شدن بیشتر نمایانده شود، ولی چهرهپرداز نمایش واقعاً آنها را به جای برخی فیلسوفان و روشنفکران واقعی گرفته است.
از میان بازیگران باید اول به بازی خوب، تاثیرگذار و درخشان احمد ساعتچیان و سپس به بازی شهاب حسینی اشاره کرد که به تناسب نقشها و فیزیک بدنیشان جلوه بیشتری دارند. همچنین میزانسنها در کل مناسب هستند و با موقعیتها و رخدادهای گوناگون نمایش هماهنگی دارند و فرهاد آئیش در این حوزه موفق است.
نمایش کرگدن در کل همان طور که اشاره شد، اجرایی بینابینی و دوگانه و نهایتاً حامل برخی ویژگیها و کاستیهاست. این دوگانگی سبب شده است که روند کرگدن شدن آدمها در ذهن تماشاگر به طور کامل به باور درنیاید.
حسن پارسایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: