همذات پنداری بیننده با شخصیت های
بومی در سریال خواب و بیدار
شاید برادران لومی یر از همان اولین نماهایی که فیلمبرداری کردند ، حدس نمی زدند که جذابیت قصه گو می تواند در طول صد سال و اندی حیات سینما، همچنان حرف اول را بزند.
کد خبر: ۲۱۳۷۱
سبکها و رویکردهای فراوانی در سینما پابه عرصه گذاشتند از «ضد سینما» تا «سینما وریته» و سوررئالیسم و غیره و غیره ... همگی آمدند و رفتند؛ اما ذات و گوهر سینما را همچنان قصه گویی در بر گرفته است . سینماگران ایرانی نیز از این قاعده مستثنا نماندند؛ چه آنهایی که فیلم سینمایی می سازند و چه آنهایی که مجموعه های تلویزیونی ساخته اند به این «اصل» یعنی قصه گویی وفادار مانده اند. مهدی فخیم زاده در سومین تجربه تلویزیونی اش و پس از 2مجموعه تاریخی ، این بار در فضایی معاصر به سراغ قصه ای می رود که در شمار آثار پلیسی ، می توان آن را نوعی سینمای تعلیق و دلهره نیز دانست . «خواب و بیدار» همان داستان آشنای موش و گربه بازی پلیس با ضد قهرمان است ؛ اما این بار فخیم زاده با استفاده از حضور یک زن در قلب ماجرای داستان مجموعه اش ، دست به تجربه تازه ای نیز زده است . ناتاشا یا توران به عنوان ضد قهرمان از یک سو و افسران نیروی انتظامی با حضور زنی که درجه سرگردی دارد، از سوی دیگر موازنه ای ایجاد می کنند که می توانند مخاطب را تا انتهای قصه به دنبال خود بکشند. فخیم زاده در این مجموعه به شکلی کامل (و شاید نه چندان دقیق) به الگوهای آثار کلاسیک سینمای پلیسی وفادار مانده است و نقل قول معروف هیچکاک در مورد ضد قهرمان را آویزه گوش کرده است که هرچه شخصیت منفی فیلم قویتر باشد، خود فیلم قویتر خواهد بود. بنابراین در «خواب و بیدار» شاهدیم که ضد قهرمان ، این بار زنی باهوش است که ساده لوحانه پای در تله نمی گذارد، بیرحم است و قادر است هر مانعی را از سر راه بردارد؛ حتی اگر این مانع یکی از همدستان زخمی اش باشد. اما این تمام ماجرا نیست . آداپته کردن ماجراهایی که به لحاظ ماهوی از فرهنگی دیگر می آیند، چندان ساده نیست . در فرهنگ آن سوی آب درگیری نیروهای پلیس با تبهکاران همواره بوده است و سینما نیز در دهه 30 و 40 در ژانر آثار گنگستری به این مضمون پرداخته است ؛ اما در فرهنگ ما چنین رویکردی کمتر محلی از اعراب دارد و فضای آثار پلیسی سینمای ایران و تلویزیون نیز تحت تاثیر این رویکرد قرار داشته اند. بنابراین فضاسازی هایی نظیر استفاده از یک فرستنده کوچک در میان پولهایی که قرار است ناتاشا همراه خودش ببرد، کمتر ایرانی است . اما این نکته را از یاد نبریم که فخیم زاده در مقام کارگردان و البته بازیگر یکی از نقشهای تقریبا عمده در این مجموعه ، به این مساله نیز توجه داشته است که مخاطبان اثر او بسیار مستعد این هستند که با شخصیت هایی همذات پنداری کنند که ظاهر و باطنی اینجایی و به اصطلاح بومی داشته باشند، شاید به همین دلیل است که فخیم زاده خود در نقش ناپدری ناتاشا ظاهر می شود. او آدمی است ترسو اما همچنان کسی است که بدش نمی آید سهمی از خلافکاری دخترش داشته باشد. به یاد بیاورید سکانسی از این مجموعه که ناپدری ناتاشا قرار است در پارک جلوی بیمارستان کیف پول را به ناتاشا برساند. نوع بازی فخیم زاده و تعلیقی که بازی او می آفریند برای لحظاتی رنگ و بوی اینجایی پیدا می کند؛ اما این امکان به زودی از کف می رود و دو نفر از ماموران پلیس در نقش دوکیف زن ظاهر می شوند، کیف را می دزدند تا سرانجام ناتاشا بتواند آن را تصاحب کند. تمامی سکانس درگیری تبهکاران با نیروهای پلیس ؛ فرار ناتاشا و پناه گرفتن او در لانه سگها و سرانجام به گروگان گرفتن آن سرگرد زن ، در شمار نمونه هایی است که نشان می دهند فخیم زاده اگرچه تلاش کرده تا فضاسازی اثرش برای مخاطب اینجایی باشد، اما او همچنان مایل است نشان دهد که می تواند سکانس هایی به سبک و سیاق آثار پلیسی معاصر سینمای جهان بسازد. حال ، توفیق یا عدم توفیق او در این فضاسازی ها با مخاطب است که آیا می تواند «باور کند» یا نه؛