اولین شروع برای شما از کجا آغاز شد؟
از سال 54 با فیلم «خاک» مسعود کیمیایی کارم را شروع کردم. البته پیش از آن به عنوان دستیار کارگردان با کیمیایی همکاری داشتم.
شما در دبیرستان بدر با آقای کیمیایی، قریبیان، جـلالالـدیـن مـعیریان و... همکلاس بودید. از این دبیرستان و خاطرههای آن روز برایمان بگویید.
این دبیرستان در خیابان ری واقع شده بود و به نظر من یکی از مراکزی بود که توانست هنرمندان زیادی به جامعه تحویل بدهد. به جرات میتوانم بگویم که بهترین سالهای عمرم را در این دبیرستان گذراندم و چیزهای زیادی در آن آموختم که بعدها به کمکم آمد.
چقدر دلتنگ آن سالها هستید؟
خیلی زیاد. هنوز هم وقتی با کیمیایی صحبت میکنم محال است که از آن سالها حرفی نزنیم. فکر میکنم که هیچ چیز بهتر از دوستی و سالهای پشت میز مدرسه نیست.
برای اولین بار مجذوب کدام بازیگر شدید؟
عاشق گریگوری پک بودم و هنوز هم هستم. بازیهای تحسینبرانگیزی از او دیدهایم. بازیهای او در فیلمهای «جدال در آفریقا» و «نهنگ سفید» بینظیر است. به هر حال این بازیگر روی من اثر زیادی داشته است و به بازیهایش ایمان و اعتقاد دارم.
شما که جزو قدیمیهای عرصه بازیگری هستید چه تفاوتی بین سینمای گذشته و امروز میبینید؟
سینمای قبل از انقلاب از شرایط ویژهای برخوردار بود و اصلا قابل مقایسه با سینمای بعد از انقلاب نیست. البته کسانی مانند بیضایی، تقوایی و مهرجویی سبک خاص خودشان را داشتند و هر کاری را انجام نمیدادند.
خوشبختانه پس از انقلاب، سینما به عنوان یک دانش مطرح شد و توانست رشد قابل توجهی کند.
تعریف امروزتان، پس از این همه سال فعالیت از بازیگری چیست؟ آیا برای شما تبدیل به یک حرفه شده یا عشق هم هست؟
تلفیقی از هر دوی آنهاست. بازیگر یک عروسک قابل انعطاف است و کارگردان است که به او میآموزد چطور حرکت کند و حرف بزند. آن هم با توجه به نقشی که دارد و اینجاست که کارگردان میتواند در موفقیت بازیگر سهم بسزایی داشته باشد.
برویم سراغ کارهای اخیرتان. در این چند سال بیشتر در کارهای تلویزیونی بازی کردید. چرا؟
سعی کردهام در کنار تلویزیون کارهای سینمایی هم انجام دهم؛ اما چون کارهایم در تلویزیون روتین بودهاند (مانند کارهای مهران مدیری) بیشتر به چشم آمده است. به هر حال اگر پیشنهاد خوب باشد، میپذیرم.
چرا در این سالها بیشتر تمرکزتان در کارهای تلویزیونی روی طنز بوده است؟
این مساله خیلی اتفاقی پیش آمد و کلید این کار هم از زمانی زده شد که با گروه مهران مدیری همراه شدم که البته تجربههای شیرینی برایم بودند. برای همین هم مخاطبان تلویزیونی من را به عنوان بازیگر طنز میشناسند که به نظرم شناخت بدی هم نیست.
روحیه طنز چقدر در خودتان وجود دارد؟
در خانواده و میان دوستان همیشه به عنوان آدمی خندهرو و خوشمشرب معروف بودهام و اگر روزگار سر ستیز با من نداشته باشد، آدمی هستم که میتوانم خاطرات خوبی را برای دیگران از خودم به جای بگذارم.
برویم سراغ غیرمحرمانه. چه شد که در این کار حضور پیدا کردید؟
مثل همیشه بازی در این کار به من پیشنهاد شد و از آنجایی که کارهای مسعود رسام را دوست داشتم، پذیرفتم.
قصه این کار را چقدر دوست داشتید؟
قصه روان و خوبی داشت. به نظرم، طنزی که در قصه این کار وجود دارد، طنز متفاوت و جذابی است. کلا فضای این کار برایم خوشایند بود.
در این سریال با گریم متفاوتی هم ظاهر شدید؟
بله. با موهای کاملا مشکی و سبیلهای پهن. این گریم به هر حال با توجه به نقشی که داشتم، طراحی شده بود و فکر میکنم که گریم خوبی هم از آب درآمده است. به هر حال راحت توانستم با این گریم ارتباط برقرار کنم.
کارگردانی مسعود رسام چطور بود؟
خیلی خوب. ایشان روی کارشان تسلط خوبی دارند و طنز را هم بخوبی میشناسند. طنز ایشان هرگز به سمت لودگی نرفته است و این مساله در همه کارهایشان دیده میشود. از مجموعه خانه سبز گرفته تا همسران و...
شما تا چه حدودی در نقشهایی که قرار است بازی کنید، حساسیت به خرج میدهید؟
نقشهایی که قرار است بازی کنم در حقیقت یک زندگی جدید است تا پایان کار به همین دلیل نمیتوانم حساس نباشم و راحت از کنار نقشهایم بگذرم خواندن فیلمنامه، قرار گرفتن در قالب آن شخصیت و ... در بعضی موارد حتی تا مدتها اثر این شخصیت با من هست و نمیتوانم از آن جدا شوم.
برای این که در کارهایتان کلیشه نشوید، چه میکنید؟
معمولا با خواندن فیلمنامه به کلیشه بودن نقشها پی میبرم. البته به نظرم میشود با تغییر کاراکتر در یک فیلمنامه از تکراری بودن نقش پرهیز کرد.
هراسی از فراموش شدن ندارید؟
خیر به قول معروف ما آردمان را بیختیم و الکمان را آویختیم. من از مردم خاطرات زیادی دارم که برایم بسیار ارزشمند است و تنها این خاطرات است که برایم میماند و با من است.
بهترین کاری که تا به حال انجام دادهاید؟
به نظرم کارهای شبهای برره و پاورچین توانست ارتباط خوبی با مخاطبان برقرار کند و من را هم بیشتر به واسطه همین کارها میشناسند.
به نظر شما زندگی کردن سختتر است یا بازی کردن؟
فرق نمیکند. وقتی بازی میکنم احساس میکنم دارم زندگی میکنم به هر حال هر دوی آنها شیرین است.
اگر بازیگر نمی شدید؟
شاید یک کارمند ساده بودم .
به بازنشستگی هم فکر کردهاید؟
مگر بازیگری بازنشستگی هم دارد (میخندد)
در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟
در جدیدترین فیلم شاهد احمدلو مشغول ایفای نقش هستم این دومین تجربه من با احمدلو پس از چند میگیری گریه کنی است.
با کارگردانهای جوان کار کردن چطور تجربهای است؟
خیلی خوب است. از آنها انرژی زیادی میگیرم.
و ارزیابیتان از روزهای آینده؟
همان فرموده سعدی:
چون مرغ بر این کنگره تا چند توان خواند
یک روز نگر کن بر این کنگره خشتیم
محبوبه ریاستی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم