2‌‌شعر از محمد‌امین‌ زمانی‌

کد خبر: ۲۱۷۶۸۰

‌یک

باور کنید این‌ تیغ‌ ربطی‌ به‌ شاهرگم‌ ندارد‌

فقط‌ برای‌ خنده‌ بود‌

که‌ یک‌ شب‌ آن‌ را در حوض‌ انداختم‌

و صبح‌ همه‌ می‌گفتند:‌

«ماهی‌ها قرمز شده‌اند»

دو

آرزو که‌ عیب‌ نیست‌

کاش‌ ما اژدها...‌

نه، همان‌ آتش‌ دهانش‌ کافی‌ است‌

بعد می‌شد وسط‌ خیابان‌ هم‌ راه‌ رفت‌

و نام‌ هر چیزی‌ را بلند فریاد...‌

و بعد هم‌ خاکسترش‌ را فوت‌ کرد‌

و همین‌ طورهاست‌ که‌ هیچکس‌ از دست‌ ما خواب‌ ندارد‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها