حالا خیلی از ماها از بزرگ شدنمان خشنود نیستیم و دلمان همان روزهای بچگی را میخواهد و البته فکر میکنیم به هیچ وجه قدر روزهای کودکی را ندانستیم، اما همین الان هم از یک چیز غافلیم. یعنی راستش را بخواهید به همان سبک و سیاق دوران کودکی داریم رفتار میکنیم، ولی با یک تفاوت. آن روزها قدر کودکی را نمیدانستیم و حالا قدر جوانی را! آن روزها البته بچه بودیم ولی حالا که مثلا بزرگ شدیم و عقل و قدمان به آدم بزرگها میبرد چرا؟ راستی اصلا چطور میشود قدر جوانی را دانست؟ هیچ به این فکر کردهاید؟
واقعیت این است که در این باره آنقدر حرف زدهاند و فیلم و برنامه و کتاب ساختهاند و نوشتهاند که آدم دیگر نمیداند در این باره چه بگوید. یعنی میداند، اما از ترس کلیشه شدن ترجیح میدهد سکوت کند و فکر کردن درباره این موضوع را محول کند به خود شما.
حالا در کنار همه این فیلمها و کتابهایی که گفتم نصیحتهای هر روزه پدر و مادر و بزرگترها را هم البته باید جای داد، آن هم چه جایی. آنهایی که به قول خودشان یکی دو پیراهن از ما بیشتر پاره کردهاند و دلشان برای این لحظهها میسوزد، اما خب راستش را بخواهید از نظر من یکی قدر جوانی را دانستن فقط به مثلا درس خواندن و این چیزها نیست. مهم این است که تو، من یا هر کس دیگری قدر لحظاتش را بداند و از خجالت زندگی و جوانی درست و حسابی دربیاید جوری که وقتی واقعا واقعا بزرگ شد، دیگر حسرت لحظات گذشتهاش را نخورد. حسرت کارهایی که نکرده، جاهایی که نرفته و خلاصه هزار و یک چیز دیگر و این کار سختی است. کاری که هر کسی از پس آن برنمیآید. واقعا گاو نر میخواهد و مرد کهن، اما اگر شدنی باشد آن وقت میتوانی سرت را بالا بگیری و بگویی من به معنای واقعی کلمه «زندگی» کردهام. اگر میتوانید جزو این دسته از آدمها باشید باید به اطلاعتان برسانم که احتمالا شما خوشبختترین آدم روی زمین هستید و خبر ندارید. اگر هم جزو این دسته از آدمها نیستید لااقل سعی کنید در این گروه قرار بگیرید. امتحان کردنش که ضرر ندارد، دارد؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم