عشقی ‌که فقط 21 روز دوام داشت‌

سیما جوان‌تر از آن است که مهر طلاق روی شناسنامه‌اش نقش ببندد. مهدی هم آنقدر جوان است که کسی باور ندارد او حتی ازدواج کرده باشد چه رسد به این که برای جدایی از همسرش به دادگاه آمده باشد. تلاش برای‌ آشتی دادن این زوج بسیار جوان که تنها 21 سال سن دارند، به جایی نرسیده و به رغم این که همچنان ادعا می‌کنند همدیگر را دوست دارند، بر جدایی اصرار دارند. این زوج که پرونده طلاقشان نزد قاضی خدایی در شعبه 264 دادگاه خانواده است، یکدیگر را مقصر این طلاق معرفی می‌کنند. در این میان سیما بسیار ناراحت‌تر و عصبی‌تر از شوهرش است و از آنچه که در 21 روز زندگی مشترکشان رخ داده می‌گوید.
کد خبر: ۲۱۴۷۵۸

21 روز زندگی مشترک کمتر از آن است که اختلاف عمیق بین یک زوج به وجود آورده و باعث طلاق شود، مشکل از کجا آغاز شد؟

مهدی مرد شکاکی است. او به همه چیز شک دارد و از کوچک‌ترین رفتاری که به نظرش ناخوشایند است برای ساختن داستانی استفاده می‌کند. من عاشق او بودم اما همین رفتارهایش زندگیمان را نابود کرد، او نه تنها شکاک است بلکه خود را حتی در صورت اثبات بی‌اساسی حرفش محق می‌داند و باز هم من را عامل دعوا و درگیری معرفی می‌کند.

این که مهدی مرد شکاکی است که در این مدت به وجود نیامده و پیش از این هم وجود داشته است چطور در دوران نامزدی متوجه نشدی؟

ما یک سال با هم نامزد بودیم، اما از ‌آنجایی که همیشه کنار هم نبودیم تا این حد مشکل نداشتیم و کمتر پیش می‌آمد که تنها جایی باشیم و مهدی مرا کنترل کند، البته چندین بار با هم به مشکل برخوردیم که با دخالت بزرگ‌ترها این مساله حل شد، مادرم همیشه به من می‌گفت، نباید از این مساله ناراحت شوی، چون مهدی تو را دوست دارد، حساسیت نشان می‌دهد و این ناشی از غیرت اوست. من هم که فکر می‌کردم همه زندگی‌ها این طور است سکوت می‌کردم، اما وقتی با هم زیر یک سقف زندگی کردیم، متوجه شدم مهدی بسیار بدتر از آن است که من فکر می‌کردم.

یعنی بعد از ازدواج مشکل شدید شد؟

مشکل ما زیاد و شدید بود اما هیچ وقت فرصت بروز پیدا نکرده بود، وقتی با هم ازدواج کردیم و زیر یک سقف رفتیم، فرصت بروز مشکلات پیدا شد، همه چیز از روزی شروع شدکه به ماه عسل رفتیم. قرار بود مسافرت ما 14روز طول بکشد. مطابق همه این نوع مسافرت‌ها این روزها باید روزهای خاطره‌انگیزی برای ما می‌بود اما این طور نشد، مهدی آنقدر مرا اذیت کرد که ما مجبور شدیم برگردیم.

مگر چه اتفاقی در این مسافرت رخ داد؟

هر جا می‌رفتیم مراقب من بود و مرتب تذکر می‌داد لباس‌هایم را مرتب کنم، وقتی وارد رستوران می‌شدیم، اجازه نمی‌داد گارسن مرد نزدیک میزمان شود، با عصبانیت او را باز می‌گرداند و بعد خودش برای سفارش غذا اقدام می‌کرد، شرایط خیلی سختی بود، از بس هراس داشت وقتی من تنها بودم در یک مکان عمومی حتی دستشویی هم نمی‌‌رفت و اگر مجبور می‌شد لحظه‌ای از من جدا شود، خیلی فوری برمی‌گشت و با عصبانیت از من می‌خواست تا آنچه در این مدت اتفاق افتاده برایش بگویم، او حتی یکبار در رستوران محکم به گوش من کوبید.

واکنش شما نسبت به این مساله چه بود؟

اوایل سعی می‌کردم این شک را برطرف کنم، برایش توضیح می‌دادم و می‌گفتم که اشتباه می‌کند، اما بعد از مدتی دیگر هیچ چیز را برایش توضیح نمی‌دادم، همیشه از کاری که کرده بود خجالت می‌کشیدم و دیگر نمی‌خواستم همراه من باشد. از کارهایی که می‌کرد خجالت می‌کشیدم.

شکاکی و بدرفتاری‌های شوهرت بعد از ماه عسل هم ادامه داشت؟

هر جا می‌رفتیم این رفتارها وجود داشت، وقتی از مسافرت نیمه تمام برگشتیم باز خانواده‌ها واسطه شدند و ما آشتی کردیم، اما این باعث نشد که مهدی دست از رفتارهای زشتش بردارد. مهدی در مهمانی‌های خانوادگی مرا کتک می‌زد، فحاشی می‌کرد و با تهدید و عصبانیت مرا به خانه می‌برد.

آیا شوهرت رفتاری از تو دیده بود که این طور پرخاشگری می‌کرد؟

مهدی هیچ‌وقت برای کاری که می‌کرد به دنبال دلیل نبود. او ابتدا آبروریزی به راه می‌انداخت و بعد به دنبال این بود که آیا تصورش درست بوده یا نه.

یک روز عمویم ما را میهمان کرده بود، وقتی به آنجا رفتیم مهدی از این‌که پسر عمویم در خانه بود عصبانی شد و گفت که او نسبت به تو نظر دارد در غیر این صورت در مغازه‌اش می‌ماند. من و فرزندان عمویم مثل خواهر و برادر بزرگ شده بودیم و آنچه مهدی می‌گفت صحت نداشت. این اواخر حتی چندین بار تصمیم گرفت مرا در خانه حبس کند اما مقاومت کردم و اجازه ندادم این کار را بکند تا این که دیگر بعد از 21 روز زندگی مشترک تصمیم خودمان را گرفتیم. این زندگی دیگر نمی‌تواند ادامه پیدا کند.

با همسرت چطور آشنا شدی؟

در یک میهمانی همدیگر را دیدیم. انصافا مهدی مرد جذابی است. وقتی به طرفم آمد و از من خواست تا شماره تلفنم را به او بدهم قبول کردم، من هم از او خوشم آمده بود، مدتی گذشت و مهدی به من گفت که می‌خواهد به خواستگاریم بیاید، من هم قبول کردم چون عاشقش شده بودم. نمی‌دانستم آن چیزی که از مهدی می‌دانم واقعیت رفتار و اخلاقش نیست و در موردش اشتباه می‌کنم.

با توجه به این که سن کمی داشتید، خانواده‌ها مخالفتی نداشتند؟

خانواده من با این که در سن 21 سالگی ازدواج می‌کنم مخالفتی نداشتند. اما معتقد بودند، مهدی خیلی سنش کم است و پسرجوانی در این سن نمی‌تواند یک زندگی را اداره کند، اما وقتی اصرار مرا برای این ازدواج دیدند، موافقت کردند. خانواده مهدی هم همینطور. چون مهدی قبل از ازدواجش با دختران زیادی دوست بود، به همین خاطر وقتی صحبت از ازدواج کرد، خانواده‌اش خیلی زود راضی شدند تا دیگر مهدی دست از کارهایش بردارد، هر چند می‌دانستند ازدواج برای او خیلی زود است اما حاضر شدند همه امکانات را فراهم کنند.

به هر حال فکر نمی‌کنی، کمک گرفتن از یک مشاور می‌تواند مشکل را حل کند؟

من عاشق شوهرم بودم و برای رسیدن به او خیلی سختی‌ها را تحمل کردم. حتی مجبور شدم برای خرید جهیزیه وام بگیرم و تا به حال هم به سختی قسط‌ها را پرداخت کرده‌ام اما مشکل ما دیگر قابل حل نیست و باید از هم جدا شویم.

مریم عفتی‌

نظر کارشناس‌

مینو رحیمی: سوءظن یا همان شک به همسر معضلی در حال رشد است و بسیاری از خانواده‌ها را از بین برده است. وقتی 2 نفر با هم ازدواج می‌کنند باید از هم آنقدر شناخت داشته باشند که اصل را به اعتماد بر یکدیگر بگذارند و مرتب رفتارها و حرف‌های یکدیگر را کنترل نکنند، چون اگر همه چیز بر پایه شک و تردید باشد زن و شوهر هر دو زجر خواهند کشید.

اما به طور کلی باید گفت، شک و سوءظن، یک نوع بیماری روانی است که عوامل متعددی در به وجود آمدن آن دخیل است. افرادی که دچار این بیماری هستند علاوه بر این که اطرافیان خود را آزار می‌دهند، خود نیز بشدت در رنج و عذاب هستند، آنها حتی بیشتر از فردی که به او شک کرده‌اند رنج می‌برند. چون در درون خود داستانی از یک خیانت می‌سازند که هیچ پایه و اساسی ندارد و اطرافیان هم آنها را سرکوفت می‌زنند.

برخی از کارشناسان براین باورند که بیماری سوءظن یک بیماری وراثتی است، اما برخی براین باورند که این بیماری براثر رفتارهای غلط از دوران کودکی با فرد همراه می‌شود و رفتار پدر و مادر یا دیدن خیانت از یکی از آنها زمینه‌ساز این بیماری است.

به هر حال باید گفت، این بیماری با کمک گرفتن از یک مشاور یا در موارد حاد از یک روانپزشک قابل کنترل است و تا حد زیادی این بیماری درمان می‌شود. نکته بعدی این که قبل از ازدواج زوج‌های جوان حتما باید چندین جلسه پیش یک مشاور بروند، چون بعضی از بیماری‌های پنهان روانی وجود دارد که افراد عادی قادر نیستند متوجه شوند. حتما یک متخصص باید آن را بررسی و نکات را گوشزد کند.

مشاوران می‌توانند مهارت ارتباط برقرار کردن با یکدیگر و بالا بردن حس اعتماد نسبت به‌هم را به زوجین بیاموزند و نقاط ضعف و قدرت اخلاقی را به آنها بگویند. نحوه برخورد زوجین نسبت به یکدیگر هنگامی که دچار مشکل می‌شوند نیز مساله بسیار مهمی است که راهنمایی مشاوران می‌تواند در آن موثر باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها