پایان عصر جمهوریخواهان؟

انتخابات آمریکا می‌رود که به عصر جمهوریخواهان در صحنه سیاسی این کشور خاتمه دهد، عصری که در واکنش به «جامعه بزرگ» لیندون جانسون، جنگ ویتنام و انقلاب حقوق مدنی به وسیله ریچارد نیکسون آغاز شد، رونالد ریگان آن را تحکیم کرد و جورج دبلیو بوش نابودش ساخت.
کد خبر: ۲۱۴۱۸۶
تقریبا همه جنبه‌های صعود جمهوریخواهان بی‌اعتبار شده و از هم پاشیده است: خط مشی‌ها، سیاستگذاری‌ها، سیاست‌ها، و حتی میهن‌پرستی به روایت آن و اندیشه مالیات تصاعدی آن که مبتکر آن رئیس‌جمهوری جمهوریخواه یعنی تئودور روزولت بود که جان مک‌کین او را بت خود می‌داند امروز دیگر خریداری ندارد.

عجز مزمن خود مک‌کین در برقراری رابطه دوستانه با دیگران، که باعث شد به آدم‌های متوسطی چون سارا پالین متوسل شود با فساد و انحطاط حزبش تشدید شده است. از عجایب روزگار این که او در شرایطی آخرین مدافع و پرچمدار حزبی شده است که تقریبا در تمام زندگی حرفه‌ای خود با آن مشکل داشته است.

مک‌کین قربانی پایان عصر ریگان است. تغییر موضع و صف‌بندی در سیاست حزبی آمریکا نتیجه و پیامد فاجعه‌ها است. شروع جنگ داخلی، حزب جمهوریخواه را پدید آورد که کم و بیش تا رکود اقتصادی بزرگ که نیودیل را به بار آورد بر آمریکا حکومت کرد.

عصر جدید جمهوریخواهان با از هم پاشیدن اجماع لیبرال دموکرات‌ها بر سر ویتنام، حقوق مدنی و آشوب‌های شهری در سال 1968 شروع شد. جنوبی‌ها و طبقات متوسط و کارگری قومی شهری با تغییر پیوندهای سیاسی خود ائتلافی به وجود آوردند که نخست در سال 1972 عنان 49 ایالت را به نیکسون و سپس در سال 1984 به ریگان تسلیم کردند.

مرگ عجیب آمریکای جمهوریخواه از مدت‌ها پیش در جریان بوده است. در سال 1988 ائتلاف ریگان در معرض فروپاشی قرار گرفت و فقط پس از این که جورج بوش (پدر) نامزد جمهوریخواهان، به روش‌هایی رذیلانه علیه مایکل دوکاکیس، نامزد شایسته اما ضعیف حزب دموکرات متوسل شد، توانست سلطه خود را برقدرت حفظ کند.

در سال 1992 بیل کلینتون رای طبقه کارگر سفیدپوست و بخش‌هایی از مردم جنوب را پس گرفت اما جمهوریخواهان بشدت در برابر تلاش‌های او برای احیای اقتدار دولت ترقیخواه مقاومت کردند و دوبار کار دولت فدرال را به بن بست کشاندند و خود او را در مبارزه برای قدرت استیضاح کردند. سپس در سال 2000 وقتی ال‌گور معاون کلینتون برای جانشینی او اقدام کرد اکثریت محافظه‌کار دادگاه عالی با 5 رای در مقابل 4 رای دستور داد آرای مردم فلوریدا به حساب آورده نشود و ریاست‌جمهوری را به جورج دبلیو بوش تقدیم کرد.

بوش با مشکلات عدم مشروعیت مواجه بود تا این که 11 سپتامبر چیزی را به او داد که انتخابات نداده بود اما حتی قبل از 11 سپتامبر نیز او چنان رفتار می‌کرد که گویی با اکثریتی قاطع انتخاب شده است و سیاست‌های افراطی نیکسون و ریگان را به اجرا در می‌آورد.

دو نفری که ریشه آنان به عصر نیکسون برمی‌گردد یعنی دیک چنی معاون و کارل راو، برنامه‌ریز سیاسی اصلی بوش، طرح‌های اصلی را برای ریاست‌جمهوری امپراتوروار و ابدی کردن اکثریت جمهوریخواهان ارائه می‌دادند.

درست همان طور که ریگان نسخه افراطی تر نیکسون بود بوش نسخه افراطی‌تر ریگان به شمار می‌رفت. پس از دو دوره ریاست جمهوری بوش، تجربه او باعث فاجعه در سطح جهان شده است. مک‌کین، رقیب سرسخت بوش در انتخابات سال 2000 فقط به این دلیل نامزدی جمهوریخواهان را به دست آورد که محافظه‌کاران بسیار پراکنده‌تر از آن بودند که بتوانند در مورد یک نامزد تنها به توافق برسند. بوش آنان را متفرق کرده بود و نفوذ او برای انتخاب جانشین در حد صفر بود. انتخاب سارا پالین به وسیله مک‌کین به عنوان معاون خود نشانه همزمان نفرت او از حزبش و نیاز او به از بین بردن تفرقه در آن بود.

با وجود عدم محبوبیت بی‌سابقه بوش و بی‌اعتباری کلی جمهوریخواهان، دو هفته پس از انتخاب مک کین به عنوان نامزد حزب، وی در نظرسنجی‌ها و ایالت‌های مهم از اوباما پیش بود و به نظر می‌رسید از اعتبار سیاسی آمریکا دفاع می‌کند. در آن زمان هنوز نامزدی اوباما قطعی نشده بود و مشاورانش مدام جلسات اضطراری تشکیل می‌دادند.

بعد ضربه کشنده بحران اقتصادی رسید. مشکل رهن و ضبط گسترده خانه‌های مردم بدهکار از اوایل بهار حاد شد. اما کمتر کسی پیش‌بینی می‌کرد موسسات بزرگ مالی 8 هفته پیش از شروع رای‌گیری اعلام ورشکستگی کنند. پیش از این در تاریخ آمریکا سابقه نداشت چنین ضربتی ناگهانی و عمیق در فاصله به این کمی تا برگزاری انتخابات به نظام وارد شده باشد.

این بحران بزرگ‌ترین آسیب‌پذیری‌های جمهوریخواهان را عیان کرد. حتی آلن گرین‌اسپن، رئیس سابق بانک مرکزی آمریکا شهادت داد که ملاحظات ایدئولوژیک چشمش را به روی حقایق بسته بود. با بی‌اعتبار شدن محافظه‌کاری ریگانی، مک‌کین مجبور شد باورها و اعتقادات خود را تاحدی انکار کند.

مک‌کین مدت‌ها از بوش نفرت داشت، بعد از در دوستی با او وارد شد و در پایان مبارزات انتخاباتی او را محکوم کرد. یک کار که او انجام نداده فکر کردن درباره دمدمی مزاجی خودش است که نشان می‌دهد تنها مساله مهم برایش رسیدن به جاه‌طلبی‌های خویش است. بوش نیز تاهمین اواخر خود را فرزند واقعی ریگان می‌دانست.

حالا به نظر می‌رسد عواملی که مدت 40 سال بر صحنه سیاسی آمریکا تسلط داشته‌اند به گوشه‌ها رانده شده‌اند. در اقتصاد، کاهش مالیات‌ها که وانمود می‌شد مشکل‌گشای رشد اقتصادی است و مقررات زدایی، بدترین بحران را از زمان رکود بزرگ‌ اقتصادی به بار آوردند و دولت محافظه‌کار جمهوریخواهان را وادار کردند بانک‌ها را تا حدی ملی کند، کاری که در هر دولت دموکراتی غیرقابل تصور بود.

در سیاست خارجی، نومحافظه کاری به باتلاق عراق و افغانستان منجر شد و به تضعیف اتحاد غرب انجامید. در سیاست‌های اجتماعی، راست‌گراهای خرافاتی علم را لگدکوب کردند، جدایی کلیسا و حکومت را منکر شدند و حریم خصوصی مردم را زیر پا نهادند.
*سیدنی بلومنتال
 ترجمه: علی ایثاری‌کسمایی‌

* سیدنی بلومنتال مشاور ارشد عالی بیل کلینتون و سناتور هیلاری کلینتون و نویسنده کتاب «مرگ عجیب آمریکای جمهوریخواه» است‌
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها