رسالت
«نقدی بر اظهارات اخیر آقای خاتمی» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛صراحت با مردم و رعایت تقوای سیاسی در تبلیغات انتخاباتی حلقه مفقوده ای است که برخی جریانات سیاسی همواره از فقد آن رنج برده و نتوانسته اند تعریف دقیقی از نحوه برخورد با افکار عمومی به خصوص در هنگام انتخابات ارائه دهند. پروژه های سیاسی فریب و دامن زدن به ابهامات فضای سیاسی کشور با آغاز زودهنگام فعالیتهای تبلیغاتی، متاسفانه یکی از ترفندهایی است که در صورت بهره برداری هوشمندانه می تواند موجبات انحراف افکار عمومی و رقم زدن معادله رای به نحو دلخواه را فراهم کند.
در این میان اما لوث شدن پروژه های سیاسی فریب، در پیوند مستقیم با مدت زمانی است که طراحان اصلی با اصرار بر آن در صدد هستند تا افکار عمومی را گمراه کنند و در قفای این تشویش سیاسی اهداف پشت پرده خود را پیش ببرند.
پروژه آمدن یا نیامدن آقای خاتمی نیز یکی از این دست پروژه هاست که ماه عسل آن تمام شده و با قطعی شدن حضور وی در انتخابات آینده، به تدریج مواضع ایجابی و سلبی در اظهارات پیاپی دوم خردادی ها پررنگ تر از گذشته به چشم می خورد. آقای خاتمی اخیرا در یکی از کمپن های انتخاباتی خود با طرح این پرسش که ایران به کجا می رود؟ گفته است:”باید تلاش برای نجات ایران در راس فعالیتها قرار گیرد.” توهم غرق شدن جامعه ایران و تز منجی گرایی آقای خاتمی آنقدر بزرگ است که نه تنها غیر قابل باور می نماید بلکه حتی نوعی خرافات است. آقای خاتمی به نحوی از وضعیت فقر، فساد و فحشاء در جامعه ابراز نگرانی می کنند که گویی در 8 سال حضور ایشان و عقبه دوم خردادی اش در راس قدرت کارنامه درخشانی از مبارزه با این معضل مهم باقی مانده است.
هر چند جای دلگرمی دارد که در بین رقبای دوم خردادی نیز چنین دغدغه هایی وجود دارد اما مگر می توان وضعیت نابسامان سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور در دوره ایشان که مملو از اهانت های صریح به مقدسات، ابتذال در نهادهای فرهنگی، آشفتگی های سیاسی به خصوص در 18 تیر 78 ، وضعیت نابسامان مطبوعات و... بود را با این دست اظهارات لاپوشانی کرد.
آقای خاتمی گفته اند: “رسانه های مخالف در حالی تلاش می کنند اظهارات نادرست برخی از افراد در خصوص دین و نظام را به من و به اصلاحات منتسب کنند که اینها ابتدا از من و اصلاحات عبور کردند و در مرحله بعدی از دین و قانون اساسی و نظام.” اما آقای خاتمی بهتر از هر کسی می داند که بحثهای مربوط به “عبور از خاتمی” از سال 79 به بعد شروع شد زمانی که دوستان ایشان در سالهای 76،77 و78 از دین، قانون اساسی و نظام عبور کرده بودند و تنها زمانی که با اصطکاکات ایشان مواجه شدند تز عبور از خاتمی را مطرح کردند.
امروز به یمن اقبال عمومی به اصولگرایان و رهنمودهای مقام معظم رهبری ، ایران دارای یک دولت مقتدر و مردمی است و فضای سیاسی کشور ثبات بی سابقه ای را تجربه می کند. نقد سازنده قدرت نهادینه شده و اصولگرایان با مسئله یابی دقیق در موضوعات مبتلابه کشوردر قالب گفتمان خدمت، پیشرفت و عدالت حرکتی رو به جلو را در دفتر نظام اسلامی رقم زده اند. اتفاقات اخیر در جریان اصولگرا به خصوص در قضیه استیضاح وزیر کشور یک نمونه عالی از تمرین دموکراسی، نقد درون گفتمانی و احساس مسئولیت در قبال حقوق شهروندی بود. امروز کشور در حال غرق شدن نیست بلکه همان هایی نیازمند منجی هستند که در چند انتخابات گذشته نتوانستند آرای مردم را جلب کنند و امروز به حاشیه رانده شده اند.
آقای خاتمی گفته اند: “عقلای راست اینک به فکر گزینه ای دیگر هستند و اگر این دو قطبی هم ایجاد شود با دو قطبی 76 تفاوتهایی عمیق و اساسی خواهد داشت.” فضای رقابت در انتخابات 88 به تعبیر ایشان تفاوتهای عمیق و اساسی با انتخابات دوم خرداد 76خواهد داشت. البته دیگر دو قطبی 76 تکرار نخواهد شد. در بهترین حالت برای دوم خردادی ها رقابت در یک شکل هندسی چند ضلعی قابل تصور است که آنها حداکثر یکی از اضلاع این رقابت خواهند بود. امروز آقای کروبی و یارانش در حزب اعتماد ملی که از هم سنگران سابق آقای خاتمی بودند به عنوان بزرگترین منتقد دوم خرداد وارد صحنه انتخابات شده اند.
از سویی مصوبه مهم هفته گذشته جبهه پیروان خط امام و رهبری نیز آب پاکی را بر امیدهای واهی دوم خردادی ها به شکافهای موجود در اصولگرایان ریخت. این مهم به عنوان یک اصل برای همه اصولگرایان پذیرفته شده که اساسا دوم خردادی ها خط قرمز عموم اصولگرایان هستند. کسانی که آقای خاتمی ازآنان به عنوان عقلای راست نام می برند اگر به فکر هر گزینه ای باشند قطعا آن گزینه ایشان نخواهد بود. ظرفیت اصولگرایی آنقدر بالا هست که بتواند برای شرایط متغیر، چهره های جدیدی را به صحنه بیاورد. مضاف بر اینکه امروز نیز نامزد اصلی بخش عظیمی از اصولگرایان آقای دکتر احمدی نژاد است و بدون تردید در صورت کشیده شدن انتخابات به دور دوم نیز عقلای راست در کنار احمدی نژاد خواهند ایستاد.
کارگزاران
«صورتی از دموکراسی» عنوان سرمقالهی روزنامهی کارگزاران به قلم بدرالسادات مفیدی است که در آن میخوانید؛هشدار اخیر آقای هاشمی رفسنجانی نسبت به برخورد با مطبوعات و احزاب که آن را ناشی از انحصارطلبی و در شرایط حساس کنونی سم مهلکی برای کشور توصیف کرده، میتوان مستقیما ناظر بر رفتار جریان حاکم دانست. طی سه سال گذشته برخوردهای صورت گرفته با احزاب، تشکلها و انجمنها و مطبوعات منتقد از عدم صدور مجوز فعالیت و قطع یارانههای آنها (بهرغم مصوب قانون) گرفته تا توقیف نشریات و جلوگیری از برگزاری تجمعات توسط احزاب و... مؤید این اظهار نگرانی است. اما در این میان آنچه که قابل توجه است انتشار خبر صدور مجوز روزنامه پیشرفت به مدیرمسوولی آقای محمدرضا باهنر از چهرههای مطرح اصولگرایان همزمان با این هشدار است. روزنامهای که قرار است در نقش ارگان فراکسیون تازه تاسیس پیشرفت و عدالت تحت مدیریت وی ظاهر شود.
این در حالی است که باهنر در حال حاضر دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین است و این تشکل یک نشریه به نام جام در حال انتشار دارد. از ظهور روزنامههای خورشید و وطنامروز متعلق به جریان اصولگرا بر روی دکههای مطبوعات نیز چندصباحی بیش نمیگذرد. در مقابل اما هفته پیش مجله شهروند امروز نشریهای تاثیرگذار با 50 هزار تیراژ وابسته به جریان اصلاحات طعم تلخ پدیده توقیف را چشید و پیشتر هم شاهد توقیف نشریات اصلاحطلبان به ویژه روزنامههایی چون شرق، هممیهن، روزگار و... بودیم. در عین حال اشخاص و احزاب اصلاحطلب متقاضی دریافت مجوز انتشار نشریات نیز چند سال است که در صف انتظار به سر میبرند. احزاب مطرحی چون مشارکت و مجاهدین انقلاب از جمله این موارد هستند که تاکنون از داشتن روزنامه محروم ماندهاند. بنابراین میتوان کاملا حدس زد که هشدار آقای هاشمی رفسنجانی متوجه این برخورد دوگانه جریان حاکم است. برخوردی که از سویی دست نوازش بر سر مطبوعات و احزاب خودی را شاهدیم و از سوی دیگر تنگنظری نسبت به حقوق غیرخودیها.
زمانی که آقای احمدینژاد رئیسجمهور شد، میان بسیاری از تحلیلگران بحثی کلامی در خصوص ابتر شدن روند دموکراسی در ایران صورت گرفت. عدهای دولت او را دولتی شبهتوتالیتر توصیف کرده که از دولت شبهدموکراتیک آقای خاتمی زاییده شده است و بنابراین فاتحه دموکراسی را باید خواند. جمعی دیگر انتخاب احمدینژاد را انتخاب اکثریت از طریق انتخابات دانسته و گفتند چون دموکراسی یعنی حکومت اکثریت با رعایت حقوق اقلیت (بر فرض که حقوق اقلیت هم توسط دولت او نادیده گرفته شود)، به هر ترتیب انتخاب او در فرآیند دموکراسی شکل گرفته است.
بهرغم آنکه در خصوص سلامت این فرآیند از سوی کاندیداهای رقیب در آن زمان شبهاتی مطرح شد، اگر به این شبهات وقعی ننهیم اما حال که سه سال و اندی از دوره ایشان میگذرد میتوان به قطعیت گفت که دولت آقای احمدینژاد ظاهری از دموکراسی دارد که در محتوا مخالفان جدی خود را برنمیتابد. درست است که در زمان این دولت احزاب و روزنامههایی جدید به عنوان ابزارهای دموکراسی تاسیس و منتشر میشوند ولی در مقابل رفتارهایی که نسبت به حقوق جریان سیاسی منتقد یا آزادی بیان و مطبوعات و غیره صورت میگیرد، نشاندهنده آن است که دولت نهم تنها صورتی از دموکراسی را گرفته است.
چنانکه بهرغم آنکه آقای احمدینژاد از حیث صوری چندان مشکلی با اجرای بخشهایی از قانون اساسی ندارد ولی رفتارهای دوگانه با مطبوعات و احزاب و خودی و غیرخودی کردن آنها نوعی محدود کردن دموکراسی و پنداری ساده از آن محسوب میشود. هرچند که اینگونه برخورد در سالی که انتخابات ریاستجمهوری در پیش است و یکی از کاندیداهای جدی این انتخابات شخص احمدینژاد است، نشانه نوعی هوشمندی و حواسجمعی است که جریان مقابل یعنی اصلاحطلبان به دلیل رعایت اخلاق و پایبندی به حقوق شهروندان و اصول و مبانی دموکراسی حاضرند عطای آن را به لقایش ببخشند.
کیهان
«کنفرانس ادیان یا اجلاس دین ستیزان؟!» یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید،کنفرانس ادیان در نیویورک که به پیشنهاد عربستان و با حضور رؤسای جمهور آمریکا و رژیم صهیونیستی در مقر سازمان ملل متحد برپاشده بود اگرچه از آغاز، سوءظن شدید ملت های مسلمان را درپی داشت ولی آنچه در این کنفرانس گذشت کمترین تردیدی باقی نگذاشت که مشروعیت بخشیدن به رژیم صهیونیستی و تطهیر آمریکا و اسرائیل از جنایاتی که در جهان اسلام و به ویژه در فلسطین اشغالی مرتکب شده و می شوند، هدف اصلی کنفرانس مورد اشاره بوده است.
انتظار این بود که در این کنفرانس آنگونه که از نامش پیداست موضوع و محور مباحث مطرح شده در حوزه معرفتی و دین مدارانه آنهم با هدف همگرایی ادیان مختلف و تأکید بر اشتراکات باشد و به تبع آن چون بحث از آیین و دین و مباحث این چنینی است مدعوین و حاضرین در نشست نیز بایستی اندیشمندان دینی و علمایی باشند که در این عرصه فعالیت چشم گیر و آثار شناخته شده ای داشته اند. اما برخلاف این انتظار منطقی و طبیعی در این کنفرانس بیش از 60 شخصیت و مقام سیاسی- و نه مذهبی و دینی- از کشورهای مختلف شرکت کردند و تعجب برانگیزتر آنکه اشخاصی همچون جرج بوش (رئیس جمهور آمریکا)، گوردون براون (نخست وزیر انگلیس)، شیمون پرز (رئیس رژیم صهیونیستی) تزیپی لیونی (وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی) فرصت حضور یافتند و حتی به ایراد سخنرانی درباره دین و ایمان پرداختند!
بوش با سخنرانی در این کنفرانس جنگ هایش علیه افغانستان و عراق را به نام دین توجیه کرد! و از خواسته ها و تکالیف بشر در برابر خداوند سخن به میان آورد! و جالب تر آنکه تأکید کرد، در دوران ریاست جمهوری اش «دین» زندگی او را تغییر داده و در تمامی تهدیدها یاری اش کرده است!
درباره این کنفرانس اشاره به چند نکته خالی از فایده نیست؛
1- تجربه گذشته و جاری و شواهد غیر قابل کتمان نشان داده است که معمولاً هر یک از «گفتمان سازی هایی» که توسط دولت های استعماری و با پشتوانه پروپاگاندای رسانه ای غرب انجام می شود در واقع پروژه ای است برای تأمین اهداف نامشروع آنها که فقط جنبه ماتریالیستی دارد و براساس اصالت ثروت، قدرت و لذت توجیه می شود.
در برهه ای از زمان با گفتمان سازی «حقوق بشر» در سطح افکار عمومی دنیا، آمریکا و غربی ها ندای حق و حقوق برای بشریت سرمی دهند و از این تابلوی دروغین، پوششی برای جنایات ضدبشری خود فراهم می کنند و حال آنکه آنچه امروزه از گفتمان جعلی حقوق بشر می توان آدرس داد، کشتار صدها و هزاران انسان بی گناهی است که در لشکرکشی های آمریکا و قدرت های غربی به عراق و افغانستان و دیگر نقاط عالم صورت گرفته و از دل همین حقوق بشر زندان های ابوغریب و گوانتانامو پدید آمده است.
و یا در برهه ای دیگر با به راه انداختن واقعه 11 سپتامبر، گفتمان امنیت جهانی و مبارزه با تروریسم شکل می گیرد و دستمایه ای می شود تا با نقض قوانین بین المللی و دیپلماتیک به هر نقطه ای از عالم که از منابع غنی انرژی برخوردار است ورود پیدا کنند. جنگ و خونریزی به راه بیندازند و در این میان هرگونه «مقاومت» را خشونت و افراطی گرایی می خوانند!
برای سیطره بر دنیا نیز گفتمان «جهانی شدن» را به کشورها و دولت ها القاء می نمایند و تنها نسخه پیشرفت را در آن تفسیر و تحلیل می نمایند، اما با کنار زدن لایه های اولیه این گفتمان آنچه که از آن بدست می آید چیزی جز «غربی شدن» و به تاراج رفتن فرهنگ و سنن و باورهای بومی نیست که نتیجه آن زمینه سازی برای غارت ثروت و منابع و ذخایر ملت هاست.
در دنیای به اصطلاح مدرن امروز تمیز «واقعیات» از «جعلیات» نیازمند کنار زدن نقاب هایی است که در پوشش گفتمان ها و شعارهای پرطمطراقی همچون حقوق بشر، آزادی، صلح، جامعه مدنی، امنیت جهانی، مبارزه با تروریسم، نفی خشونت و افراط گرایی و... جلوه نمایی می کند و برپایه آن اجلاس ها، نشست ها و کنفرانس های متعدد برگزار می شود.
2- با تامل و درنگی کوتاه در سابقه و کارنامه سیاست بازانی نظیر بوش و شیمون پرز پی بردن به هدف اصلی این کنفرانس خیلی پیچیده نیست، زمانی که کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی قرار است در کنفرانسی به نام «ادیان» ! گرد هم آیند، اولین چیزی که از آن استشمام می شود و شواهد و قرائن نیز نشان از آن دارد، «احیای طرح صلح در خاورمیانه» است که عادی سازی روابط اعراب و رژیم صهیونیستی نیز فرع بر آن است.
پیش تر هم که کنفرانس ادیان در مادرید و مکه برگزار شد هدف اصلی نه گفت وگوی ادیان، بلکه طرح سازش در خاورمیانه بوده است که تامین امنیت رژیم صهیونیستی و پایمال کردن حقوق مردم مظلوم فلسطین پی آمد قطعی آن است.
از سویی دیگر، چند روز قبل از برگزاری کنفرانس ادیان، مذاکرات صلح در نشست شرم الشیخ به سردی گرایید و می توان گفت این کنفرانس در ادامه روند پیگیری صلح ترتیب داده شد، چرا که یکشنبه گذشته - دو روز قبل از برگزاری کنفرانس ادیان- اعضای گروه چهار جانبه صلح در خاورمیانه متشکل از اتحادیه اروپا، آمریکا، روسیه و سازمان ملل در نشست شرم الشیخ هیچ نتیجه ای جز فراخوانی ساده جهت ادامه روند صلح - بخوانید سازش - به دست نیاوردند.
قبل تر از آن - در سال 2007 - اجلاس آناپولیس به منظور عادی سازی روابط اعراب و رژیم صهیونیستی تحت استراتژی «صلح در خاورمیانه» برگزار شده بود که نتیجه آن بهتر از شرم الشیخ و مانند آن نبود.
3- البته اعتراض شدید چهره ها و شخصیت های مذهبی و سیاسی منطقه به برپایی کنفرانس ادیان - که با تلاش قدرت های غربی و مباشرت بی دریغ عربستان برای نجات رژیم جعلی صهیونیستی از بن بست مشکلات برگزار شد - نشان می دهد که ترفند دسیسه گران نخ نما شده و از کارایی برخوردار نیست و بکارگیری تاکتیک «دین علیه دین»! برملا شده است.
در این کنفرانس هر چند کانال مخفی عادی سازی روابط میان اعراب و رژیم صهیونیستی در پوشش گفت وگوی ادیان احداث گشت لیکن خطر مهم تر این است که رژیم نامشروع صهیونیستی که ایدئولوژی حاکم بر آن صرفا یک ایدئولوژی میلیتاریستی و ماتریالیستی است در جایگاه یک «دولت به اصطلاح دینی»!!! مدعی مبارزه با تروریسم و افراطی گرایی هم بشود! و اشخاصی چون بوش- همانطور که در صدر یادداشت به گفته هایش در کنفرانس ادیان اشاره شد- که نسبت آنها با دین رابطه منطقی تباین است درباره «خدا»، «دین»، «صلح و نفی خشونت» سخن سرایی کنند.
اینکه «دین ستیزان» در مقام «پیام آوران دین» بنشینند باید با واکنش جدی و گسترده جنبش بیداری اسلامی- که مدتهاست به برکت انقلاب اسلامی نضج گرفته است- این خط و پروژه ناکام بماند وگرنه مدعیات این قشر بی دین به مانند اسلافشان همچون «کارتر» و «بگین» تا جایی ادامه می یابد که به تعبیر امام راحل عظیم الشان «می خواهند عروه الوثقی را حاشیه کنند؟!» (سخنرانی در جمع مسئولان نظام- 64.1.29).
4- مهندسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر مبنای مثلث عزت، حکمت و مصلحت اجازه نمی دهد در حالی که پاره ای کشورهای عربی- که اسم دین را نیز یدک می کشند- با دین ستیزان و کسانی که دستشان به خون هزاران مسلمان بی گناه آغشته است و اینچنین بی پروا و گستاخانه در پوشش گفت وگوی ادیان با یکدیگر مراوده دارند؛ در سطح روابط خود با این کشورها تجدیدنظر نکنند و یا اعتراض رسمی خود را اعلام ندارند.
اعتماد ملی
«غزه خاموش اما بیدار» عنوان سرمقاله روزنامهی اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛ با نرسیدن سوخت به نیروگاه برق غزه، این باریکه پرجمعیت جغرافیایی که توسط حماس اداره میشود در خاموشی مطلق فرو رفت. این منطقه که دارای 750 هزار نفر سکنه است، در سالهای اخیر تحت فشارهای شدیدی قرار گرفته است. در کنار این اقدام ضدانسانی رژیم صهیونیستی در محاصره کامل نوار غزه، فشار بر ساکنان غیرنظامی هر روز افزایش مییابد.
اقدام رژیم صهیونیستی در محدود کردن تمام راههای کمکرسانی، امداد دارویی، بستههای غذایی، حملونقل و انرژی برای آن صورت میگیرد که حماس دستان خود را در برابر فشارهای سیاسی و نظامی رژیم اشغالگر بالا برد.اما حماس در این سالها مقاومت قابل تحسینی از خود نشان داده و البته همزمان توانسته از حمایت مردمی قابل ملاحظهای نیز برخوردار باشد.از سوی دیگر مبارزان فلسطینی در واکنش به اقدامات سبعانه رژیم اشغالگر با موشکهای روسی گراد بخشهای مهمی از اسرائیل را هدف حملات خود قرار دادند.این اقدام مقابلهجویانه تاثیر مخربی بر روحیه ساکنان مناطق اشغالی از خود باقی گذاشته است.
با این همه معلوم نیست سرنوشت آتشبس میان رژیم اشغالگر و جنبش حماس به کجا خواهد انجامید.از سوی دیگر اختلافات داخلی میان جنبش فتح و حماس و دیدگاههای متفاوتی که محمود عباس رئیس دولت خودگردان فلسطینی و خالد مشعل و اسماعیل هنیه از جنبش حماس درخصوص چگونگی استقرار دولت در منطقه خودگردان و نحوه تعامل با دولت صهیونیستی دارند، بر دامنه بحران افزوده است.
در ماههای اخیر علیرغم تلاشهای نهادهای عربی ازجمله اتحادیه عرب، دو طرف نتوانستهاند به یک جمعبندی منطقی و قابل اطمینان دست یابند. همین دوگانگی به رژیم صهیونیستی اجازه میدهد تا در فضای اختلاف این دو نهاد مهم فلسطینی استقرار یافته و با استفاده از فرصت، به نقش منفی و حتی اثرگذار در منازعه دو گروه دست یازد؛ بهگونهای که طرف صهیونیستی وانمود میکند با محمود عباس امکان دست یافتن به توافق را دارد و نوار غزه را که در اختیار حماس قرار دارد به شدت تحت فشار قرار داده تا مردم را علیه حماس که روندی سازشناپذیرتر از فتح دارد، بشوراند. فارغ از اینکه این استراتژی با چه توفیقی همراه شده، رفتار رژیم صهیونیستی که در محافل بینالمللی خود را قربانی تروریسم و رفتارهای ضدانسانی میداند، ناقض این ادعاها است.
هیچ دولتی در سالهای اخیر در خاورمیانه مانند رژیم غاصب اسرائیل اصول مدنی، انسانی و حقوق بشری را نقض نکرده و بیگناهان غیرنظامی را به زنجیره منافع پلید خود گره نزده است. اما در این میان جای تاسف دارد که چرا سازمان ملل متحد، آمریکا و اتحادیه اروپا و از همه مهمتر نهادهای سیاسی عرب در برابر جنایتهای وحشیانه اسرائیل از خود واکنش مناسب بروز ندادهاند؟بدون تردید سرنوشت خاورمیانه تنها از طریق تامین منافع ملتهای مظلوم منطقه و در راس آن فلسطینیها و صاحبان واقعی سرزمینهای اشغالی امکانپذیر خواهد بود؛ واقعیتی که قدرتهای بزرگ و رژیم کوچک اشغالگر باید آن را درک کنند.
ابتکار
«باراک حسین اوباما و پایان تاریخ» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم دکتر روح الله احمدزاده کرمانی است که در آن میخوانید؛
1 -زمانی که گورباچف به نمایندگی از حزب کمونیسم اتحاد جماهیر شوروی، رهبری یک ابرقدرت را در دست گرفت، هیچ گاه گمان نمی برد، این قدرت بلا منازع شرق عالم، در گرداب فروپاشی و تجزیه فرو رود. آیا گورباچف علت العلل این فروپاشی بود یا «گاه» این فروپاشی هولناک فرا آمده بود؟ باراک حسین اوباما، دو رگه ای که در روستای کوگلوی کنیا از پدری کنیایی الاصل و مادری آمریکایی متولد شد و به نمایندگی از حزب دموکرات ایالات متحده امریکا، رهبری ابرقدرتی را در غرب عالم به دست گرفته است، آیا به سرنوشتی چون گورباچف دچار خواهد شد و آیا «گاه» و موعد فروپاشی ایالات متحده امریکا نیز فرا آمده است؟
2- فرانسیس فوکویاما که در دهه پایانی قرن 20 با طرح و دفاع سرسختانه از نظریه پایان تاریخ و این که فرجام تاریخی عالم را گریزی نیست جز آنکه هژمونی لیبرال سرمایه داری امریکایی را پذیرا باشد، اکنون به عقب نشینی های تئوریک از نظریه اش همت گمارده است و دیگر پایان تاریخ را مدینه فاضله امریکایی معرفی نمی کند.
3- ایالات متحده امریکا که کمتر از سه قرن از تشخص سیاسی و نظام سازی اجتماعی آن می گذرد، از نقطه نظر تاریخی به واسطه کم پیشینگی تاریخی و معرفتی اش هم اکنون، از هویتی «وصله-پینه ای» برخوردار است. امریکا در پروسه مدرنیته تنها وارث پروژه مدرنیزاسیون است و ریشه های فلسفی و معرفتی نظام لیبرالیسم را از مهد تمدن مدرن یعنی اروپا، به عاریت هم نگرفته است. نظام مدنی و سیستم سیاسی ایالات متحده در کویر تفتیده فلسفه پراگماتیسم امریکایی ریشه دوانده است که استحصال معرفت از آن امری دشوار است و لذا امروزه بسیاری از استراتژیست های امریکایی فقدان عقبه های معرفتی و فلسفی لیبرالیسم امریکایی را، عامل به دام افتادن ایالات متحده امریکا در بحران هویت می دانند.
4- از زمان کشف امریکا به شکل کاملا تصادفی توسط کریستف کلمب، همواره آمریکا در نزد مردمان جهان به یک چیز شهرت پیدا کرده است: سرزمین فرصت ها: ذخایر عظیم طلا در قرن هفدهم میلاد کشتی های بزرگ و انسان های زیادی را از نقاط مختلف جهان، مخصوصا اروپا به این سرزمین کشاند و ماجرای دزدان دریایی و معادن طلا در همین دوران به نماد یکی از ادوار تاریخی مبدل شد. این سرزمین فرصتها، از اواخر قرن 19 و درست پس از جنگ جهانی دوم در قرن 20، تبدیل به سرزمین فرصت سازی شد و انبوهی از نخبگان جهان با ملیت هایی از قاره های آسیا، افریقا و اروپا را در خود جای داد و تا امروز که انبوه زیادی از سرمایه گذاران خارجی را نیز به انگیزه کسب فرصت های سرمایه گذاری به خود جذب و جلب کرده است. ایالات متحده امریکا که غالب شهروندان جوینده طلا، نخبگان جویای فرصت رشد و سرمایه گذاران در جستجوی سود بیشتر را تا امروز با موفقیت به سوی خود جذب کرده است، به سرزمینی آباد می ماند که غالب اشجار و ابنیه و جلوه های تمدنی آن و حتی زیر ساخت های فرهنگی آن، عاریتی هستند و به اعتبار نه تاریخ، فرهنگ، فلسفه و مواریث تمدنی مشترک، در این سرزمین گرد آمده اند که به انگیزه رفاه یا طلب فرصت سود بیشتر به این ارض وعده داده نشده،کوچیده اند.
5- ایالات متحده امریکا که هم اکنون تحت یک حاکمیت فدرالیته و مرکزی در واشنگتن اداره می شود، از تنوع فوق العاده فرهنگی و مذهبی نیز برخوردار است. مهاجرت زاید الوصف مردمان مختلف جهان در مقاطعی از تاریخ به این نقطه از زمین، هویت فرهنگی «چهل تکه ای» را رقم زده است. لذا امریکا در عین حال که مدعی آزادی هم جنس گرایان و سقط جنین واتانازی است، در عین حال بافت اجتماعی آن بسیار مذهبی تر از اروپاست. این بافت متکثر مذهبی، نژادی، قومیتی و فرهنگی، در یک پارادوکس پیچیده ای گرفتار آمده است. پارادوکس ایدئولوژیک کردن نظام سیاسی ایالات متحده امریکا و واگرایی اجتماعی. چون علت محدثه تشکیل امریکا، همگرایی فرهنگ ها و قومیت های مختلف بوده است، علت مبقیه آن، تلورانس شدیدی است که باید در بدنه اجتماعی آن توسط نظام حاکمیتی امریکا رعایت شود. به میزانی که ساختار سیاسی امریکا به سمت ایدئولوژیک شدن پیش رود، به همان میزان زمینه فروپاشی آن بیشتر فراهم خواهد شد. یکی از اشکالات اساسی بوش پسر، تبدیل کردن نزاع خود با عراق به نزاع خیر و شر و معرفی دشمنان خود به عنوان اهریمن در برابر خدایان بود. اما چندی بعد به سرعت این نزاع ایدئولوژیک را به شعار توسعه دموکراسی فروکاست و آتش زیر خاکستر نظام اجتماعی امریکا ر ا به شکل ماهرانه ای پنهان نگه داشت. این که تحلیل گران امریکایی معتقدند به جای صدور ایدئولوژی باید سبک زندگی(style life) صادر کرد که در آن رفاه و سکس ورزی محور این سبک زندگی است، ریشه در این بحران محتمل الوقوع دارد. اگر چه در بافت اجتماعی ایالات متحده امریکا، تعبیر نیچه ای «خدامرده است» چندان درست نیست، اما در سطح کلان نظام سیاسی امریکا، «خدای زنده میراننده ایالات متحده امریکاست.» این تکثر عمیق فرهنگی و هویتی، استعداد فروپاشی و تجزیه ایالات متحده را بسیار بالا برده است.
6- منهای ریشه سست معرفتی-فلسفی و تاریخی-فرهنگی امریکا که هویتی آنومیک و ناهنجار در این کشور را شکل داده است، رخداد های مهم و جدی، خاصه از نیمه دوم قرن بیستم تاکنون به وقوع پیوسته است که بارقه های آن صاعقه فروپاشی را از دور نمایان ساخته است. یکی از این رویدادهای مهم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است. هرچند حضور شوروی در چند دهه پیش، برای امریکا ایجاد مزاحمت کرد، اما امریکا با امضا» تفاهم نامه «یالتا» عملا با شوروی کنار آمده بود و از مزایای ابرقدرتی دیگر به نام اتحاد جماهیر شوروی سود می جست. مهم ترین ثمره تفاهم نامه یالتا، شکل گیری جنگ سرد و تبدیل آن به یک جنگ زرگری میان دو ابرقدرت شده بود و این عامل انزوای قطب های بالقوه یا بالفعل قدرت در جهان چون اروپا، چین، هند، ژاپن و کشور های آمریکای جنوبی بود. به عبارتی با وجود شوروی، جهان به دو بخش تقسیم می شد، یکی منطقه نفوذ شوروی و دیگری منطقه نفوذ امریکا و هر بخش از جهان به واسطه جنگ سردی که میان این دو ابر قدرت بود خود را در پرتو پارادایم کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی یا در چارچوب پارادایم لیبرالیستی ایالات متحده امریکا، بازخوانی و هویت یابی می کرد. بدیهی است با فروپاشی شوروی ناگهان معادلات پیش گفته فرو ریخت و قطب های قدرت منطقه ای و قاره ای چون چین، هند، برزیل و اتحادیه اروپا نمایان شد و این به معنای بازخوانی هویت ایالات متحده در نظم جدید بین المللی بود.
7- ملاحظه مهم و جدی دیگری که حکایت از اضمحلال اتوریته و مشروعیت امریکا دارد، آن است که از زمان جنگ ویتنام تا جنگ گرجستان، امریکا در یک فرآیند تاریخی به شدت در حال از دست دادن اعتبار و نفوذ خود در سطح مجامع رسمی بین المللی است. شکست امریکا در ویتنام آنچنان پر اهمیت بود که ساختار ژئوپلتیک جهان را از آن موقع به بعد، تحت تاثیر قرار داد و بی ثمر ماندن جنگ خلیج فارس، جنگ افغانستان، جنگ عراق و جنگ لبنان و نهایتا جنگ گرجستان، روز به روز، چهره پردازی مقتدرانه از قدرت ایالات متحده را دشوار تر ساخت. اوج این خدشه بر اتوریته امریکا و فروپاشی هیمنه مقتدرانه ایالات متحده، ماه مارس سال 2008 در صحن سازمان ملل در خصوص موضوع اولتسیای جنوبی بود. این نخستین بار در تاریخ سازمان ملل از ابتدای تاسیس آن بود که ایالات متحده در مورد مساله ای که برایش اهمیت داشت نتوانست رای اکثریت شورای امنیت را به دست آورد. به عبارتی تسلط هژمونیک ایالات متحده بر شورای امنیت از دست رفت.
8- همچنین باید به یاد داشت که ظهور رقبای قدرتمند اقتصادی از سال حدود 1968 به بعد در جهان که در ابعاد منطقه ای و بین المللی، مونوپولی اقتصادی امریکا را به چالش کشانده اند، اکنون به کابوس دهشت انگیزی در میان سران کاخ سفید، سنای امریکا و تراست های عظیم اقتصادی در ایالات متحده مبدل شده است. چین، ژاپن، هند، آسیای جنوب شرقی، آفریقای جنوبی و اروپای غربی از جمله تهدیدهای بالقوه و بالفعل برای اقتصاد امریکا محسوب می شود.
9- امریکا با دنبال کردن سیاستی که از زمان ریاست جمهوری نیکسون تا پایان دوره رئیس جمهوری کلینتون ادامه داشت برای جلوگیری از از دست رفتن سلطه جهانی امریکا مبادرت به نزدیکی به اروپای غربی، ژاپن، چین و هند نمود تا از این طریق نقش رهبری اقتصادی خود را حفظ کنند، تشکیل اتحادیه هفت کشور صنعتی در همین راستا بود. همچنین ایالات متحده از سال 1980 به بعد با ظهور شرایط جدید اقدام به تبلیغ علیه نظریات توسعه گرایی و تبلیغ له جهانی شدن (glodalization) نمود تا حتی المقدور سرعت توسعه اقتصادهای منطقه ای کند و ذیل گفتمان گلوبالیسم نظام سرمایه داری رشد و توسعه آنها کنترل و هدایت شود.
10- تمامی این سیاست ها البته به نتیجه نرسیده است و در دولت بوش پسر، آمریکا با افول شدید قدرت مالی و اقتصادی خود روبرو شده است و کسرهای بودجه و حساب جاری، ساختار اقتصاد ایالات متحده را به شدت آسیب پذیر نموده است. تشدید بحران بیکاری، کاهش شدید ارزش دلار در برابر یورو، پوند و فرانک سویس، افزایش بدهی های خارجی، افزایش وابستگی به نفت وارداتی، اختلاف مهلک در نظام مالی بانک و موسسات مالی و سرمایه گذاری و مقابله های اقتصادی قدرت های نئوامپریالیتسی چین و روسیه، امریکا را در وضعیت پیچیده ای قرار داده است.
11- اینک باراک حسین اوباما، کبوتر سیاهپوستی از میان باز ها، بر بالای بام کاخ سفید نشسته است، میراث دار امپراتوری است که که مختصات ژئواستراتژیک و ژئوپولوتیک و رویدادهای اقتصادی، مالی و نظامی گذشته که توسط اسلاف وی انجام یافته، باید از مقام خدایگان جهان و امپراتوری به مقام صرفا رهبری اکتفا کند که اگر نتواند از بحران های اقتصادی و سیاسی موجود ایالت متحده را خارج سازد، آن گاه بحران های وعرفتی و هویتی و فرهنگی امریکا سر باز خواهد کرد و به راحتی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده امریکا نیز به 51 کشور فدرال تجزیه خواهد شد; اگر که جنگ های خانمان سوز قبیله ای و نژادی و مخذهبی در درون این سرزمین، آتش فنا بر نسل های بشری نزند و نزاع های داخلی سال ها به حلول نینجامد، شاید که در بهترین حالت کشور های تازه استقلال یافته ای مانند کشور های مستقل شوروی سابق به ظهور می رسد.
12- آنچنان که فوکویاما پس از طرح نظریه پایان تاریخ خود از آن تئوری تنازل نمود، قهرا باراک اوباما هم باید از اندیشه امپراتوری جهان تنازل کند تا شاید سرنوشت که شاید سرنوشت مرگباری که ایالت مرگبار امریکا را تهدید می کند به وقوع نپیوندد.
جمهوری اسلامی
«کثیف ترین بازی سیاسی» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛آلوده شدن اجلاس گفتگوی ادیان به بازی های سیاسی یعنی تلاش برای سازش با رژیم صهیونیستی کثیف ترین بازی است که توسط مثلث شوم صهیونیسم ارتجاع عرب و سازمان ملل صورت گرفته است . روزهای آخر هفته گذشته شاه عبدالله و تنی چند از سران عرب به همراه شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستی رئیس جمهور درحال کناره گیری آمریکا و سران چند کشور دیگر از جمله نخست وزیر انگلیس در یک اجلاس که تحت عنوان گفتگوی ادیان در مقر سازمان ملل در نیویورک برگزار شد شرکت کردند و قبل از آن دبیرکل سازمان ملل ضیافت شامی با حضور رئیس رژیم صهیونیستی و شاه عربستان برگزار کرد که اعتراضی شدید ملت های مسلمان و عرب را برانگیخت.
بان کیمون دبیرکل سازمان ملل ضمن اشاره به اعلام آمادگی سران 65 کشور برای سخنرانی در اجلاس گفتگوی ادیان گفت : شاهان عربستان و اردن و بحرین امیر کویت روسای جمهور آمریکا فنلاند پاکستان رژیم صهیونیستی و لبنان و نخست وزیران انگلیس قطر مراکش امارات جیبوتی و مصر در این اجلاس حضور دارند. وی در تشریح هدف این اجلاس گفت : ارتقای تفاهم متقابل و پرداختن به تمام اختلاف نظرها در حوزه های سیاسی و دینی هدف این اجلاس است . وی اغراض سیاسی برگزار کنندگان این اجلاس را انکار نکرد و گفت : « امیدوارم این نشست همچنین یک فضای مطلوب و مناسب برای پرداختن به اختلافات در زمینه مسائل سیاسی را ایجاد کند » . وی این نکته را هم گفت که : « تمام تلاش خود را برای حفظ فرصت ها بکار خواهم بست و برای ارتقای تفاهم بین اعراب و اسرائیل تلاش خواهم کرد. »
اجلاس گفتگوی ادیان که عبدالله شاه عربستان در بهار گذشته وعده آنرا داد و با برگزاری اجلاس بین المللی گفتگوی مذاهب اسلامی در مکه به عنوان مقدمه گفتگوی ادیان آنرا آغاز کرد اکنون کاملا از مسیر خود منحرف شده و به یک بازی سیاسی کثیف تبدیل گردیده است . آنچه در روزهای آخر هفته گذشته در نیویورک رخ داد کاملا مشخص کرد که اجلاس مورد نظر شاه عبدالله از ریشه فاسد و منحرف بوده و آنچه او با ولخرجی های ویژه آل سعود در اسپانیا و نیویورک برگزار کرده اجرای یک طرح صهیونیستی است که با هدف به سازش کشاندن کامل اعراب و رژیم صهیونیستی برنامه ریزی شده و مثلث شوم « صهیونیسم ارتجاع عرب و سازمان ملل » مشترکا اجرای آنرا برعهده دارند. توجه به نقش هر یک از سه ضلع این مثلث شوم می تواند این واقعیت تلخ را آشکارتر نماید.
1 ـ رژیم صهیونیستی بعد از شکست سختی که در جنگ 33 روزه لبنان از حزب الله متحمل شد به بازسازی روحیه خود نیاز شدید دارد. آمریکا چه بوش کوچک و چه اوباما به سران رژیم صهیونیستی برای ترمیم روحیه درهم شکسته شان وعده هائی داده اند که قرار است بخشی از این وعده ها از طریق عادی سازی رابطه این رژیم با اعراب انجام شود. کار بوش کوچک که تمام است هرچند مقدمات این طرح توسط وزیرخارجه او کاندو لیزا رایس که بطور متوسط تقریبا هر ماه یک سفر به منطقه خاورمیانه داشت فراهم شد. اوباما هم در سفری که قبل از انتخاب شدن به ریاست جمهوری آمریکا به فلسطین اشغالی داشت به سران رژیم صهیونیستی قول داد همین خط را دنبال کند و هرکاری که از عهده او برای بازسازی روحیه آنها برآید انجام دهد. اشاره سید حسن نصرالله که گفت : « به اوباما تکیه نکنید تا دچار سرخوردگی نشوید » ناظر به این واقعیت است که او نیز راه سلف خودرا ادامه خواهد داد و در چارچوب نظام سلطه تغییر مهره ها چیزی را تغییر نمی دهد حتی اگر شعار بعضی از آنها « تغییر » باشد.
2 ـ هزینه های برگزاری اجلاس نیویورک را شاه عربستان از کیسه گشاد بیت المال مسلمین تامین کرده است . شاه عبدالله علاوه بر این ولخرجی های دیگری نیز از قبیل تامین هزینه چرب کردن سبیل دبیرکل سازمان ملل برای دلالی های لازم و به صورت ظاهری و صوری میزبان این اجلاس شدن کرده است . بان کیمون از کارمندان دست چندم سازمان ملل بود که چون به دلیل پائین بودن وزن سیاسی قابل خرید بود با تبانی قدرت های مسلط بر سازمان ملل برای دبیرکلی این سازمان در نظر گرفته شد تا در مواقع لازم آلت فعل همین قدرت ها شود و با خرج کردن اعتبار سازمان ملل نیازهای آنها را برآورده سازد.
3 ـ سازمان ملل براساس اصول اولیه و بنیادین خود یک نهاد بین المللی متعلق به ملت هاست . چنین سازمانی باید از ملت های مظلوم حمایت کند و علیه قدرت های ظالم و سلطه گر موضعگیری نماید. این سازمان برخلاف فلسفه وجودی خود از آغاز به وسیله ای برای پا گرفتن و رسمیت یافتن رژیم غاصب صهیونیستی در قلب جهان اسلام و در سرزمین فلسطین که متعلق به ملت فلسطین است عمل کرد. بعد از این اقدام خلاف موازین بین المللی باز هم سازمان ملل برای حفظ رژیم غاصب صهیونیستی همواره بازیچه قدرتهای سلطه گر بود و اعتبار خود را برای تامین خواسته های نامشروع آنها خرج کرد. نهادی که ذاتا باید مدافع ملت های مظلوم باشد در برابر جنایات رژیم صهیونیستی علیه ملت فلسطین سکوت می کند و هر جا قدرت های استعماری لازم بدانند به نفع این رژیم وارد عمل می شود و درعین حال دبیرکل آن سخن از تلاش برای « ارتقای تفاهم میان اعراب و اسرائیل » به میان می آورد!
اجلاس گفتگوی ادیان اگر واقعی باشد باید یهودیان ضد صهیونیستم که در جهان از جمله در خود آمریکا فراوان هستند به نمایندگی از دین یهود در آن شرکت کنند نه رئیس رژیم صهیونیستی که یهودیان واقعی از او و رژیمی که او رئیس آنست نفرت دارند. در سازمان ملل نیز یکی از مشکلات اینست که دبیرکل آن فرد ضعیفی است که آلت فعل قدرت های استعماری است و از خود اراده ای ندارد. این مجموعه هنگامی که با دلارهای نفتی آل سعود گره بخورند اجلاسی پدید می آید که به نام ادیان برگزار می شود ولی کاملا در جهت خلاف مسیر ادیان و برای بدنام کردن ادیان الهی عمل می کند. اجلاسی که سخنران افتتاحیه اش رئیس رژیم غاصب و جنایتکار صهیونیستی باشد و از شاه عربستان تمجید کند نتیجه ای غیر از توصیه به سازش با صهیونیست های جنایتکار و نادیده گرفتن حقوق ملت مظلوم فلسطین نخواهد داشت . شاه عربستان با این اقدام خود را از چشم همه مسلمانان جهان انداخته و آل سعود را به لبه پرتگاه خطرناکی سوق داده است . از این پس هیچکس برای شعارهای شاه عبدالله در هیچ زمینه ای از جمله شعار گفتگوی مذاهب و ادیان کمترین ارزشی قائل نخواهد شد. البته ملت های مسلمان در برابر این خیانت ساکت نخواهند نشست و به وظایف خود عمل خواهند کرد و صد البته رژیم صهیونیستی نیز مفلوک تر از آنست که با این قبیل ترفندها بتواند خود را از سقوط و فروپاشی نجات دهد. آل سعود با این اقدام کثیف سرنوشت خود را با سرنوشت رژیم صهیونیستی گره زده و هر دوی آنها اکنون در لب پرتگاه قرار دارند.
مردم سالاری
«وجدان شگفت انگیزترین آشنای روح انسان» عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری است که فرید صلواتی آن را به مناسبت سالروز درگذشت استاد محمد تقی جعفری نوشته است. در آن میخوانید؛ «سال های متمادی بود که در ضمن مطالعاتم درباره علوم انسانی کلمه وجدان را می دیدم و لحظاتی شاید هم ساعت ها سر این کلمه توقف می کردم. متاسفانه باید صراحتا بگویم که از تحقیقات رسمی دانشمندان درباره وجدان غیر از شبح دور نمایی از این پدیده که همگی می توانیم آن را در درون خود مشاهده نموده و به آزمایش و تحقیق بپردازیم چیز دیگری دستگیرم نمی گشت. ولی تدریجا با دقت و بررسی بیشتر در پدیده های درونی احساس کردم که اگر اهمیت این حقیقت عالی در بست مورد توجه قرار بگیرد خواهیم پذیرفت هیچ یک از آن پدیده ها به اهمیت و شگفت انگیزی وجدان نیست» این مقدمه که به عرض رساندم از گفتار فیلسوف شرق استاد فقید محمدتقی جعفری است که اینک هم زمان با روز 25 آبان ماه سالگرد عروج ملکوتی این دانشمند بر خود لازم دیدم که موضوعی که ایشان همواره مورد تاکید قرار می دادند که همان کلمه وجدان است را مورد تحلیل قرار دهم. استاد علامه جعفری فعالیت ها و پدیده های مشخصی را که تا حدودی قابل دریافت و مشاهده و بررسی بوده و آنها را به عنوان وجدان مورد کاوش قرار می دهند بر دو قسم اساسی تقسیم بندی کرده اند.
1- وجدان آگاهی به (شخصیت) و وحدت و مختصات آن به طور عموم (علم حضوری) و (خودآگاهی)
2- وجدان اخلاقی، که قسمت تکامل حکمت عملی را بر عهده می گیرد اگر شخصیت انسانی برای خود یک ایده آل تشخیص داده و در رسیدن به آن ایده آل عامل تحرک درونی داشته باشد، این عامل درونی وجدان نامیده می شود. درباره تعریف این عوامل درونی تعریفات بسیار گوناگونی گفته شده است که استاد جعفری به بعضی از آنها اشاره می کنند که:
الف. وجدان، بایستگی ها را از نبایستگی ها و شایستگی ها از ناشایستگی ها تفکیک می کند.
ب. وجدان قاضی امین است.
ج. وجدان نظاره گیر امین است و در نظاره خود هیچ نوع بازیگری ندارد.
د. وجدان راهنمای مطمئن است.
ه . وجدان شکنجه می دهد و شکنجه می بیند.
و. وجدان زشت و زیبا می شود.
ز. وجدان خود را برای خود بر می نهد و به راز و نیاز مشغول می گردد.
ح. وجدان قطب نماست.
البته باید در این جا این موضوع را خاطر نشان کرد که معلومات ما درباره این نمونه ها که تعریف شد اگرچه مانند معلومات ما درباره نمودهای فیزیکی نیست، ولی واقعیت قابل مشاهده درونی آنها چیزی نیست که بر کسی مخفی مانده و به اثبات نیازمند بوده باشد.
استاد علامه جعفری وجدان را به معنای آگاهی و تفکر دقیقا مترادف نمی دانند زیرا ایشان معتقدند که وجدان به ویژه از نقطه نظرهای روانشناسی حالات پسیکولوژیک و اخلاقی روان را نشان می دهد. در حالت منطقی که ظاهرا غریب می نماید گفته می شود «اندیشه منطقی»، نه «وجدان منطقی»، کلمه «وجدان» عامل تفکر را به طور انفرادی نشان می دهد در حالی که کلمه تفکر خیلی اعم استعمال می شود. استاد در کتاب وجدان بیان می دارند که «وجدان» تنها آگاهی از خود را بیان نمی کند، بلکه آگاهی انسان را به طور کلی درباره دنیای خارج نیز معین می کند.
ایشان در جایی از کتاب وجدان اخلاقی را از حیث تاریخی این گونه بر می شمرند که می توان گفت با نظر به آثار قدما با دیدگاه های گوناگون می توان اطمینان پیدا کرد که تبعیت انسان ها از وجدان اخلاقی، به عنوان یک عامل درونی محرک به عمل به بایستگی ها و شایستگی ها و بازدارنده از زشتی ها، تاریخی بس طولانی دارد و در این جا من نمونه هایی که استاد جعفری نام برده اند را بیان می کنم.
در مصر باستان موارد ذیل را مشاهده می کنیم:
«آیا او (مجرم) زبانش صریح و قلبش حیله گر است؟»
«آیا او (مجرم) بر زبانش چیزی را تاکید می کند که در قلبش آن را مخفی می کند؟»
در جوابی که انسان تازه از دنیا رفته بایستی به (اوزیریس) خدای مردگان بدهد یکی هم این است که: «من به صدای خداوندی در دلم استخفاف ننموده ام».
(صدای خداوند را سبک نشمرده ام)
در هند باستان موارد ذیل را می بینیم:
«آن چه را که قلب اطمینان دارد عمل کن و آنچه را که درباره آن تشویش قلبی داری عمل مکن، زیرا در چنین کاری، خیری وجود ندارد».
و در آخر استاد جعفری به چین باستان اشاره می کنند که؛
«یوآن زه از استاد «کونفوتسه» پرسید تپش ها و اضطرابات وجدانی چیست؟ استاد گفت اگر کشوری موفق، با اصول روش نیک اداره شود حکمران آن جا می تواند پاداش ها و ارمغان ها را بپذیرد و اگر بر خلاف اصول روش نیک اداره شود آن حکمران با قبول کردن هدیه و پاداش دچار اضطراب وجدانی می گردد.» استاد فقید در هر صورت وجدان که همان عامل تزکیه نفس است را همان «خود ملکوتی» می دانند که نفس را از آلودگی ها حفظ می نماید و آن را در مسیر «حیات معقول» قرار می دهد که رو به «پیشگاه جاذبیت ربوبی» به حرکت در می آورد. استاد این مساله را با عظمت ترین فعالیت وجدان اخلاقی می دانند که آدمی را به حیات اصلی نفس که قرار گرفتن در حضور ربوبی است نائل می سازد. وجدان با این عمل باعظمت، دست ازجان در صحنه عالم طبیعت می شوید و نفس را وارد ابدیت کرده و به حضور جاودانی در ملکوت الهی نائل می گردد. استاد جعفری به یک مساله مهم اشاره دارند که گفته شده است که میلیون ها بلکه میلیاردها افراد انسانی در تمام دوران های تاریخ بدون داشتن وجدان، زندگی کرده اند یعنی بدون این که بایستگی و نبایستگی، و شایستگی و ناشایستگی قضایا را در درون خود تشخیص بدهند، و بدون این که قضاوت و شکنجه و سرزنش درونی داشته باشند، زندگی خود را سپری کرده و پس از این هم این گونه افراد به طور فراوان زندگی خواهند کرد. و اگر این حقیقت که وجدان نامیده می شود در درون انسان ها اصالت داشت، می بایست همه انسان ها از آن برخوردار بوده باشند.
واقعا اگر بخواهیم این گفتار علامه را با نکته سنجی بنگریم می بینیم که هر روزه ما در زندگیمان اینگونه سوالات برایمان پیش آمده است که واقعا هستند اشخاصی که این گونه باشند و بیندیشند که استاد در جواب این سوالات این گونه بیان می دارند که اثبات وجدان برای چنگیزهای کوچک و بزرگ که همیشه در جوامع بوده و خواهد بود آن اندازه خنده آور است که اثبات وجود چهار ضلع برای یک مثلث. این اعتراض با نظر به سایر پدیده های اصیل که همگی واقعیت آنها را در انسان ها تشخیص داده ایم مردود است. زیرا غرایز زیادی در انسان ها وجود دارد که اشخاص در دارا بودن و کیفیت اشباع و به کار بردن آنها بسیار گوناگون هستند، مانند غریزه جنسی، عاطفه، کاوش و غیره و ذلک.
علامه جعفری مثال جالبی در این جا می آورند به این مضمون که حتی به طور محسوس می بینیم که فعالیت های روانی غیرغریزی مانند تجسمات درونی در بعضی از افراد بروزی ندارد. در مقابل این افراد کسانی هستند که فعالیت تجسمی آنها بسیار قوی است و در بعضی دیگر پدیده تجسم به طور معتدل وجود دارد. مثلا برای بعضی از افراد کافی است که یک واحد به عنوان زیبایی نمودار گردد تا او ده ها بلکه صدها واحد دیگر به آن اضافه نموده، یعنی در درون خود واحدهای اضافه بر واحدهای واقعی مجسم نموده و از آن لذت ببرد، یا حداقل در عالم خیالات، خود آن واحدها را مجسم نماید، در صورتی که اشخاصی پیدا می شوند که فقط قدرت منعکس ساختن مستقیم واقعیت ها را حتی گاهی از هم گسیخته از روابط خارجی دارا می باشند.
علامه جعفری در قسمتی از موضوع وجدان افرادی را مشخص می کنند که حس کاوش آنان به قدری قوی است که ممکن است کوچکترین عاملی برای او انگیزه بسیار دامنه داری برای کاوش در موضوعات و روابط مربوط به آن عامل بوده باشد. بر خلاف این افراد، استاد اشخاصی دیگر را نام می برند که از فعالیت کنجکاوی بی بهره بوده گویی اصلا برای آنان چنین حسی وجود ندارد. از این قبیل است. عاطفه، تصمیم، ابتکار، کینه توزی، محبت، اراده، تسلط به نفس و... استاد بالاترین افراد را در این موضوع کسانی می دانند که سراسر زندگی آنان را احساسات تشکیل داده است. گویی برای آنان روش عقلانی مفهومی ندارد، یا آن چنان ضعیف و تحت الشعاع احساسات او قرار گرفته است که فرض وجود عقل و فعالیت عقلانی با عدم آن برای چنین شخصی مساوی است.
به نظر من استاد در این جا غرایزی را که متذکر شده اند به عنوان غرایز یا هر گونه نامی که به آنها می خواهید بگذارید، در افراد انسانی موجود است و همان امور هستند که مانند سایر موضوعات انسانی مورد بررسی فلاسفه و روانشناسان واقع می گردند. علامه ظهور این غرایز را در افراد انسانی بسیار گوناگون می دانند تا آن جا که گاهی تفاوت میان دو فرد در یکی از آن موضوعات مشترک انسانی مانند تفاوت میان موجود و معدوم است. اگر اختلاف بروز این غرایز و پدیده ها در افراد انسانی موجب انکار وجود آنها بوده باشد، مانعی نیست که نمود وجدان را هم از انسان ها به جهت اختلاف بروز آن در افراد انکار کنیم. استاد بیان می دارند که چنین نیست زیرا، مخفی گشتن یک غریزه با فعالیت آن و همچنین مخفی شدن یک پدیده روانی در فرد یا افرادی از انسان نمی تواند بی پایگی و عارضی بودن آن را برای ما از نظر علمی اثبات کند بلی، این مخفی شدن و بروز نکردن می تواند همین مقدار برای ما اثبات کند که درباره غرایز و سایر نمودهای روانی انسان ها از نظر کیفیت و ظهور وخفا محاسبه ریاضی وجود ندارد و یا به عبارت دیگر نمی توانیم یک منحنی کشیده و در تمام افراد انسانی مطابق یک تابع و متغیر ثابت عمل کنیم. علامه در جای دیگری که موضوع وجدان را مورد ارزیابی قرار می دهند نامگذاری انسان را اینگونه بیان می دارند که به طور کلی اختلاف در پدیده های درونی به اندازه ای است که با ملاحظه دقیق در آن اختلافات، خواهیم دید که نامیدن این همه موجودات گوناگون به نام انسان به طور کلی نامگذاری خالصی است، ولی در عین حال مشترکات فراوانی که در نوع انسانی وجود دارد ما را با این حقیقت روبرو می سازد که قوانین واصولی درباره فعالیت های گوناگون درونی انسانی وجود دارد و ما آنها را از نظر علمی با مصادیق خود تطبیق می دهیم. و استاد از این بحث خود این گونه نتیجه گیری می کنند که ولی در عین حال انعطاف و اشکال و صور مختلف، گاهی افراد انسانی را از همدیگر آن چنان متفاوت می سازد که دو نفر از انسان را به دو موجود جداگانه مبدل می سازد.
در عدالت، علی بن ابیطالب (ع) و سقراط و در انحراف روانی، ابن ملجم و تبهکاران آتن را فراموش نکنیم. استاد تمام این صحبت ها را بیان داشتند تا به این جا برسند که: ای وجدان، ای شگفت انگیزترین آشنای روح انسانی، من دیگر به جستجوی کلمه ای که به عنوان یک کالبد شایسته روح تو را در بر گیرد تلاش بیهوده نخواهم کرد، مگر می توان اقیانوسی پر تلاطم و بی ساحل را که هیچ کرانه و ژرفایش پیدا نیست، در یک پیمانه کوچک جای داد، ای خورشید روح افزای ما، پرتو خود را از ما دریغ مدار، اگر هم برای چند لحظه چشم به هم گذاشته و مانند شب پرگان وصل تو را نخواهیم، بالاخره دیدگان خود را از دست نمی دهیم زیرا به خوبی می دانیم که چشم به هم گذاشتن و خود را به نابینایی زدن با کوری همان فاصله را دارد که هستی با نیستی.
ای مشعل فروزان شبهای تاریک ما چرا ستایشت نکنیم.
در آن هنگام که گردبادهای طوفانی تمایلات ما به لرزه ات در می آورد، چه مقاومت های آهنینی که از خود نشان نمی دهی؟ و چه اندازه نیرو در دفاع مخلصانه از شخصیت انسانی که صرف نمی کنی؟
آری، تا آب زلال روح خشک نشده است، ای ماه وش در آن آب زلال می لرزی و می لرزی و تمام وجود ما را می شورانی. آه، چه کوشش ها که برای ادامه درخشندگی شعله های ملکوتی خود انجام نمی دهی؟ تا آن گاه که ظلمت متراکم تمایلات و تبهکاری ها تلاش بی نهایت تو را خنثی نموده و هنگام خاموشی ات فرا رسد، در آن موقع با صدای ضعیف زبر پنجه حیوانی هوس های بنیان گرما که با آخرین نفس های تو همراه است، پایان انسانیت را اعلام داشته و به راه خود می روی و از افق روح ناپدید می گردی، پس از تو دیگر برای انسان جز مشتی رگ و پوست و استخوان و اندک غرایز کورکورانه چه خواهد ماند؟
راه و اندیشه استاد علامه محمد تقی جعفری پر ره رو باد و یادش گرامی باد.
سیاست روز
«اوباما و جبر تغییرات در نظام آمریکا» عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم علی یوسف پور است که در آن می خوانید؛
اول:کارنامه ریاست جمهوری بوش دوم دارای صفحات پرباری از شکستهای پی در پی میباشد. مبارزه با تروریسم او هماکنون باعث گسترش تروریسم در افغانستان، پاکستان و عراق شده است. به نظر میرسد آمریکاییها شعار تشکیل خاورمیانه بزرگ را هم باید فراموش نمایند. ایران محور شرارت را به عنوان طرف مذاکره بدون پیششرط قبول دارند. در عراق و افغانستان، آمریکا و هم پیمانانش شکست را پذیرا شدهاند و اکنون به دنبال خروج آبرومندانه از این دو کشور هستند.
وضعیت امنیتی پاکستان هم روز به روز وخیم تر می شود سیاستهای آمریکا در لبنان، سوریه و فلسطین به شکست کامل کشیده شده است و طراحی کنفرانس ادیان برای آبرو دادن به سران مرتجع عرب و سران رژیم اشغالگرای قدس میباشد گرچه این کنفرانسها در مقابل قدرت توفنده مقاومت فلسطین و لبنان مانند کاه در مقابل توفان است. همگرایی ملتهای واقع در خاورمیانه، آمریکای لاتین، آفریقا علیه نظام سلطه هر روز شدت بیشتری میگیرد.
دوم : آقای اوباما توانست با شعار تغییر بر سر کارآید، شعاری که مورد توجه افراد تحصیلکرده آمریکایی و سیاهپوستان و اسپانیولزبانها و 45 درصد از سفیدپوستان قرار گرفت ، این مطلب نشان دهنده این است که نظام آمریکا به نقطهای رسیده است که اجبارا میبایستی تغییرات اساسی را بپذیرد و همین که یک سیاه پوست بعد از دویست سال توانست به کاخ سفید راه پیدا کند نشان دهنده پذیرش اجباری تغییر در جامعه آمریکا میباشد. اما تغییرات اساسی که نظام آمریکا باید به اجبار پذیرای آن باشد و به آن تن دهدبه قرار ذیل میباشد.
الف) هماکنون جامعه آمریکا یک جامعه مصرفزده و اسرافگر میباشد، مصرف جامعه آمریکا بیشتر از تولید آن میباشد به همین علت یک جامعه بدهکار در جهان قلمداد میشود. عمده کالاهای مصرفی آمریکاییها از خارج آمریکا وارد میشود. جامعه آمریکا به جامعهای تبدیل شده است که در آن انسانها به یک شی یا کالا تبدیل شدهاند معنویت از این جامعه رخت بر بسته است نهاد خانواده به فروپاشی رسیده است و فردیت و منافع درآن غلبه پیدا نموده است.
ب) آمریکا در عراق و افغانستان شکست خورده است، خاورمیانه بزرگ تبدیل به یک رویا شده است حزبالله و حماس هر روز قدرتمندتر میشوند. تنفر از نظام سلطه در سراسر جهان حتی ملتهای همپیمان با آمریکا مانند اروپائیان بیشتر میشود و رئیسجمهور آمریکا حتی در لندن و سیدنی مورد اعتراض قرار میگیرد. آیا اوباما میتواند به نظرات کسانی که به وی رای دادند عمل نماید و تغییرات لازم را که جامعه آمریکا به آن نیازمند است جامه عمل بپوشاند.
سومّ: چامسکی نویسنده، منتقد و دادستان پیشین آمریکا میگوید در آمریکا تنها یک حزب وجود دارد حزب تجارت و حزب سرمایهداران آیا صاحبان شرکتها وتراستها اجازه تغییر به اوباما را میدهند. آنچه که از شواهد پیداست صاحبان واقعی قدرت در آمریکا اجازه تغییرات به اوباما را نخواهند داد و اگر او بر برنامههای خود اصرار کند به سرنوشت کندی دچار خواهد شد. چرا که حیات سرمایهداران جهان در غارت منابع کشورهای جهان سوم است .
دنیای اقتصاد
«الگوی اقتصادی» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم غلامرضا سلامی است که در آن میخوانید؛رییس محترم جمهوری میفرمایند: ایران تنها کشوری است که میتواند الگوهای جدید اقتصادی به جهان ارائه دهد.
این گفته رییسجمهور در صوت تحقق میتواند برای هر ایرانی موجبات افتخار را فراهم آورد. بدیهی است بسیاری از کشورهای جهان نیز که به قول رییس محترم جمهوری از 70-60 سال عملکرد نظام سلطه خسته شدهاند، از یک الگوی اقتصادی موفق استقبال خواهند کرد. ولی آیا خود ما قادر بودهایم که یک الگوی موفق اقتصادی را در کشورمان مستقر سازیم؟ پاسخ این سوال از نظر دولت نهم حتما مثبت است، ولی متاسفانه آمار و ارقام و شاخصهای اقتصادی و توسعهای چیز دیگری را نشان میدهد. برای نمونه چند رقم و شاخص منتشر شده توسط نهادهای معتبر بینالمللی، ارائه میشود تا مشخص گردد که آیا وضعیت اقتصادی فعلی ایران میتواند به عنوان الگو در سطح جهانی مطرح شود یا خیر؟
1 - جمعیت ایران تقریبا یکدرصد جمعیت جهان است و وسعت آن بیش از آن، ولی با توجه به نعمات خدادادی طبیعی و منابع انسانی توانمند، تولید ناخالص داخلی ایران با احتساب نفت و فرآوردههای نفتی، فقط حدود نیمدرصد تولید ناخالص جهانی میباشد.
2 - صادرات غیرنفتی ایران در سال 1386 کمتر از یکدهم درصد از کل صادرات کشورهای جهان است، این درصد در مورد کل صادرات ایران کمتر از 6 دهم درصد میباشد.
3 - تراز منفی بازرگانی (غیرنفتی) کشور از ابتدای برنامه سوم (1379) تا سال 1386 حدودا 4 برابر شده است (از حدود 11میلیارد دلار به حدود 41میلیارد دلار).
4 - وابستگی بودجه کشور به نفت حدود 90 دلار برای هر بشکه است، یعنی اگر قیمت صادراتی نفت از بشکهای 90 دلار کمتر شود، کسری بودجه دولت که تاکنون از محل حساب ذخیره ارزی تامین میشد، محلی برای تامین ندارد و به ناچار باید از محل استقراض از بانک مرکزی، یعنی چاپ اسکناس (و این بار بدون پشتوانه) جبران گردد.
5 - روند رو به رشد نرخ تورم و نرخهای 26درصدی با نفت بالای 100 دلار میتواند نرخهای بالاتر با نفت 60 دلاری به دنبال داشته باشد.
6 - ایران جزو معدود کشورهایی است که در حال حاضر نرخ تورم بالای 20درصد و نرخ بیکاری بالای 10درصد را تجربه میکند.
7 - رتبه ایران از نظر شاخص آزادی اقتصادی در بین 157 کشور مورد بررسی در سال 2008، 151 و در بین 17 کشور خاورمیانه و شمال آفریقا 16 میباشد؛ همچنین رتبه ایران از نظر سهولت کسب و کار در بین 180 کشور 135 است و بالاخره از نظر میزان فساد و سلامت اقتصاد در بین 180 کشور رتبه ایران 141 بوده است. نکته نگرانکنندهتر آن است که رتبه فساد سلامت اقتصادی ایران طی 5 سال 54 پله سقوط کرده است.
8 - سهم ایران از کل سرمایه گذاریهای 9/1تریلیون دلاری خارجی در جهان در سال 2007 فقط 4 صدم درصد است و سهم ایران از توریسم یک تریلیون دلاری کمتر از آن میباشد.
9 - صنایع کشور روزبهروز توان رقابتی خود را در مقابل محصولات وارداتی از دست داده و خطر ورشکستگی بسیاری از آنها را تهدید میکند.
ارقام و آمار و شاخصهایی از این دست نمایانگر مدل موفق اقتصادی مورد نظر مقام معظم رهبری نیست، ولی توان بالقوه کشور به اندازهای بالا است که اگر درست و بر مبنای معیارهای اقتصادی رقابتی و براساس تعاملات سازنده با دنیای خارج اداره شود، میتوان به اهداف سند چشمانداز 1404دست یافت و آنگاه الگویی ارائه کرد که مورد پذیرش دوست و دشمن باشد. لزومی ندارد که از زمین خوردن دیگران شادمان شویم یا گریه کنیم، لزومی ندارد برای نابسامانی اقتصادی کشور اشک بریزیم، ولی ضروری است تا به خود آییم و بیش از این واقعیات اقتصادی کشور و اقتصاد جهانی را نادیده نگیریم تا بتوانیم تهدیدهای به وجود آمده در اثر بحران مالی بینالمللی را تبدیل به فرصت کنیم.
سرمایه
«کاهش قیمت نفت و اتخاذ تدابیر تازه» عنوان یادداشت روزنامهی سرمایه به قلم محسن شمشیری است که درن میخوانید؛کاهش قیمت نفت روز جمعه 14 نوامبر 2008 رکورد جدیدی را از خود بر جای گذاشت و به پایین ترین سطح در 21 ماه گذشته رسید. قیمت نفت برنت دریای شمال به 5/56 و قیمت نفت اوپک به 73/47 دلار رسید و همچنان هشدار خود را نسبت به ضرورت پیگیری سیاست های انقباضی و کاهش هزینه های غیرضروری و اتخاذ تدابیری هوشمندانه تکرار کرد.
برآوردهای بانک مرکزی و کارشناسان نشان می دهد با تداوم چنین روندی کاهش درآمدهای ارزی دولت نسبت به روند 5 ماهه اول امسال حدود 60 تا 70 میلیارد تومان است که ناشی از کاهش قیمت نفت از بالای 100 دلار به زیر 50 دلار است.
برآورد کارشناسان نشان می دهد که با توجه به بودجه عمومی 94 هزار میلیارد تومانی امسال، با توجه به سهم 34درصدی مالیات ها باید روزانه 170 میلیارد تومان درآمد نفتی داشته باشیم.
اما با توجه به میزان صادرات روزانه دو میلیون و 180 هزار بشکه ای نفت ایران و قیمت حدود 45 دلار برای نفت ایران، میزان درآمد نفت ایران روزانه 100 میلیارد تومان است.
به عبارت دیگر، روزانه 65 میلیون دلار یا حدود 70 میلیارد تومان کسری بودجه روزانه داریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم