دستفروش جلوی امامزاده برای چای داغش مشتری مییابد. آنطرفتر یک نجیبزاده، صندوق عقب ماشینش را بالا زده و شاخههای گلایول و آبمیوه بین مردم توزیع میکند. یک زائر تازه از راهرسیده نیز که از ورود به امامزاده بازمانده، کیک و شیرینی به تو تعارف میکند و پیرزن، آخرین کیسه نذری نمک را به زائری میدهد و میرود. ظاهرا همه بیدارند؛ اما ساعت خواب متولیان امامزاده گذشته است. باران همچنان نرم و آهسته میبارد؛ آنقدر که نمیدانی چترت را باز کنی یا نه.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....