گزارشی درباره طلاق عاطفی که نتیجه‌اش بروز بزه است

این جرم‌ها ناگهانی اتفاق نمی‌افتند

1 - زن ایستاد روبه‌روی مرد و قبل از آن‌که مرد فرصت کند حرفی بزند، کنایه‌هایش را شروع کرد. تند و پیوسته از همه آن چیزهایی گفت که زن‌های اطرافش به واسطه داشتن به اصطلاح مردی کارآمد و لایق در زندگی داشتند و او نداشت. بعد هم بی‌آن‌که لحظه‌ای به مرد نگاه کند، پشتش را کرد و رفت توی اتاق پسر 8 ساله‌‌شان. مرد همین طور خیره و مبهوت باقی ماند. هر چند که این دفعه اول نبود.
کد خبر: ۲۱۹۸۱۹

2 - زن سرش را تکیه داد به پنجره اتوبوس. برای بار هزارم همه چیز را دوره کرد. نه فایده نداشت. شوهرش، دوستش نداشت.

3 - دختر با چشم‌های خیس از اشک با خودش فکر کرد این بار طرف چه کسی را بگیرد؛ طرف مادرش را که هربار با هزار وعده او را می‌کشید طرف خودش؟ یا پدر، مردی که گاهی‌ با تهدید و دعوا، گاهی با شکلات و میوه و گاهی‌‌با وعده پارک او را طرفدار خودش می‌کرد؟ کدام‌یک را باید قبول می‌کرد؟ احساس خطر می‌کرد. احساس...
 

طلاق عاطفی، از بین رفتن مهری که روزی به دنبال آن دختر و پسری پای سفره عقد نشسته بودند، حالا به هر دلیل که باشد، مساله‌ای است که در دنیای امروز به بحرانی تبدیل شده است. بسیاری از کارشناسان علوم رفتاری و تربیتی معتقدند که جدا از تاثیرات بسیار ناگواری که طلاق عاطفی روی زندگی زن و مرد میگذارد، کودکان و نوجوانان بزرگ شده در این کانون خانوادگی مشکلات بسیاری را در زندگی خودشان تجربه می‌کنند، مشکلاتی که گاهی تا بزرگسالی همراه این افراد هست. از سوی دیگر بسیاری از روان‌شناسان و کارشناسان می‌گویند که  امکان انجام بزه و جرم در این افراد، چه زن و مرد دچار طلاق عاطفی و چه فرزندان‌شان به شکل قابل توجهی افزایش می‌یابد. گزارشی که در ادامه می‌خوانید در همین‌باره است؛ طلاق عاطفی میان زنان و مردان چگونه امکان بزه را در جامعه آماری  افزایش می‌دهد.

هزار و یک دلیل

دکتر حسن احمدی، روانپزشک می‌گوید: مجموعه‌ای از دلایل هست که می‌تواند زوج را به طلاق عاطفی برساند. حالا در دوره فعلی طلاق عاطفی مساله‌ای است که بشدت افراد را تحت‌تاثیر خودش قرار داده، آنها را درگیر می‌کند و متاسفانه تاثیرات ناخوشایندی دارد. ما برای کاهش همان تاثیرات ناخوشایند است که ناچاریم برای رفع طلاق‌های عاطفی تلاش کنیم.

به احتمال زیاد خیلی از زنان و مردانی که با هم ازدواج می‌کنند یا نه همه آنها علاقه‌مند به تشکیل خانواده‌ای خوب و مستحکم با ارتباطات قوی عاطفی هستند اما همیشه اتفاق همانی نیست که ما می‌‌خواهیم. هر چند که واقعیت این است «ازماست که برماست» عدم شناخت مناسب از روحیات، خلقیات ، رفتارها ، نیازها ، درخواست‌ها ، عکس‌العمل‌ها، اهداف متصور و مقصد مورد نظر در زندگی و شغل، نوع نگاه به زندگی اجتماعی و خانوادگی، رفتارهای اقتصادی و عاطفی و خیلی مسایل دیگر سبب می‌شود که زوجین وقتی در کنار هم به مدت طولانی‌تری قرار می‌گیرند، روابط‌شان دچار تعارض و حتی تضاد می‌شود.

دکتر احمدی می‌گوید: این تضاد و تعارض در افرادی با شناخت مناسب هم روی می‌دهد اما خب شدت کمتری دارد. تضاد و تعارض در افرادی با شناخت کم بیشتر است،  اما به یک نکته کاملا دقت کنید. در صورتی که زوجین آگاه باشند، به بلوغ ذهنی و اجتماعی هم رسیده باشند، می‌‌توانند با رفتن به نزد مشاور و گرفتن راهنمایی لازم مساله‌شان را حل کنند.  خیلی از کارشناسان رفتاری و علوم خانواده معتقدند در صورتی که تفاوت‌های 2 زوج  خیلی پررنگ نباشد، مثلا به مسائل اعتقادی و مذهبی مربوط نشود، یکی از زوجین رفتارهای خلاف عرف نداشته باشد، به شکل بنیادی تفاوت نگاه به زندگی نداشته باشند و شرایط و جایگاه اقتصادی و اجتماعی‌شان خیلی متفاوت نباشد، قادر خواهند بود با روش‌های مناسب و بهره‌گیری از دانش‌ کارشناسان به زندگی مناسبی برسند.
متاسفانه اما در عمل اتفاق دیگری می‌افتد. به طور کلی اطلاعات لازم را به جوانمان نمی‌‌دهیم که به بلوغ عاطفی، روانی، اجتماعی و... برسد تا بتواند مشکلاتش را حل کند.

او می‌گوید: «گاهی دلایل بعد از ازدواج بروز می‌کند. یعنی زوجین بلد نیستند به شکل مناسب با هم رفتار کنند، نیازهای عاطفی هم را درک کنند یا که اصلا برای ادامه زندگی عاطفی خانوادگی‌‌شان تلاش نمی‌‌کنند، این زمان بروز طلاق عاطفی است.»

بزنگاه حادثه

طلاق عاطفی، ماجرایی نیست که در یک یا دو روز رخ بدهد. معمولا این اتفاق درباره زمانی طولانی‌مدت انجام می‌شود. اما زوجین به آن بی‌توجه هستند. مصطفی اقلیما، رئیس انجمن مددکاری ایران می‌گوید: وقتی طلاق عاطفی صورت می‌گیرد، کمی بعد زن و مرد احساس می‌کنند نیازهایشان در خانه برطرف نمی‌شود. این برطرف نشدن نیاز خودش دلیلی می‌شود برای رفتن زن یا مرد به سمت گروه‌های دیگر. گروه‌هایی که عاطفه و مهر مورد نیاز را به‌آنها بدهند. این گروه‌ها در خیلی زمان‌ها سرمنشأ بروز جرم و بزه هستند.

طبق تحقیقات انجام شده،‌ مردانی که به سمت گروه‌های دوستی می‌روند، معمولا مستعد بروز رفتارهای مجرمانه بیشتری هستند. خیلی مواقع روی آوردن مردان به انواع اعتیاد، سوءرفتارهای ارتباطی و... در همین مواقع صورت می‌گیرد.

از سوی دیگر زنان وقتی محبت لازم و توجه کافی را از مردی که همسرشان است،‌ نمی‌گیرند در بعضی مواقع به سوی دیگری جلب می‌شوند. این رابطه که اساسا بر خلاف عرف و شرع است جرم محسوب شده و می‌تواند جرم بزرگتری را هم سبب شود. جرم‌هایی که بنا به گفته احمدی گاهی همسرکشی، همکاری در قتل زوج یا زوجه، همسر‌آزاری روانی، جسمی،‌ اقتصادی و... به دنبال دارد.

اصولا همسر‌آزاری روانی مهم‌ترین نکته‌ای است که در طلاق عاطفی بروز پیدا می‌کند. به طور مثال «مریم - ج» زنی که همراه با فرد دیگری اقدام به همسرکشی (شوهرکشی)‌ کرده است، در گفتگو با ماموران قضایی گفته بود: «عدم توجه همسرش نوعی آزار روانی بوده است. آزاری که نتیجه‌اش...»

دکتر فربد فدایی،‌ روانپزشک و عضو هیات علمی دانشگاه در این باره می‌گوید: «به نظر من مردان، سختی بیشتری را در آزار روانی و ضمن طلاق عاطفی تجربه می‌کنند. اصولا مردانی که در خانواده‌‌ و از سوی همسر با بی‌توجهی روبه‌رو می‌شوند مشکلات زیادی دارند. این گروه احساس عدم ارزشمندی، عدم امنیت، نگرانی عاطفی و... را تجربه می‌کنند. این احساسات ناخوشایند به سبب ناهنجاری رفتاری و روانی می‌تواند باعث عدم کنترل هیجانی شود. این گروه رفتارهای خشونتی بروز می‌دهند، یعنی بزهکاری، جرم، ناهنجاری و....»

کودکان حادثه

در اکثریت معضلات رفتاری و ارتباطی در خانواده بیشترین تاثیر ناخوشایند را بچه‌ها متقبل می‌شوند. شاید نکته جالب این باشد که سن فرزندان چندان در میزان آسیب‌شان تاثیرگذار نیست. هرچند بچه‌های کوچک‌تر به دلیل این که ثبات روحی بسیاری ندارند، هنوز مدل عاطفی‌شان شکل نگرفته و... ضربه بیشتری می‌خورند، اما به هر حال بچه‌های بزرگ‌تر هم ناخواسته و حتی ناخودآگاه تحت تاثیر ماجرا هستند.

مصطفی اقلیما می‌گوید: «فرزندان خانواده‌هایی که دچار طلاق عاطفی هستند معمولا عواطف کافی را از پدر و مادرانشان نمی‌گیرند. این کمبود عاطفی آنها را به سمت گروه‌های دوستی و همسالان دیگری می‌برد. از سوی دیگر پدر و مادر به دلیل مشغولیات ذهنی و درگیری‌ها قادر نیستند نظارت کافی بر رفتار بچه‌هایشان داشته باشند. پس باز هم معضل بیشتر می‌شود.»

مسائل دیگری که اقلیما و خیلی از کارشناسان رفتاری عنوان می‌کنند احساس عدم امنیت، نگرانی از آینده، ضعف در اعتماد به نفس، کمبود عزت نفس، حس ارزشمندی و... در فرزندان این گروه است.

اقلیما می‌گوید: «این بچه‌ها به طور مداوم در معرض آسیب‌های اجتماعی قرار دارند. آسیب‌هایی که از سوی گروه‌های مختلف با رفتارهای ناهنجار و خلاف هنجار اجتماع به آنها تحمیل می‌شود.»

تعداد زیادی از بچه‌هایی که در کانون بازپروری کودکان هستند در خاطراتشان به روابط تیره و تار عاطفی والدینشان اشاره می‌کنند. روابطی که آنها را بشدت نگران و ناراحت کرده و بعدا زمینه بروز رفتارهای نامناسب برایشان شده بود. به هر حال آنچه که باید به آن توجه کرد این است که زندگی در هر شرایطی در کنار هم برای بچه‌ها خوشایند نیست.

حدیث ضابطی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها